تفسیر آیات 30 تا 39 سوره انبیاء

تفسیر آیات 30 تا 39 سوره انبیاء

پیامبران کار خیلی سختی داشتند جمعی از مخالفین پیامبران بی سوادان بودند خب جاهل بودند لجبازی میکردند جمعی باسواد بودند با نقشه مخالفت میکردند با مطالعه بهانه هایی می اوردند که عموم مردم دنبال همانها راه می افتادند. تفسیر آیات 30 تا 39 سوره انبیاء.


دانلود فایل صوتی (تفسیر آیات 30 تا 39 سوره انبیاء)


بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم

اِلهی اَنطِقنِی بِالهُدی وَ اَلهمنِی التَّقوی در خانه خدا پس از اقامه نماز جماعت قران کریم سوره انبیا آیات سی ام به بعد. در استانه شهادت رهبر مسلمانان جهان امام صادق علیه السلام هستیم تقاضا میکنم به روان پاک پیشوای شیعیان امام صادق علیه السلام صلواتی تقدیم بفرمایید.

پیامبران کار خیلی سختی داشتند جمعی از مخالفین پیامبران بی سوادان بودند خب جاهل بودند. لجبازی میکردند جمعی باسواد بودند با نقشه مخالفت میکردند بیش از حد فکر میکردند مشورت میکردند با مطالعه بهانه هایی می اوردند که عموم مردم دنبال همانها راه می افتادند. یکی از بهانه هایشان این بود میگفتند این چه پیغمبری است که میمیرد پیغمبر نباید بمیرد مخصوصا خاتم الانبیا که دینش تا دنیا دنیاست دین اخر است خودش باید بالای سر دینش باشد این ایه در جواب انهاست وَ مَا جَعَلنَا لِبَشَرِِ قَبلِکَ الخُلد قبل از تو ای پیامبر هیچ بشری عمر جاوید نداشته این چه حرفی است.

اَفَاِن مِتَّ فَهُمُ الخالِدون اگر تو مردی انهایی که انتقاد میکنند خودشان عمر جاوید دارند اصلا پیامبر امده پیام خدا را ابلاغ کند پس از پیامبر چه میشود جانشین او پس از جانشین علما شما نگاه کنید در جنگ احد شایع شد قُتِلَ محمّد صَلَّی الله عَلَیهِ وَ الهِ وَ سَلَّم پیامبر کشته شد یک عده ای اصلا دست برداشتند و به دنبال کار و زندگی خود رفتند ایه نازل شد اَفَاِن مَاتَ اَو قُتِل اِنقَلَبتُم عَلَی اَعقَابِکُم ایا اگر پیامبر از دنیا برود یا کشته شود شما از دین خدا دست برمیداری.

پیامبر امد قران را آورد رسالت الهی را ابلاغ کرد پیامبران قبل مثل ابراهیم علیه السلام موسی بن عمران عیسی بن مریم اینها تا قرنها دینشان بود خود پیغمبر هم نبود این چه حرفی است که شما میزنید که پیامبر یا پیامبر خاتم باید بالای سر دین باشد دین را ابلاغ کرده پیامبر هم مثل بقیه از دنیا میرود. سنت خدا این است کُلُّ نَفسِِ ذائِقَةُ المَوت همه باید مرگ را بچشند پیامبر با مردم فرقی نمیکند این بهانه را کنار بگذارید. خب خدایا ما قبول کردیم ما باید بمیریم خیلی ها سوال میکنند اخه این خدای مهربان چرا ما را میمیراند ما خوشمان نمی اید برویم میخواهیم همینجا باشیم جوابش این است ما برای یک مدت خاصی امدیم.

بچه در شکم مادر نه ماه نهایتش باید بیرون برود اقا چرا این بچه باید خب میرود به دنیای دیگر دنیای بزرگتر خلقت او برای این فضا تا نه ماه است. ما باید بگوییم خدا دوستش ندارد خدا او را دوست دارد او را برای فضای دیگر افریده برای یک دنیای دیگر. ما که میمیریم خب مردم گریه میکنند این گریه برای چیست اقایان خب به خاطر فراق است وگرنه ان کسی که از دنیا میرود پیش خدا میرود جای بدی نمیرود او که گریه ندارد. ما برای خودمان گریه میکنیم مثلا میگوید بچه ام را از دست دادم همسرم را از دست دادم پدرم را از دست دادم من برای فراق خودم گریه میکنم.

از امام حسن مجتبی علیه السلام سالار شهیدان پرسید برادر جان چرا گریه میکنی فرمود برای فراق وگرنه لقاء خدا که گریه ندارد. مخصوصا کسی که دستش از ایمان و عمل صالح پر باشد به دیدار پروردگار میرود کُلُّ نَفسِِ ذائِقَةُ المَوت پس ما برای چه امدیم یک مدتی اینجا باشیم؟ برای امتحان وَ نَبلوکُم امتحان میکنیم شما را بِالشَّر با سختی ها وَالخَیر با نعمتها فِتنَةً یعنی برای امتحان دوتا کلمه هست به معنای امتحان است اِبتلا یعنی امتحان فتنه یعنی امتحان.

ما شما را افریدیم سی سال چهل پنجاه شصت سال هفتاد سال نود سال به بعد هم کم پیدا میشود یک ادم ۱۱۵ساله ان هم در مازندران او هم برای روزنامه هاست مطلب ندارند وگرنه اجل ما در همین حد وحدود است. یک جای دیگر باید برویم بهتر از اینجا، اینجا شصت هفتاد سال باید چیکار کنیم امتحان. امتحانات هم با سختیه یا با نعمتها اول هم با سختیها اسم برد یعنی امتحان جدی با سختی است درست است مال و دارایی هم امتحان است اما این یک امتحان شوخی است.

آن امتحان سخت تر با مریضی با نداری با بیماری ان امتحان اصلی است با مصائب با حوادث با جنگ انها امتحانات دشوار است نَبلُوکُم امتحان میکنیم شما را بِالشَّر یعنی با سختی وَالخَیر با نعمت فِتنَةً موضوع امتحان را ما قبلا اینجا مطرح کردیم دوباره تکرار نمیکنیم. سوال میکنند خدا برای چه امتحان میکند خدا خب میداند این بنده تا اخر چیکار میکند خدا برای اینکه ما استحقاق پیدا کنیم اگر امتحان نکرده یک جمعی را به بهشت جمعی را به جهنم بفرستد همه اعتراض میکنند. پروردگارا اینها چرا بهشت رفتند چون من میدانستم نه. علم خدا برای رفتن به بهشت و جهنم ناکافی است؟ برای خود ما هم باید ثابت شود اقای بهشتی چندساله هستی ۶۸سال چقدر خدا در این ۶۸ سال چیزی داده جوانی داده سلامتی داده فرصت داده بیان داده دل داده عقل داده فطرت داده بچه داده همسر داده در یک حکومتی زندگی میکردی خب حالا بگو چه کردی؟

این اگر نباشد همینطور خداوند از روی علمش ما را بهشت بفرستد باید برای خودم هم ثابت شود. تو امکانات داشتی استفاده نکردی نعمت در اختیارت بود ناشکری کردی خدا علم بی نهایت دارد بر خود ما باید ثابت شود. کسی جرات نکند روز قیامت بگوید خدایا چرا ما را جهنم میبری خدا هم جواب دهد خب من میدانستم تو گناه میکنی نه بر خود ما باید معلوم بشود که در بین این دوراهی که عقل میگفت از این سمت راست برو من هم لج کردم از سمت چپ رفتم. عقل میگفت پاکی عقل میگفت راستی عقل میگفت انصاف عقل میگفت احسان من پا گذاشتم روی عقل. باید بر خودم هم ثابت شود.
وَ اِلَینَا تُرجَعُون به سوی ما برمیگردید اَنَّا لِلّه وَ اِنَّا اِلَیهِ راجِعون همه به سوی خدا برمیگردند با اینکه ما در ماه رمضان راجع به مرگ یک جلسه مستقل صحبت کردیم دو سه کلمه هم شاید بد نباشد یاد مرگ کنیم. قران میفرماید انهایی که برای مردن اماده هستند از اولیاءُالله هستند الان همین امشب اعلام کنند چه کسانی حاضر هستند امشب بمیرد فقط اقای اکبری نه او هم نمیداند انجا چه خبر است.
اِن زَعَمتُم اگر خیال کردید اَنَّکُم اَولیَاء مِن دونِ النَّاس شما دوستان خداهستید نه دوستان من فَتَمَنَّوُ المَوت تقاضای مرگ کنید اگر کسی تقاضای مرگ کند معنایش این است که مرگ را نیستی نمیداند مرگ را پایان کار نمیداند ساختمان که تمام شد پایان کارنیست نه مرگ پایان کار نیست انتقال است.
امام معصوم فرمود مرگ یعنی عوض کردن لباس این لباسها را عوض میکنیم یک جای دیگر میرویم نیست نمیشود نابود نمیشود روح انسان جاوید است برای همیشه میماند. یک سوره ای هم در قران است به نام ملک امامان ما فرمودند کسی که از دنیا رفت این سوره را برایش بخوانید ما سوره الرحمن میخوانیم. تلاوت قران خوب است هرکجایش را که بخوانید امام باقرعلیه السلام فرمود برای کسی که از دنیا رفته بهترین هدیه قران است. این قران خواندن رسم درستی است ولی چه سوره ای را سفارش سوره ملک، سوره ملک هم ایه اولش این است: بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ المُلک وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیءِِ قَدیر. فرخنده است خدایی که فرمانروایی سلطنت عالم به دست اوست و او بر هر کاری تواناست.
اَلَّذی او خدایی است که خَلَقَ المَوت وَالحَیَاة مرگ و زندگی را افرید برای چه لِیَبلُوَکُم تا بیازماید شما را اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً کدام یک از شما خوبتر عمل میکنید. یک موقعیتی خدا به من داده موقعیت پدری. من پدر چند تا بچه هستم خب باید معلوم شود امتحان شوم یک موقعیتی دست ان اقا افتاده شهردارتهران شده همه اینها هم اجل دارد نمیدانیم شهرداری هشت ماه هجده ماه سه سال زود تمام میشود. آن اقا یک موقعیتی دارد نماینده مجلس است ان اقا مدیرکل است ان اقا تاجر است صادرات دارد واردات دارد همه اینها باید بدانیم برای ما امتحان است.(تفسیر آیات 30 تا 39 سوره انبیاء)
یک کسی از حضرت علی علیه السلام پرسید یا ابالحسن شما دعا کن خدا مرا امتحان نکند. مثل اینکه برویم مدرسه ای به مدیر دبیرستان بگوییم که اقای مدیر شما روی ما را زمین نگذار این پسر ما را از او امتحان نگیرید. تقبیح میکنند اصلا میگویند مدرسه برای درس خواندن است. درس یکی از ارکانش امتحان است .باید معلوم شود که چه کسی درس خوانده چه کسی درس نخوانده بچه ها خوششان می اید امتحان نباشد. ولی امتحان نشانه حکمت است ان کسی که امتحان میگیرد حکیم است بعدها همین بچه ها میخواهند وزیر و وکیل شوند نمراتشان را نگاه میکنند و میگویند این اقا در دانشگاه تهران فوق لیسانس اقتصاد گرفته با نمره مثلا ۱۹/۶۰ این از نظر علمی حالا تجربه اش را هم باید ببینیم.
یا مثلا میخواهد در کارخانه ای استخدام شود شما چیکاره هستید من تکنسین جوشکاری خب بیا جوش بده ببینیم. مثلا جوش دادن پنج جور است جوش کاربیت است جوش در دریا است زیر اب است جوش مثلا دو الیاژ مختلف میخواهد مس را با الومینیم جوش بدهد او میگوید ما این درسش را نخوانده ایم اهن به اهن را خوانده بودیم مس به مس را هم کمی بلدیم ولی مس با الومینیم بلدنیستم. خب او باید امتحان شود تا به درد ان کارگاه و کارخانه بخورد.
چه کسی برای بهشت شایستگی دارد اینجا باید معلوم شود امیرالمومنین فرمود این دعا را نمیکنم منتها یادت میدهم این را از خدا بخواه خدایا وقت امتحان کمکم کن. این بد نیست مثلا بگوییم این معلم ریاضی گهگاهی بالای سرش بیاید بعضی از سوالات را راهنمایی کند ولی نه اینکه امتحان نکند ولی کمک کند یا خدایا امتحان ما را در دینمان قرار نده این خیلی سخت است. امتحان گاهی در فرزند است. گاهی امتحان در سلامتی و بیماری است گاهی در دین است یعنی یک فکر کج را کسی به ما تلقین میکند. لَا تَجعَل رَبَّنَا لَا تَجعَل مُصیبَتَنَا فِی دینِنَا یکدفعه نگاه میکند که این قصه را شاید من گفته باشم دوست دارم یک بار دیگر هم بگویم یک صلوات بفرستید.
خداوند حفظ کند اقای راشد یزدی این قصه را خیلی شیرین تعریف میکند. میگوید عیسی بن مریم بیشتر تبلیغش در مسافرت بود اصلا یک جایی ساکن نبوده از این شهر به ان شهر بوده یک جوانی امد نزد عیسی بن مریم گفت یا نبی الله تو را به خدا در یکی از سفرها مرا هم همراه خود ببر. عیسی علیه السلام فرمود همسفری با من خیلی سخت است گفت خواهش میکنم فرمود خیلی خب فردا صبح ساعت هشت میدان امام حسین باش حالا من اینطوری میگویم گفت باشه از انجا میخواهیم برویم به سمت دماوند و فیروزکوه. بعد هم به ان جوان فرمود قبل از میدان امام حسین یک نانوایی است من سفارش نان داده ام برو ان بسته نان را بگیر به میدان بیا و باهم برویم.
آن جوان هم فردا خیلی با عشق رفت نانوایی را پیدا کرد و دید پنج تا نان انجا در ان بسته است که عیسی بن مریم سفارش داده نانها را برداشت داشت می امد برخورد کرد با کسی گفت در این بسته چیست گفت نان است گفت من الان احتیاج به نان دارم دانه ای چند خریده ای مثلا دانه ای ده تومان گفت من دانه ای صدتومان میخرم دوتایش را به من بفروش او هم دوتا از ان پنج نان را فروخت و پولش را در جیبش گذاشت بعد رسید به میدان و با عیسی بن مریم حرکت کردند و مسافتی را پیمودند به درختی رسیدند و عیسی بن مریم هم گفت خب اینجا بایستیم غذاب خوریم سفره غذا را اوردند عیسی بن مریم فرمود چندتا نان بود ان جوان هم صداقت به خرج نداد گفت به من چه چند تا نان بوده شما گفتی یک بسته نان را بگیر نگفت دو تایش را من فروختم و پولش را گرقته ام.
عیسی بن مریم فرمود خیلی خب این صبحانه را بخور خوردند و به رودخانه ای رسیدند و این پل نداشت باید انطرف میرفتند و پل هم خیلی دور بود دو سه کیلومتر راه باید میرفتند. و این جوان گفت باید چیکار کنیم عیسی بن مریم فرمود هیچی هرچه من میگویم بگو. دنبال من روی اب بیا یک ذکرهایی را مثلا خب رفتند انطرف رودخانه. این جوان گفت شما چطور این کار را توانستید بکنید فرمود میخواهی بدانی بگو نانهایی که از نانوایی گرفتی چند تا بود من رازش را به تو بگویم. گفت نانها که سه تابود باز نگفت. وارد یک روستایی شدند و به مناطق مسکونی رسیدند و به یک خرابه رسیدند عیسی بن مریم علیه السلام با این جوان وارد خرابه شد بعضی از دیوارها رنگ طلا داشت عیسی بن مریم به ان جوان فرمود میدانی اینها چیست گفت اینها طلاهست گفت مال کیست عیسی علیه السلام فرمود یکی از ان مال من است یکی مال تو و یکی هم مال ان کسی که بگوید نانها چندتا بوده ان جوان گفت خب زودتر میگفتی نانها پنج تا بوده یعنی حالا هم که راست میگوید نه برای اینکه راستی ارزش دارد برای اینکه یک نفعی ببرد.
خیلی خب حالا منظور من از این قصه اینجای قصه است عیسی علیه السلام فرمود خیلی خب این دو سکه برای تو میخواهی این سکه سوم را هم به تو بدهم یک شرط دارد گفت چه شرطی گفت دست از دوستی من برداری یک فکری کرد و یک سکه مثلا الان چند است مثلا سی و چند میلیون به دلاراست گفت باشه یعنی پیغمبر را به سی میلیون فروخت. الان هم چنین ادمهایی هستند امام حسین را به صد میلیون میفروشد خب این سه تا سکه را برداشت و با پیغمبر هم خداحافظی کرد و برگشت به سمت شهر دو تا راهزن به او رسیدند گفت در کوله پشتی ات چیست بازکن ببینیم باز کرد سه تا سکه است یا سه تا شمش طلا مثل اینکه شمش طلا بوده. حالا من گفتم سکه گفت اینها را از کجا اورده ای مخزنش کجاست گفت نه به خدا همین سه تا بود گفتند سه تا زیاد است یکی مال خودت یکی هم مال ما یعنی چیزی نشده دوتایش پرید.
داشت می امد و نزدیک شهر رسیدند خسته گرسنه گفتند غذا میخواهیم یکی از ان دزدها گفت شما هیمنجا بمانید من شهر میروم غذا میخرم و می ایم انها انجا ماندند و دزد هم رفت غذا خرید سه دست غذا خرید شیطان او را وسوسه کرد که میخواهی سه تا شمش طلا مال تو باشد فکر کرد گفت اره دو تا از غذاها را مسموم میکنم یکی هم برای خودم انها که زیر درخت نشسته بودند وسوسه شدند گفتند این اقا که از راه میرسد غذا را می اورد یک دعوایی الکی راه می اندازیم او را میزنیم و میکشیم نفری یک و نیم شمش به ما میرسد الان شما میتوانید حدس بزنید اخر سریال چی شده او هم غذاها را اورد و اینها هم او را زدند و کشتند و بعد هم غذاها را خوردند و مردند. عیسی بن مریم با حواریون امد از انجا رد شود این حکایت ما هست. چرا امدن ما به این دنیا امتحان است این خودش یک امتحان است که قصه اش را در حدیث امام معصوم برای ما فرموده از زمان یک پیامبر وَ اِذا رَئاکَ الَّذینَ کَفَروا اِن یَتَّخِذونَکَ اِلَّا هُزُواً ای پیامبر کافران وقتی تو را میبینند فقط تو را مسخره میکنند مرد حسابی پیامبر یک حرفی دارد با منطق بگو بیا درست نیست چرا مسخره میکنی چرا کاریکاتور میکشی چرا جوک درست میکنی این نشانه بی منطقی بشریت است.
اگر مردی بیا با دلیل بگو حرف شما درست نیست اِن یَتَّخِذونَکَ اِلَّا هُزُواً یعنی فقط مسخره میکند هیچ دلیلی ندارد بعد کافران این را میگفتند اَهَذا الَّذی یَذکُرُ اَلِهَتَکُم این اقاست که بتهای شما را بد میگوید وَ هُم بِذِکرِ الرَّحمَنِ هُم کافِرون پیامبر که اولا فحش نمیداد به بتها با دلیل میفرمود. این سنگ این چوب کاری از ان ساخته نیست. نه نفعی دارد نه ضرری این ستاره این خورشید هم مخلوق خدا هستند نمیتوانیم بگوییم ستاره خداست پیغمبر با دلیل میفرمود ولی انها برداشتشان این بود که پیامبر به بتها بدگویی کرده خب خودتان چرا راجع به الله انکار میکنید وَ هُم بِذِکرِ الرَّحمَنِ هُم کافِرون پیامبر از بت شما که سنگ و چوب است انتقاد میکند طاقت نمی اورید انوقت شما الله را انکار میکنید کفر می ورزید هیچ تعجب ندارد؟
ایه بعد خُلِقَ الاِنسان مِن عَجَل انسان از شتاب زدگی افریده شده از عجله افریده شده فکر نکرده همینطور یک کاری میکند به سمت خوبی به سمت بدی بی فکر تصمیم میگیرد حالا همین جا با اینکه زمان زیادی نداریم باید بگوییم اقایان عجله خوب است یا بد است من از زبان شما میگویم اگر فکر شده باشد خوب است. مثلا میخواهد ازدواج کند هنوز تحقیق نکرده اقا در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست اقا معلوم نیست خیر باشد باید تحقیق کنیم. دختر کیست پسر کیست سابقه اش چیست پدر و مادرش چه کسانی هستند؟ حالا تحقیق کردیم نباید من و من کنیم. مثلا میدانیم بندگی خدا عقل ما فطرت ما میگوید در پیشگاه خدا نماز بخوانیم میفرماید عَجِّلوا بِالصَّلَاة این را ما بررسی کردیم فکر کردیم دلیل داریم برای اینکار. یا موذن صدا میزند برای نماز جمعه فَاسعَوا اِلَی ذِکرِالله خب اینجا باید عجله کنیم یک کاری را فکر کردیم مشورت کردیم مشخص شده این کار، کار خوبی است اینجا عجله خوب است. اما اگر فکر نکرده حتی پیغمبر میفرمود اگر ایمان نیاورید به اتش جهنم خواهید افتاد انها هم به جای اینکه به سخن پیغمبر توجه کنند میگفتند این عذاب کی بنا است برسد؟
اقا کفر پیدا کنید انکار کنید حقایق را قهر خدا می اید زلزله می اید صاعقه می اید میگفتند این صاعقه بنا است چه وقت بیاید یعنی همان روحیه عجول بودن شتاب زده بودن به جای اینکه از پیغمبر بپرسند دلیل شما چیست و اگر دلیل را شنیدند قانع شوند همیشه عجله میکردند در نزول عذاب. خداوند هم میفرماید سَاُریکُم ایاتِی من به زودی به شما نشان میدهم معجزاتم را یک معنای دیگر من به زودی نشان میدهم قهر خودم را فَلَا تَستَعجِلون عجله نکنید. پیغمبر میفرمود قیامتی خواهد بود به جای اینکه بگویند دلیل شما برای قیامت چیست.
ما همینجا در مسجد در ماه رمضان سه جلسه دلائل معاد را گفتیم به جای اینکه بگویند دلیل زنده شدن مرده ها چیست این را میگفتند وَ یَقولونَ مَتیَ هَذا الوَعد اِن کُنتُم صادِقیِن اگر راست میگویید این قیامت کی خواهد بود؟ پیغمبر میفرمود زمان قیامت دست من نیست دست خود خداست. یَساَلونَکَ عَنِ السَّاعَة اَیَّانَ مُرسَاها میپرسیدند ساعت قیامت کی فرا میرسد قُل بگو عِلمُهَا عِندَ رَبّی این را من بلد نیستم خود خدا میداند این جهان را افریده پایانش چه زمانی است من بلدنیستم ولی برای قیامت دلیل دارم دلیل دارم برای زنده شدن مرده ها دلیل میخواهید برایتان می اورم.
لَو یَعلَمِ الَّذینَ کَفَروا حیِنَ لَا یَکُفّونَ عَن وُجوهِهِمُ النَّار وَ لا عَن ظُهورِهِم وَ لا هُم یُنصَرون اگر این کافران میدانستند شعله اتش به صورتشان و به پشتشان نزدیک است اینقدر مسخره بازی در نمی اوردند این پرسشهای بیجا را نمیپرسیدند اگر میدانستند یک روزی در پیش دارند که دست خالی به ان روز وارد شوند بی یار خواهند بود بی یاور خواهند بود اینطوری لجاجت نمیکردند.
خیلی خب فکر میکنم کافی باشد از چیزهایی که به ما گفتند عجله کنید همین کار خیر است سارِعوا سَابِقوا فَاستَبِقوا اِلَی الخَیرات یک کاری خیر بودنش روشن شد عجله کنید. از خداوند میخواهیم فهم ایات را شیرینی ایات را به کام ما بچشاند و هنگام ورود ما به روز رستاخیز ما را همراه با عزت و ابرو به ان دنیا وارد بفرماید به روان پاک شهیدان روح بلند حضرت امام خمینی صلوات بفرستید.
(تفسیر آیات 30 تا 39 سوره انبیاء)
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *