ازدواج حضرت موسی(آیات22 تا 28 سوره قصص)

ازدواج حضرت موسیداستان حضرت موسی

 

جلسه چهاردهم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات22 تا 28 سوره قصص)- ازدواج حضرت موسی

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع : مراسم خواستگاری….ازدواج حضرت موسی

موسی بن عمران(ع) جوانی با دل و جرأت و با غیرت از شهرش فرار کرده وارد شهر دیگری شد ، دید چوپان ها از جایی آب بر می داشتند ودید دو دختر با فاصله در کناری ایستاده بودند ، حیای دختران را پسندید و از ایشان پرسید: « شما اینجا چه می کنید؟ » گفتند : « ما دوست نداریم با مردها قاطی بشویم وصبر می کنیم مردان به گوسفندانشان آب بدهند وبروند ، بعد ما به گوسفندانمان آب بدهیم و چون ما پدر پیری داریم ونمی تواند کار کند ما کار می کنیم. »

موسی بن عمران (ع) خودش ظرف آب را برداشت و به گوسفندان آب داد.

بعد موسی بن عمران (ع) زیر سایه درختی برای استراحت رفت و دعا کرد : « رَبِّ اِنّی لِما أَنزَلتَ إِلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیرٌ » کار را برای خدا بکنید و هرچه می خواهید از خدا بخواهید.

موسی (ع) به خدا عرض کرد  : « خدایا من به کمترین چیزی که برایم بفرستی محتاجم. »

دخترها آن روز زودتر به خانه رفتند و وقتی پدرشان علت را پرسید ،گفتند : «یک جوانمردی امروز به ما کمک کرد. »

یکی از دخترها درحالیکه با حیا راه می رفت نزد موسی آمد (خانمها اگر بنده خدا هستند باید با حیا راه بروند )

به موسی گفت : « ای جوان ! پدرم شما را دعوت کرده و میخواهد مزد کار شما را بدهد. »

موسی به همراه دختر راهی شدند . در حدیث داریم که موسی برای اینکه چشمش به اندام دختر از پشت نیفتد به او گفت من جلو می روم و شما از پشت راهنمایی کن.. (خیانت به ناموس کسی نکنید )…

وقتی به خانه رسیدند معلوم شد پدرشان پیغمبر خداست وموسی (ع) داستانش را برای شعیب بازگو کرد.

« فَلَمّا جاءَهُ وَ قَصَّ عَلَیهِ القَصَصَ قالَ لاتَخَف نَجَوتَ مِنَ القَومِ الظّالِمینَ »

شعیب گفت : « خیالت راحت باشد که ماموران فرعون نمی توانند وارد کشور ما بشوند وتو در امانی »

یکی از دختران گفت : « قالَت اِحداهُما یا اَبَتِ استَئجِرهُ ، اِنَّ خَیرَ مَنِ استَأجَرتَ القَوِیَُّ الاَمینُ »

بهترین کسی که اجیر می کنی کسی است که هم قوی باشد وهم امین باشد.

دخترها از آن جایی که موسی یکنفره از چاه آب کشید ، فهمیدند او قوی است و از آنجا که به ناموس نگاه نکرد فهمیدند امین است.

در هر جا هرکس می خواهد استخدام شود باید این دو ویژگی را داشته باشد ؛ یکی اینکه توانایی آن کار را داشته باشد ودیگر اینکه تعهد داشته باشد. متعهد بی تخصص آسیب می زند.

موسس حوزه علمیه قم آیة الله حائری یزدی به حمام رفته بودند. درخواست کرد یک کیسه کش خوب بیاید و به بدنش کیسه بکشد.کسی را آوردند وگفتند : « حضرت ایت الله ایشان نماز شب می خواند . » آقا فرمود : « من کیسه کش می خواهم  ، نماز شب خوان نمی خواهم. هر کس باید در کار خودش تخصص داشته باشد. »

متعهد بودن خیلی مهم است . مثلا پزشک بدون دلیل جراحی می کند . یا مثلا دردی را تشخیص نداده ، دارو می دهد.یا اگرمثلا از  یک روحانی سوال شرعی بپرسند و او نداند و طرف را به جای جواب سردرگم کند.

دو موضوع مهم اشتغال وازدواج که هفته قبل اشاره شد.

پیامبر اکرم (ص) در کوچه وبازار به جوانها می رسیدند و دو چیز می پرسیدند درباره اشتغال وازدواج و اگر جوان کار نداشت یا ازدواج نکرده بود ، ایشان می فرمودند : « این جوان از چشم من افتاد. »

 

جوانی به پیامبر گفت :«یا رسول الله ؛ فقر مرا از پای در آورده است .»پیامبر(ص) به ایشان فرمودند : «ازدواج کن.»

جوان رفت ویک هفته بعد آمد و پیش خودش گفت : «  گمان کنم سر پیامبر(ص) شلوغ بوده ومتوجه نشده من چه چیزی پرسیدم .» دوباره گفت : :«یا رسول الله ؛ فقر مرا از پای در آورده است .چه کنم؟ » پیامبر (ص) فرمود :   «  برو ازدواج کن. »

جوان در صف نماز کنار پیرمردی نشست . پیرمرد گفت : « در چه فکری هستی ؟ » گفت : « در فکر این هستم که من چیزی از پیغمبر می خواهم و ایشان چیز دیگری می گویند . من از فقر خود می گویم وایشان دستور ازدواج می دهند. »

پیر مرد گفت : « پیامبر راست می گویند ، بیا و با دختر من ازدواج کن .» جوان گفت: « من کار ندارم » پیرمرد گفت : « خودم به تو کار می دهم . »

دختران شعیب درباره استخدام واشتغال صحبت کردند وپدر درباره ازدواج صحبت کرد.

پدر فرمود : « قالَ اِنّی اُریدُ اَن اُنکِحَکَ اِحدَی ابنَتَیَّ هاتَینِ »

ای جوان من تصمیم گرفتم یکی از این دو دخترانم را به ازدواج تو درآورم.

مهریه چه بود ؟ « عَلَی اَن تَأجُرَنی ثَمانِیَ حِجَجٍ » مهریه ۸ سال کار تو برای ما باشد.

کار حضرت شعیب ع برای موسی ع هشت سال چوپانی بود.

مدل قرآنی… داماد در منزل پدر زن ساکن شد…

موسی (ع) مشغول به چوپانی شد و وقتی گوسفندی چندقلو زایمان میکرد پدر زن یک قل را به داماد هدیه میداد.

داماد بعد از دو سه سال صاحب گله شد.

« فَاِن اَتمَمتَ عَشراً فَمِن عِندِکَ » اگر هم خواستی ۱۰ سال کار کن ، اختیار با خودت است.

« وَ ما اُریدُ اَن اَشُقَّ عَلَیکَ » آیه ۲۷ سوره قصص شعار پدر زنها در قرآن است، من نمی خواهم برتو سخت بگیرم.

« سَتَجِدُنی اِن شاءَ اللهُ مِنَ الصّالِحینَ » ان شاءالله خواهی دید من از صالحان هستم.

ما در همه نمازها سه سلام می دهیم : سلام اول بر پیامبر ص ، سلام دوم برعباد الله الصالحین و سلام سوم السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

پدر زن آسان گیر از عباد الله الصالحین است .

پیامهای این آیه :

با خدا باش و پادشاهی کن….بی خدا باش وهر چه خواهی کن .

درس اول…حضرت موسی (ع) با خدا معامله کرد و نه به خاطر مزد ، بلکه به خاطر خدا به دختران کمک کرد.

 

خدا به کمکش آمد وهم ازدواج واشتغال و هم مسکن موسی را درست کرد.

درس دوم…شناخت عروس وداماد قبل از ازدواج لازم است . داماد دختران را از اینکه با فاصله و با حیا ایستاده بودند ، شناخت  .داماد دید دختران با عفت وحیا و اهل کارند و با پدر دختران آشنا شد.

دختران هم داماد را شناختند که هم جرأت و قدرت دارد وهم توانایی دارد وهم خیانت نمی کند.

پس قبل از ازدواج عجله نکنید وعروس و داماد همدیگر را بشناسند.

درس سوم…اگر از امین بودن وتوانایی یک جوان مطمئن شدید ، بهانه نیاورید ودختر خود را به عقد او درآورید .

درس چهارم…دختر وپسر می توانند هنگام خواستگاری مقابل یکدیگر بنشینند و همدیگر را ببینند.

درس پنجم … پنهانی و قرار بیرون از منزل نگذارید ودر چارچوب خانواده باشد.

درس ششم…غریزه جنسی را جدی بگیرید.

حتی در خانه پیامبر(ص) برای سلامت بچه ها ، پدرشان در خانه حرف ازدواج را پیش می کشد و سپس اشتغال را .

روایت داریم اگر خواستگار با اخلاق و متدینی آمد و دخترت را به او ندادی، هر گناهی پیش بیاید بر گردن پدر ومادر است.

درس هفتم…ازدواج با مهریه همراه است…مهریه چند مدل است ؛ یکی عندالمطالبه و برای کسی است که ملک ومالی دارد، حالت دوم عندالاستطاعة است ؛ یعنی هروقت توانست آن را پرداخت کند و حالت دیگر آن است که به ذمّه باشد؛ یعنی کار بکند و بعد بدهد..ولی مهریه حتما لازم است.

اگر پدر دختر پیغمبر هم باشد، ایرادی ندارد درباره مهریه صحبت کند.

امام صادق (ع) در بازار می خواستند چیزی بخرند وچانه می زدند، کسی اشکال کرد .ایشان فرمودند : « چانه زدن بد نیست، باید مواظب مالم باشم.

خوب است پدر عروس حداقلی را بیان کند و به داماد اختیار بدهد.

درس هشتم…در میزان مهریه ، داماد را در تنگنا قرار ندهیم.

درس نهم…بدون ان شاءالله گفتن قول ندهیم.

در چند جای قرآن درباره کاری که می خواهید بعدا انجام بدهید ، سفارش به گفتن ان شاءالله شده است.

سبک زندگی مسلمانی یعنی این جهان صاحبی دارد.

« قالَ ذلِکَ بَینی وَ بَینَکَ ، اَیَّمَا الاَجَلَینِ قَضَیتُ فَلا عُدوانَ عَلَیَّ »

 

داماد قبول کرد ؛ یا ۸ سال یا ۱۰ سال ؛ یکی از این دو را انجام می دهم.

جمله طلایی« وَ اللهُ عَلَی ما نَقولُ وَکیلٌ » خداوند تضمین می کند.

در کارها خدارا گواه و وکیل بگیرید.

                       والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *