الگوی خانواده ایمانی(بیان کمالات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها)
الگوی خانواده ایمانی( بیان کمالات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها)
در بحث خانواده، یکی از نیاز های ما شناختن الگوهاست.الگوها به ما امید میدهند، نیرو میدهند، راه نشان میدهند. زندگی پیامبر اسلام و حضرت خدیجه به عنوان الگوی خانواده ایمانی و بیان کمالات حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها مورد بحث امروز ماست.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً
روز دهم ماه مبارک رمضان، سالروز رحلت جانگداز ام المومنین، ام الائمه، شخصیتی که پیامبر درباره ی او این سخن را فرمود: اَین خدیجه، اَین مثل خدیجه.
به روان تابناک این شخصیت بزرگ جهان اسلام، حضرت خدیجه کبری سلام الله صلواتی تقدیم بفرمایید. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
در بحث خانواده، یکی از نیاز های ما شناختن الگوهاست. الگوها به ما امید میدهند، نیرو میدهند، راه نشان میدهند. چون بالاخره در خانواده مشکلات هست. چه بسا از اول هم پیشبینی میشود، مشکلاتی پیش خواهد آمد. مدیریت اون مشکلات رو باید با آشنایی، با الگوها انجام دهیم.
امروز این دقایقی را که خدمت شما هستیم البته کمه امروز شاید ۲، ۳ جلسه لازم باشه ولی ما به همین اندازه ی امروز اکتفا میکنیم. درباره ی این شخصیت بزرگوار که به گردن همه ی ما حق دارد چند کلمه ای عرض کنیم. در شهر مکه به دنیا آمده. پدرش خویلد فرزند اسد از نام آوران عرب، از نسل حضرت اسماعیل و ابراهیم، پدرش آشناترین مردم به دانش انبیاء پیشین، از یکتا پرستان غیور ، خویلد . مادرش فاطمه از با فضیلت ترین زنان دوره ی جاهلیت در پاکی در عفت سرآمد بانوان مکه، پیرو آیین پاک حضرت ابراهیم.
حضرت خدیجه بانویی سرشناس، با فضیلت، کم نظیر. زنی که در محیط آلوده ی به شراب و شهوت و شکم بارگی، طاهره خوانده میشد. ما میگوییم خدیجه ولی در دوره ی جاهلیت شهرت داشته به طاهره. ( کانت تدعی بالجاهلیه بطاهره )در زمان جاهلیت خوانده میشد با این اسم. ( لشدت عفافها و صیانتها ) از بس عفیف بود، از بس خود را نگه میداشت از نامحرمان. اون بانویی است که هنوز اسلام نیامده، هنوز حکم حجاب نیامده با حجاب ظاهر میشد. در زمانی که جامعه ی جاهلی از علم و دانش بی بهره بود او از هوش و درایت دقیقی برخوردار بود. محدثان ما نوشتند ( کانت الخدیجه امراه حازمه لبیبه شریفه )
بانویی با اراده، برنامه ریز، خردمند، شریف( و کانت من اَحسن النساء جمالا) از نظر جمال و زیبایی بهترین زنان ( و اَکملهن عقلاً ) از نظر هوش و عقل کاملترین زنان( و اَتمهن رایاً ) وقتی نظریه ای را میداد یک نظریه جامع، کامل. او دین حضرت ابراهیم را به خوبی میشناخت. در روزگاری که زنان هیچ اختیاری نداشتند، هیچ حقوقی نداشتند، او موفق ترین شبکه ی اقتصادی و تجاری داخلی و خارجی را در حجاز راه اندازی کرد. یعنی یک خانم فعال در مسائل اقتصادی، اجتماعی، مدیریتی.
علامه مجلسی نوشته او ۴۰۰ کارگزار داشته که زیر نظرش اون تجارت رو انجام میدادن. ۸۰ هزار شتر داشته یعنی الان برای دیه، که امسال ۶۰۰ میلیون، ۶۰۰ میلیون پول ۱۰۰ شتره. حالا ۸۰ هزار تا رو نمیدونم چند میلیارد میشه؟! گله های اسب، گله های گوسفند، گله های شتر داشته. او مدیری لایق، با کمال، با تدبیر بوده. بازار های مصر، یمن، شام، حبشه از کاروان های تجاری او استقبال میکردند. او بازرسانی داشت که گزارش کامل سفر ها ، میزان سود و زیان و نحوه ی برخورد کار گزارانش را با مردم به او گزارش میکردند. یه چنین کسی بوده خدیجه. ثروت هنگفت که از پدرش به او به ارث رسیده بود. پدرش خویلد زود از دنیا رفت. خب این پول داره که خودش یه کماله دیگه. میگن فلانی کارخونه داره، یک کماله.
کمال دوم: سخاوتمندی، ما در دعایی که امام زمان علیه السلام به ما یاد داده، به اقشار مختلف مردم دعا میکنیم. هر دعایی متناسب با اون صنف، متناسب با اون قشر مثلا به کارگزاران، به حکومت کنندگان، به جوانان، به پیران، به بیماران، به زنان. درباره ی ثروتمندان دعا اینه: (و علی اَغنیا ) ای خدا به پول دارا این ۲ چیز رو بده ( بتواضع و سعه ) یکی تواضع بده، یکی بخشندگی. معلومه پول دارا …پول جوهرش یه جوریه که آدم را متکبر بار میاره. پول دار متواضع خیلی قیمتی است. گاهی در بعضی از مجالس من پول دارا و کارخونه دارا رو میشناسم میاد یه کناری نمازش رو میخونه، با بغل دستی دست میده آدم کیف میکنه. پول دار متواضع و پول دار بخشنده. چون پول یه طوری نیست که هر چی بیشتر شد آدم بخشنده تر بشه. هرچه بیشتر شد خسیس تر.
یه قصه ای ست امروز وقت نداریم اون قصه رو بگیم. خیلی قصه تکان دهنده ای ست که پیامبر برای جمعی در مسجد فرمود. خدیجه ی کبری سخاوتی مثال زدنی داشت فروتنی و تواضعی مثال زدنی. یعنی هر ۲ موردی که در دعای امام زمان آمده در حضرت خدیجه بوده هم تواضع هم بخشندگی. مردانی بیکار از طبقات کم درآمد که توانایی تجارت داشتند اما سرمایه نداشتند. سرمایه در اختیار اونها قرار میداد. برای تشویق کارکنان هدایایی به کارکنان میداد تا بازدهی بالاتر بره. رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم، اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، که در یک سفر، کارگزار خدیجه بوده. چون مورخین نوشته اند سبک کار حضرت خدیجه، چون در زمان جاهلیت غالبا از ربا استفاده میکردند. حضرت خدیجه با مضاربه. هنوز اسلام نیومده، شاید ۲۰ سال یا بیشتر مونده به ظهور اسلام ولی او بر اساس آیین ابراهیم علیه السلام با مضاربه، ربا نه! مضاربه یعنی سرمایه از یه نفر کار از یه نفر، سود و زیان هم بر اساس تفاهم.
پیغمبر ما راجع به خدیجه فرمودند: من کارفرمایی مهربان تر و حق شناس تر و بهتر از خدیجه نسبت به کارگزارانش ندیده ام. هرگاه من و دوستم پس از کار و تلاش و انجام ماموریت نزدش میرفتیم ابتدا غذای خوبی جلوی ما میگذاشت و بعد با کرامت انسانی با ما رفتار میکرد. او کارافرینی ممتاز بود. الان ما در کشورمون از چیزایی که ما کم قدردانی میکنیم کارافرینان اند. یعنی پولدارایی که دنبال دردسر نمیگردند که پولاشون و میذارن بانک پارسیان و سودی ماهانه به حسابش میاد، یا میدن به فلان شرکت. اما اونی که دنبال دردسر میگرده کارگاهی، کارخانه ای راه میندازه، چه دردسر هایی برای مجوز گرفتن و برای شرایط ارز و قیمت بالا میره و پایین میاد و ….
البته در هر جامعه ای خوب و بد وجود داره ولی کارافرینی در شرایط امروز جامعه ی ایران، آقا فرمودند از مقدس ترین، مبارک ترین خدماتی است که میشه به یک ملت انجام داد. جمعی را ،۲۰ نفر را، ۲۰۰ نفر را، ۲ هزار نفر را به کار گمارید که از همه ی بدی ها، زشتی ها فاصله بگیرن. خدیجه ی کبری یکی از کمالاتش کارافرینی است. او در ایجاد اشتغال جوانان حجاز تجارت گسترده ای به راه انداخت. جوان ها را تشویق میکرد. میفرمود من پول بهتون میدم برو مصر، برو یمن، برو حبشه، برو فلسطین، برو شام. تا هم سود ببرند جوان ها، هم سود برسانند.
حالا جالب اینه یه چنین خانم مدیر و مدبر و سرمایه داری از پشت پرده حرف میزده یعنی انقدر به عفت، حجاب پایبنده. نه اینکه حالا زلفاش از چارقدش بیاره بیرون و یه مانتوی مثلا ۱۰۰ میلیونی بپوشه و پا رو پا بندازه و یه موبایل سمت راست و یه موبایل سمت چپ، یه منشی آقا مثلا. نه اینطوری نه. حتی در زمانی که پیامبر عزیز ما، پیامبر عزیز ما ۱۶ سال در خانه ی ابوطالب زندگی کرده. ابوطالب هم بچه زیاد داشت، خرج زیاد داشت. پیامبر عزیز ما شبانی میکرد، چوپانی میکرد و به عمویش کمک میکرد. حضرت ابوطالب به پیامبر فرمودن، گفتن برو برا خدیجه کار بکن. پیامبر ما هم خیلی بلند نظر بود و طبع بلندی داشت. خیلی خوشش نیومد که پیش خدیجه، بگه شما مرا هم اعزام کن. حضرت خدیجه مطلع شد که عمو و برادرزاده همچین اختلاطی با هم کردن. اونها را دعوت کرد. خود خدیجه همونجا هم از پشت پرده با ابوطالب سخن گفت و قرار و گذاشت. حالا پیامبر ما هم اولین تجربش است در تجارت. تا حالا در تجارت تجربه نداره. که داستانشو الان نمیرسیم ما . داستانشو ببینید. مثلا ۱۰۰ تا کاروان با هم راه میفتادند که از آسیب راهزنان به دور باشند. این کاروانیان در راه رفت مسخره میکردن پیغمبر ما رو، که این جوونه بی تجربه معلوم نیست تو این سفر چه بلایی سر سرمایه خدیجه میخواد بیاره.
اتفاقا تو راه رفت رسیدن به یه منطقه ی کوهستانی. توی دره ای داشتن میرفتن. ابرها، آسمان را پر کردند و میشد حدس زد که به زودی باران میاد. پیامبر ما که رئیس اون قافله بود کاروان رو برد در سینه کش کوه بقیه هی میخندیدند این برا چی انقدر هِن و هِن میکنه. راه هموار. بعد باران شدیدی آمد و اون ته دره ای ها همه به زحمت افتادند، اونها راحت اونجا مستقر شده بودند. بعد هم رفتن بیشترین سود رو در بین اون کاروان ها پیامبر ما داشت یعنی انسانی باهوش، جوان باهوش.
حضرت خدیجه ۲ نفر را همراه پیامبر ما کرد چون اطلاعاتی از حضرت شنیده بود این دفعه میخواست مطمئن بشه. رئیس کارگزارانش اسمش یود میسره. میسره تو چشم بر ندار از این جوان. دقیقا برا من گزارش کن در برگشت خلق و خوی او را، رفتار او را. و وقتی این سفر تمام شد و میسره آمد گزارش سفر و سود و اینها رو اورد حضرت خدیجه مطمئن شد که باید با همین آقا ازدواج کنه. و سود کلانی به پیامبر ما داد. پیامبر ما هم حدیث داریم یکی از راه های شناختن آدما اون وقتی است که اوین بار به یه پول زیاد میرسن. مثلا حقوقش ۵ – ۶ میلیونه یهو ۲ – ۳ میلیارد مثلا دستش میاد. حالا نمیخوایم بگیم از چه راهی. این چه میکنه با این پوله؟! پیامبر ما همه ی اون پولو بین فقرا تقسیم کرد.
این نشانه ی بزرگی یک انسانه که این مست این پول نشده . همه ی این پول رو بین فقرا تقسیم کرد. میسره هم گزارشاتشو داد. حضرت خدیجه دید که الان مطمئن شده خب شما اطلاع دارید که ما در قرن اول، قرن دوم تا قرن پنجم حکومت ها به دست بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس بوده. تاریخ هایی هم که نوشته شده کسانی نوشتند که با پول دربار نوشتند. متاسفانه تاریخ امیرالمؤمنین، تاریخ خدیجه کبری چه جور نوشتند. از ظلم هایی که به حضرت خدیجه کردند یکی درباره ی سن حضرت خدیجه است، یکی درباره ی باکره بودن حضرت خدیجه است. به خاطر اینکه عایشه رو بالا بیارند هی شروع کردند به نویسندگان گفتند تا میتونید برا عایشه و فضائل او کتاب بنویسید. به خدیجه رسیدند جلوگیری کردند و بدگویی خدیجه رو کردند.
خدا رحمت کند علامه ی بزرگوار جعفر مرتضی، اون عالم لبنانی که حدود ۳۰ سال در قم بود. اواخر عمرش هم رفت دوباره لبنان یک کتابخانه ای، من رفته بودم کتابخانه ی ایشون اندازه ی این مسجد تا سقف کتاب. اینها رو برد لبنان تو همون منطقه ی زاهیه ی بیروت تو اون جنگ فکر میکنم ۳۳ روزه، یکی از بمب ها افتاد رو اون کتابخونه، که همه اون کتاب ها …
ولی این عالم بزرگوار اون کتابی که الان فکر میکنم ۴۰ و چند جلدش منتشر شده. ۴۰ و چند جلد. اسم کتابش هم هست( الصحیح من سیره النبی ) یعنی سیره درست پیغمبر چی بوده. با دلائل، با اسناد.
تو این کتاب ایشون میفرماید راجع به سن حضرت خدیجه این اقوال در تاریخ آمده . ۲۵، ۲۸، ۳۰، ۳۳، ۳۵، ۴۰، ۴۵، ۴۴، ۴۶. اما ایشون با دلائلی اثبات کرده که درست ترین قول در این قول ها ۲۸ سالگی است یعنی حضرت خدیجه به هنگام ازدواج با پیامبر ما ۲۸ سالش بوده. دلائلش هم اورده هر کی میخواد مراجعه کنه، کتابش در اینترنت هم هست یعنی اونایی که پول ندارن کتاب بخرن میخوان مفتی به این اطلاعات دست پیدا کنن وجود داره. و درباره باکره بودن اثبات کردن حتی حضرت خدیجه باکره بوده. بعد سوال میکنن پس اون ۲ تا دختری که تو خونش بوده مال کی بوده؟
خواهری داشت حضرت خدیجه به نام هاله، شوهر خواهر از دنیا رفت. بعد هم خواهر از دنیا رفت. این ۲ تا بچه ها موندن رو دست حضرت خدیجه. اینها آمدند یعنی نویسنده، تاریخ نویس آمده، بلدند نویسنده ها ۱۸۰ درجه گاهی یه حادثه را اینور و اونور میکنند ولی اثبات کرده با دلائلی علامه جعفر مرتضی که حضرت خدیجه به هنگام ازدواج باکره بوده و سنش یا ۲۵ یا ۲۸. پیامبر ما سنش چقدره؟ ۲۵. یعنی یا همسن بودند یا حضرت خدیجه ۳ سال بزرگتر داشت. خب قصه ی ازدواج هم خیلی قشنگه. حضرت خدیجه، خدا رحمت کند شهید مطهری را شهید مطهری میگوید خداوند فطرت زن را یه جوری قرار داده خدا اینگونه قرار داده که مرد باید به خواستگاری او بره این درسته. زن نباید پیشنهاد دهنده باشد. خداوند اینگونه تقدیر کرده. ولی گاهی میشه یه خانمی میبینه پسره خیلی با کماله چی کار بکنه اینجا؟ این باید از واسطه ها استفاده بکنه.
دوستی دارد حضرت خدیجه، بیشتر مورخین اینو گفتند به نام نفیسه. بعضی ها هم گفتن همون خواهرش هاله بوده ولی بیشتر، درستترش نفیسه این علاقه مندی خودش رو به این جوان برای نفیسه تعریف کرد. نفیسه هم گفت خب خیلی خب کار و به من بسپار. تو خیابان آمد تو مسیر پیامبر ما هنوز ۱۵ سال مونده به پیامبری، تو مسیر اون جوان قرار گرفت و خودشو نزدیک کرد و سلام علیکم. حال شما چطوره؟ این جمله رو گفته .. شما این چراغ خانواده را در شبستان خونتون نمیخواید روشن کنید؟ این جوان هم جواب داد من پول ندارم من مالی ندارم که ازدواج بکنم. حالا شما کسی رو سراغ دارید؟ خب جوونها هم پول ندارن ولی خب ازدواجو که میخوان. گفت بله من یه کسی سراغ دارم که پول هم داره. کیه؟ خدیجه.
حضرت رفت تو فکر و فرمود خیلی تفاوته بین ما. حالا من امروز یه مثال میزنم گاهی وقتا مثلا تو مجالس خواستگاری مثلا خانواده ی داماد میگن ۱۴ سکه خانواده عروس میگن ۱۱۴ سکه. ریش سفیدا میان ریش سفیدی میکنن و اون ۱۴ تا رو میارن تا ۴۰ تا، اون صدتایی را هم میارن تا ۷۰ تا، بعد هم خلاصه یه جوری ممکنه. ولی اگه خانواده داماد گفت ۵ تا، خانواده عروس گفت هزار تا، این معلومه نمیشه. اون هزارتایی ها خیلی بیان پایین تا ۷۰۰ تا ۵ تایی هم خیلی بیان بالا ۱۰، ۱۴ تا. اصلا جوش نمیخوره. قصه ی پیغمبر ما با حضرت خدیجه اینطوری بوده.
تو همین روزها بود که خدیجه یه نامه ای نوشت برای پیامبر ما که میخوام براتون بخونم. من برا چی به شما علاقه مند شدم از قیافت خوشم اومده ، از چشمات خوشم اومده. این نامه رو دوست دارم برا شما بخونم. هنوز قبل خواستگاریست. یابن عم، پسر عمو.
چون حضرت خدیجه با پیامبر ما ۳ نسل جلوتر مشترک میشن. به یک رشته میرسن . یابن عم ، پسر عمو .(اِنّی قد رقبت فیک ) من به تو علاقه مند شدم. برای چی ؟ چی در تو دیدم ؟ (لقرابتک منّی ) اولا فامیل هستیم باهم. ( و شرفک فی قومک ) تو در بین قومت شریف هستی، با فضیلت هستی. ( و امانتک عندهم ) شهرت داری به امانت داری. پیغمبر ما از ۸ سالگی که یه قصه ای پیش اومد، یه وقت دیگه خواهیم گفت، سر زبون ها آمد که امین است. وقتی وارد مجلس میشد میگفتن امین آمد، امین آمد. حتی از اسم محمد صل الله علیه و آله، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، این کلمه رو بیشتر به کار میبردند. ( و امانتک عندهم ) به این خاطر ( و حسن خلقک ) به خاطر اخلاق خوبت ( و صدق حدیثک ) به خاطر صداقتت. من به این دلائل من پول نیاز ندارم، هوس ندارم . دلیل علاقه مندی من به شما اینه. پیغمبر هم به اون خانم نفیسه، اول خودش یه فکری کرد و فرمود اینرو باید با عموهایم در میان بگذارم، مشورت کنم. چون حضرت ابوطالب سمت پدری داشت. ۱۶ سال پیغمبر ما در خانه ی ابوطالب زندگی میکرد. من با عموهایم صحبت میکنم بعد میام خواستگاری. اگه اونها صلاح دانستند میام خواستگاری.
با عموها، حضرت حمزه و حضرت ابوطالب صحبت کردند و خواستگاری رو خبر دادن داریم میاییم و آمدند به خواستگاری. در خواستگاری، اینهایی که عرض میکنم منابعش یا کتاب شریف کافی است یا من لا یحضره شیخ صدوق، یعنی منابع محکمی است. بعضیش هم از کتب تاریخی اهل سنت. ابوطالب این صحبتو کرده چون رسم بوده از همون وقتا، قبل از اون صیغه ی عقد یه خطبه ای هم میخواندند. این خطبه ی ابوطالبه. ( الحمدلله الذی جعلنا من زرع ابراهیم ) خدا را سپاس که ما را از دودمان ابراهیم ( و ذریه اسماعیل) و ما را از ذریه اسماعیل قرار داد. ( و جعل لنا بیتا محجوجا ) این بیت اللهی که حج انجام میدن رو بین ما قرار داد ( و حرما امنا یجبی الیه ثمرات کل شی ) یه حرمی که منافع رو جذب میکنه در بین ما قرار داد ( و جعلنا الحکام علی الناس ) ما را حاکمان بر مردم ( فی بلدنا الذی نحن فیه ) تو مکه. بعد فرمود ( انّ ابن اخیه محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم ) پسر برادر من ( لا یوزن برجل من قریش الا رجح ) اصلا قابل مقایسه با هیچ مردی در قریش نیست مگر اینکه بالاتر است. ( و لا یقاس باحد منهم الا عظم عنهم ) اصلا نمیشه مقایسه کرد. این جوان با کمالی است. تنها مشکلش اینه پول نداره ( و ان کان فی المال قَل ) پول یا نداره یا اینجا گفته کم داره. پول کم داره پولم چیزی ست که هم وقتی به دست اومد ناپایداره، با یه آتش سوزی، با یه حادثه از دست میره، هم زود گذره. اون که مهمه اخلاقه، اون که مهمه انسانیته، شرفه. ( و له فی خدیجه رغبت) ما فهمیدیم این پسر ، خدیجه رو دوست داره . (و لها فیه رغبت ) یه طرفه هم نیست که شما بگید پسر شما اومده در خونه دختر ما زنگ میزنه یا پیامک میرسه. نه! ۲ طرفه است. دختر هم پسر ما رو دوست داره. ( و صداق عاجله و عاجله من مالی ) ابوطالب گفت مهریه چه نقد چه مافی الذمه به عهده من. من ابوطالب. من به عهده میگیرم. ( و له خطر عظیم ) خطر تو فارسی ما یه جوری ترجمه میکنیم. تو عربی یعنی جایگاه بزرگ. او جایگاه بزرگی دارد ( و شان رفیع ) بعد نوبت عروسون شد که صحبت بکنن. عموی عروس رفت صحبت بکند به لکنت افتاد. بعد خود عروس میکروفن دست گرفت و شروع کرد به صحبت کردن. اینا صحبتای خود عروسه. به عمو هم گفتش که شما درسته که بزرگ ما هستی ولی انتخاب ازدواج به عهده ی خود منه. من شایسته تر هستم. ای محمد ، صل الله علیه و آله و سلم، اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم، من خود را به همسری تو درمیاورم و مهر نیز از مال خود میدهم. تمام شد قصه با خدا باش پادشاهی کن ، بی خدا باش هرچه خواهی کن.
حضرت ابوطالب هم یه شتری، اونجا عقد و خوندند و یه شتری قربانی کرد و ولیمه داد و از تاریخ ازدواج هم سال ۲۵ عام الفیل، دهم ربیع الاول. دهم ماه رمضان روز رحلت حضرت خدیجه است، دهم ربیع الاول روز عروسیشه. خب این خانم کسی است که بزرگترین بزرگان عرب قبلا به خواستگاریش آمده بودند. اسماشون هست، یکی ابوسفیان بود، یکی سلط بن شهاب، یکی عقبه بن ابی معید. اینا پولدار ترین و قدرتمند ترین آدما بودند که آمده بودند به خواستگاری و حضرت خدیجه قبول نمیکرد. این ازدواج رو که قبول کرد زنان مکه به شدت معترض بودند، رابطه شونو با حضرت خدیجه قطع کردند، پیغام، پسغام فرستادند. ولی ازدواج شکل گرفت. داماد خانه نداشت. حالا زمان هم نداریم خیلی خلاصه باید، اصل مطلب از این به بعدش … ، چون یک ساعت وقت لازم داریم.
داماد خانه نداشت. عروس گفت عزیزم بیا به خونه ی خودم. داماد رفت به خانه ی عروس و اون دارایی های زیاد که گفتیم تمامش به صورت تقد و اسناد توی جعبه ای بود اون جعبه را اورد پیش داماد، گفت همه در اختیار شما. حضرت خدیجه، ما الان نرسیدیم بگیم یکی از نقاط مهمی که در زندگیش بوده توجه به مستمندانه. هر روز یک صفی از مستمندان، یتیمان، حادثه دیده ها، آواره ها، در راه مانده ها. روز و شب گفتن خانه ی حضرت خدیجه ۲ تا علامت داشته یه قبه ی سبزی رو خونش بوده و رفت و آمد مستمندان. خیلی به مستمندان اهتمام داشت. حالا ازدواج کرده کل این آبرو رو داد به پیغمبر. گفت از این به بعد گرفتارا آمدند من میفرستم پیش شما. شما حساب بکنید گاهی وقتا پولدارا، پول داره مثلا من میگم که پولو بدید من بدم به یه فقیر. میگه حاج آقا شماره شو بده خودم …. خیلی سختشه.
خدیجه کبری تا ابد یک بار، یکبار نگفته من پول دادم. یعنی دنیایی از اخلاص. چند روز که گذشت عموی خودش رو صدا زد گفت عمو جان دارایی مرا تمامش رو برو به صورت رسمی به قول ماها در محضر به نام این آقا کن که فکر نکنن تعارفه. چون سر زبون ها افتاده بود مردم هم متعجب مگه میشه یه خانم تاجر همه ی داراییش رو …بعد احساس کرد چون ممکنه تردیدی بعدها پیش بیاد به عموش فرمود اینو سیره ی ابن هشام نوشته، به صورت رسمی همه ی دارایی مرا به نام این آقا کن. خب این زندگی شکل گرفت و ۱۵ سال گذشت. اسلام آغاز شد. پیامبر عزیز ما در غار حرا عبادت میکرد. ماه رمضان یک ماه ،حضرت خدیجه سلام الله علیها، گاهی خودش غذایی که پخته بود مسافت اون غار حرا تند شیبش خودش غذا میبرد. گاهی غذا را میداد امیرالمؤمنین علیه السلام تا برای پیغمبر ببرد. پیامبر عزیز ما به پیغمبری رسید. اولین کسی که اطلاع یافت آقا و مولای ما امیرالمؤمنین و نفر دوم خدیجه کبری. اینا اولین مسلمانان زیر آسمان، اولین نماز گزاران، اولین شاهدان آیین جهانی اسلامی هستند. خب اسلام شروع شد . اسلام هم تو ۱۳ سال اول خیلی سخت، خیلی سخت. یعنی تا میتونستند مسلمان ها را تحقیر میکردند، مسخره میکردند. مسلمان را از کار بیکار میکردند. جوان بوده تا دیروز بت میپرستیده شغل داشته امروز مسلمان شده. حالا از کجا پول بیارن؟ از پول خدیجه.
مسلمان ها را در فشار میذاشتند مثلا کمک مالی میکردند اینا چون مسلمان شدند کمکش نمیکردند از پول خدیجه. یعنی همه ی مضیقه ها، محدودیت هایی که به جرم مسلمانی تحمیل میشد پول خدیجه اینها رو تامین میکرد. تا رسیدند به اون ۳ سال. ۳ سال فوق العاده سخت. انقدر سخت که صدای گریه ی مسلمان ها رو در حاشیه ی مکه میشنیدن. فقط ایام حج و عمره مسلمان ها اجازه داشتند چیزی بخرند یا بفروشند اونم به همه ی مغازه دارا گفته بودند به مسلمان چیزی نفروش اگه به ۲ برابر، ۳ برابر، ۵ برابر، ۱۰ برابر. الان که ما میشنویم مسلمون ها گاهی در شبانه روز یک خرما، یه نفر یه خرما. ما باور نمیکنیم. خدا حفظ کند آیت الله سبحانی در کتاب فروغ ابدیت آورده، اصلا آدم باور نمیکنه، گاهی سختی به حدی رسیده بود که یک خرما رو ۲ نفر. یک خرما یعنی یه نفر نصف خرما. خدیجه کبری تو این ۳ سال بوده. از داراییش پیغمبر خرج کرده این ۳ سال که تمام شد در فاصله ی کمی، بعضی گفتند ۱ ماه، بعضی گفتند ۳ ماه، پیامبر عزیز ما ۲ پشتیبان خود، یکی ابوطالب، یکی خدیجه را از دست داد. خودش اسمشو گذاشته سال غصه. زیاد شده خدمت پیغمبر میرسیدند چهره ی حضرت محزون است میفرمود چرا محزون نباشم من چنین عزیزانی را از دست دادم.
دیگه این ساعت به من اجازه نمیده بقیشو بگم. روزهای آخر عمر خدیجه کبری رسید در شدت بیماری میسوزد. آرام آرام وصیتهاشو کرد. یکی از حرفاش به پیغمبر این بود. آقایان این خیلی مهمه کسی که همه ی هستیش رو داده لحظه ی آخر عذرخواهی کرده. گفت یا رسول الله من اول میخوام از پیشگاه شما برا کوتاهی هایی که کردم عذرخواهی کنم. پیغمبر اشک میریخت فرمود تو کوتاهی نکردی تو نهایت تلاش خودت رو انجام دادی بعدم عرضه داشت یه درخواستی دارم روم نمیشه اینو به دخترمون میگم اون بیاد به شما بگه. فاطمه زهرا رو صدا زد. فاطمه جان به بابات بگو اون لباسی که وقتی دریافت وحی میپوشید اون رو کفن من قرار بده. فاطمه ی زهرا هم اومد با چشم گریان. هر دو گریه میکنند. این روزها دیگه پیغمبر گریه میکنه. فاطمه ی زهرا گریه میکنه فرشته ها هستند که دلداری میدهند. خدیجه ی کبری از دنیا رفت. پیغمبر خودش این بانوی پاکیزه را به خاک سپرد.
اما همینجا یادی کنیم از سالار شهیدان. امام زین العابدین علیه السلام وارد قبرش شد به بنی اسد فرمود یه مقداری بوریا بیارید کفن نداریم بدن پاره پاره ی پدرم را در کفن … پیکر پدر را در بوریا گذاشت در قبر گذاشت. قاعدتا کسی که داخل قبر میشه باید صورت اون میت رو میبوسد دید پدر سر در بدن ندارد. لب ها رو گذارد بر رگ های بریده. سنگ لحد را چید خاک را ریخت. روی خاک ها با انگشت سبابه نوشت اینجا قبر حسین بن علی بن ابیطالب است. الذی قتلوه عطشانا. به آبروی خدیجه کبری، پروردگارا به امت اسلامی عزت، پیروزی، موفقیت مرحمت بفرما. الهی آمین. جهان را برای تشریف فرمایی منجی اسلام، حضرت مهدی موعود علیه السلام آماده ساز. همه ی ما را از یارانش، زمینه سازان حکومتش تقدیر بفرما. به مقام حضرت خدیجه، دختران ما، بانوان ما از شرور روزگار حفظ بفرما.



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.