خاطره سفر به هند
خاطره سفر به هند
سال ۱۳۷۰ از طرف یونسکو یک کارگاه آموزشی در هند با حضور نمایندگان ۱۸ کشور برگزار می شد. از ایران هم نماینده خواستند موضوع هم درباره تالیف یا تهیه محصولات فرهنگی برای بزرگسالان کم سواد بود. بزرگسالان وقتی سواد می آموزند سواد یادشون میره باید کتابهایی در بازار باشد که تثبیت شود در بازار ایران این کتابها نبود. آقای قرائتی به من مأموریت داد تا این کتابها را بنویسم من هم سی کتاب نوشتم، دیدم به غیر از من کس دیگری نیست و مشکلی که من داشتم زبان انگلیسی بلد نبودم آقای قرائتی گفت تو برو حیفه من تماس میگیرم و آنجا مترجمی با تو همراه میشود و مشکلات حل میشود ما هم از تهران رفتیم دبی و از دبی به دهلی آنها گفته بودند ۴ نفر در فرودگاه پیشواز شما می آیند یکی از طرف سفارتخانه یکی از طرف رایزنی و… این چهار نفر از تو استقبال می کنند من هم برای محکم کاری یک رفیق داشتم در دهلی نو به نام دکتر خواجه پیری به او هم گفتم بیاید فرودگاه. هیچکس نیامد از این چهار گروه ما هم غیر از زبان کاشانی زبان دیگری بلد نبودیم.
همه مسافران رفتند و من تنها شدم رفتم بیرون نصف شب شد آقای خواجه پیری خوابش میومد و ما را به خانه برد. فردای آن روز آمدیم سفارتخانه و ایشان به چند نفر گفتند که آقای قرائتی به چند نفر زنگ زده و بقیه اظهار بی اطلاعی کردند. رفتیم رایزنی آنها هم اظهار بیاطلاعی کردند. گفتیم چه کنیم آقای خواجه پیری گفت من می دانم مشکل چیست این ها پول می خواهند پولشان را تأمین کنید من گفتم من الان چیزی ندارم هنوز هم پولی ندادند و ایشان گفتند من بهت قرض میدهم. رفتن در اتاق و آمدن بیرون گفتن درست شد ۵۰۰ دلار به آن مترجم داد که پانزده روز با ما همراه باشد ما هم از آنجا پرواز کردیم و رفتیم ۷۰۰ کیلومتر آن ور دهلی یکی از استانهای جنوبی هند که نماینده های کشورهای دیگری از چین و پاکستان و بنگلادش و هند و کشورهای از ایران به سمت شرق.
مدیر آن کارگاه یک ژاپنی بود که من خیلی او را تحسین می کنم. در طی سی سال گذشته بیشترین ساعت خواب این ژاپنی در طی شبانه روز ۴ ساعت بود. من خودم از آدمهای پر کار می دونم خودم را در ایران. زیاد شده 17، 18ساعت کار کنم ولی این ژاپنی ما را از رو برد و چقدر در آن ۱۵ روز من درس یاد گرفتم. یکی از مشکلاتم این مترجم بود مترجم می گفت نهایت ترجمه ۸ ساعته، ۸ ساعت که تمام می شد ترجمه نمی کرد، می گفتم ترجمه کن اشاره می کرد که پول اضافه کن تا من ترجمه کنم. چه مصیبتی کشیدم من در آن سفر ما هم همش وعده می دادیم که صبر کن روز آخر به ما چیزی بدهد که به تو هم بدیم. در آنجا شرحش خیلی زیباست که اینها یاد می دادند که یک معضلی که در یک جامعه ای وجود دارد اول ما چگونه آن را شناسایی کنیم. کاغذ هایی به رنگ خاص به ما دادند. ما یعنی 18 نفر از ۱۸ کشور آمدیم و از خود هند هم 3، 4 نفر. که شدیم 4 گروه که به هر گروه یک گرافیست یک استاد دانشگاه و یک نفر دیگر اضافه کردند و شدیم گروههای 8 نفره. کاغذ های مقوایی زیادی دادند و گفتند روز اول کار شما این است که باید در یک بخش یا روستای بروید با مردم مواجه شوید و ببینید مشکلاتشان چیست و مشکلاتشان را در خفا نه روبروی آنها طی یک جمله بنویسید. مثلاً ما چهار نفر رفتیم در یک روستا ۴ نفر دیگر رفتن در یک شهر یا روستای دیگر که خود این برای ما خیلی تازگی داشت.
همین رهگذران دکتر، راننده، شوفر، مغازه دار باب صحبت با آنها باز می کردیم و می پرسیدیم مشکل شما چیست. تا آخر شب ما این کار را کردیم. آمدیم هتل گفتیم غذا بخوریم بخوابیم گفتند خواب خبری نیست. اینها را باید روی یک تابلو بنویسید. از این ۱۸۰ مورد تکراری ها را بزنید و بقیه را طبقه بندی کنید و بعد از آن طبقه ها یک طبقه را انتخاب کنید مثلا اگر در آن طبقه سی مورد هست یک مورد را انتخاب کنید. یک کار خیلی پیچیده مثلاً ۱۸۰ مورد مردم چیز گفته بودند. نان نداریم خانه نداریم وام نمی دهند. ۱۸۰ تا این ها را کردیم فرهنگی اجتماعی اقتصادی و بعد یکی از این خوشه ها را انتخاب کردیم و دوباره اینجا بحث کردیم و یک دانه را انتخاب کردیم و آن یکی شد فقر مردم و معیشت مردم این روز اول.
روز دوم باید دنبال دوا می رفتیم این معضل را باید با دانشگاهیان در میان بگذارید مطالعه کنید فکر کنید و یک روز وقت دارید که این کار را انجام دهید مثلاً ۱۰۰ پیشنهاد داده شد زنگ میزدیم این ور و اونور از میان آن لیست یک مورد را انتخاب کردیم. آخر شب بود و همه خسته بودیم و آن این بود که ما برای معیشت آنها باید کاری بکنیم و آن کار پرورش قارچ است چون نه پول می خواهد نه جا میخواهد مثلاً زمین نداشتند یا باید اجاره میکردند جا نمیخواهد زودبازده است. خود فرد هم می تواند برای خانواده غذا درست کند یا بیاید سر جاده غذا بفروشد.
روز سوم گفتند باید مطالعه کنید درباره این موضوع که مثلاً قارچ چیست چه غذاهایی با آن میشود درست کرد چند نوع قارچ داریم مثلا… سیدجواد بهشتی که در تهران منبر می رفت حالا باید ببیند قارچ چیست چند نوع است چه خواصی دارد و چه غذاهایی میتوان با آن درست کرد. استاد ژاپنی هم گفت من روز آخر به شما قول می دهم مستند این ۱۵ روز را به شما میدهم تا به کشورتان ببرید یعنی قدم به قدم کارهایی که باید درست کنیم کارهایی که باید انجام دهیم مثل یک سریال که درست می کنند یه فیلم برای پشت صحنه است ما هم این کار را میکردیم این از روز سوم.
روز چهارم گفتند باید درباره این موضوع یک کتاب بنویسیم یک روزه. من داوطلب شدم و کتاب نوشتم و در آن ۱۸ کشور اول شد و یک شب تا صبح یادم است کتاب را تمام کردم. حالا که نوشتم این کتاب نقاشی میخواست گرافیست داشتیم به آن آقا گفتم این طور نقاشی کن. مخاطبان این کتاب بودایی بودند زبان ما چیه فارسی در جلسه به انگلیسی و آن کتاب باید از فارسی به انگلیسی از انگلیسی به زبان محلی منتشر میشد و چاپ میشد. این کتاب نقاشی هم شد و هر گروه باید یک پوستر برای تبلیغات تهیه میکرد باز هم من دست بلند کردم و گفتم من این کار را می توانم انجام دهم ما تازه در ایران انقلاب کردیم و یکی از راه های تبلیغاتی ما این بوده که روی دیوارها یا شکل یا شعار می نوشتیم با فیلم های رادیولوژی. یک طرحی را روی فیلم های رادیولوژی در می آوردیم. گفتند این ها هم پول میخواهد من گفتم من همه این کار را بدون پول انجام میدهم. چقدر کف زدند برای ما.
یک قاصدی فرستادیم یه تعدادی فیلم رادیولوژی بیمارستان گرفت و آورد. من هم چند تا را به هم چسباندم و به طراح گفتم یک قارچ بزرگ بکش که یک خانواده زیر آن باشد یعنی این خانواده زیر چتر این قارچ زندگی کنند. این را کشید و من یک شب تا به صبح با کاردک آن را از توی فیلم دراوردم. اینها به هم نگاه میکردن و گروه ها می خواستند از روی دست هم نگاه کنند چون همه در یک ساختمان بودیم. گفتند حالا این رنگ می خواهد رنگ پول می خواهد من گفتم آن را هم حل می کنم. 300 نسخه از آن کتاب منتشر شد آن پوستر را هم برداشتیم بردیم در همان شهر یا روستا ملت جمع شدند و خوشحال بودند و پذیرایی میکردند من گفتم برو پشت بلندگو و به همان زبان محلی بگو ما رنگ میخواهیم. این هم همان را ترجمه کرد بلافاصله یکی رفت بالای درخت برگ آورد و رنگ سبز درست کرد دیگری بیلی آورد و زمین را سوراخ کرد و یک چغندر از زمین در آوردن شد رنگ قرمز. یکی رفت چند گل آورد و رنگ زرد با آن درست کرد. رنگ ها آماده شد و بعد دعوا شد که همه میگفتند بیاور در خانه ما این را بزن در کوچه و خیابان پر شده بود از آن پوستر بدون پول با الهام از انقلاب.
حالا من در آن کتاب چقدر حدیث آوردم بدون اینکه بگویم برای اسلام و پیغمبر است مثلاً پیامبر فرمودند: “من وجد ماء و ترابا ثم افتقر ابعده الله” هر ملتی که آب دارد زمین هم دارد اما فقیر است این از رحمت خدا به دور است. شما که زمین دارید آب هم دارید این ها را در کتاب ها آورده ام. بعد کتاب پخش شد و آمدیم دنبال بررسی یک هفته رفتیم به کارهای حاشیه ای پرداختیم به گردش رفتیم و معابد هند را دیدیم زمان لازم بود تا برویم ارزیابی کنیم فرم هایی را پر کردند که ۶۰ سوال در آن بود که از مردم بپرسیم کتاب را خواندید فهمیدید پسندید یا نه. به تغییر رفتار در شما منجر شد یا نه. و آنها گفتند ما همه قارچ کاشتیم. رفتیم در خانه ها دیدیم باور نمی کردیم به این زودی و با این فوریت کار کنند در خانه ها همانطور که ما یاد داده بودیم قارچ کاشتند.
این هم خاطره سفر به هند البته همه شنیدهاند کسانی که ماموریت خارجی میروند آن قدر پول می گیرند که اینجا خانه و ماشین می خرند. این تنها سفر خارجی بود که من با مقدار زیادی قرض برگشتم ولی خیلی راضی هستم در پایان ۹۰۰ دلار به ما دادند که ۴۰۰ دلار صرف غذا و هتل شد که همانجا کسر کردن ۵۰۰ دلار به مترجم دادیم و مقداری هم که وعده داده بودیم آمدیم به دهلی و از آقای خواجه پیری قرض کردیم و ۳۰۰ دلار من مغروض شدم. این از سفر هایی بود که ۱۵ روز خانواده را تنها گذاشتم و با دست خالی پیش آن ها برگشتم ولی خیلی خوشحالم…



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.