تفسیر آیات 96-90 سوره طه

سنت وصایتتفسیر سوره طه استاد سید جواد بهشتی

یکی از سنت های خدا سنت وصایت است. مجموعه احادیثی داریم درباره وصایت که آخرین پیامبر حضرت محمد(ص) بارها و بارها امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش را به عنوان اوصیا یعنی جانشینان خود و ادامه دهندگان راه نبوت معرفی کردند.

بسم الله الرحمن الرحيم

الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

(تفسیر آیات 96-90 سوره طه)

در خانه خدا بر سفره قرآن کریم سوره طه آیات ۹۰ به بعد: یکی از سنت های خدا سنت وصایت است. یعنی خداوند از روی مهرش پیامبران را فرستاد و در غیاب پیامبران یا پس از رحلت پیامبران حاضر نشد خلایق بدون راهبر بمانند. اصلا مجموعه های حدیثی داریم به نام سنت وصایت که آخرین پیامبر حضرت محمد(ص) بارها و بارها امیرالمؤمنین(ع) و یازده فرزندش را به عنوان اوصیا یعنی جانشینان خود و ادامه دهندگان راه نبوت معرفی کردند. دشمن هم روی همین موضوع سرمایه‌گذاری کرده یعنی دشمن وقتی می دید در سرکوب کردن پیامبر و دین او موفق نیست می گفت خیلی خب این پیامبر چقدر عمر داره می گذاریم  ما مبارزاتمان را در زمان غیاب پیامبر یا پس از رحلت.

این موضوع وصایت را بزرگان ما می فرمایند در تورات هم هست در انجیل هم هست. موسی بن عمران در زمان خودش وقتی غایب شد رفت به کوه طور برادرش هارون را، حضرت هارون که برادر بزرگی هم بوده زودتر از موسی (ع) از دنیا رفت. پس از خودش موسی بن عمران باز وصیی را به نام یوشع بن نون. اون را به عنوان وصی قرار داد. عیسی بن مریم  (ع) پس از خود شمعون را قرار داد. این نظام وصایت یعنی جانشینی پیامبران یکی از سنت های خداست که در آخرین دین  هم این موضوع با چه برخوردهایی روبه رو شد متاسفانه نگذاشتند. پیغمبر فرمود:《لکل نبی وصی و وارث و وصیی و وارثی علی》هریغمبری وصی داشته وارث داشته و وصی من و وارث من علی بن ابی طالب است. حتی این موضوع وصایت را در اولین جلسه ای که پیامبر با خویشاوندان خودش (که  ۴۵ نفر ظاهرا بودن) اسلام را عرضه کرد این موضوع وصی بودن و وصایت را همانجا فرمود اولین کسی که به من در این جلسه ایمان بیاورد وصی من است که آقا امیر المؤمنين برخاست و اعلام وفا کرد. آیه ای که ما رسیدیم درباره همن قصه است.

خب موسی(ع) به کوه طور رفته ۴۰ شب با خدا قرار داشته خداوند بر اساس حکمتش ۳۰ شب را به ۴۰ شب افزایش داد. در غیاب خودش موسی را گذاشته همون آیاتی که ما در چند شب آینده دهه اول ذی الحجه در اون نماز دو رکعتی می خوانیم 《و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممنها به عشر》ما که خدا هستیم ده شب اضافه کردیم. یا برای امتحان اون امت یا برای آنکه دوست می داشتیم بنده ما با ما راز و نیاز کند.《وقال موسی له اخیه هارون》و گفت موسی( این در سوره مائده است) به برادرش هارون《اخلفنی دینی》یعنی تو جای من باش《فی قومی》در بین قوم من 《واصلح》و جامعه را درست کن اداره کن اصلاح کن اوضاع را.《واصلح و لا تتبع سبیل المفسدین》و دنبال مفسدان نرو.

حالا موسی (ع) سی شبش سی و پنج شش شب شده و سامری همین طور که آیاتش را خواندیم گوساله ای درست کرده و مردم را از خدا پرستی به گوساله پرستی. حالا وصی پیامبر چه کار کرده ؟ آیا ساکت بوده؟ نه وصی وظیفه خودش را انجام داد.《و لقد قال لهم هارون من قبل》قبل اینکه موسی (ع) بیاید هارون با مردم اتمام حجت کرد.《یا قوم》ای مردم من 《انما فتنتم بهی》امتحان شما به این گوساله است《و ان ربکم الرحمن》خدای شما که مهربان است و این همه به شما نعمت داده. 《فاتبعونی》و از من تبعیت کنید《و اطیعوا امری》از فرمان من اطاعت کنید. معلوم میشه وصی هم اطاعتش واجب است. مثل نبی اطاعتش واجب است ما در زیارت جامعه یا زیارت نامه های دیگر السلام علیکم یا اوصیا الله به ائمه می گوییم. مردم چه گفتند که اکثریت رفته بودند دنبال گوساله پرستی. اقلیت زیر چتر حضرت هارون《قالوا》 گفتند《لن نبرح علیه عکفین حتی یرجع الینا موسی》ما همچنان گوساله را می پرستیم (عاکف یعنی عبادت کننده اعتکاف یعنی یه نوع عبادت).

ما هم چنان گوساله را خواهیم پرستید تا موسی به سوی ما برگردد یعنی لجاجت کردند. پیغمبرشان به آنها گوشزد کرد که این فساد است این صلاح نیست. پس پیغمبر وظیفه خودش را انجام داد. موسی(ع) از راه رسید اول کسی را که یقه اش را گرفت جانشین خودش است. اینجا یه پرسشی مطرح می‌شود که در این زمان کوتاه می خواهم جواب دهیم. امد سراغ برادر《قال یهرون  ما منعک اذ رایتهم ضلوا الا تتبعن 》چی شد که مردم به گمراهی رفتند تو دنبال حرف های مرا نگرفتی مگر من نگفتم اصلح ولا تتبع سبیل المفسدین《افعصیت امری》تو خواستی نافرمانی فرمان مرا بکنی. من به اصلاح تو را سفارش کردم من به مبارزه با فساد تو را توصیه کردم《افعصیت امری》آیا تو خواستی نافرمانی مرا بکنی؟ هارون جواب داد《قال یَبنَؤُمَّ 》ای پسر مادر《لا تأخذ بلحيتي》ریش مرا ول کن. معلوم میشود حضرت موسی ریش برادر را هم گرفته بوده آنجا درگیری پیش آمده《و لا بِرَأسِی》زلف ها را ول کن. این معلوم میشه زلف هم ایراد ندارد به اندازه ای که گرفته بشود. زلفهای من را ول کن ریش مرا ول کن. 《إنى خشیت ان تقول》علت اینکه من یه مقداری کوتاه آمدم البته گفتم به مردم ولی علت اینکه یه  مقداری کوتاه آمدم این بود که ترسیدم تو به من بگویی《فرقت بین بنی اسرائیل  》تفرقه ایجاد کردی بین بنی اسرائیل. یعنی از دیدگاه هارون انسجام مردم اتحاد مردم یک آرمان مهم است نباید خدشه ببیند.《ولم ترقب قولی》من ترسیدم به من بگویی مراقبت نکردی از فرمان من. من به این اندازه صلاح  دانستم.

در سوره اعراف داره هارون گفت《إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي》این مردم مرا بیچاره کردند《و کادوا یقتلوننی》نزدیک بود مرا بکشند. حالا سوال اینه حضرت موسی یه پیغمبر. حضرت هارون یه پیغمبر. هردو پیغمبر مگه میشه دو تا پیغمبر با هم دعوا کنند؟ مگه میشه دو تا پیغمبر با هم جر و بحث کنند؟ مگه میشه پیغمبری که ما شیعه عقیده داریم معصوم هست یکیشان اشتباه کنند و یکیشان درست بگوید.

مفسران قرآن کریم گفته اند: واقع قصه این است موسی(ع) می خواسته به مردم یه مطلبی را تفهیم کند. برادرش را بی گناه می دانست بر خلاف بعضی از مفسران اهل سنت که اینجا میگن هارون کوتاهی کرده. نه هارون کوتاهی نکرده. می خواهد به مردم گوشزد کند. شما چه گناه بزرگی کردید گناهی بزرگتر از شرک هست《ان الشرک لظلم عظیم》. این همه ما خانه دل خوردیم انقلاب شد شهدا تقدیم درگاه الهی شد شما باید بروید دنبال یه گوساله. خواست موسی بن عمران به مردم تفهیم کند که چه کار زشتی کردند. چه راه بدی را رفتند. منتها آن غیرتی که در انبیا بوده وقتی یک  منکری را در جامعه می دیدند سرخ می شدند خشمگین می شدند. از خدا نافرمانی شده.

سخنان ابی عبدالله حسین (ع)را نگاه کنید چرا خشمگین هست؟ سخنان أميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه نگاه کنید حاکی از یک غیرت که نمی توانستند ببینند دینی را که پیامبر آورده ای گونه با انحراف روبه رو شود. عین همین سخنان هارون را امیرالمؤمنین (ع) دارد. موسی بن عمران هم خواست با این کارش به بنی اسرائیل بفهماند چه گناه بزرگی را مرتکب شدند هم خواسته بی گناهی هارون را تفهیم کند. برادر من گناه ندارد اون برای شما همین الان خواندیم به شما توضیح داده به شما. گفته این امتحان شما است مواظب باشید در این امتحان. هم بی گناهی هارون را می خواست تفهیم کند هم گناه بزرگ آنها را و ضمنا خواستند بفهماند خیلی این گناه بزرگ است به حدی که مرا عصبانی  کرده  و برادرم را به محکمه کشانده. از این آیات این نکته ها برای امروز فهمیده می شود:

۱. انحراف و ارتداد بنی اسرائیل آگاهانه بوده است. یه وقتی کسی از دین دست بر می دارد بعد که می فهمد ،می زند تو سرش می گوید من نمی دانستم. این آیه می فرماید جانشین پیامبر حضرت هارون توضیح داد برای مردم هشدار داد آِنهایی که از دین برگشتند آگاهانه برگشتند. اونایی که منحرف شدند آگاهانه  این ها باید تنبیه بشوند.

۲. وظیفه جانشین رهبر هنگام بروز بدعت ها فریاد، اتمام حجت است سکوت نه. این آیه به ما می فرماید این آیاتی که خواندیم به ما می فهماند انبیا دل سوز مردم بودند انبیا وقتی مردم را صدا می زدند می گفتند (برادرا ) یا می گفتند (ای مردم من ). یعنی مردم را عضو خانواده خود می دانستند. این آیه به ما می فرماید آزمایش انسانها سنت الهی است. ولی ابزار آزمایش فرق دارد گاهی آزمایش عقیدتی است گاهی آزمایش مالی گاهی آزمایش جانی و این آیه را همه ما بلدیم《و لنبلونکم بشی من الخوف》 با ترس از دشمن گاهی خدا ما را امتحان می کند.《والجوع》با گرسنگی ما را امتحان می کند. با نقص در اموال در جانها امتحان می کند. امتحان حتمی است منتها ابزارش متفاوته. یکی از امتحانها امتحان عقیدتی است که ما انتخاب هایمان درست است اعتقاداتمان درست است. خدا رحمت کند عبد العظیم حسنی را در روزگاره که فرق انحرافی خیلی زیاده شده بودند. همه شما شنیده  اید آمد نزد امام هادی(ع) و عرض کرد (حالا خودش دانشمند ،محدث همین کار را هم یاد داده به ما) ای پسر پیغمبر! من اعتقاداتم را می خواهم برای شما یکی یکی بیان کنم من درباره خدا اینطور فکر می کنم. درباره پیامبران درباره فرشتگان درباره قیامت درباره برزخ درست است یا نه؟ در پایان امام هادی(ع) فرمود: (عبد العظیم همه اعتقاداتت درسته).

یکی از آزمایشات آزمایش به اعتقادات هست. یه نکته دیگر در بحران ها توی آشوب ها یاد لطف خدا دستگیر انسانها است. هارون(ع) ضمن هشدار خدا را به رحمانیت اسم برد. یعنی هنوز هم دیر نشده آقایان برگردید. خانم ها برگردید. اشتباه رفتید یعنی آغوش رحمت خدا را باز جلوه داد. این که مردم را محکوم کند و همه را جهنمی اعلام کند. یه جوری باز اعلام می کند که مردم برگردند《ربکم الرحمن》. از این آیات می فهمیم برای افراد لجوج فریاد پیغمبر هم اثر ندارد. کسی که می خواهد  لجبازی کند هر چه پیغمبر معجزه هم بیاورد، منطق، برهان، دلیل. او می خواهد لجبازی کند.

از این آیات یکی از پیامهایی که دریافت می کنیم این است که برای خاموش کردن غضب دیگران از کلمات عاطفی استفاده کنیم. خب یکی از ناهنجاری های اجتماعی خشم است خشم. الان  چند روز پیش ما یه جایی بودیم یکی از قضات نیرو های مسلح، ما توی یک اتاق بودیم گفت: می خواهم یک مقدار تو الان می خواهی مشغول سخنرانی بشوی راجع به خشم زیاد صحبت کن.

حالا بهانه اش پیش بیاید خواهم گفت یک جلسه ای. چه درگیری هایی قتل هایی در اثر خشم حالا خشم هم راجع به چه چیزی بوده؟ حالا ماشینش گوشه اش اون ماشین آن وری را گرفته. اصلا اجازه نمی دهد او از خودش دفاع بکند یا عذر خواهی کند از ماشین قفل فرمان را برداشت و نعره می کشد. از آن فحش های بد آن هم جواب می دهد و همین جا سر یک  مسئله که بسا با ۴۰۰ یا ۵۰۰ تومان حل می شد قتل صورت می گیرد.

یا فامیل باهم، فرزند با پدر، برادر با برادر یر یک مسئله که خشمگین شده است چه جور خشم را فرو ببریم کنترل کنیم راههایی داریم یکیش همین است از کلمات عاطفی استفاده کنیم. هارون به برادرش گفت :پسر مادر《یبنوم》خب مادر اقیانوس رحمت است عواطف در مادر گنجانده شده است. این هم یک نکته مهمی است.

از این آیه ضمنا فهمیده می شود وحدت مردم، وحدت مردم. امیر المؤمنين (ع)خیلی ها به او ایراد گرفتند چرا شما رویه سکوت را انتخاب کردی؟ شما همونی هستی که در خیبر را همونی هستی که در خندق چکار کردی همونی هستی که در احد چکار کردی. چرا پس از پیامبر حضرت در چند جای نهج البلاغه به یه مصلحت بزرگتری. چون ما پس از پیامبر شما اطلاع دارید که گفته می شود یک کسانی پیدا شدند که ادعای پیغمبری کردند خانم، آقا.

ضمنا او از ابر قدرت آن روز هم تهدید می شدند هم از جانب رومی ها هم از جانب ایران آن روز. اگر بنا بود داخل مدینه هم یک  آشوبی شود چیزی به نام اسلام به نام قرآن نمی ماند. امیر المؤمنين(ع) بر اساس یه مصلحتی در خطبه سه نگاه بکنید. البته که سخت بود فرمود《صبرت و فی العین قضا و فی الحلق شجا》. حتی خود امیرالمؤمنین در چند جا فرمودند این رویه من بر اساس کاری بوده که اوصیا پیامبران قبلی هم همین کار را کردند از جمله هارون.

خب من عذر خواهی میکنم دیر رسیدم امروز محاسبات ما نشان می داد به وقت خواهیم رسید. دیر رسیدیم و یک موضوع بسیار مهم که نمی رسیم امشب بگوییم اینکه موسی بن عمران رفت سراغ مردم و بعد رفت سراغ جانشین خودش و در گام سوم رفت سراغ آن هنرمند منحرف یعنی سامری. با او چه فرمود و چه حکمی درباره او صادر کرد اگر زنده باشیم جلسه بعد انشاءالله.

خدایا!به مقام محمد و آل محمد راه درست را فکر درست را اقدام درست را در زندگی به ما راهنمایی بفرما. جلسه بعد


دانلود فایل صوتی

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *