سفرهای جهادی
سفرهای جهادی

جلسه سی وچهارم تفسیر موضوعی قرآن کریم- تفسیر آیات ۸۳ تا 98 سوره مبارکه کهف
🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی (سفرهای جهادی)
دانلود فایل صوتی (سفرهای جهادی)
بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»
شب جمعه، شب رحمت و مغفرت، شب زیارتی سالار شهیدان، محبوب دل آدمیان، در جوار ذریّه پیامبر، امامزادگان خدوم، حضرت عبدالعظیم حسنی، حضرت حمزه فرزند موسی ابن جعفر (ع) وحضرت طاهر از فرزندان امام زین العابدین (ع) و در جوار قبور شهیدان و عالمان و مومنان هستیم. تقاضا میکنم به روان تابناک پیامبر عظیم الشان اسلام و اهل بیت پاکش صلواتی تقدیم بفرمایید.
برای سلامت و قبولی زیارت زائران بیت الله الحرام و حرم نبی و ائمه بقیع انشاءالله ما در ثواب زیارت آنها شریک باشیم صلواتی تقدیم بفرمایید. از افتخارات جمهوری اسلامی ایران سفرهای جهادی است، پزشکان، فرهنگیان، روحانیان، دانشآموزان، دانشجویان، کسبه به صورت خودجوش و بدون چشم داشت به نقاط محروم سفر میکنند، کارهای فرهنگی میکنند، کارهای حمایتی میکنند، ساخت و ساز میکنند، مسجد میسازند، بیمارستان میسازند، بیماران را مداوا میکنند.
ما شب جمعه قبل و این شب جمعه، الگوی جهادی این سفرها را مطرح کردیم و آن شخصیتی است به نام ذوالقرنین، سوره کهف، آیات 83 تا 98 در این رابطه صحبت میکند. این شخصیتی که امام باقر علیهالسلام در موردش فرموده است، عبد صالح خداوند بوده است، پیامبر نبوده است، اما الگوی مومنان صالح بوده است، اهل تدبیر، مدیر، عالم، جمعیتی در رکاب او، دارای امکانات و … بوده است. سه سفر را قرآن کریم از این شخصیت گزارش میکند، یک سفر به غرب و در کنار اقیانوس با مشکلات فکری، فرهنگی، اعتقادی، یک سفر به شرق در منطقهای کویری و مردمی فقیر که خانه ندارند، لباس ندارند، درختی در آنجا نمیروید و فقر در آنجا غوغا میکند و یک سفر به سمت شمال در یک منطقه کوهستانی است که آیتالله مکارم شیرازی نشان میدهد در شمال ایران در منطقه قفقاز بوده است، دو سفر را در شب جمعه قبل گفتهایم، امشب سفر سوم که در یک منطقه کوهستانی است و مشکل مردم را در آنجا که ناامنی است ، خواهیم گفت.
در آیه 92 سوره کهف « ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا»، خداوند مهربان امکاناتی در اختیار ذوالقرنین قرار داده بود، نیروی انسانی، وسایل و امکانات دیگر در اختیار او قرار داده بود، خیلیها هستند که امکانات دارند ولی استفاده نمیکنند، استعداد دارند ولی استفاده نمیکنند، گوش شنوا برای آنها هست، نیروی انسانی برای آنها هست ولی به گوشه انزوا رفتهاند، ذوالقرنین از اسباب و وسایلی که خدا برای او قرار داده بود، استفاده کرد، « أَتْبَعَ سَبَبًا»، آن وسایل و امکاناتی را که خداوند در اختیار او قرار داد ، پیگیر شد. « حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السََدََيْنِ»، تا اینکه به یک منطقه کوهستانی که بین دو کوه بود رسید، « وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا»، پشت این دو کوه مردمی را یافت، « لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا»، مردمی که از تمدن بی بهره بودند، حتی سخن گفتن نمیدانستند، از نظر فرهنگی، از نظر ادبیات، از نظر تمدن، در سطح پایینی بودند، مظلوم و مستضعف بودند، کسی به آنها آموزشی نداده بود، گروههای جهادی یک چنین جاهایی باید بروند، در سالهای اول انقلاب در جنوب کرمان، مناطقی بود که اصلا شناسنامه و سواد نداشتند، از کمترین سطح فرهنگ برخوردار بودند، الان هم که چهل سال از انقلاب گذشته است، ما مناطق محروم در ایران داریم، از نظر جاده، از نظر بهداشت در مضیقه هستند، گروههای جهادی، پزشکان، مهندسان علی رغم سختی که دارد ولی برای خدا نیّت کردند که به خلق خدا رسیدگی کنند.
پس سفر سوم ذوالقرنین به یک منطقه ای است که از تمدن بی بهره هستند، حتی تکلّم که بتوانند تعامل زبانی، کلامی داشته باشند، متاسفانه ندارند، « قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ»، آنها گفتند: ای ذواالقرنین، « إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ»، دو آدم خرابکار، ستمگر، مردم آزار در این منطقه هستند که در زمین فساد میکنند، در تفسیر دارد که کشاورزی آنها را خراب میکردند، محصولات کشاورزیشان را میدزدیدند، گوسفندهایشان را به سرقت میبردند، مردم آرامش و آسایش نداشتند، دزدی میکردند، راهزنی میکردند، اسمشان هم « يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ»، بوده است، مفسران میگویند به احتمال زیاد همان اقوام مغول و قوم تاتار بوده اند، مشکل این مردم یکی این است که از تمدن بهرهای ندارند، یکی هم این است که تحت آزار خرابکارانی هستند و اینها را برای ذوالقرنین به صورتی توضیح دادند، « فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا»، مردم گفتند: « آقای ذوالقرنین ما از نظر مالی مشکلی نداریم، ما امکانات و دارایی داریم، شما میشود با پول ما یک سدی بین این دو کوه ایجاد کنی تا آن خرابکارها نتوانند در منطقه ما نفوذ کنند؟ »
پس ببینید، جمعیتهایی، ملتهایی هستند که معادن دارند، ذخایر دارند ولی تکنولوژی ندارند، دانش ندارند، یک کسی که بتواند پروژههای مفید احداث کنند ندارند، جبّاران، ظالمان خون آنها را میمکند و کاری هم برای آنها انجام نمیدهند، رهبر ما چقدر سفارش میکند که تاریخ استعمار را بخوانید، این انگلیسیها، پرتقالیها، فرانسویها، اینها که به اقصی نقاط جهان سفر کردهاند، چه ظلمهایی را کردهاند، اما این قصهای که ما میخوانیم در مورد عبد صالح خداست که فردی با ایمان به خدا، متخصص و با دانش است که به سرزمین دیگری رفتهاست که پول دارند ولی تکنولوژی ندارند، پول دارند ولی تخصص ندارند، این شخصیت بزرگ ببینیم چه جوابی میدهد، ذوالقرنین جواب داد: « قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ»، درست است که پول شما مهم است، اما آن چیزی که خداوند به من داده است، یعنی مدیریت، نیّت پاک، نیّت خدمت، افراد متخصص، همراهان دلسوز، اینها از آن پول مهمتر هستند، چرا که اگر پول باشد، آن استعمارگر که بیاید پول را برای خودش برمیدارد، آن پول را به انگلستان میبرد و آنجا را آباد میکند، آن پول را میبرد و پرتقال را آباد میکند، مهمتر از پول، آدمهای پاک، آدمهای خدا گرا، آدمهای با انگیزه هستند، حالا ای اهالی منطقه چیزی که من از شما میخواهم که از پول مهمتر است، همیاری و همکاری است، این سدی که شما میخواهید برایتان میسازم ولی خودتان هم باید به کمک بیایید، نیروی انسانی از خود شما میخواهم، اگر خودتان بیایید با دلسوزی کار میکنید، اگر خودتان بیایید با انگیزه کار میکنید. من این را از شما میخواهم، « فَأَعِينُونِي بِقُوََةٍ»، مرا با نیروی خود کمک کنید، « أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا»، من یک سد محکم بین شما و خرابکارها میسازم، ولی به شرط اینکه خود شما به میدان بیایید، « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ»، بروید و قطعههای بزرگی از آهن پیدا کنید، این معلوم میشود در آن سالها که چند هزار سال با ما فاصله دارد، آهن بوده است، فلزات بوده است، حالا این شخصیت متعهد، متدین و دلسوز میخواهد یک سد فلزی نصب کند، پس کار مردم این شد که بروند و قطعههای بزرگ آهن بیاورند تا از دره تا نوک قلّه را بتوانند یک سدی بسازند، « حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ»، باید با یک مهندسی آهن بریزید تا به قلّه برسد.
مردم هم رفتند و بعد از مدتی این آهنها را آوردند و با راهنمایی و مهندسی ذوالقرنین آهنها را به قلّه رساندند، « قَالَ انْفُخُوا»، حالا مواد آتش زا بیاورید و دو طرف سد روشن کنید تا این آهنها باهم جوش بخورد، ذوالقرنین گفت : « آن قدر باید با مواد آتش زا این آهنها را گرم کنید تا خود آهنها به هم جوش بخورند» « حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا»، آتش باید سرخ شود، الان در کارخانه جات فولاد چه مقدار حرارت لازم است تا این آهنها ذوب شود، ذوالقرنین چند هزار سال قبل چه کار توانسته بود بکند تا این همه آهن را بتواند ذوب کند، نرم کند، سرخ کند، تا خودشان به هم بچسبند، صنعتگران ما، دانشجویان ما باید پژوهش کنند، که مثلا سه هزار سال پیش چطور امکان چنین کاری توسط یک بنده صالح خدا، یک مهندس حزب اللهی مثل دکتر چمران بوده است؟
همین چمران که چند روز پیش سالگردشان بود، کسی بود که فوق دکتری فیزیک از آلمان گرفته بود، بعد به لبنان رفت و بعد به کشور خودش آمد و به سازندگی و به مبارزه با طاغوت پرداخت.
به هر حال مواد آتش زا را آوردند و ازدره تا قلّههای کوه این آهنها به هم جوش خوردند، آهن وقتی در معرض اکسیژن قرار میگیرد یا باران میبارد، زنگ میزند، خرد میشود، « قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا»، فرمان بعد را ذوالقرنین داد، گفت: «حالا برای من مس مذاب شده بیاورید تا این آهنها یک روکش مسی پیدا کند» (تا زنگ نزنند) … فکر کنید، چند کیلو مس میخواهد؟ چند تن ؟ مردم هم هر چه ذوالقرنین به عنوان یک رهبردانا، متخصص، دلسوز و متعهد میگفت، گوش میدادند، حساب کنید از عمق دره تا نوک قلّه با یک نظم خاصی آهن چیدهاند، حالا روی این آهنهای مذاب شده با چه هنری، با چه ساز و کاری با چه صنعتی میخواهند مس بریزند؟ ما به سراغ قرآن نرفتهایم، نهایت کاری که کردهایم یک صفحه از قرآن را خواندهایم و بعد دوباره داخل قفسه گذاشتهایم، صنعتگران ما، دانشگاهیان ما باید این آیات را پیگیری کنند.
سد ساخته شد، یک سدی که « فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ»، دیگر خرابکارها نمیتوانستند از روی سد بگذرند، این قدر محکم و مرتفع و این قدر کار درست بود که دیگر خرابکارها نمیتوانستند از روی آن بالا بیایند، « وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا»، حتی نمیتوانستند آن را سوراخ کنند، چون سد فلزی را که نمیشود سوراخ کرد . پروژه به پایان رسید، حالا چقدر طول کشیده است؟ نمیدانیم، شش ماه، یک سال، شش سال …. نمی دانیم، هر چه هست، پروژه به پایان رسیده است.
آقایان، خانمها الان مهندسان و مبتکرانی که یک پروژه را میسازند، با مردم چطور حرف میزنند؟ حالا حضرت ذوالقرنین وقتی پروژه تمام شد، اینطور با مردم صحبت میکند که اینکار را که توانستیم باهم تمام کنیم، این لطف خدا بود، افراد صالح موفقیتهای خودشان را به خداوند نسبت میدهند، اگر ما برنامهریزی کردیم، اگر مطالعه کردیم، اگر اجرا کردیم، اگر همکاری مردم بود، اگر همیاری بود، کلا هرچه که بوده است، تماما لطف خداوند بوده است.
رحمت خداوند به روح بلند بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، هر قدمی که ملت ایران به جلو میگذاشت، میفرمود : « این کار خدا بود »، این اتحاد ما کار خدا بود، این پیروزی خرمشهر کار خداست، صالحان مغرور نیستند، صالحان تکبر ندارند، صالحان به خودشان نمینازند، هر اتفاقی را لطف خداوند میدانند، « قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي »، این لطف و رحمت پرودگار است، آقایان، خانمها ذوالقرنین سدی ساخته که خراب شدنی نبود، نه ده سال دیگر، نه صد سال دیگر خراب شدنی نبود، پیامبر عزیز ما صلیاللهوعلیهوآلهوسلم آمدند از جایی بگذرند، دیدند کسی در حال کندن قبر به صورت کج و کوله است، پیغمبر ایستاد و گفت: « این چطور قبر کندنی است؟» آن فرد هم گفت: « یا رسول الله حالا فرق چندانی ندارد، این مرده را میخواهیم بگذاریم و خاک بریزیم »، پیغمبر فرمود: « نه فرق میکند، خدا دوست دارد بندهاش، وقتی کاری انجام میدهد درست انجام بدهد، محکم انجام بدهد.» میبینی خانهای ساخته و دوسال نشده ترک برداشته است، ماشین ساخته است، هنوز از کارخانه تحویل نگرفته است که مشکل پیدا می کند، نه این شایسته مومن، یک مسلمان نیست، وقتی مومن، یک فرد صالح، یک صنعتی را میسازد باید افتخار تمام مسلمانان باشد، همه دنیا بگویند، مهندس میخواهی برو از ایران بیاور، مثل ذوالقرنین!! در پایان ذوالقرنین هم از خدا و هم از قیامت سخن گفت، « فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ»، وعده پروردگار من یعنی قیامت که رخ بدهد این سد هم مثل همه کوهها تکه تکه خواهد شد. « وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا»، وعده پروردگار من حق است، قیامت رخ خواهد داد. ما باید خودمان را برای جهانی دیگر آماده کنیم.
تفسیر امشب تمام شد، هفته آینده که عید قربان است، داستان یک قربانی را از سوره صافات خواهیم گفت انشاءالله ….
خدایا زیارت خانه ات را قسمت ما بفرما. خدایا شیرینی آیات کتابت را به ما بچشان، همه کسانی که ما را با قرآن آشنا کردهاند، بر سفره احسانت میهمان کن، خدایا بچههای ما را علاقهمند به قرآن قرار بده، رهبر عزیزمان، کشور عزیزمان، مردم عزیزمان را از هر گزندی حفظ بفرما، به روان پاک شهیدان، روح بلند حضرت امام خمینی صلواتی عنایت بفرمایید. (سفرهای جهادی)



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.