تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیاء

تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیاء

آیاتی که ما میخوانیم از سوره انبیاء و به آیات حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدیم. ما در قصه حضرت ابراهیم علیه السلام به اینجا رسیدیم که این جوان که خدا او را سوا کرده است و به او رشد داده است شروع کرد با مردمش و با عمویش آزر سخن گفتند سخنش این بود که شما انسان برتر از چوب و سنگ هستند چرا بت می پرستید حیف است. آنها هم گفتند پدران ما در این مسیر بودند.  انشاء الله خدا روزی همه بفرماید حج بیت الله الحرام را هر کجا میروید نشانه های ابراهیم علیه السلام است.(تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیاء)


دانلود فایل صوتی (تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیا)


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

إلهي أَنْطِقْنِي بِالْهُدي وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوي اولین روزهای بهترین ماه سال ماه ذی الحجه بعضی از مفسران گفته اند دهه فجر منظور این دهه است. وَالفَجر وَلَیالٍ عَشر وَ الشَفعِ وَ الوَتر روزها و شبهای معنوی است. از روی اتفاق آیاتی هم که ما میخوانیم از سوره انبیاء و به آیات حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدیم ان شاء الله خدا روزی همه بفرماید حج بیت الله الحرام را هر کجا میروید نشانه های ابراهیم علیه السلام است. دیروز هم که سالروز ازدواج خوشبو ترین گلهای عالم امیرالمؤمنین علیه السلام و صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها بود تقاضا میکنم برای سلامت و قبولی زیارت زائران بیت الله الحرام و حرم نبوی و ائمه بقیع صلواتی تقدیم بفرمایید.
انسان برترین مخلوق خداست خداوند کسی را به اندازه انسان دوست ندارد خودش گفته است من همه جهان را برای انسان آفریده ام آسمانها زمین و آنچه بین آسمان و زمین است برای انسان و در خدمت انسان است. خیلی انسان محبوب خداست ظرفیت عجیبی در وجود انسان قرار داده است و این موجود را برای هدفی بزرگ آفریده است. یکی از نشانه های مهر خدا این است که پیامبران را برای راهنمایی بشر فرستاده است کتابی را از جانب خود برای بشر فرستاده است. پیامبران ابزار کارشان آموزش و تربیت و تقویت اندیشه و غبار روبی از روی فطرت انسانها که این کار انبیاء بوده است چون انبیاء نمی شد که به اجبار انسان را به راهی ببرند انسان مختار است. ولی انبیاء آمدند با آموزشها و تعلیم و تربیت با بیدار کردن فطرتها وجدانها این بشر را برای آن مأموریت اصلی آماده کند جبهه مقابل انبیاء طاغوتها و زورگویان و کسانی بودند که می خواستند انسانها را در جهل و خرافات و تعصبات نگه دارند چون منافع داشتند.
ما در قصه حضرت ابراهیم علیه السلام به اینجا رسیدیم که این جوان که خدا او را سوا کرده است و به او رشد داده است شروع کرد با مردمش و با عمویش آزر سخن گفتند سخنش این بود که شما انسان برتر از چوب و سنگ هستند چرا بت می پرستید حیف است. آنها هم گفتند پدران ما در این مسیر بودند ابراهیم علیه السلام گفت شما و پدرانتان همه عوضی می روید اشتباه می کنید بعد هم آنها را تهدید کرد که بالاخره من این بتها را خواهم شکست یک روز تعطیلی بود در طول سال که برای جشنی همه شهر را ترک می کردند و عصری بر میگشتند، و ملت هم آن روز رفتند و به ابراهیم علیه السلام گفتند شما هم بیا و ایشان نرفت و آمد در بت خانه و در خلوتی بتها را شکست و تبر را گذاشت روی دوش بت بزرگ که به این آیه رسیدیم.
وَجَعَلَهُم جُذَاذا یعنی بتها را قطعه قطعه کرد إلّا کَبیراً لَهُم مگر بتی که بزرگ آن بتها بود چرا این کار را کرد لَعَلَّهُم یَرْجَعُون بلکه برگردند به خود بیایند و سوال کنند آخر این بت که نمی تواند از خودش دفاع کند چه کسی توانسته او را تکه تکه کند من برای چه بت میپرستم.
در طول تاریخ اسلام هست که ابوذر غفاری در یک منطقه روستایی زندگی میکرد یک بار آمد بت خودش را بپرستد دید یک سگی روی آن بت رفته است و کار بد کرده است ابوذر هم گفت خاک بر سرت چی می پرستی این بت که نمی تواند از خودش دفاع کند. آمد مکه و شنید پیامبری آمده است دنبال آن پیامبر گشت و در مسجدالحرام استراحت می کرد که دید یک جوانی بالای سرش ایستاده که بعدها فهمید آن جوان علی بن ابیطالب علیه السلام بوده است آن جوان یک نگاهی به او انداخت گفت دنبال کی هستی گفت شنیده ام یک پیغمبری آمده است آدرسش را داری گفت بله بیا ببرم. آورد پیش پیامبر و فطرت پاک و اندیشه زلال پیامبر عزیز ما اسلام را بیان کرد همانجا گفت من چه باید بگویم بگو أشهَدُ أن لَا إله إلّا الله وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَدُ رسُولِ الله.
آقایان خانمها شاید باور نکنید نمیدانیم پیامبر چقدر با این آقا صحبت کرده است یک ساعت نیم ساعت یا دو ساعت. پیغمبر او را مبلغ منطقه خودش قرار داد خب مبلغ باید صرف و نحو خوانده باشد معانی و بیان و اصول و فقه و فلسفه را بداند. این معلوم است اصل دینداری همان فطرت پاک خدا گرایی است بعد ابوذر برگشت در مسجد الحرام گفت بیایید یک شعار بدهیم ببینیم چه می شود دستش را پشت گوشش گذاشت و با صدای بلند گفتند لَا إله إلّا الله مُحَمَدٌ رَسُولِ الله ریختند سرش و چه کتکی او را زدند از هوش رفت. وقتی به هوش آمد گفت خیلی خوشمزه بود یک بار دیگر بگوییم ببینیم چه می شود لَا إلَه إلّا الله مُحَمَدٌ رَسُولِ الله این دفعه میخواستن بکشن بعضی از عربها گفتند این اهل روستایی است که در مسیر کاروانهای تجاری ماست این را بکشیم دیگر امنیت نخواهیم داشت. ببینید سخن انبیاء این بوده است یک سخن عقلانی و وجدانی و فطری بوده است ثقل و گره نداشته است خیلی روشن است این جهان آفریدگار دارد آفریدگارش هم همانی است که آسمان و زمین را آفریده است نمشود مصنوع بدون صانع باشد. نمیشود مخلوق بدون خالق باشد ما یک کمی توجه کنیم این را میفهمیم این سنگ و بت که نمیتواند خدا باشد زد آنها را شکست برای بیدار کردن فطرت آنها و میدانست که هزینه دارد برای حضرت ابراهیم علیه السلام.
ملت از خارج شهر برگشتند و وارد بت خانه شدند و دیدند بتها همه تکه تکه شده و بت بزرگ سالم است و تبر هم روی دوش بت بزرگ است قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا چه کسی خدایان ما را حتی جرأت نکردند بگویند تکه تکه کرده است این کار را کرده است یعنی به زبانشان نمی آمد که بگویند کی خدایان ما را این را هم نمی گفتند إنَّهُ لَمِنَ الظَالِمینَ هر کس این کار را کرده است آدم ستمکاری بوده است. چطور جرأت کرده است به اعتقادات ما بی احترامی و اهانت کرده است قَالُوا سَمِعنَا فَتًي بعضی ها گفتند یک جوانی را شنیدیم که کار او می تواند باشد یَذکُرُهُم این جوان حرف بتها را میزد به بتها بی احترامی میکرد جوان وقتی میگوییم مختصاتی دارد حق گرایی ظلم ستیزی مظلومیت یابی اینها مختصات جوان است. شما اطلاع دارید که بیشتر یاران امام زمان علیه السلام از جوانها هستند پیرها در لشکر امام زمان علیه السلام نسبت به بقیه مثل نمک آش هستند. ما در لشکر امام زمان کجا هستیم پس امام زمان جوان راست و درست زیاد میخواهد جوان پاک و سلحشور و انقلابی زیاد می خواهد ما مثل دوران جبهه پیرها اگر هم جبهه می آمدند یک ظرف آبی دست رزمنده ها می دادند پیرها که جان ندارند یا مثلا ما طلبه ها می رفتیم زیارت عاشورا می خواندیم نمیتوانستیم که ناخدای کشتی باشیم یا خلبان هواپیما باشیم یا پشت تانک باشیم آن جوان این کار را میکرد جوان است که شهامت و شجاعت دارد. ولی اینها که گفتند جوان فرق می کند یک کلمه است یک جور بگوییم نگاه ارزشی است یک جور دیگر بگوییم اینها که گفتند یک جوانی یک کاری کرده است نمی خواستند اهمیت بدهند می خواستند بگویند یک جوان خام است یک بچه ای که دهانش بوی شیر می دهد یک جوانی که نه از سیاست خبر دارد…
شما در انقلاب خودمان این جوانها از خانواده ها می آمدند به خیابانها که گاهی پدر و مادرهایشان یا نظامی بودند یا غیر نظامی که مسخره می کردند تو شاه را نمیشناسی برو بچه این حرفها چیست اینها که گفتند یک جوانی منظورشان تحقیر و بی احترامی بود. ولی ما که می گوییم جوان ابراهیم علیه السلام یک جوان سلحشور و شجاع و با شهامت و حق گرا و ظلم ستیز بود آن قصه امام زمان را هم گفتم برای اینکه یک امیدی به شما داده باشم به خودم و شما این را عرض میکنم.
امام صادق علیه السلام فرمود یک کسانی در قران به نام جوانان نام برده شدند ولی هیچ کدام جوان نبودند بعد حضرت توضیح دادند شاخصه های جوانی اگر در یک پیری هم باشد از نظر قران او جوان است اصلا به نظر من امام خمینی یک شخصیتی که هشتاد سالش بود ولی جوان و ظلم ستیز و حق گرا و با شهامت بود اینها در هر کسی باشد ولو هشتاد سالش باشد از نظر امام صادق علیه السلام او جوان است. همین که می شنود به یک کسی ظلم شده است اشکش جاری میشود دست مظلوم را میگیرد جوانمرد یا جوان یک چنین خصوصیاتی دارد. ممکن است یک جوانی باشد هجده سالش باشد ولی معتاد است از نظر قران و دین او جوان حساب نمی شود گفتند یک جوانی هست او راجع به بتها نُقال هُوَ إبراهیم به او میگفتند ابراهیم که با ما بحث می کرد چرا بت می پرستید حالا جالب است که پیامبر عزیز ما در فتح مکه بت شکسته است سیصد و شصت بت را شکسته است داخل کعبه بیرون کعبه و در همان محوطه مسجد به تعداد روزهای سال بت بوده است بتهای کوچک و متوسط و بزرگ و پیامبر عزیز ما وارد مکه که شد فرمود علی جان این پاهایت را بگذار روی شانه من و برو این بتهایی که روی بام کعبه است را بنداز پایین تا قطعه قطعه شوند.
امیرالمؤمنین هم عرض کرد یا رسول الله من دوست ندارم پایم را روی شانه شما بگذارم شما پایتان رو بگذارید روی شانه من امیرالمؤمنین همان آقایی است که در خیبر را کنده است ولی همین که پاهای پیامبر روی شانه اش گذاشته شد انگار همه دنیا سنگینی می کند گفت یا رسول الله نه من نمیتوانم شما را طاقت نمی آورم بعد برعکس شد دوباره پیغمبر شانه را گرفت امیرالمؤمنین پاهایش را گذاشت رفت بالا چرا کینه حضرت علی علیه السلام را داشتند یک دلیلش این است که بتهای آنها را از بالا انداختند در فیلم محمد رسول الله ابراهیم بت شکسته پیامبر اسلام بت شکسته است منتهی پیامبر به اتفاق اصحاب این کار را کردند حالا این بتها قیمت نداشتند؟ چرا معمولا از چیزهای قیمتی بتها را می سازند شکستن بت ضرر به مال مردم نیست مثلا در زمان انقلاب می زدند شیشه بانکها را می شکستند اینجا استفتاء می کردند از نظر شرعی یا مثلا موسی بن عمران علیه السلام که آن گوساله را که از طلا درست شده بود که به قیمت تبدیل میکردند چقدر پولش میشد چرا موسی بن عمران آن را نابود کرد لااقل ذوبش میکرد به فقرا می داد برایشان خانه می ساخت. نه این باید از چشم مردم بیفتد گاهی برای تربیت یک چنین کارهایی لازم است گاهی برای بیدار کردن ملتها یک چنین کارهایی لازم است این بت باید زیر پا له شود. ای خدا این ماه ذی الحجه که می شود همیشه آرزوی حج می کنم خدایا زیارت خانه ات را قسمت این جمع بفرما. میدانید پیغمبر چه کرده است بتهای دانه درشت را حضرت دستور داد در ورودی مسجد الحرام دفن کنند تا هر کسی وارد میشود پایش را روی آن بگذارد تا قیامت هر حاجی از آن در وارد میشود پا روی آن بتها می گذارد. ابراهیم علیه السلام خوشبختی انسانها را می خواهد امام عزیز در بهشت زهرا فرمود آقای ارتشبد شما نمی خواهی آقا باشی پیامبران می خواستند آقا باشند انسانها چرا اسیر چوب و سنگ تو از خورشید بالاتری تو خیلی قیمت داری خودتو اسیر این جماد می خواهی بکنی چرا حضرت ابراهیم علیه السلام این کار را کرد مفسران گفته اند شاید اگر حضرت ابراهیم آن بت بزرگ را می شکست همه عصبانی میشدند و او به برنامه خودش نمیرسید باید یک کاری می کرد که اینها به فکر فرو بروند. از این قصه میفهمیم باید زمینه تفکر و بیداری ملتها فراهم شود این گاهی با سخن انجام میشود و گاهی باید یک کاری کرد که ملتها به فکر فرو بروند از این قصه میفهمیم اگر استدلال و موعظه نتیجه نداد، نوبت برخورد انقلابی است.
این دفعه باید نعره کشید باید یک جایی را خراب کرد و سوزاند تا طرف بیدار شود گاهی برای بیدار کردن افکار عمومی در هم شکستن ارزشها ی خیالی لازم است. ما مأموریم با مسیحی ها و یهودی ها بحث کنیم اما بت پرستها نه بت خرافات است بت پرستها آمدند گفتند به پیامبر یک سال ما خدای شما را میپرستیم یک سال شما بتهای ما را بپرستید. اینجا پیغمبر وارد مذاکره نمیشود اینجا سازش نمیکند چرا با مسیحی ها چون مشترکات داریم خدا را قبول داریم وحی و قیامت را قبول داریم اینجا می نشبنیم گفتگو می کنیم اما با بت پرست گفتگو نمی کنیم. استدلال می کنیم یک حرف بدیهی و منطقی و فطری و وجدانی میزنیم اما بت خرافه است اگر ما ساکت بمانیم نسلهای بعد از اینها هم باز با این انحرافات بزرگ میشوند. این معلوم میشود از این آیه خبر مبارزه حضرت ابراهیم با بت پرستی همه جا پخش شده بوده است. سَمِعْنَا شنیدیم یک همچین جوانی این حرفها را میزند ضمنا حضرت ابراهیم علیه السلام قبل از عملیات تخریب تبلیغات کرده است آگاهی بخشی و تبلیغات اینها از قبل از آن عملیات است.
قَالُوا فَأتُوا بِه عَلیٰ أعیُنِ النَّاس لَعَّلَهُم یَشْهَدُونَ گفتند ابراهیم را بیاورید بعضی هم گفتند نمرود زده است گفتند ابراهیم را بیاورید روبه روی مردم آنهایی که دیدند ابراهیم این حرف را زده است بیایند یک دادگاهی در میدان شهر تشکیل بدهند یعنی یک محاکمه ای می خواهند از ابراهیم علیه السلام بگیرند که حضرت ابراهیم علیه السلام از اول خودش را آماده کرده است کسی بخواهد دین خدا را پیاده کند باید جان بدهد جوان بدهد مخالف دارد طاغوتیان سرمایه داران خرافه پرستان اینها جبهه مقابل هستند ابراهیم علیه السلام می دانست که این کار زحمت دارد ابراهیم را آوردند نمرود آنجا و بزرگان و لشکری و کشوری و عموم مردم همه بودند قَالُوا گفتند أ أَنتَ فَعَلّتَ هٰذَا بِألِهَتِنَا یَا إبراهیم؟
ابراهیم تو این کار را کردی با خدایان ما قَال َبَلْ فَعَلَهُ کَبیراً ابراهیم علیه السلام گفت حتما آن بت بزرگتر که تبر روی دوشش هست این کار را کرده است. هٰذَا فَسئَلُوهُم اصلا از همین بتهایی که تکه تکه شده است بپرسید إنْ کَانُوا یَنْطِقُون اگر حرف می زنند آقا اینها به فکر فرو رفتند این تدبیر ابراهیم علیه السلام بود که انسانها را به فکر وا دارد یک مقداری از این غوغای شهرها بیرون بیایند و در خودشان فرو بروند. من کی هستم چه کسی مرا آفریده است چه هدفی برای من در نظر گرفته شده است آنقدر این زندگی روزمره آدم را مشغول میکند که اصلا یادشان می رود این آیه یک آیه ای است که پرسشی هم در پرتو آن است و اینکه از ظاهر آیه بر می آید که حضرت ابراهیم علیه السلام دروغ گفته اینجا و هیچ پیغمبری به دروغ رأی نمی دهد همه پیغمبران با دروغ مبارزه میکردند. حضرت ابراهیم علیه السلام ظاهر آیه این است که بت بزرگ آنها را شکسته است در حالی که حضرت ابراهیم میدانست خودش شکسته است چرا این دروغ را گفته است؟
امامان و مفسران قران جواب دادند چند تا جواب دادند دروغ گاهی وقتی با قرینه همراه می شود آن دروغ نیست این را همه میدانند یعنی خود آن آدمها می دانستند که آن سنگ بقیه سنگها را نشکسته میدانستند که حضرت ابراهیم علیه السلام از روی منظوری این حرف را می زند این یک دروغ به شکل خاص است قرینه و شاهد همراهش است این اشکال ندارد که بعضی این جواب را دادند امام صادق علیه السلام فرمودند شرط دارد اگر اینها حرف می زنند آنها حرف نمی زنند إن کَانُوا یَنْطِقُون
بر اساس این شرط حضرت ابراهیم علیه السلام فرموده است آن بت بزرگ بعضی هم گفتند که برای بیداری هست و دروغ استثناء هم دارد مثلا دروغ مصلحت آمیز شما شنیدید مثلا دو نفر اختلاف بینشون شده یکی از موارد استثناء دروغ این است که اگر راستش را بگوییم این اختلاف و آشوب شعله ور میشود. مثلا الان اختلاف دارند به طلاق کشیده می شود اینجا اگر حالا یک دروغ بگوییم اینجا سامان و سازش پیدا میشود. از موارد استثناء دروغ یکی همین جاست دروغ مصلحت آمیز بعضی گفته اند این کاری هم که حضرت ابراهیم برای یک هدف مهمی که بیداری انسانهاست دروغ بوده است ولی یک مصلحتی در آن بوده است. امام صادق علیه السلام فرمود إنَّمَا قَالَ بَل فَعَلَهُ کَبیرَهُم إرادَتَ الإصلاح منظور حضرت ابراهیم علیه السلام اصلاح در جامعه بود وَدِلَالَةً عَلي أنَّهُم لَا یَفْعَلُون خودش هم نشان می داد که آن بتها کار آنها نیست ثُّمَ قَال بعد امام صادق علیه السلام فرمود وَالله مَا فَعَلَهُ مَا کَذِبَ بخدا آن بتها که نشکسته بودند ابراهیم علیه السلام هم دروغ نگفته است ابراهیم علیه السلام این سخن را به خاطر آن گفت که می خواست افکار آنها را اصلاح کند.
یک دادگاهی در میدان شهر تشکیل شده است ابراهیم چرا بتها را شکستی؟ ابراهیم علیه السلام گفت خب آن بت بزرگ شکسته است فَرَجَعُوا إلي أنْفُسِهِم این دفعه برگشتند به خودشان به خویشتن خویش یک گوهری که خدا در وجود ما قرار داده است و ما با آن گوهر میتوانیم حق را از باطل درست را از نادرست بشناسیم برگشتند به سمت خودشان فَقَالوا إنَّکُم أنْتُم ظَالِمُون به خودشان گفتند تو به خودت ظلم کردی آخر این سنگ قابلیت پرستش دارد و برگشتند و شروع کردند به متهم کردن خودشان. سی سال است چرا ما بت می پرستیم این هم ظلم به خودم است هم ظلم به جامعه و پروردگار عالم است ابراهیم علیه السلام میخواست همین کار را بکند تا اینجا به نتیجه رسید یک نتیجه درخشان اما از بس تبلیغات و تهدیدهای جبهه مقابل زیاد بود طولی نکشید دوباره اینها برگشتند به همان حالت قبلی. ثُّمَ نُکِسُوا عَلي رءوسِهِم با شرمساری و شرمندگی سرهایشان را پایین انداختند. لَقَد عَلِمتَ مَا هٰولاءِ یَنْطِقُون گفتند تو میدانی که اینها حرف نمی زنند بت که حرف نمی زند ابراهیم علیه السلام کار مهمی که کرد بردن انسانها به سمت اندیشه بود. خدا رحمت کند شهید مطهری را که می گوید بیش از هشتصد بار در قران کتاب آسمانی ما این کلمات آمده است علم ،عقل، نظر دین نمیخواهد ما را در ناآگاهی نگه دارد اصلا پیغمبر فرمود درجات بهشت بر اساس عقل و علم طراحی شده است هر کس داناتر بود جایگاه والاتر دارد ابدا دین دنبال این نیست که ملتها را در نا آگاهی نگه دارد. اصلا اولین کلمه دین ما إقرأ هست بخوان چند تا سوره آن طرف تر به قلم و مرکب و به نوشته قسم میخورد دانایی و آگاهی عقل و اندیشه و نظر اینها مورد ستایش دین هست.
بالاترین نعمت خدا به انسان عقل است بعضی از مفسران از این قصه استفاده کردند که فیلمسازی و اجرای تئاتر و نمایش و نقش بازی کردن برای بیداری اذهان مردم که این کاری پسندیده است در حقیقت ابراهیم علیه السلام ابزار امروزی را نداشته است فیلمی را اجرا کرد تا آدمها با دیدن آن به خود بیایندکه اشتباه فکر می کنند حالا در روزگار ما این فیلم سازان که هستند یک تعدادی در آمریکا هستند بیشترین فیلمهایی که در این کره خاکی این هشت میلیارد میبینند فیلمهایی است که در آمریکا تولید می شوند. آنها که دنبال انحراف و گمراهی مردم هستند دنبال ابتذال هستند این انسان را می خواهند غرق کنند در این ملک نه در ملکوت حالا اگر یک فیلم سازی پیدا شود که خدا در همه روزگاران حجت هایی دارد یک این چنین فیلم سازی هم حتما هست که روز قیامت خدا می آورد و نشانش می دهد این فیلمساز بود یک میلیارد نفر فیلمش را دیدند اگر بتواند یک همچین کسی که بزرگان و سالکان را به ستایش که دستش درد نکند جوانهای ما پس از انقلاب اسلامی ایران شاید پر تعداد نبوده است یک چنین فیلمهایی ولی همانهایی هم که ساختند شاید ده ها سال یا صدها سال بیننده داشته باشد.
من یادم نمی رود خدا رحمت کند شهید مطهری را آمده بود کاشان که ده شب منبر برود همان عصر روز اول هنوز منبر نرفته بود جوان های کاشان به عنوان احترام به دیدن ایشان رفتند هنوز اولین منبر را هم نرفته است نشستیم صاحب خانه گفت ایشان خیلی خسته است با ماشین از مشهد آمده است می خواهد استراحت کند ما گفتیم می خواهیم یک سلام کنیم سلام کردیم و دوستان گفتند حضرت استاد یک نکته ای بفرمایید تا ما برویم ایشان نکته را گفتند که من الان از مشهد دارم می آیم منزل آیت الله العظمی میلانی بود در منزل این مرجع تقلید صحبت ساختن فیلم محمد رسول الله بود بحث سر این بود که فیلمسازان سوریه میخواهند این فیلم را بسازند بر اساس تاریخی که اهل سنت نوشته است مراجع شیعه آیا ساخت این فیلم را تأیید بکنند یا نه بعد شهید مطهری فرمود من آنجا یک ساعت صحبت کردم در دفاع از ساختن این فیلم حتی براساس تاریخ اهل سنت باشد بعد شهید مطهری اونجا فرموده بود به نظر من این فیلم ساخته شود تا صد سال بیننده خواهد داشت. بعد از چند سال آن فیلم ساخته شد و به فارسی ترجمه شد و چند تا از هنرمندانش هم ایرانی بودند و مستند دو ساعته دارد. چند تا از هنرمندان ایرانی هم در آن فیلم نقش دارند این فیلمسازی که مردم جهان فیلم را علاقه دارند از کودک سه چهار ساله تا استاد دانشگاه که خدا هم بیشتر حرفاش را با قصه ها زده است.
اولین شبی که ما آمدیم در این مسجد تفسیر بگوییم این حدیث بود خداوند آیات کتابش را به هفت شکل نازل فرموده است:

امرهاو نهی ها و تشویقها وهشدارها و قصه ها و مثلها و گفتگوها است که بیشتر حرفایش را خدا در قصه ها زده است چون قصه جاذبه دارد مشتری دارد اگر یک فیلمسازی امروز بیاید یک مضمون توحیدی را به نمایش بگذارد به قصد بیداری انسان ها و تفکر انسانها و بیداری فطرتها باشد این یک کار فوق العاده بزرگ است و یک کار ابراهیمی است خب ابراهیم چرا این کار را کردی قَالَ أفَتَعبُدون مِن دونِ الله مَا لَا یَنفَعَکُم شیئاً وَ لَا یَضُرُکُم ابراهیم علیه السلام دید همچنان باید روشنگری کند حالا که یک هیجانی پیش آمده است اینها به فکر فرو رفتند آیا پرستش میکنید به جای خدا بتهایی را که نه ذره ای نفع برای شما دارند نه هیچ ضرری چرا؟ اُفٍ لَکُمْ خاک برسرت.

یک قصه ای رو مولوی تعریف میکند یک کسی یک جایی زیر درختی خوابیده بود یک ماری رفت داخل دهانش بعد یک حکیمی آمد و دید این الان از بین می رود شروع کرد یک داروی تلخی به او دادن تا این برگردد او هم مرتب دعوا میکرد که به تو چه اصلا میخواهم بمیرم بعد مولوی توضیح میدهد او برای نجات تو و سعادت تو و سلامت تو این چیز زهر آگین را به تو میدهد تا سلامتت برگردد. انبیاء از روی سوز و علاقه ای که به بشریت داشتند برای بیداری آنها گاهی میشکستند و گاهی نعره میکشیدند و گاهی اشک میریختند چرا کاری را می کنید که نه نفع دارد و تو را به سعادت می رساند وای بر شما وَلِمّا تَعبُدونَ مِنْ دونِ الله وای بر این بتهایی که به جای خدا می پرستید. أفَلَا تَعقِلُونَ اندیشه و فکر نمیکنید.

انبیاء از علم و عقل حرف می زنند ازدل حرف می زنند نمیخواستند انسانها در ناآگاهی باشند از این آیات معلوم میشود یکی از روشهای تبلیغ پرسش گری است واداشتن انسانها به تفکر بیدار کردن انسانها که این کار پیچیده ای است خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود برو بالای یک بلندی همه آنهایی که تا قیامت به مکه بیاییند صدایشان کن حضرت ابراهیم علیه السلام صدا زده بعضی ها را یکبار بعضی ها رو دو بار یا پنج بار صدا زده است خدایا زیارت خانه ات را قسمت این جمع و همه ی آرزومندان بفرما خدایا زندگی ما را ابراهیمی محمدی و علوی قرار بده رهبر عزیزمان مردم کشورعزیزمان را از هر گزندی دور بدار بچه هایمان را مایه افتخارمان قرار بده.(تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیا)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *