سیره اخلاقی اجتماعی امام حسن

داستانهایی از سیره اخلاقی اجتماعی حضرت امام حسن علیه السلام 

داستان اول

امام حسن (عليه السلام) بسيار متواضع بودند. روزى گروهى از كودكان كه نانى بيش نداشتند، حضرت را دعوت به مهمانى كردند، حضرت هم قبول فرمودند و بعد آن حضرت آنها را به ميهمانى دعوت كردند و پذيرائى نمودند.

اطفالي كه نان خالي خوردند حضرت را دعوت به مهماني كردند، حضرت هم قبول فرمودند و بعد آنها را دعوت كردند و پذيرائي نمودند و فرمودند:

لم يجدوا غير ما أطعموني و نحن نجد أكثر مما أطعمناهم‏ شرح ‏نهج ‏البلاغه ابن‏ابي‏الحديد، ج 11، ص 198.

دوم

مردي از اهل شام مي‏گويد: وارد مدينه شدم، مردي را ديدم با لباس هاي زيبا بر مركبي خوب سوار است، پرسيدم او كيست؟ گفتند: حسن بن علي. به علي رشك و حسد ورزيدم كه چنين فرزنداني دارد و كينه اين فرزند در دلم پر شد، به نزدش رفتم و شروع كردم به دشنام دادن به او و پدرش، چون سخنم تمام شد، حضرت سلام كرد و خنديد و فرمود:” به گمانم غريبي، اگر نياز به خانه داري به تو منزل مي‏دهم، اگر نياز به مال داري به تو مال مي‏دهم و اگر حاجتي داري برآورده مي‏كنم”. مرد شامي مي‏گويد: فانصرفت و ما علي الارض احد احب الي منه‏ ملحقات احقاق، ج 11، ص 117.

مرد شامي با گريه مي‏گفت: اشهد انك خليفة الله في ارضه الله اعلم حيث يجعل رسالاته. مناقب ج 4، ص 19.

آن مرد شرمنده شد و گفت: اللّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ‏ (انعام- 124) بحارالانوار، ج 43، ص 344.

سوم

حضرت علي عليه السلام از فرزندش سؤالاتي دارد و او هم جواب مي فرمايد:

سؤال: سخاوت چيست؟ جواب: بخشندگي در ناداري و دارايي‏

سؤال: بخل چيست؟ جواب: داشتن را شرف و انفاق را تلف دانستن‏

سؤال: بزرگواري چيست؟ جواب: تاوان را ببخشي و از جرم بگذري‏

چهارم

مردي اظهار تمايل دوستي با حضرت كرد امام عليه السلام فرمود:” به شرط آنكه:

1 از كسي غيبت نكني 2 از من هم ستايشي نكني”، او هم از دوستي صرف نظر كرد.

پنجم

حضرت عليه السلام قبل از ابراز نياز عطا مي‏فرمودند.

از حضرتش پرسيدند: چرا هرگز سائلي را نااميد نمي‏گرداني؟ مي‏فرمود:” من هم به درگاه خداوند سائلي هستم و مي‏خواهم كه خداوند محرومم نسازد”. زندگي امام حسن عليه السلام ج 2، ص 121.

ششم

امام حسن عليه السلام مي‏خواست از مجلسي برخيزد كه فقيري وارد شد؛ امام به احترام او مجلس را ترك نكرد، پس از مدتي امام فرمود:” به احترام شما كمي نشستم، اگر اجازه مي‏دهي بروم، او هم اجازه داد”.

هفتم

امام حسن عليه السلام غلامي را ديد كه يك لقمه خود مي‏خورد و يك لقمه هم به سگ مي‏دهد. پرسيد: چرا؟ گفت: خجالت مي‏كشم سگ گرسنه باشد، امام فرمود: همين جا باش تا برگردم، حضرت عليه السلام رفت، غلام را خريد و آزاد كرد، باغي را هم كه در او كار مي‏كرد خريد و به او هديه كرد.

هشتم

امام عليه السلام، باغي را از يك انصاري به 40000 درهم خريد، همين كه متوجه شد كه فروش باغ از روي نياز بوده باغ را با پولش به انصاري داد.

 

نهم

حضرت عليه السلام يك استر عالي داشت. ابن عقيق مي‏گويد: امام از مسجد بيرون آمده در حالي كه من به او نگاه مي‏كردم، حضرت پرسيد: حاجتي داري؟ گفتم: بله، همين استر را مي‏خواهم. امام از استر پياده شده و استر را به من داد. ابن عساكر.

دهم

به حضرت گفتند شما كه در راه حج پياده راه مي‏رويد ديگران خجالت مي‏كشند از اينكه سواره باشند، حضرت فرمود:” راهم را عوض مي‏كنم كه هم آنها خجالت نكشند و هم من به احترام خدا پياده راه بروم”.

یازدهم

مردي نزد امام عليه السلام آمد و اظهار نياز كرد، حضرت فرمود:” نيازت را در نامه ‏اي بنويس و براي من بفرست”. او هم نوشت و فرستاد، امام 2 برابر درخواستش به او داد، كسي گفت: عجب نامه پر بركتي. امام فرمود:” بركت او زيادتر بود كه ما را لايق بذل و بخشش قرار داد، مگر نمي داني بخشش واقعي آن است كه بدون سئوال باشد، اما پس از سئوال آبرويش را داده”. زندگي امام حسن عليه السلام، رسولي محلاتي ج 2، ص 122.

دوازدهم

دو بار اموال خود را نصف كرد؛ نصفي براي خود و نصفي براي فقرا.

عن أبي نجيح أن الحسن بن علي (ع) حج ماشيا و قسم ماله نصفين. المناقب، ج 4، ص 14.

سیزدهم

عَنْ نَجِيحٍ قَالَ: رَأَيْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ (ع) يَأْكُلُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَلْبٌ كُلَّمَا أَكَلَ لُقْمَةً طَرَحَ لِلْكَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَ لا أَرْجُمُ هَذَا الْكَلْبَ عَنْ طَعَامِكَ؟ قَالَ:” دَعْهُ إِنِّي لاسْتَحِي مِنَ اللَّهِ تَعَالَي أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لا أُطْعِمُهُ” بحارالانوار، ج 43، ص 352.

امام حسن را ديدم غذا مي‏خورد و سگي پيش روي او بود؛ حضرت هر لقمه‏ اي كه مي‏خورد لقمه‏اي براي سگ مي‏گرفت. عرض كردم اجازه مي‏دهيد سگ را دور كنم فرمود: إِنِّي لاسْتَحِي مِنَ اللَّهِ تَعَالَي أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لا أُطْعِمُهُ‏ بحارالانوار، ج 43، ص 352.

چهاردهم

قال أنس حيت جارية للحسن بن علي بطاقة ريحان فقال لها:” أنت حرة لوجه الله”. فقلت له في ذلك؛ فقال:” أدبنا الله تعالي فقال” إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها” (نساء/ 86) و كان أحسن منها إعتاقها” المناقب، ج 4، ص 18.

كنيزي براي حضرت شاخه گلي هديه آورد حضرت فرمود انت حرة لوجه الله شخصي انتقاد كرد حضرت فرمود:” ادب ما، ادب الهي و قرآني است” سپس فرمود: حييتم بتحية فحيوا باحسن منها. ملحقات الحاق ج 11، ص 149.

پانزدهم

امام حسن و امام حسين و عبدالله جعفر در راه سفر حج گرسنه شده به چادر پيرزني رسيدند، آب و غذا طلب كردند. پيرزن گفت: به جاي آب از شير گوسفند استفاده كنيد و سپس گوسفند را كه تنها دارايي ماست ذبح كنيد تا برايتان غذا تهيه كنم، اين گونه نيز عمل كرد، پس از استراحت خداحافظي كردند و گفتند: ما از قريش هستيم، اگر سالم برگشتيم كارت را جبران مي‏كنيم. پس از ساعتي شوهر زن رسيده و از كار زن ناراحت شد كه چرا تنها گوسفند را براي افرادي ناشناس ذبح كرده. پس از مدتي اين زن و شوهر به مدينه آمده و از فقر زياد پشكل جمع مي‏كردند و امرار معاش مي‏كردند روزي پيرزن به در خانه امام حسن (ع) رسيد امام او را شناخت و دستور داد هزار گوسفند و هزار دينار به او بدهند و آنگاه به خانه امام حسين و عبدالله راهنمائيش كرد و آنها هم گوسفنداني دادند. بحار ج 43، ص 348.

شانزدهم

امام گوسفندي داشت كه به آن علاقه داشت، روزي مشاهده كرد پاي گوسفند شكسته؛ به غلامش فرمود:” چه كسي پايش را شكسته؟” گفت: من. فرمود:” چرا؟” گفت: مي‏خواستم شما را غمگين كنم. حضرت فرمود:” من هم غمگين خواهم كرد كسي را كه به تو دستور داده، يعني شيطان را” و او را آزاد كرد. ملحقات احقاق ج 11، ص 117.

فرزند در خانواده(بیان فضائل امام حسن علیه السلام)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *