تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیاء

آیاتی که ما میخوانیم از سوره انبیاء و به آیات حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدیم. ما در قصه حضرت ابراهیم علیه السلام به اینجا رسیدیم که این جوان که خدا او را سوا کرده است و به او رشد داده است شروع کرد با مردمش و با عمویش آزر سخن گفتند سخنش این بود که شما انسان برتر از چوب و سنگ هستند چرا بت می پرستید حیف است. آنها هم گفتند پدران ما در این مسیر بودند. انشاء الله خدا روزی همه بفرماید حج بیت الله الحرام را هر کجا میروید نشانه های ابراهیم علیه السلام است.(تفسیر آیات 50 تا 67 سوره انبیاء)
إلهي أَنْطِقْنِي بِالْهُدي وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوي اولین روزهای بهترین ماه سال ماه ذی الحجه بعضی از مفسران گفته اند دهه فجر منظور این دهه است. وَالفَجر وَلَیالٍ عَشر وَ الشَفعِ وَ الوَتر روزها و شبهای معنوی است. از روی اتفاق آیاتی هم که ما میخوانیم از سوره انبیاء و به آیات حضرت ابراهیم علیه السلام رسیدیم ان شاء الله خدا روزی همه بفرماید حج بیت الله الحرام را هر کجا میروید نشانه های ابراهیم علیه السلام است. دیروز هم که سالروز ازدواج خوشبو ترین گلهای عالم امیرالمؤمنین علیه السلام و صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها بود تقاضا میکنم برای سلامت و قبولی زیارت زائران بیت الله الحرام و حرم نبوی و ائمه بقیع صلواتی تقدیم بفرمایید.
انسان برترین مخلوق خداست خداوند کسی را به اندازه انسان دوست ندارد خودش گفته است من همه جهان را برای انسان آفریده ام آسمانها زمین و آنچه بین آسمان و زمین است برای انسان و در خدمت انسان است. خیلی انسان محبوب خداست ظرفیت عجیبی در وجود انسان قرار داده است و این موجود را برای هدفی بزرگ آفریده است. یکی از نشانه های مهر خدا این است که پیامبران را برای راهنمایی بشر فرستاده است کتابی را از جانب خود برای بشر فرستاده است. پیامبران ابزار کارشان آموزش و تربیت و تقویت اندیشه و غبار روبی از روی فطرت انسانها که این کار انبیاء بوده است چون انبیاء نمی شد که به اجبار انسان را به راهی ببرند انسان مختار است. ولی انبیاء آمدند با آموزشها و تعلیم و تربیت با بیدار کردن فطرتها وجدانها این بشر را برای آن مأموریت اصلی آماده کند جبهه مقابل انبیاء طاغوتها و زورگویان و کسانی بودند که می خواستند انسانها را در جهل و خرافات و تعصبات نگه دارند چون منافع داشتند.
ما در قصه حضرت ابراهیم علیه السلام به اینجا رسیدیم که این جوان که خدا او را سوا کرده است و به او رشد داده است شروع کرد با مردمش و با عمویش آزر سخن گفتند سخنش این بود که شما انسان برتر از چوب و سنگ هستند چرا بت می پرستید حیف است. آنها هم گفتند پدران ما در این مسیر بودند ابراهیم علیه السلام گفت شما و پدرانتان همه عوضی می روید اشتباه می کنید بعد هم آنها را تهدید کرد که بالاخره من این بتها را خواهم شکست یک روز تعطیلی بود در طول سال که برای جشنی همه شهر را ترک می کردند و عصری بر میگشتند، و ملت هم آن روز رفتند و به ابراهیم علیه السلام گفتند شما هم بیا و ایشان نرفت و آمد در بت خانه و در خلوتی بتها را شکست و تبر را گذاشت روی دوش بت بزرگ که به این آیه رسیدیم.
وَجَعَلَهُم جُذَاذا یعنی بتها را قطعه قطعه کرد إلّا کَبیراً لَهُم مگر بتی که بزرگ آن بتها بود چرا این کار را کرد لَعَلَّهُم یَرْجَعُون بلکه برگردند به خود بیایند و سوال کنند آخر این بت که نمی تواند از خودش دفاع کند چه کسی توانسته او را تکه تکه کند من برای چه بت میپرستم.
در طول تاریخ اسلام هست که ابوذر غفاری در یک منطقه روستایی زندگی میکرد یک بار آمد بت خودش را بپرستد دید یک سگی روی آن بت رفته است و کار بد کرده است ابوذر هم گفت خاک بر سرت چی می پرستی این بت که نمی تواند از خودش دفاع کند. آمد مکه و شنید پیامبری آمده است دنبال آن پیامبر گشت و در مسجدالحرام استراحت می کرد که دید یک جوانی بالای سرش ایستاده که بعدها فهمید آن جوان علی بن ابیطالب علیه السلام بوده است آن جوان یک نگاهی به او انداخت گفت دنبال کی هستی گفت شنیده ام یک پیغمبری آمده است آدرسش را داری گفت بله بیا ببرم. آورد پیش پیامبر و فطرت پاک و اندیشه زلال پیامبر عزیز ما اسلام را بیان کرد همانجا گفت من چه باید بگویم بگو أشهَدُ أن لَا إله إلّا الله وَ أشهَدُ أنَّ مُحَمَدُ رسُولِ الله.
آقایان خانمها شاید باور نکنید نمیدانیم پیامبر چقدر با این آقا صحبت کرده است یک ساعت نیم ساعت یا دو ساعت. پیغمبر او را مبلغ منطقه خودش قرار داد خب مبلغ باید صرف و نحو خوانده باشد معانی و بیان و اصول و فقه و فلسفه را بداند. این معلوم است اصل دینداری همان فطرت پاک خدا گرایی است بعد ابوذر برگشت در مسجد الحرام گفت بیایید یک شعار بدهیم ببینیم چه می شود دستش را پشت گوشش گذاشت و با صدای بلند گفتند لَا إله إلّا الله مُحَمَدٌ رَسُولِ الله ریختند سرش و چه کتکی او را زدند از هوش رفت. وقتی به هوش آمد گفت خیلی خوشمزه بود یک بار دیگر بگوییم ببینیم چه می شود لَا إلَه إلّا الله مُحَمَدٌ رَسُولِ الله این دفعه میخواستن بکشن بعضی از عربها گفتند این اهل روستایی است که در مسیر کاروانهای تجاری ماست این را بکشیم دیگر امنیت نخواهیم داشت. ببینید سخن انبیاء این بوده است یک سخن عقلانی و وجدانی و فطری بوده است ثقل و گره نداشته است خیلی روشن است این جهان آفریدگار دارد آفریدگارش هم همانی است که آسمان و زمین را آفریده است نمشود مصنوع بدون صانع باشد. نمیشود مخلوق بدون خالق باشد ما یک کمی توجه کنیم این را میفهمیم این سنگ و بت که نمیتواند خدا باشد زد آنها را شکست برای بیدار کردن فطرت آنها و میدانست که هزینه دارد برای حضرت ابراهیم علیه السلام.
ملت از خارج شهر برگشتند و وارد بت خانه شدند و دیدند بتها همه تکه تکه شده و بت بزرگ سالم است و تبر هم روی دوش بت بزرگ است قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا چه کسی خدایان ما را حتی جرأت نکردند بگویند تکه تکه کرده است این کار را کرده است یعنی به زبانشان نمی آمد که بگویند کی خدایان ما را این را هم نمی گفتند إنَّهُ لَمِنَ الظَالِمینَ هر کس این کار را کرده است آدم ستمکاری بوده است. چطور جرأت کرده است به اعتقادات ما بی احترامی و اهانت کرده است قَالُوا سَمِعنَا فَتًي بعضی ها گفتند یک جوانی را شنیدیم که کار او می تواند باشد یَذکُرُهُم این جوان حرف بتها را میزد به بتها بی احترامی میکرد جوان وقتی میگوییم مختصاتی دارد حق گرایی ظلم ستیزی مظلومیت یابی اینها مختصات جوان است. شما اطلاع دارید که بیشتر یاران امام زمان علیه السلام از جوانها هستند پیرها در لشکر امام زمان علیه السلام نسبت به بقیه مثل نمک آش هستند. ما در لشکر امام زمان کجا هستیم پس امام زمان جوان راست و درست زیاد میخواهد جوان پاک و سلحشور و انقلابی زیاد می خواهد ما مثل دوران جبهه پیرها اگر هم جبهه می آمدند یک ظرف آبی دست رزمنده ها می دادند پیرها که جان ندارند یا مثلا ما طلبه ها می رفتیم زیارت عاشورا می خواندیم نمیتوانستیم که ناخدای کشتی باشیم یا خلبان هواپیما باشیم یا پشت تانک باشیم آن جوان این کار را میکرد جوان است که شهامت و شجاعت دارد. ولی اینها که گفتند جوان فرق می کند یک کلمه است یک جور بگوییم نگاه ارزشی است یک جور دیگر بگوییم اینها که گفتند یک جوانی یک کاری کرده است نمی خواستند اهمیت بدهند می خواستند بگویند یک جوان خام است یک بچه ای که دهانش بوی شیر می دهد یک جوانی که نه از سیاست خبر دارد…
شما در انقلاب خودمان این جوانها از خانواده ها می آمدند به خیابانها که گاهی پدر و مادرهایشان یا نظامی بودند یا غیر نظامی که مسخره می کردند تو شاه را نمیشناسی برو بچه این حرفها چیست اینها که گفتند یک جوانی منظورشان تحقیر و بی احترامی بود. ولی ما که می گوییم جوان ابراهیم علیه السلام یک جوان سلحشور و شجاع و با شهامت و حق گرا و ظلم ستیز بود آن قصه امام زمان را هم گفتم برای اینکه یک امیدی به شما داده باشم به خودم و شما این را عرض میکنم.
امام صادق علیه السلام فرمود یک کسانی در قران به نام جوانان نام برده شدند ولی هیچ کدام جوان نبودند بعد حضرت توضیح دادند شاخصه های جوانی اگر در یک پیری هم باشد از نظر قران او جوان است اصلا به نظر من امام خمینی یک شخصیتی که هشتاد سالش بود ولی جوان و ظلم ستیز و حق گرا و با شهامت بود اینها در هر کسی باشد ولو هشتاد سالش باشد از نظر امام صادق علیه السلام او جوان است. همین که می شنود به یک کسی ظلم شده است اشکش جاری میشود دست مظلوم را میگیرد جوانمرد یا جوان یک چنین خصوصیاتی دارد. ممکن است یک جوانی باشد هجده سالش باشد ولی معتاد است از نظر قران و دین او جوان حساب نمی شود گفتند یک جوانی هست او راجع به بتها نُقال هُوَ إبراهیم به او میگفتند ابراهیم که با ما بحث می کرد چرا بت می پرستید حالا جالب است که پیامبر عزیز ما در فتح مکه بت شکسته است سیصد و شصت بت را شکسته است داخل کعبه بیرون کعبه و در همان محوطه مسجد به تعداد روزهای سال بت بوده است بتهای کوچک و متوسط و بزرگ و پیامبر عزیز ما وارد مکه که شد فرمود علی جان این پاهایت را بگذار روی شانه من و برو این بتهایی که روی بام کعبه است را بنداز پایین تا قطعه قطعه شوند.
امیرالمؤمنین هم عرض کرد یا رسول الله من دوست ندارم پایم را روی شانه شما بگذارم شما پایتان رو بگذارید روی شانه من امیرالمؤمنین همان آقایی است که در خیبر را کنده است ولی همین که پاهای پیامبر روی شانه اش گذاشته شد انگار همه دنیا سنگینی می کند گفت یا رسول الله نه من نمیتوانم شما را طاقت نمی آورم بعد برعکس شد دوباره پیغمبر شانه را گرفت امیرالمؤمنین پاهایش را گذاشت رفت بالا چرا کینه حضرت علی علیه السلام را داشتند یک دلیلش این است که بتهای آنها را از بالا انداختند در فیلم محمد رسول الله ابراهیم بت شکسته پیامبر اسلام بت شکسته است منتهی پیامبر به اتفاق اصحاب این کار را کردند حالا این بتها قیمت نداشتند؟ چرا معمولا از چیزهای قیمتی بتها را می سازند شکستن بت ضرر به مال مردم نیست مثلا در زمان انقلاب می زدند شیشه بانکها را می شکستند اینجا استفتاء می کردند از نظر شرعی یا مثلا موسی بن عمران علیه السلام که آن گوساله را که از طلا درست شده بود که به قیمت تبدیل میکردند چقدر پولش میشد چرا موسی بن عمران آن را نابود کرد لااقل ذوبش میکرد به فقرا می داد برایشان خانه می ساخت. نه این باید از چشم مردم بیفتد گاهی برای تربیت یک چنین کارهایی لازم است گاهی برای بیدار کردن ملتها یک چنین کارهایی لازم است این بت باید زیر پا له شود. ای خدا این ماه ذی الحجه که می شود همیشه آرزوی حج می کنم خدایا زیارت خانه ات را قسمت این جمع بفرما. میدانید پیغمبر چه کرده است بتهای دانه درشت را حضرت دستور داد در ورودی مسجد الحرام دفن کنند تا هر کسی وارد میشود پایش را روی آن بگذارد تا قیامت هر حاجی از آن در وارد میشود پا روی آن بتها می گذارد. ابراهیم علیه السلام خوشبختی انسانها را می خواهد امام عزیز در بهشت زهرا فرمود آقای ارتشبد شما نمی خواهی آقا باشی پیامبران می خواستند آقا باشند انسانها چرا اسیر چوب و سنگ تو از خورشید بالاتری تو خیلی قیمت داری خودتو اسیر این جماد می خواهی بکنی چرا حضرت ابراهیم علیه السلام این کار را کرد مفسران گفته اند شاید اگر حضرت ابراهیم آن بت بزرگ را می شکست همه عصبانی میشدند و او به برنامه خودش نمیرسید باید یک کاری می کرد که اینها به فکر فرو بروند. از این قصه میفهمیم باید زمینه تفکر و بیداری ملتها فراهم شود این گاهی با سخن انجام میشود و گاهی باید یک کاری کرد که ملتها به فکر فرو بروند از این قصه میفهمیم اگر استدلال و موعظه نتیجه نداد، نوبت برخورد انقلابی است.
این دفعه باید نعره کشید باید یک جایی را خراب کرد و سوزاند تا طرف بیدار شود گاهی برای بیدار کردن افکار عمومی در هم شکستن ارزشها ی خیالی لازم است. ما مأموریم با مسیحی ها و یهودی ها بحث کنیم اما بت پرستها نه بت خرافات است بت پرستها آمدند گفتند به پیامبر یک سال ما خدای شما را میپرستیم یک سال شما بتهای ما را بپرستید. اینجا پیغمبر وارد مذاکره نمیشود اینجا سازش نمیکند چرا با مسیحی ها چون مشترکات داریم خدا را قبول داریم وحی و قیامت را قبول داریم اینجا می نشبنیم گفتگو می کنیم اما با بت پرست گفتگو نمی کنیم. استدلال می کنیم یک حرف بدیهی و منطقی و فطری و وجدانی میزنیم اما بت خرافه است اگر ما ساکت بمانیم نسلهای بعد از اینها هم باز با این انحرافات بزرگ میشوند. این معلوم میشود از این آیه خبر مبارزه حضرت ابراهیم با بت پرستی همه جا پخش شده بوده است. سَمِعْنَا شنیدیم یک همچین جوانی این حرفها را میزند ضمنا حضرت ابراهیم علیه السلام قبل از عملیات تخریب تبلیغات کرده است آگاهی بخشی و تبلیغات اینها از قبل از آن عملیات است.
قَالُوا فَأتُوا بِه عَلیٰ أعیُنِ النَّاس لَعَّلَهُم یَشْهَدُونَ گفتند ابراهیم را بیاورید بعضی هم گفتند نمرود زده است گفتند ابراهیم را بیاورید روبه روی مردم آنهایی که دیدند ابراهیم این حرف را زده است بیایند یک دادگاهی در میدان شهر تشکیل بدهند یعنی یک محاکمه ای می خواهند از ابراهیم علیه السلام بگیرند که حضرت ابراهیم علیه السلام از اول خودش را آماده کرده است کسی بخواهد دین خدا را پیاده کند باید جان بدهد جوان بدهد مخالف دارد طاغوتیان سرمایه داران خرافه پرستان اینها جبهه مقابل هستند ابراهیم علیه السلام می دانست که این کار زحمت دارد ابراهیم را آوردند نمرود آنجا و بزرگان و لشکری و کشوری و عموم مردم همه بودند قَالُوا گفتند أ أَنتَ فَعَلّتَ هٰذَا بِألِهَتِنَا یَا إبراهیم؟
ابراهیم تو این کار را کردی با خدایان ما قَال َبَلْ فَعَلَهُ کَبیراً ابراهیم علیه السلام گفت حتما آن بت بزرگتر که تبر روی دوشش هست این کار را کرده است. هٰذَا فَسئَلُوهُم اصلا از همین بتهایی که تکه تکه شده است بپرسید إنْ کَانُوا یَنْطِقُون اگر حرف می زنند آقا اینها به فکر فرو رفتند این تدبیر ابراهیم علیه السلام بود که انسانها را به فکر وا دارد یک مقداری از این غوغای شهرها بیرون بیایند و در خودشان فرو بروند. من کی هستم چه کسی مرا آفریده است چه هدفی برای من در نظر گرفته شده است آنقدر این زندگی روزمره آدم را مشغول میکند که اصلا یادشان می رود این آیه یک آیه ای است که پرسشی هم در پرتو آن است و اینکه از ظاهر آیه بر می آید که حضرت ابراهیم علیه السلام دروغ گفته اینجا و هیچ پیغمبری به دروغ رأی نمی دهد همه پیغمبران با دروغ مبارزه میکردند. حضرت ابراهیم علیه السلام ظاهر آیه این است که بت بزرگ آنها را شکسته است در حالی که حضرت ابراهیم میدانست خودش شکسته است چرا این دروغ را گفته است؟
امامان و مفسران قران جواب دادند چند تا جواب دادند دروغ گاهی وقتی با قرینه همراه می شود آن دروغ نیست این را همه میدانند یعنی خود آن آدمها می دانستند که آن سنگ بقیه سنگها را نشکسته میدانستند که حضرت ابراهیم علیه السلام از روی منظوری این حرف را می زند این یک دروغ به شکل خاص است قرینه و شاهد همراهش است این اشکال ندارد که بعضی این جواب را دادند امام صادق علیه السلام فرمودند شرط دارد اگر اینها حرف می زنند آنها حرف نمی زنند إن کَانُوا یَنْطِقُون
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.