سیره اخلاقی اجتماعی حضرت امیر المومنین
داستانهایی از سیره اخلاقی اجتماعی حضرت امیر المومنین

داستان اول: مقياس فضيلت، ايمان و جهاد است
دو نفر از بزرگان مكّه به نام شيبه و عباس بر سر افتخارات و فضيلتهاى خود بحث و مجادله می كردند. يكى مى گفت: من كليددار مسجدالحرام هستم، پس برترم و عباس عموى پيامبر مى گفت: من مسئول آبرسانى به حجّاج و زائران خانه خدا هستم، پس برتر از تو هستم. حضرت على عليه السلام از آنجا عبور مى كرد و سخنان آنان را شنيد، با شرم و حيا فرمود: من با اين سن و سال كم، فضيلت و افتخارى دارم كه شما بزرگان نداريد! من بودم كه با دشمنان به جهاد پرداختم تا شما به خدا و پيامبر او ايمان آورديد.
اين سخن حضرت بر آنان گران آمد و خدمت پيامبر رسيدند، در اين هنگام آيه اى نازل شد:
«أ جَعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمَن آمن باللّه واليوم الآخر و جاهد فى سبيل اللّه» «تفسیر نمونه ج 7 ص 321» آيا آب دادن به زائران خانه خدا و كليد دارى مسجدالحرام مثل ايمان به خدا و معاد و جهاد در راه خداست؟!
دوم: اطعام مسكين، يتيم و اسير
امام حسن و امام حسين عليهما السلام بيمار شدند. حضرت على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام براى شفاى آن دو نذر كردند كه سه روز روزه بگيرند. در اولين روز، همين كه خواستند افطار كنند، شخص فقير و مسكينى در خانه را كوبيد و اعلام كرد كه من نيازمندم، آنان نان خود را به او داده و با آب افطار نمودند، روز دوم نيز همين كه خواستند افطار كنند، يتيمى اظهار نياز كرد، باز غذاى خود را به او عطا كردند و با آب افطار كردند. روز سوم نيز همين كه لحظه افطار رسيد، شخصى آمد و گفت من اسير هستم به من كمك كنيد، با اينكه نياز شديدى به غذا داشتند باز هم غذا را به او دادند. روز بعد كه با رنگهاى پريده خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيدند، بشارت يافتند كه آياتى در فضيلت آن بزرگواران نازل شده كه آنان غذاى خود را خالصانه و عاشقانه به مسكين و يتيم و اسير دادند و از همه مهمتر آنكه در دل نيز انتظار پاداش و تشكرى نداشتند، آنها نمىخواستند از اعمال خود سندى براى آينده خود درست كنند، هدف آنان جز رضاى خدا نبود: «و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيماً و اسيراً انّما نطعمكم لوجه اللّه لانُريد منكم جزاءً و لاشكوراً» «1»
اين ماجرا علاوه بر اينكه مورد اتفاق علماى شيعه است، مرحوم علامه امينى قدس سره در كتاب الغدير از بيست و چهار نفر از بزرگان اهلسنت نيز نقل كرده است. «الغدیر ج 3 ص 111»
سوم: ساده زیستی در کمال توانائی
اصبغ بن نباته می گوید: امام علی علیه السّلام خطاب به مردم کوفه فرمود: من در شهر شما با مختصر توشه و وسائل زندگی وارد شدم ، اگر به هنگام خارج شدن از شهر شما بیش از آنچه که با خود آورده ام ببرم خیانتکار خواهم بود. در صورتی که قدرت داشت تا انواع امکانات را براي خود فراهم آورد.
چهارم: زهد و سادگی
داستان سوید بن غفله سویدبن غفله گفت : در کوفه به حضور علی علیه السّلام رسیدم ، در حالی که قرص نان جوینی با کاسه اي از شیر جلوي ایشان بود. آن قرص نان خشک را ریز کرد و در شیر ریخت. به کنیز آن حضرت که نامش فضّه بود. گفتم : آیا در حقّ این پیرمرد رحم نمی کنید، چرا سبوس جو را نمی گیرید؟ آن کنیز گفت : حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السّلام با ما عهد کرده که سبوس غذاي او را هرگز جدا نکنیم . امام علی علیه السّلام رو به من کرد و فرمود: اي پسر غفله ! با او چه می گوئی ؟.
مطلب را با آن حضرت در میان گذاشتم و اضافه کردم : یا امیرالمؤ منین علیه السّلام ، با خودتان مدارا کنید. حضرت امیرالمؤ منین علی علیه السّلام با من چنین فرمود: واي بر تو اي سوید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و خاندان او از نان گندم سه روز پیاپی سیر نشدند تا به لقاءاللّه پیوستند و هرگز خورشت براي آنها فراهم نشد.
پنجم:
ماجراي پیراهن وصله دار سفیان ثوري از عمروبن قیس روایت کرده که گفت : جامه وصله داري در تن علی علیه السّلام دیدند و زبان به ملامت گشودند. آن حضرت فرمود : (با این جامه دل خاشع می گردد و براي مؤمن الگو می شود.) یَخشَعُ لَهُ القَلبُ، وَتَذِلُّ بِهِ النَّفسُ، وَیَقتَدِي بِهِ المُؤ مِنُونَ. إِنَّ الدُّنیَا وَالاَّْخِرَةَ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ، وَسَبِیلَا نِ مُخْتَلِفَانِ؛ فَمَنْ اءَحَبَّ الدُّنیَا وَتَوَلا هَا اءَبغَضَ الاَّْخِرَةَ وَعَادَاهَا، وَهُمَا بِمَنْزِلَۀِ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ، وَمَاشٍ بَینَهُمَا؛ کُلَّمَا قَرُبَ مِن وَاحِدٍ بَعُدَ مِنَ الاَّْخَرِ، وَهُمَا بَعْدُ ضَرَّتَانِ ! روش برخورد با دنیا و درود خدا بر او فرمود: (پیراهن وصله داري بر اندام امام بود. شخصی پرسید : چرا پیراهن وصله دار می پوشی ؟) دل با آن فروتن ، و نفس رام می شود، و مؤمنان از آن سرمشق می گیرند، دنیاي حرام و آخرت ، دو دشمن متفاوت ، و دو راه جداي از یکدیگرند، پس کسی که دنیا پرست باشد و به آن عشق ورزد، به آخرت کینه ورزد و با آن دشمنی خواهد کرد، و آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند، و رونده به سوي آن دو، هرگاه به یکی نزدیک شود از دیگري دور می گردد، و آن دو همواره به یکدیگر زیان رسانند.
ششم: اعتراف غزالی
غزالی می گوید : ( علی بن ابیطالب علیه السّلام از مصرف بیت المال خودداري می فرمود تا بدانجا که شمشیر خود را می فروخت و جز یک جامه هنگام شستن در اختیار نداشت .)
و پایتخت او کوفه بهترین و حاصل خیزترین و غنی ترین نقطه زمین باشد، با این حال او در ساده ترین سطح زندگی چون بی بضاعت ترین مردم زیست کند، نان جوین پُر سبوس بخورد و جامه ساده بر تن کند و بیت المال را برخود حرام داند و بر جامه خویش وصله زند تا بدانجا که از وصله دوز آن خجالت کشد.)
هفتم: گناه شناسى على عليه السلام در برابر توجيه گر بزرگ
اشعث بن قيس از سران كينه توز منافقان بود، او براى اينكه به فكر خام خود، در دستگاه حكومت اميرمؤمنان على عليه السلام نفوذ كند، نيمه شب ظرفى سرپوشيده را پر از حلواى خوش طعم و لذيذ كرد و به در خانه على عليه السلام آورد و بنام هديه به على عليه السلام داد، با آنكه در حقيقت رشوه بود، اما او تحت پوشش هديه، مرتكب گناه رشوه شد.
امام على عليه السلام مى فرمايد: وقتى اشعث آن حلوا را آورد من از آن به قدرى متنفر شدم، كه گويى آن را با آب دهان مار خمير كرده بودند، به او گفتم: «اصلة ام زكاة ام صدقة …»
آيا هديه است يا زكات و يا صدقه؟ زكات و صدقه كه بر ما حرام است.
او گفت: «لا ذا و لا ذاك و لكنها هدية»
«نه زكات است و نه صدقه، بلكه هديه است.»
به او گفتم: آيا از طريق دين خدا (با توجيه گرى) وارد شده اى كه مرا فريب دهى؟ يا ديوانه شده اى و هذيان مى گويى؟
«و اللّه لَو اعطيتُ الاقاليم السّبعَة بما تحت افلاكها على ان اعصىَ اللّه فى نملة اسلبها جلب شَعيرة ما فَعلتُه. نهج البلاغه، خطبه 224
«به خدا سوگند اگر اقليمهاى هفتگانه را با آنچه در زير آسمانها است به من دهند، كه خداوند را بر گرفتن پوست جوى از دهان مورچه اى، نافرمانى كنم، هرگز نخواهم كرد. و اين دنياى شما از برگ جويده اى كه به دهان ملخى باشد نزد من خوارتر و بى ارزشتر است.»
هشتم: ادب امير المؤمنين علي (ع)
تا رسول الله زنده بود حضرت علي (ع) خطبه نخواند.



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.