اخلاق در قرآن- استاد سید جواد بهشتی


تواضع

جلسه دوازدهم اخلاق در قرآن، تواضع

استاد سید جواد بهشتی

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر عزیز ما فرمود “من آمده ام برای کمالات اخلاقی، که شما را به قله های زیبای اخلاق انسانی برسانم، بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.
یکی از اخلاق های زیبایی که خود پیامبر ما هم به آن اخلاق متصف بوده اند، تواضع است؛
پیامبر عزیز ما خیلی خاکی، صمیمی، متواضع، و به قول قرآن از مردم، در مردم، و با مردم بودند. با اینکه پیغمبر بود اما کسی که وارد مجلس می شد، نمی شناخت که کدام یک از آن جمع پیغمبر است؛ لباس ساده، غذای ساده، و مسکن ساده داشت و خودش را نمی گرفت. همین مسئله باعث شد که صدای اسلام در فاصله زمانی کوتاهی به دور دست ها برسد. شخصی برای اولین بار بود که پیغمبر را دید، و رنگ از رخ او پرید؛ آنگاه پیغمبر به او نزدیک و نزدیک تر شد و او را در آغوش گرفت و فشار داد، بعد به او فرمود اَنا لَستُ بسلطان، من شاه نیستم که از من می ترسی، من و تو فرزندان آدم هستیم، پدر ما آدم، و مادر ما حوا است، منتها مسولیت من سنگین تر است.

تواضع

چیزهایی که ما را به تکبر نزدیک می کند

چیزهایی که ما را به تکبر نزدیک می کند چند چیز است: یکی پول است؛ تا پول نداریم رفیق، صمیمی، خاکی، و خودمانی هستیم؛ اما به محض اینکه مقداری این صدای “جرینگ” پول ها به گوش ما می رسد، دیگر تلفن را جواب نمی دهد؛ یا چون یک کیف سامسونت گرفته است، و یک موبایل آمریکایی در دست دارد، قیافه می گیرد! پول تکبر می آورد…
دوم، قدرت است؛ چه قدرت بدنی — مثلا یک دوره بدن سازی رفته است و بازو های او بزرگ شده، به همه جا مشت می زند تا جای استخوان های انگشت او روی گچ دیوارها بماند – و چه قدرت اجتماعی. حدیت داریم که اگر دوستی داشتید و به ریاست رسید، و بعد از رسیدن به ریاست، یک دهم از دوستی قبلی را ادامه داد، در این صورت او خیلی آدم خوبی است – عجب چیزی است این ریاست! – تا دیروز در مسجد، در پارک و یا در خیابان با هم دیگر، خوش و بش می کردیم، اما حالا که شهردار منطقه شده است، تلفن جواب نمی دهد! راننده در را برای او باز می کند! همه یک نوشابه می خورند و او یک نوشابه به رنگ دیگر! چون می گوید که من متفاوتم؛ قدرت…!
سومین مورد علم است؛ علم تکبر می آورد. تا دیروز دیپلم بود و حال که در دانشگاه قبول شده است دیگر خود را نمی شناسد؛ تازه دکترا قبول شده است و هنوز درس آن را نخوانده، ولی یک نفر فراموش می کند که بگوید آقای دکتر! خانم دکتر! به او برمی خورد. مثلاً ما در حوزه خودمان نیز لقب هایی داریم: حجة الاسلام، حجة الاسلام و المسلمین، آیت اللّه و …؛ حال باید به کسی حجة الاسلام و المسلمین می گفتند، “و المسلمین” آن را فراموش کرده اند چون مثلا غافل شده اند از آن، می بینیم که جلسه را ترک می کند!
علم و دانش، قدرت و پول؛ این ها چیز هایی هستند که ما را به تکبر می اندازند.

او از من بهتر است!

تکبر یعنی احساسی که من با دیگران فرق دارم، من از دیگران بالاتر هستم، و من از دیگران بهتر هستم. جمعی خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند و گفتند ای فرزند رسول خدا سخنی از جد شما امام زین العابدین علیه السلام شنیده ایم که هضم آن برای ما سخت است؛ حضرت پرسید چه سخنی؟ گفتند از جد شما شنیده ایم که هر کسی را که دیدید، بگویید او از من بهتر است. آخر مگر این ممکن است؟! ما که از بی نمازها،و بی دین ها بهتر هستیم، آخر چه طور ممکن است؟!
امام صادق علیه السلام فرمود که یک قصه ای را می گویم تا این را باور کنید…؛ موسی بن عمران آمده بود برای هدایت فرعون؛ فرعون هم لجاجت می کرد و گفت ساحران را صدا می زنم تا کار تو را خنثی کنند. ساحران را از دوردست ها دعوت کرده بود؛ در یک روز تعطیل ملت آمدند و در یک سالن بزرگی که فرعون هم نشسته بود، ساحران هم کار خود را شروع کردند. روز قبل از آن ساحران به فرعون این را گفته بودند أَئِنَّ لَنَا لَأَجْرًا، ای فرعون اگر ما بر موسی پیروز شویم پول و اجری در کار است؟ قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ …؛ و در روز موعود مبارزه آغاز شد؛ ساحران هر کاری که بلد بودند را انجام دادند – طناب هایی داشتند، چوب هایی داشتند — نوبت که به موسی بن عمران رسید، به اذن پروردگار، آن چوبِ چوپانی را انداخت و همه ی آن چیزهایی که آن ها داشتند را بلعید. ساحران به حقیقت فهمیدند که این کار موسی، کار سحر نیست، کار انسان نیست، و فقط کار خداست؛ آنگاه به سجده افتادند و قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ. فرعون از آن بالای جایگاه داد می زد که آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ ، بدون اجازه من ایمان آوردید لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ شما را به درختان خرما آویزان خواهم کرد، فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ دست راست و پای چپ، یا دست چپ و پای راست شما را جدا خواهم کرد! ساحران هم گفتند “هر کاری می خواهی بکن! إِنَّمَا تَقْضِي هَٰذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا، نهایت این است که این جان را از ما می گیری و ما به بهشت می رویم.
حال امام صادق برای آن پرسشگران این را فرمود که چه کسی باور می کرد که ساحرانِ صبح، شهیدانِ عصر باشند؟! از هر کسی می پرسیدیم در مورد این ساحران که به نظر شما چه طور می شوند؟ می گفتند که آدم های مزخرفی هستند، آدم های نحسی هستند، آدم های پلیدی هستند، چون این ها آمدند تا پیغمبر خدا را شکست بدهند! چه کسی باور می کرد که همان ها شهید شوند. لذا امام صادق فرمود که این حرف درست است و به خود مغرور نباشید؛ و هر کسی را دیدید، بگویید که او از ما بهتر است.

هر کدام که از پل صراط رد شود!

اوائلی که شهید می آوردند قم، شهدا را در قبرستان شیخانِ قم، نزدیک حرم حضرت معصومه سلام الله علیها دفن می کردند؛ من هم محل درسم و خانه ام طوری بود که هر روز باید از این قبرستان عبور می کردم؛ یک روزی سنگ قبری، نظر من را به خود جلب کرد، که این را روی سنگ قبر نوشته بود: “نامش حسن، تولدش تولد امام حسن، و شهادت او شهادت امام حسن”؛ اشک من جاری شد، و گفتم بنشینم و یک حاجتی از این شهید بخواهم؛ همین طور که داشتم گریه می کردم، دیدم یک عالمِ سیدی رو به روی من ایستاده است؛ ایشان به من فرمود “من پدر این شهید هستم”؛ ما هم عرض ادب کردیم و گفتیم حاج آقا یک خاطره از این پسر برای من تعریف کن…؛ این خاطره را گفت: این پسر که هشت ساله بود، خیلی شیطنت می کرد، اذیت می کرد؛ یک بار من سیلی محکمی به صورت او زدم؛ شب خواب امام زمان را دیدم…، امام زمان فرمود “چرا به صورت سرباز ما زدی؟” من بیدار شدم و هنوز انقلاب نشده بود، پیش خود گفتم که حتماً طلبه می شود در آینده – طلبه ها را می گویند “سربازان امام زمان” – دیگر آن خواب را یادم رفت تا انقلاب شد و جنگ شد و این پسر، جوانی شده بود و به جبهه رفت و نعش او را آوردند از جلوی در خانه ما تشییع کنند، که یک مرتبه یاد آن خواب افتادم….
ما فکر می کنیم چون من پدرم، پس از پسرم بهتر هستم، یا چون من چهل ساله هستم، از بیست ساله ها بهتر هستم، یا اینکه چون من با سوادم از بی سواد ها بهتر هستم، خیر!!!…؛ عرب بی ادبی از سلمان فارسی پرسید ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ سلمان هم خیلی بزرگ بود! خیلی بزرگ! گفت هر کدام که از پل صراط رد شود!

تواضع در اوج علم و قدرت و ثروت

تواضع…
به امیر المومنین می گویند “ابوتراب”، یعنی می نشست با فقرا روی خاک؛ امام حسن مجتبی علیه السلام از گذری رد می شد که فقرا نشسته بودند و مثلاً نان خالی می خوردند، تعارف زدند که ای پسر پیغمبر بفرمایید… ؛ امام حسن هم نه اینکه به صورت تعارفی بنشیند و یک اشاره ای بکند، بلکه روی زمین نشست و با آن ها هم غذا شد!
إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ ، خداوند متکبران را دوست ندارد — یعنی آنان که خودشان را می گیرند، یا به خاطر علم خود و یا به خاطر زور خود و یا به خاطر پول و پست. حدیث داریم که خداوند در بین پولداران، پولدار متواضع را دوست دارد و حدیث داریم که خداوند در بین زوردار ها – آن که بازوی توانمندی دارد – آن را دوست دارد که وقت انتقام که می تواند انتقام بگیرد، انتقام نمی گیرد!. این شیرینی و جذابیت شخصیتی مثل تختی – که ایرانی ها این قدر او را دوست دارند – برای این است که در اوج قدرت، تواضع داشت؛ همچنین در اوج ثروت بعضی تواضع دارند…

تواضع و خدمت به سایرین

امام صادق علیه السلام به حمام رفته بود، حمامی به او گفت اجازه می دهید حمام را برای شما به طور اختصاصی قُرُق کنم؟ فرمود که “خیر! من هم دارم با دیگران حمام می کنم” ما به این می گوییم تواضع…؛ امام رضا علیه السلام – عشق ما ایرانی ها- رفته بود به حمام؛ یک نفر در حمام که امام را نمی شناخت، گفت آقا ممکن است که کیسه ی پشت مرا بکشید و مرا ماساژ دهید؟ امام رضا هم با کمال میل کیسه ی حمام را گرفتند و شروع کردند، وسط های کیسه کشیدن افرادی آمدند و این شخص فهمید که این آقایی که کیسه می کشد امام رضا است! عذر خواهی کرد اما امام رضا دست بردار نبود و فرمود “چه فرقی می کند” و تا آخر کیسه ی او را کشید؛ این امام ما است، که خود را نمی گیرد؛ در حالی که در اوج علمی است اما از نظر رفتاری متواضع و فروتن و خودمانی و خاکی است و این را خدا دوست دارد.
پیغمبر در سفری با اصحاب می رفتند؛ وقت آن رسید که غذایی میل کنند؛ گوسفندی را آوردند، یک کسی گفت من آن را ذبح می کنم، یک کسی گفت من پوست آن را جدا می کنم، یک کسی گفت من گوشت آن را قسمت می کنم و خلاصه هر کسی چیزی گفت و پیغمبر هم گفت من هم هیزم می آورم…، نه اینکه من یک گوشه می نشینم و وقتی غذا حاضر شد من را صدا بزنید تا غذا میل کنم!…، هر چه گفتند یا رسول الله هیزم را مثلا ما می آوریم و … فرمودند که خیر! من هم باید یک سهمی داشته باشم! این نشانه تواضع است.
امام زین العابدین علیه السلام با کاروان های گمنام به مکه می رفتند؛ از ایشان می پرسیدند که چرا؟ می فرمودند که نمی خواهم دیگران کار مرا انجام دهند بلکه من می خواهم به زائران خانه خدا و حاجیان خدمت کنم؛ این ها وقتی من را نمی شناسند می توانم این کار را انجام دهم.

بدترین دوستان و برادران دینی

از آخرین کلمات نهج البلاغه این است که شَرُّ الاِخْوَانِ مَنْ تُكُلِّفَ لَهُ؛ نهج البلاغه را که باز کنید از آخر به اول، همان آخرین صفحه است، که شَرُّ الاِخْوَانِ مَنْ تُكُلِّفَ لَهُ، بدترین دوست آن است که کار او را ما انجام دهیم و به خاطر او به زحمت بیفتیم!
پیغمبر عزیز ما کوچک که بود، البته از خانواده ی شریفی بوده است اما در خانه ی حلیمه ی سعدیه زندگی می کرد؛ سه چهار ساله بود که از مادرش پرسید این برادر های من، روز ها کجا می روند؟ مادر گفت عزیز دلم می روند سر کار؛ “خوب من هم می خواهم کار کنم” و با اصرار و التماس از حلیمه ی سعدیه اجازه گرفت که مثل بقیه ی برادر ها برود که کار کند، و این ها نشانه های تواضع پیغمبر ماست.
یک عرب وارد مسجد شد و فهمید که پیغمبر کیست…؛ گفت شما اگر با من کشتی بگیرید و مرا به زمین بزنید من مسلمان می شوم! پیغمبر هم فرمود مسلمانی با کشتی، فایل های آن ها از هم جداست! ولی او گفت که من همین هستم دیگر؛ اگر من را در کشتی به زمین بزنی مسلمان می شوم! پیغمبر فرمود خیلی خب، و با او کشتی گرفت! و بعد هم فرمود اگر برنده بشوم جایزه اش چیست؟…؛ آن عرب، وقتی شکست خورد، گفت خواهش می کنم یک بار دیگر…، و پیغمبر تا سه مرتبه با او کشتی گرفت…؛

بهترین اصل و نسب

این قصه هم خیلی شنیدنی است که كان سلمان جالساً مع نفر من قریش فی المسجد سلمان فارسی با جمعی از قریشیان که برای خود کلاسی قائل بودند در مسجد نشسته بود و این ها انساب خود را می گفتند، این می گفت ما از چه طائفه ای هستیم و پدر و جد ما که بوده است و …؛ فقال له عمر بن الخطاب خلیفه ی دوم به سلمان گفت اخبرنی من انت و من ابوك و ما اصلك؟ خبر بده تو که هستی پدرت کیست و ریشه ت کجاست؟ سلمان هم این طور خودش را معرفی کرد که فقال: انا سلمان بن عبداللّه،پدرم بنده ی خداست كنت ضالاً گمراه بودم فهدانی اللّه عزوجل بمحمد صلی الله علیه و آله به وسیله ی پیامبر خدا من را هدایت کرد كنت عائلاً بی نوا بودم و خداوند به وسیله ی محمد مرا بی نیاز کرد کنت مملوکا برده بودم فاعتقنی الله بمحمد صلی الله علیه و آله و هذا نسبی و هذا حسبی ، تاریخچه من و پدر و مادر و شجره نامه ی من این است ، در حالی که آن ها می خواستند به این پز بدهند که اجدادشان چه کسانی هستند؟!

تواضع و انجام امور روزمره

خدا رحمت کند خانم دباغ را، خانم مبارزی که بعد از انقلاب شد رئیس سپاه پاسداران همدان؛ در نوفل لوشاتو با حضرت امام بوده است. ایشان در خاطرات خود آورده بود که یک بار دیدم حضرت امام رفت دستشویی و مدت زیادی بی قاعده بیرون نمی آید، وحشت کردم و آمدم در دستشویی را زدم، در باز شد و دیدم امام پاچه های شلوار خود را بالا زده و دارد توالت را می شورد! این ها رهبران ما هستند، در همان وقتی که دارد یک انقلاب را رهبری می کند، مواظب است که سهم خود را از کارهایی که در آن جمع زندگی می کند، از آن غافل نشود.
درباره ی پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و اله و سلم، این گونه گفته شده است که کان یعلف الناقه، به شتر آب کش علف می داد؛ و نمی گفت که به کلاس من نمی خورد! بلکه علف می داد؛ و یقوم البیت؛ از همسر پیغمبر پرسیدند آیا در خانه کار می کند؟ گفته است که بله؛ گفتند چه کار؟ گفته که جارو کردن…؛ الان اگر به بعضی از مردها بگوییم جارو…، غش غش می خندند که “جارو کار ما نیست!”، در حالی که پیغمبر در خانه جارو می کرد، در حالی که آن مسئولیت بزرگ را داشت!
به بچه ها سلام می کرد یسلم علی الصبیان، فرمود چند کار را دوست دارم که رسم شود و یکی از آن ها سلام کردن به بچه ها است – آنان که دوست دارند دیگران به آن ها سلام کنند این ها تکبر دارند – خودش از بازار خرید می کرد، و چیز هایی که می خرید داخل همان عبای خود می گذاشت و به کول می گرفت.
امام عسکری فرمود مَن تَواضَعَ فِی الدّنیا لإخوَانِه فَهُو عندَاللّه مِن الصّدّیقین وَ مِن شیعَة علیّ بنِ ابی طالب حَقّاً، هر کسی که در این دنیا تواضع کند یکی از صدیقین است و یکی از شیعیان حقیقی امیر المونین است!
برای خودمان موقعیتی قائل نباشیم واگر موقعیتی می خواهیم، در بندگی خداست…
بندگی کن تا که سلطانت کنند…
خدا نگهدار شما…

بیشتر بخوانید

بیماری حسادت

جلسه یازدهم اخلاق در قرآن – بیماری حسادت

استاد سید جواد بهشتی

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از اسم های قرآن شفا است، امیر المومنان علی علیه السلام فرمود “قرآن درد های شما را درمان می کند”. در این برنامه می خواهم راجع به یک مریضی حرف بزنم؛ مریضی ها هم چند گونه است، بعضی از مریضی ها را بیشتر بچه ها مبتلا می شوند و از چهل سال به بعد خیلی کم پیش می آید؛ مریضی هایی هستند که از چهل-پنجاه سال به بعد پیش می آید و کودکان مبتلا نمی شوند…؛ اما یک مریضی هایی هستند که همه، مرد، زن، بچه، و بزرگ مبتلا می شوند! در این برنامه می خواهم راجع به بیماری “حسد” صحبت کنم. بیماری حسد را کودکان، نوجوانان، میان سالان و پیران، مبتلا می شوند؛ زنان، مردان، اقشار، اصناف، علما، دانشگاهیان و ورزشکاران به این بیماری مبتلا می شوند؛ نام آن چیست؟
این بیماری، “تنگ نظری” است؛ “تنگ نظری” یعنی اینکه نمی توانم موفقیت یک شخصی را ببینم، نمی توانم خوشی یک نفری را ببینم، نمی توانم پیشرفت یک نفر را هضم کنم، در نتیجه آرزو می کنم که او بمیرد! آرزو می کنم او شکست بخورد! این “حسد” است

پناه بردن به خدا

پیغمبر عزیز ما صلی الله علیه و سلّم به ما سفارش کرده است هر روز صبح که از خانه بیرون می آیید و هر شب که به رخت خواب می روید این سوره را بخوانید، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ….؛ یک سوره ی دیگر نیز بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ؛ یک مریضی وجود دارد که هر روز صبح باید به خدا پنا ببریم، هر شب که می خوابیم به خدا پناه ببریم که نکند یک حسودی به زندگی من، به مال من، به هنر من، به دانش من، به بچه ی من، و به خانواده ی من، با چشم خود آسیب برساند! این مسئله وجود دارد و خرافه نیست! چشم زدن خرافه نیست…، انسان گاهی آن قدر خبیث، پلید، و کثیف می شود که حاضر می شود نابودی دیگران را با چشمان خود حسرت بکشد.

حسادت

خطر حسادت

حسد…
ما در این برنامه می خواهیم هم خودمان را پاک کنیم و هم بدانیم که در مواجه با این مریضی که دیگران نسبت به ما اعمال می کنند چه کار باید کنیم؟
امیر المومنان علیه السلام فرمود: الحسد راس العیوب؛ چند گناه است که مادر و ریشه ی همه ی گناهان هستند، یکی از آن ها “دروغ” است، یکی از آن ها “غضب” است، و یکی از آن ها “حسد” است، الحسد راس العیوب، نگاه کنیم اگر این بیماری در ما باشد معلوم می شود که پنج-شش تا بیماری داریم…! که خیلی باید به درمان آن فکر کنیم. امیر مومنان فرمود: الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب، گاهی ما می شنویم – متاسفانه در این روز ها هم زیاد می شنویم — که جنگل های کجا، آتش گرفته است، یک پاساژی در چه شهری آتش گرفته است، امیر المومنین این طور تشبیه کرده است برای ما که چه طور یک درختی که الان سی ساله است و تناور شده، وقتی می سوزد دل آدم آتش می گیرد، حسناتی، خدماتی، و عباداتی که ما در عمر خود برای آخرت خودمان فراهم می کنیم، گاهی در همین دنیا به آتش می کشیم! آنگاه دیگر در آن جنگل جز تلّی از خاکستر نمی ماند. بیاییم مراقبت کنیم از این بیماری که از سرطان خطرناک تر است، و حتی از یک تمور مغزی خطرناک تر است!

معنای حسد، اولین حسود

“حسد” یعنی “تنگ نظری”، به این معنا که نمی توانیم موفقیت دیگران را ببینیم؛ در خانم ها و آقایان، در بچه ها و بزرگتر ها، در با سواد ها و بی سواد ها و در دولت مردان و مسئولین این مریضی وجود دارد. امیر مومنان علیه السلام فرمود: “حسادت آدم را به نفاق و دورویی می کشد” در ظاهر نشان می دهد که دوستت دارم، اما در باطن آرزو می کنم که نابود شود؛ و همین نفاق است؛ “نفاق” چیزی است که به زبان چیزی را بگوییم اما در دل باور نداشته باشیم؛ و حسد یکی از زمینه های نفاق است. الحسود لا خلال له، حسود نمی تواند دوستان زیادی داشته باشد، چون نمی تواند آن ها را تحمل کند، و به همین خاطر است که حسود ها معمولا دوستان و رفقای کمی دارند.
اولین حسود ابلیس است؛ خداوند به ابلیس که سابقه ی شش هزار سال عبادت داشت دستور داد که بر آدم سجده کن، ابلیس چهره بر هم کشید و گفت چرا؟! من این کار را نمی کنم، همه ی فرشته ها سجده کردند اِلّا ابلیس، به او گفته شد چرا سجده نمی کنی؟ گفت: خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، جنس و آلیاژ من از او بهتر است! نتوانست آقایی و سروری و برتری “آدم” را هضم و تحمل کند. گاهی وقت ها ما پنج، شش نفر هستیم و یکی از ما رئیس می شود، آنگاه بقیه تحمل نمی کنند، می گویند: با هم در یک مدرسه درس خوانده ایم، با هم مدرک گرفته ایم، هم تراز هستیم؛ خوب بالاخره لازم است که یک کسی مسئول شود، ولی در آن حال، درون ما یک طوری می شود که از بین پنج نفر چرا من رئیس نشدم؟!

غبطه

چیزی که اسلام پیشنهاد می کند “غبطه” است؛ غبطه یعنی اینکه موفقیت دیگران را خوش بداریم و ما هم آرزو کنیم که به آن موفقیت برسیم؛ مثلاً خط فلانی خوب است، بگوییم “دستش درد نکند…، خدایا به من هم کمک کن یک خط خوشی داشته باشم”؛ این خوب است
غبطه…
بهشتیان به حال هم غبطه می خورند، چون بهشت به تعداد آیات قرآن، درجه دارد؛ یعنی شش هزار و دویست و سی و شش درجه! کسانی که در درجات پایینی هستند به درجات بالایی حسادت نمی ورزند، ولی غبطه می خورند…، یعنی آرزو می کنند که آن ها هم بالاتر بروند.

مثال هایی از حسادت

حدیث داریم که تعریفِ بیش از حد، چاپلوسی است و کم تر از حد حسادت است؛ خوب شما رقیبی دارید، رفیقی دارید، که او از تو موفق تر است، خب! تعریف کن آن را! خوب چرا خفه شده ای؟! چرا حرف نمی زنی؟! در تاریخ دارد که بعضی از همسران پیغمبر، همین که می دیدند فاطمه سلام الله علیها وارد می شود، پیغمبر بلند می شود و به استقبال او می رود، دست او را می بوسد، صورت او را می بوسد، و او را به جای خود می نشاند، این ها حسادت می کردند…!
حسادت بر آثار علمی…؛ شخصی مقاله ی خوبی نوشته است، آنگاه شخص حسود به انتقاد کار او می پردازد؛ انتقاد البته چیز خوبی است، ولی گاهی حسود می آید انتقادی می کند که نیش دارد؛ قرآن در چند جا فرموده است که علماء یهود یقین داشتند که پیامبر اسلام، پیغمبر است، و قرآن از طرف خدا آمده است، چون نشانه های پیامبر اسلام در تورات و در انجیل موجود بود، ولی از روی حسادت ایمان نیاوردند. این ها کارهای این مریضی منحسوس است، ویروس حسادت… .
در زمان امام هفتم علیه السلام، می گویند یک کسی برده ای داشت، به برده گفت من را بکش و جسد من را بینداز بر پشت بام همسایه، خود تو هم آزاد می شوی، برده گفت برای چه؟! گفت من از این همسایه خوشم نمی آید، و دوست دارم آبروی او را بریزم، تو که من را کشتی و جسد من را بر پشت بام همسایه انداختی، نیروی انتظامی می آید و جسد من را آنجا پیدا می کند و دل من خنک می شود؛ این یعنی حسود…! حدیث هم این را می گوید که حسود هم خود را نابود و اذیت می کند و هم محسود را.

نجات از حسادت

حسادت یک بیماری فوق العاده مهلک است که همه را تهدید می کند. حال اگر کسی نمی خواهد که حسود شود، باید اعتقاد خود را به خدا بیشتر کند. ما درباره ی پولدار ها دو حدیث داریم، یک سری حدیث داریم که می فرماید: پولدار ها برای مردم نگویند که ما چه قدر پول داریم، این برای در امان ماندن از حسود ها است؛ یک سری هم می فرماید: پولدار ها نعمت خدا را بگویند وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ، و بگویند الحمدلله که تجارت ما خوب است، کسب و کار ما خوب است، خانه داریم، مغازه داریم، مال داریم و…؛ آن احادیثی که می فرمایند ثروتمندان، ثروت خود را به زبان نیاورند، برای پیشگیری از حسادت است، چون طرف مقابل نمی تواند تحمل کند. یک ریشه یابی روان شناسانه راجع به حسود ها وجود دارد که این را امام علیه السلام از قول پروردگار فرموده است…، – خداوند که می فرماید یسئلونک عن الروح، ای پیامبر از تو می پرسند روح و روان انسان ماهیت آن چیست؟ قل الروح من امر ربّی، بگو روح را خود خدا می شناسد – خدایی که روح را می شناسد، ریشه ی حسادت را در حدیث قدسی این گونه فرموده است: انّ الحاسد عدوٌّ لنعمتی، کسی که حسادت می ورزد، به نعمت منِ خدا دشمن است؛ مُتَسَخِّطٌ لقضائی، به قضای منِ خدا خشمگین است، غیر راضٍ بقسمتی الَّتی قسّمتُ بین عبادی، به منِ خدا معترض است.

آثار حسادت

حدیث داریم که بعضی ها با خشم خدا این دنیا را ترک می کنند و می میرند؛ می گویند “خدایا بد تقسیم کردی! این همسایه‌ی کناری من بچه هایش همه دانشگاه رفتند، اما ما یک دیپلم هم نتوانستیم وارد اجتماع کنیم؛ گردن خدا می اندازد؛ نمی تواند موفقیت دیگران را ببیند و هضم کند. حسود به قضای الهی، به قدر الهی، به تقدیرات الهی، و به تقسیمات الهی اعتراض دارد. ممکن است کسی سوال بپرسد حال ما باید چه کار کنیم که تسلیم تقدیرات باشیم؟ باید بگوییم خدایا تو تقسیم کردی و من راضی هستم، قد من این اندازه است. الان بنده اگر با ابوعلی سینا مقایسه شوم، خوب هوش من یک واحد است و بو علی سینا هزار واحد! آیا باید اعتراض کنم به خدا؟! او خدا است و حکیم، حتماً صلاح دانسته که قسمت را به یکی بیشتر و به یکی کمتر بدهد؛ من این را می دانم که لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ، خداوند بیش از توان کسی بر او مسئولیت تحمیل نمی کند؛ به اندازه ی خود من از من می خواهد، پس باید در همین حوزه کار کنم، نه این که نابودی دیگران را آرزو کنم! امیر المومنین فرمود:الحاسد یفرح بالشر، آدم حسود خوشحال می شود وقتی شر و بدی رقیب را ببیند؛ مثلا می بیند دو تا پسر بچه هستند که یکی کت شلوار قشنگ پوشیده است و ناگهان در جوی آب می افتد و لجنی می شود، و آن یکی غش غش می خندد…؛ حاسد و حسود کسی است که مثلا شخصی فیلمی ساخته است، اما فیلم او خراب می شود و این غش غش می خندد، خوشحال می شود و این نشانه ی حسادت است؛ مثلاً می خواسته یک سخنرانی کند یا یک غذایی طبخ کند، یا یک بنایی بسازد، ولی موفق نمی شود، آنگاه این شخص خوشحال می شود، و یغتم بالسرور، نشانه ی دیگر حسود این است که وقتی آن شخص دیگر موفق شد، غصه می خورد و در شادمانی های طرف مقابل غصه دار می شود؛ امیر المومنین فرمود الحاسد لا یشفیه اِلَّا زوالُ النِّعمة، فقط حاسد را یک چیز خوشحال می کند: اینکه نعمت طرف مقابل از بین برود؛ مثلاً خوشگل بوده است اما الان در آتش سوزی سوخته، حال این شخص حسود دارد بشکن می زند! عروسی فلانی به جدایی ختم شد، خوشی می کند؛ با ماشین تصادف می کند و این خوشی می کند؛ این ها که گفته شد نشانه های حسادت است،که در بچه ها و بزرگ تر ها، در علما، در دکتر ها، و در مسئولین وجود دارد.
حسد یک بیماری است که ما را رها نمی کند؛ امام صادق علیه السلام فرمود: الحاسد مضرٌّ بنفسه قبلَ اَن یَضُرَّ بالمحسود، حسود قبل از این که به دیگران ضرر بزند و آسیب بزند به خود آسیب می زند؛ چطور؟ چون حسود آرامش ندارد و همیشه خود خوری می کند، مرتب نشسته است و در این موبایل می بیند که مثلاً یک خانواده ای چه می دانم غذایی پخته است، به آن حسادت می ورزد؛ گُلی درست کرده حسادت می ورزد، چه می دانم یک مطلبی نوشته است و او حسادت می ورزد، مرتب خود خوری می کند و قبل از این که بتواند به دیگران صدمه بزند، از نظر روانی خود را خراب می کند؛ امام معصوم فرمود: حاسد – آدم حسود – قبل از این که به دیگران آسیب بزند به خودش آسیب می زند. امام صادق علیه السلام فرمود: النصیحة من الحاسد محال، امکان ندارد آدم حسود نصیحت و خیر خواهی کند. پیغمبر فرمود: هشدار! هشدار! لا تُعادوا نِعَمَ اللَّه، با نعمت های خدا مبارزه نکنید، دشمنی نکنید با نعمت های خدا! قیل یا رسول الله و من الذی یعادی نعم الله، منظور شما کیست؟ چه کسی با نعمت های خدا مخالفت کرده است؟ قال الذین یحسدون، حسودان با نعمت های خدا مخالفند، و می گویند که چرا به فلانی نعمت دادی؟ چرا به دوست من نعمت داده شده است؟ چرا به همکار من و همسفر من نعمت داده شد؟ من اعتراض دارم! اما به زبان نمی گوید که من اعتراض دارم بلکه با حسادت خود این را دارد اثبات می کند.

نشانه های حسود و ریشه حسد

امام صادق علیه السلام فرمود: – عجب حدیث هایی! – إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ، بپرهیزید از حسد، فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ، ریشه ی کفر ورزیدن به پروردگار، حسادت است! آیا حسود علامت دارد؟ بله…، لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ. ، آدم حسود سه تا نشانه دارد، يَغْتابُ اِذا غابَ، وقتی آن رقیب حاضر نیست، غیبت او را می کند، و وقتی حاضر است از آن تعریف می کند – این حسود است – وَ يَتَمَلَّقُ اِذا شَهِدَ ، هنگامی که حاضر است مرتب چاپلوسی می کند، و تعریف می کند، وَ يَشْمِتُ بِالْمُصيبَةِ و هنگامی که برای آن طرف و آن رقیب، حادثه ای پیش آمد، مرتب سرکوفت می زند و مثلا می گوید: چشمت کور شود نباید آن پروژه را قبول می کردی! و او را سرزنش می کند. پیغمبر نیز نشانه های دیگری برای حسود شمرده اند: یکی غیبت کردن است؛ یکی از دلایل غیبت، حسادت است؛
امام صادق فرمود: الحسد اصله عَمَی القلب، ریشه ی حسادت کوریِ دل است؛ دل اگر روشن باشد حسادت نمی ورزد، می گوید این دنیا صاحب دارد، تقسیمات دست خدا است، این که سهم من شده است شکر گذار هستم، و الجحود لفضل الله تعالی، ریشه ی دیگر حسد، انکار فضل پروردگار است؛ علی علیه السلام فرمود، الحسود غضبان علی القدر، حسود نسبت به تقدیرات الهی خشمگین است؛ امیر المومنین فرمود: الحسود لا خُلَّةَ له، نمی تواند دوست پیدا کند یا اگر دوست پیدا کرد با او ادامه ی دوستی بدهد، و زود از هم می گسلند. این حدیث را هم خیلی ها بلد هستند که الحسود لا یسود، البته خیلی ها اشتباه ترجمه می کنند، و پشت کامیون ها هم گاهی نوشته است ؛ اما “الحسود لا یسود” یعنی آدمِ حسود، سروری را نمی بیند، “یسود” از سروری می آید، – به این معنی نیست که “سود” نمی کند- الحسود لا یسود، یعنی آدم حسود، روی سروری و آقایی را نمی بیند.

این ها سخن هایی است که با طلا باید بنویسند….

علی علیه السلام فرمود، الحسد ینکد العیش، حسادت زندگی را تار و تاریک می کند؛ الحسد یذیب الجسد، خیلی ها می روند دکتر، و می گویند آقای دکتر غذا زیاد می خورم، اما نمی دانم چرا لاغر هستم، ماهیچه شکل نمی گیرد، دکتر می گوید یک مشکل روحی روانی وجود دارد؛ چون حرص می خورد، گوشت بدن او آب می شود؛ “حسد ذوب می کند جسد را”. علی علیه السلام فرمود:الحسود دائم السقم، آدم حسود، پیوسته مریض است؛

حسادت نسبت به ولایت

عده ای از اصاحب رسول خدا در کوفه آمدند پیش امیر المومنین؛ امیر المومنین فرمود کسانی که در روز غدیر خم حاضر بوده اند و این جمله را از پیغمبر شنیدند، بلند شوند…، – جمله ی “من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله” — آنگاه دوازده نفر بلند شدند، بعد حضرت رو کردند به یک شخصی – که اسم آن را برده اند – فرمودند فلانی تو چطور؟ تو نبودی غدیر خم؟! آن هم گفت “من فراموش کردم” – از روی حسادت – حضرت او را نفرین کرد؛ امیر المومنین امام ما است؛ امیر المومنین و پیغمبر، نفرین نمی کردند مگر در جاهایی که کارد به استخوان آن ها برسد، این جا امیر المومنین نفرین کرد و فرمود: “اگر دروغ بگویی”، چون او گفت “من یادم رفته است” ، “اگر دروغ بگویی خدا تو را مبتلا کند به مرضی که نتوانی آن را پنهان کنی”؛ او هم مبتلا شد به بیماری “برص”، که پوست صورت او ابلق شده بود، چند رنگ شده بود، حتی با عمامه و روپوش نمی توانست آن را بپوشاند. یک شخص دیگر به نام زید ابن ارقم، او هم از روی حسادت فضیلت امیر المومنین را مخفی کرد و مبتلا شد به یک بیماری دیگر…
حسادت….
در این برنامه راجع به یک بیماری حرف زدیم، مثل این که یک پزشکی بیاید و بگوید که بیماری را جدی بگیرید؛ الان می گویند کرونا را جدی بگیرید، دستان خود را ضد عفونی کنید، ماسک بزنید، و فاصله ها را رعایت کنید؛ خطر آن را می گویند و ما را پرهیز می دهند…
بیماری حسادت…
هر صبح و شام مأموری هستیم که از این بیماری به خدا پناه ببریم ….
خدا نگهدار…..

جلسه بعد

صبر و انواع آن

جلسه دهم اخلاق در قرآن، صبر و انواع آن

استاد سید جواد بهشتی

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

امام باقر علیه السلام فرمود: عاقل کسی است که خوب را از خوب تر، و بد را از بدتر تشخیص دهد.
کمالات اخلاقی متفاوت هستند؛ مثل قله های سلسله جبال هستند، و بعضی بالاتر، مثل صبر که در دل خود بسیاری از خوبی ها را جمع کرده است. خداوند قسمت شما کند و تشریف بیاورید بهشت! بهشت هشت در دارد…، این در ها اسم دارند؛ اسم یکی از آن ها “باب الصبر” است. صبر به معنای شکیبایی، استقامت، خودداری، و محکم بودن است. قرآن می فرماید: “وَ بَشِّرِ الصَّابِرِین، ای پیامبر مژده بده شکیبایان را” . علما، و عرفا، دوازده نوع صبر را تعریف کرده اند، که ما به دو سه نوع آن در این برنامه می خواهیم بپردازیم.
مولای متقیان، امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود: صبر سه گونه است: یک صبر در انجام وظیفه، صبر در طاعت خدا؛ دو، صبر بر اجتناب از گناه؛ سه، صبر در حوادث؛ ما برای همه ی این ها در قرآن آیه داریم، بیایید آیه ها را در تار و پود زندگی خود بیاوریم…! اول، صبر در انجام تکالیف است، خوب ما باید نماز بخوانیم، و این صبر لازم دارد، که از خواب خوش صبحگاهی در زمستان، تابستان باید بگذریم؛ و همچنین اگر بخواهیم روزه بگیریم نیز این طور است.

انواع صبر

صبر در انجام تکالیف

چند حدیث داریم درباره ” استعینوا بالصبر و الصلاة” امام علیه السلام فرمود: “الصبر” یعنی صوم – یعنی تمام فرض را در یک فریضه خلاصه کرده است – روزه صبر می خواهد، باید نخوریم و نیاشامیم، حرف زشت نزنیم، حتی ، آن هایی که همسر دارند نسبت به حلال خود در روز ماه رمضان حق ندارند با هم معاشرت داشته باشند، و این ها صبر لازم دارد. روزه، یک عبادت است، یک تکلیف است، صبر لازم دارد.
خمس، یعنی از پس انداز یک سال خود کسبی داشته ای، کاری داشتی و پس اندازی جمع شده است، اینکه بیست درصد آن را بدهی خیلی قهرمان می خواهد! خمس دادن خیلی کار سختی است، قرآن به رزمندگانی که جان خود را کف دست گذاشتند و آمدند خط اول جبهه می فرماید: “اگر ایمان داری خمس بده”، معلوم است پول دادن کار سختی است. زکات دادن کار سختی است، این هایی که گوسفند دارند، گاو دارند ،شتر دارند، جو، گندم، ذرت، انگور، کشمش، طلا، و نقره، این ها قواعدی دارد که در رساله ها آمده است، و باید که یک دهم یا یک بیستم آن را در راه خدا بدهند، این خیلی سخت است و صبر لازم دارد. حتی حج خانه ی خدا یکی از تکالیفی است که بر بعضی از مسلمان ها در عمرشان یک بار واجب می شود و صبر لازم دارد؛ از همان لحظه ای که باید پول بریزی، تا آن جا که یک ماه نباید در کشور خود باشی، از کسب و کاسبی باید فاصله بگیری، بعد بروی به طواف خانه ی خدا، سعی و صفا و مروه، عرفات و مشعر و منا و شیطان را سنگ بزنی، همه ی این ها صبر لازم دارد!
پس نگاه کنید که “صبر” یک کمال ویژه ای است و خیلی از خوبی ها را در دل خود دارد
اول صبر در انجام تکالیف…
امر به معروف و نهی از منکر، صبر لازم دارد؛ من اگر امر به معروف کنم به بعضی ها بر می خورد، رنجیده خاطر می شوند، و چه بسا رابطه بعضی ها با من قطع شود! چه بسا با من معامله نکنند، و منافع من به خطر بیفتد؛ در این حال باید روی حق بایستم و این صبر لازم دارد. “تولی” و “تبری” یعنی دوست داشتن خوبان و خوبی ها، و نفرت داشتن از بد ها و بدی ها، که این ها همه صبر لازم دارد. حجاب، در مورد دختر دانشجو، دختر دانش آموز، در حالی که جوان غریزه دارد، و خوشش می آید که زیبایی خود را نشان بدهد، اسلام می گوید “خدا بر تو حجاب را واجب کرده است” که این هم صبر لازم دارد؛ می تواند زلف هایش را بیرون بیندازد و کِیف کند، اما به عشق خدا می گوید: “خیر! باید خودم را بپوشانم”، می تواند با ناز و عشوه حرف بزند، اما می گوید “نه! قرآن نهی کرده است، دختر نباید نازک حرف بزند، نباید کسی که مریض است مریضی او را تحریک کند” همه ی این ها صبر لازم دارد؛ صبر در انجام تکالیف… .

صبر بر گناه نکردن

دوم، صبر بر گناه نکردن است؛ می خواهد دروغ بگوید — خوب، دروغ کیف دارد! – می خواهد غیبت کند – خیلی از جلسات، شیرینی آن به غیبت کردن است — اما می گوید “نه! من غیبت نمی کنم”، – باید پا بگذارد روی هوس خود — اگر یک دروغ بگوید ده هزار تومان، صد هزار تومان، یک میلیون، ده میلیون، یا صد میلیون! سود می کند، مثلا می پرسند که این ماشین را چند خریده ای، دو میلیون سود بگیر و برو؛ هم می تواند بگوید شست میلیون خریده ام وهم می تواند بگوید هفتاد میلیون خریده ام – به او اعتماد شده است – نگاه کنید که یک دروغ، ده میلیون سود برای ما می آورد؛ در این صورت این که بخواهد دروغ نگوید صبر لازم دارد. یک نگاه…، این که فیلم را نگاه کند و کیف کند، در حالی که هیچ کس هم در اتاق نیست و فیلتر هم ندارد، یا اگر هم فیلتر است، بلد است که از چه وسیله ای استفاده کند تا وارد فلان شبکه های ماهواره بشود، یا وارد سایت های آن چنانی شود و بشکن بزند و پرتغال بخورد و تخمه بخورد…! اما می گوید “نه! خدا دوست ندارد!” و صبر می کند…؛ گناه نکردن صبر لازم دارد، ظلم نکردن، صبر لازم دارد…؛ یک مسئولی است که می تواند به مردم ظلم کند، می تواند مردم را از خدا براند، تحقیر کند، تبعیض قائل شود، می تواند دارایی بیت المال را اختلاس کند…؛ این شخص اگر بخواهد سالم بماند صبر لازم دارد.
آدم که این چیز ها را کنار هم می گذارد، می فهمد که صبر عجب قله ای است! و واقعا جا داشته که خداوند یکی از درهای بهشت را با “صبر” نام گذاری کند. ما از خودمان بپرسیم که آیا صبور هستیم؟ بچه ها معمولا از انجام دادن تکلیف بیزارند، معلمانی را دوست دارند که کمتر تکلیف بدهد، دوست دارند به خوش گذرانی و خوابیدن و بازی بگذرانند.
بچه های ما جشن تکلیف دارند، خیلی ها اصرار دارند که این کلمه را به کار نبریم – یعنی یک مقداری زمخت است – اتفاقا خداوند انسان را برای انجام مسئولیت آفریده است، نه برای خوش گذرانی؛ چرا طبع ما می پسندد که لَم بدهیم و تخمه بشکنیم و والیبال بازی کنیم و پیتزا بخوریم و یک خواب دبش و هشت ساعت بخوابیم و بیدار شیم و بعد دوباره بخوابیم؟ چون این طبع ماست…؛ ولی خداوند ما را برای خوابیدن و خوردن نیافریده است! تکالیفی سنگین برای رشد ما و برای سعادت ما قرار داده است، و این موضوع جشن دارد؛ خدا رحمت کند سید ابن طاووس را، آن عالم شیعی را، سالروز به تکلیف رسیدن خود را جشن می گرفت، غذا می داد و اطعام می کرد،او می گوید من افتخار می کنم که از این روز به بعد مورد خطاب خدا قرار گرفته ام که “ای بنده من نماز بخوان، روزه بگیر، حج بجا آور، امر به معروف کن، نهی از منکر کن!”

صبر در مصیبت

اول، صبر در تکالیف؛ دوم، صبر در اجتناب از گناهان، خودداری کردن از ظلم، از نگاه خیانت آمیز، از افشا کردن اسرار مؤمنین، و هر گناهی…؛ اگر بخواهیم گناه نکنیم، صبر لازم داریم…! و سوم، صبر در مصیبت است؛ صبر در حوادث، مثل فقر، مثل مرض، و مثل جنگ که این سه مورد در سوره مبارکه ی بقره آمده است: وَالصَّابِرِينَ فِي الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِينَ الْبَأْسِ؛ مفسران این گونه معنی کرده اند: یعنی کسانی که صبر می کنند بر مریضی، صبر می کنند در نداری، و صبر می کنند در مواجه با دشمن. این قصه را فکر می کنم خیلی ها شنیده اند که یک روزی شیطان به درگاه خداوند عرض کرد “این ایوب که این قدر تعریف او را می کنی، خب زندگی راحتی دارد، باغ بزرگی دارد، خانه ی قشنگی دارد، فرزندان زیادی دارد،و منافع خوبی دارد، با این همه نماز هم می خواند!”، خداوند خطاب کرد به شیطان که “ایوب به خاطر این زندگی راحت نیست که بندگی من را می کند”، شیطان گفت “خب این ها را از او بگیر، ببینیم چه می کند؟”، مدتی شد که خداوند دارایی ایوب را از او گرفت، دام های او را، کشاورزی او را؛ ولی شیطان دید هم چنان او به عبادت پروردگار عاشق است؛ در گام بعدی، شیطان از خدا خواست که داغ فرزندان را بر دل او بگذارد؛ آنگاه بچه های او یکی پس از دیگری از دنیا رفتند – داغ فرزند خیلی سخت است! خیلی سخت است! – ولی ایوب صبر کرد؛ مدتی گذشت و خدا او را به بیماری مبتلا کرد، یک بیماری مزمن و طولانی، حتی همسر او هم، از او خسته شد و رها کرد و رفت؛ حتی کسی نبود که به دیدن او بیاید، کسی نبود که به او کمک کند، و آنگاه رسید به آن گام آخر…، علما هم می آمدند به دیدن ایوب و می گفتند که “تو چه گناهی کرده ای که خدا این گونه تو را تنبیه کرده است؟!” ولی حضرت ایوب همه را تحمل کرد، و همچنان مثل روز اول، بندگی خدا را به جا می آورد؛
قرآن می فرماید: وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ، می آزماییم شما را به ترس از دشمن، و گرسنگی، و به کمبود از دارایی، و به حادثه ی جانی، و به فرزند، و به کسب و کار؛ می آزماییم شما را اما از بین شما بشارت مخصوص کسی است که صبر می کند! این صبر چه طور پیدا می شود؟ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ ، صابران آنان هستند که برای خودشان هویتی قائل نیستند، و می گویند “ما از سوی خدا آمده ایم و به سوی خدا پر می کشیم”؛ أُولَٰئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛ به جز پیامبر اسلام، خداوند در قرآن به چه کسی سلام فرستاده؟ به صابرین؛ پس معلوم می شود که صفت صبر خیلی قیمت دارد؛ خداوند صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ، هدایت، رحمت، و صلوات، برای کسی است که صبر می کند در انجام تکالیف، صبر می کند در اجتناب از گناهان، و صبر می کند در برابر حوادث.
حوادث یعنی بیماری ها…، الان در روزگار ما چند ماه، پنج ماه یا بیشتر است که یک ویروسی جامعه ی بشری را در کل کره ی خاکی مبتلا کرده است، و مردم کشور های مختلف واکنش های متفاوتی نشان می دهند؛ مسلمان ها باید بدرخشند! هم از نظر این که صبوری کنند، و هم از نظر این که کمک کنند به بیماران، به پزشکان، و به پرستاران؛ کمک هم باید به صورت کمک های جانانه باشد؛ صد ها هزار نفر در طی این پنج ماه، از مساجد، از هیئات، و از موسسات خیریه، بی وقفه شتافتند برای کمک؛ ما به این می گوییم “صبر”.
صبر خصلت فوق العاده مهمی است، سرور و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در آن روز دشوار، چندین بار این را فرموده است که “صبراً یا بنی الکرام”، ای بزرگ زادگان، ای اصحاب من، مقاومت کنید، صبر کنید.

زنان صابر و مردان صابر

قرآن کریم از یک بانویی گزارش کرده است که همسر فرعون است…؛ وقتی فرعون شنید او ایمان آورده است، او را به قتل تهدید کرد؛ بانویی کاخ نشین، در رفاه، سر سفره ی فرعون، با چه لباس هایی و با چه امکانتی! اما ایمان آورد و روی ایمان خود صبر کرد؛ فرعون دستور داد که دست ها و پا های او را بر صخره ها بکوبند و با تازیانه بر او بزنند، زیر آفتاب سوزان، او مقاومت کرد تا جان سپرد!. اولین شهید اسلام هم یک زن است، سمیه؛ بعد از او همسرش یاسر؛ با طرز فجیعی این زن و شوهر را به جرم ایمان، و به جرم اسلام کشتند!. بلال حبشی را می آوردند وسط میدان شهر، لخت می کردند، از فرق سر تا کف پا شیره ی خرما به تنش می مالیدند، پارچه ی توری روی او می کشیدند، کندو های زنبور را زیر آن پارچه رها می کردند، در حالی که تمام بدن او تاول زده بود، بدن تاول زده را روی ریگ های داغ بیابان می کشاندند، اما او از اعتقاد خود دست بر نمی داشت، این صبر است…؛ باید بایستیم؛ ابراهیمِ خلیل قهرمان توحید این را فرموده است وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَىٰ مَا آذَيْتُمُونَا ،” لَـ ” یعنی حتماً، نون تشدید دار نیز یعنی صد در صد، پس معنی می شود “حتماً صد در صد! مقاوت خواهیم کرد در برابر اذیت شما”.
الان خود آمریکایی ها اعلام می کنند،که تحریم هایی را که در تاریخ سابقه نداشته است، ما درمورد ملت ایران اجرا کرده ایم!؛ ملت ایران حرفی که می زند، حرف “صبر” است. خداوند سلامتی بدهد به رهبر حزب الله، سید حسن نصر الله؛ در فضای مجازی می توانید پیدا کنید، این جمله را بزنید “سخنرانی سید حسن نصر الله در دانشگاه تهران”، ایشان می گوید “اولین بار بود که جماران به دیدن امام خمینی رفتم، وضع اسف بار مسلمانان لبنان را و شیعیان لبنان را برای امام تعریف کردم، و از امام کسب تکلیف کردم، که ما چه کنیم در لبنان؟ امام یک کلمه به ما یاد داد، “مقاومت”، “مقاومت…”؛ بعد از آن ما آمدیم در لبنان یک حزبی تشکیل دادیم؛ تا دو سال به ما می گفتند “حزب المجانین”، یعنی این ها دیوانه هستند، مگر می شود با اسرائیل طرف شد…؟!؛ اما بعد از دوسال باور کردند که می شود، و الان پرچم حزب الله یک برند است برای مقاومت، در هر کجای دنیا این پرچم زرد رنگ به اهتزاز درآید، همه معنای مقاومت را از آن می فهمند”.

پیروزی بیست بر دویست

بایستید پای اعتقادات خود، بایستیم پای انجام تکالیف، بایستیم آن جایی که نباید گناه کنیم، بایستیم پای حوادث مثل مرض، مثل فقر و نداری، و مثل جنگ با دشمن. قرآن کریم یک شعاری دارد که این شعار این است که: “بیست بر دویست پیروز است” ؛بروید آیه ی آن را پیدا کنید، یک بار دیگر می گویم: “بیست بر دویست پیروز است”، آیه ی آن این است، إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صَابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ، از شما مسلمان ها اگر بیست نفر صابر پیدا شود، این ها غلبه پیدا می کند بر دویست نفر؛ این هنر صبر است؛
حدیث داریم که اگر مریض شدید شِکوِه نکنید، خود داری کنید، و ناله نکنید، – رفتیم عیادت مریض چه قدر ناله می کند – با خدای خود، حرف بزنید، عیادت کنندگان را آزار ندهید. صبر در بیماری، صبر در فراق فرزند، صبر در مصیبت، صبر در میدان جنگ، و صبر در انجام تکالیف.
سیزده سال مسلمان ها در مکه بودند، زیر فشار، زیر شکنجه؛ آن ها را می کشتند، می زدند، تبعید می کردند؛ ولی ایستادند، حدیث این را به ما می گوید: المومن الذی یُخالِطُ النَّاسَ و یَصبِرُ علی عذابِهم، مومن با مردم معاشرت دارد و بر اذیت ها صبر می کند؛

صبر امیر المؤمنین و حضرت زهرا علیهما السلام

امیر المومنین علیه السلام – این سخن را عرض کنم و با شما خدا حافظی کنم — فرمود: بیست و پنج سال، بیست و پنج سال! صبر کردم، فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَدْیً، در حالی که در چشم هایم خاشاک بود، وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً ، و در گلویم استخوان!؛ گاهی وقت ها ما غذا می خوریم لابه لای غذا یک استخوان ریزی هست، که گیر کرده است، نه بیرون می آید و نه پایین می رود؛ بیست و پنج سال امیر المومنین، به خاطر مصلحت اسلام، و به خاطر ماندن اسلام، این طوری صبر می کند!؛ گاهی وقت ها یک خاری می رود در چشم ما، نمی توانیم بخوابیم، نمی توانیم آرام بگیریم، ام می فرماید بیست و پنج سال این طور صبر کردم فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَیْنِ قَدْیً وَ فِی الْحَلْقِ شَجیً؛
همسرش صدیقه ی طاهره، فاطمه ی زهرا سلام الله علیها، زیارت نامه ای دارد؛ من در ایام فاطمیه این را می گویم که کلید شخصیت حضرت فاطمه ی زهرا “صبر” است، چرا؟ چون آن زیارت نامه این طور شروع می شود: السَّلامُ عَلَيْكِ يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ وَ كُنْتِ لِمَا امْتَحَنَكِ بِهِ صَابِرَةً، ای بانوی امتحان داده که خدا تو را امتحان کرد و تو را صابر یافت؛ بعد ما این را به حضرت زهرا این گونه عرض می کنیم که یا فاطمه ی زهرا ما هم خیال می کنیم از طرفداران شما، از هواداران شما و دوستان شما هستیم، حرف ما این است، صابرون و مصدقون، ما هم می خواهیم پای این مکتب بایستیم و قبول کنیم…
صبر یک کمال درجه یک است…
خدا نگه دار….

جلسه بعد

اخلاق با همسایه

جلسه نهم درس اخلاق در قرآن- اخلاق با همسایه

استاد سید جواد بهشتی


بسم الله الرحمن الرحیم

افتخار ما مسلمان ها این است که دینی جامع در تمام ابعاد فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، دنیایی، و آخرتی داریم که در آن به همه ی ابعاد و زوایای وجود ما توجه شده است.

اخلاق با همسایه

همسایه

“اخلاق با همسایه” موضوع این برنامه است. از پیامبر عزیز اسلام نقل شده است که احترام همسایه مثل احترام مادر است. امیرالمؤمنین علیه السلام در لحظات جان دادن، فرمود: “اللّه اللّه فی جِیرانِکم”، شما را به خدا! شما را به خدا! در مورد همسایگانتان. که پیغمبر آن قدر در مورد همسایه سفارش کرد که ما احساس کردیم همسایه از همسایه ارث می برد.
خداوند مهربان دوست دارد بندگان او با یک دیگر صمیمی باشند، ارتباط داشته باشند، به فکر هم دیگر باشند، برای هم بسوزند، و با هم بسازند. در روایت داریم که تا چهل خانه از هر طرف، همسایه حساب می شود؛ پس یک شبکه ای در هر محلّه ای باید تشکیل شود. امام صادق علیه السلام فرمود: خوب همسایه داری کردن، شهر ها را آباد می کند و عمر ها را زیاد می کند. قرآن کریم سفارش می کند به همه ی همسایه ها؛ مخصوصاً همسایه های دور!، وَ الجارِ ذِی القُربَی، همسایه ی فامیل، وَ الجَارِ الجُنُبِ، “همسایه دور” که ما نسبت به آن بی توجه هستیم.

ارزش همسایه داری

امام صادق علیه السلام فرمود خوب همسایه داری کردن، رزق را زیاد می کند. امیر المومنان علیه السلام فرمود: خوب همسایه داری کردن، همسایه های ما را پر تعداد و فراوان می کند. امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: مردی آمد نزد رسول خدا، و گفت یا رسول اللّه، من می خواهم خانه بخرم، چه کار کنم؟ پیغمبر فرمود “اول برو سراغ همسایه ها، بعد از آن خانه را بخر، الجَار ثُمَّ الدَّار، اول بررسی کن که همسایه های مثلا این مجتمع و این محل، چه کسانی هستند بعد اقدام کن؛ چون دینِ آن ها، اخلاق آن ها و افکار آن ها، در دین شما و خانواده ی شما تاثیر می گذارد. ما الان وقتی می خواهیم خانه بخریم بیشتر به قیمت و به نما و به نقشه توجه می کنیم؛ اما پیغمبر می فرماید اول برو سراغ همسایه ها و بررسی و تحقیق کن که این مجتمع چه همسایه هایی دارد، الجار ثم الدّار؛ همچنان که الرَّفِیق ثُمَّ الطَّریق، اگر می خواهی مسافرت کنی، اول سراغ همسفر برو ، بعد سراغ راننده و ماشین و هزینه ها؛ الرَّفِیق ثُمَّ الطَّریق، اول همسفر بعد مقصد.

حقوق همسایه

امام سجاد علیه السلام کتابی برای ما به یادگار گذاشته است؛ چه قدر خوب است که این کتاب در خانه ی همه ی ما باشد… ؛ به نام “رساله ی حقوق”؛ پنجاه کَس در این دنیا به ما حق دارند که یکی از آن ها همسایه ها هستند. در این دقایق کوتاه می خواهم از این کتاب بیان کنیم که همسایه، چه حق هایی بر همسایه دارد؟ آیا ما حق همسایگی را ادا می کنیم؟!
فرمودند حق همسایه این است که اگر حاضر بود، او را احترام کنید؛ اگر غائب بود، برای او آبرو داری کنید؛ اگر نعمتی به همسایه ی تو رسید، به او حسادت نورزید؛ اگر کمک خواست، به کمک او بشتابید؛ اگر عیبی داشت، عیب او را بپوشانید؛ اگر به طور ناگاه عیب او را فهمیدید، پرده بیندازید، اگر دیگران خواستند عیب همسایه را افشا کنند، جلو گیری کنید؛ اگر لغزشی داشت، لغزش او را بپوشانید؛ و اگر به او ناسزا گفتند، از او دفاع کنید؛ این ها “حق های همسایه”، گردن ما است.
باید سرمان را بیندازیم پایین…!
الان در تهران، از افراد می پرسی که این همسایه ی سمت راستی چه کاره است؟ می گوید “ما دوازده سال در این محل هستیم اما نمی دانم که چند تا بچه دارد! نمی دانم که چند تا دختر و چند تا پسر دارد…،و یا شغل او چیست… .
تازه شهرستانی های بیچاره، به حال تهرانی ها غبطه می خورند و می گویند “در تهران یک داداش دارم، که یکی از همسایه های خود را هم نمی شناسد! چه قدر تهران خوب است!
پیغمبر ما فرمود “جبرئیل این قدر از آسمان درباره ی همسایه سفارش آورد که ما احساس کردیم همسایه ارث می برد”؛ آن وقت ما کیف می کنیم که از همسایه خبر نداریم…!
حق های همسایه: اگر خواستند سر او کلاه بگذارند، جلوی آن را را بگیری!؛ اگر نادانی کرد، صبوری به خرج دهی؛ این حق همسایه است. پیغمبر فرمود: مَن خَانَ جَارَهُ شِبراً مِنَ الاَرضِ جَعَلَهُ اللّهُ طَوقاَ فِی عُنُقِه؛ یکی از اختلافاتی که بین همسایه ها پیش می آید، در ساخت و ساز است؛ می خواهد که خانه را بسازد، یا خراب کند و بسازد، آنگاه یک وجب از همسایه سمت راستی، و یک وجب از همسایه سمت چپی – در شب و نیمه شب، پیدا و پنهان – غصب و تصرف می کند! همان یک وجب خاک، روز قیامت آتشی خواهد شد، و طبق این حدیث، بر گردن او خواهد بود.
پیغمبر فرمود: مَن ضَیَّعَ حَقَّ جَارِهِ فَلَیسَ مِنَّا، هر کس ضایع کند حق همسایه را، از ما نیست، محمدی نیست!
امام صادق علیه السلام فرمود “هر کسی جلوی اذیت همسایه را بگیرد، و مانع شود، خداوند روز قیامت تقصیرات او را صرف نظر خواهد کرد.

همسایه داری، شرط ایمان!

پیغمبر فرمود: اَحسِن مُجَاوَرَةَ مَن جَاوَرَکَ تَکُن مُؤمِناً، اگر می خواهی مومن باشی، خوب همسایه داری کن!
اخلاق های اجتماعیِ ما، در ایمان های ما تاثیر دارد؛ همان گونه که ایمان های ما در رفتار ما تاثیر دارد. امیر المومنین علیه السلام فرمود: مِن حُسنِ الجَار، یکی از نشانه های خوب همسایه داری کردن، تَفَقُّدُ الجَار، احوال پرسی از همسایه ها است؛ خوب! یک دری بزنیم، ببینیم آیا همسایه ی سمت راستی ما سالم است؟ مریض است؟ گرفتار است؟ بدهکار است؟ یا از ما کمکی ساخته است؟
ما انسان هستیم؛ انسان از “اُنس” گرفته شده است. نیاز داریم به ارتباط با هم دیگر؛ پیغمبر فرمود “هر کس همسایه ی خود را اذیت کند، از بوی خوش بهشت، به مشام او نخواهد رسید”. یکی از روز ها پیامبر عزیز اسلام سه مرتبه فرمود: و اللّه لا یُؤمِنُ، به خدا ایمان ندارد، و اللّه لا یُؤمِنُ ، و اللّه لا یُؤمِنُ ….، پرسیدند چه کسی ایمان ندارد؟! الَّذِی لَا یَأمَنُ جَارَهُ بَوائِقَه، همسایه ای که از مزاحمت همسایه ایمن نیست، او ایمان ندارد!
پس همسایه داریِ ما، به مسلمانی ما ارتباط پیدا می کند؛ به ایمان ما ارتباط پیدا می کند؛ سه بار پیغمبر فرمود: “به خدا ایمان ندارد کسی که مزاحم همسایه است”؛ پیغمبر فرمود: “هرکس به خدا و جهان آخرت ایمان دارد، همسایه را اذیت نمی کند”…
یک مردی از انصار خدمت پیغمبر رسید، گفت: إنِّی اشتَرَیتُ داراً مِن بنی فلان، من از فلان محله و فلان قبیله، خانه ای خریده ام، وَ إنَّ أَقرَبَ جیرانی مِنِّی جواراً مَن لَا أَرجُوا خَیرَهُ و لا آمنُ شَرَّهُ، نزدیکترین همسایه ی این خانه ای که خریداری کردم، یک کسی است که از شرّش در امان نیستم، و به خیر آن هم امید ندارم…؛ پیغمبر چه واکنشی نشان داد؟ پیغمبر فرمان داد به علی ابن ابی طالب و سلمان فارسی، و به ابوذر غفاری، و شاید به مقداد، که “أن یُنادُو فی المَسجِدَ بِأعلی أصواتهم، چهار نفر بروند در مسجد با بلند ترین صدا فریاد بزنند، چه بگویند؟ بِأنَّه لا ایمان لِمَن لَم یَأمَنُ جَارَهُ بوائِقَه، ایمان ندارد کسی که همسایگانش از اذیت های او و از مزاحمت های او در امان نیستند. موضوع همسایه داری در سیره ی پیامبر و فرمایشات معصومین موج می زند….

همسایه آزاری

مزاحمت هم چند شکل دارد…
یکی مزاحمت دائمی است: بنا را می سازد و در نتیجه نور را می گیرد؛ در ساختمان خانه یک وسیله ای را ایجاد می کند که از وزش باد جلو گیری می کند، و یا از هوا جلوگیری می کند. بعضی از مزاحمت های همسایه ها موسمی است: مثلاً برف را می اندازد در حیاط همسایه، یا مثلاً چیزی را می اندازد و ناودان می گیرد؛ یا کاری می کند که سقف فرو می ریزد؛ این ها، موسمی است. بعضی از مزاحمت های همسایه ها لحظه ای است: یک دفعه داد می زند یا صدای رادیو، تلوزیون را بلند می کند، آنگاه خاموش می کند و مثلاً با تردمیل می دود! و چند طبقه را می لرزاند…!. بعضی از مزاحمت ها ماشینی است: مثل پارک ماشین، یا اینکه زیر ماشین روغن می ریزد و پارکینگ آن حیاطی که مشترک است کثیف می شود؛ یا بوق نا به جا می زند؛ با سرعت وارد می شود؛ اگزوز موتور را باز می کند، یک گاز می دهد به موتور که آن را خاموش کند، چهار پنج طبقه را بیدار می کند؛ در حالی که مریض در این ساختمان ها است.
این ها چیزهایی است که پیغمبر نمی پسندد…
گاهی هم مزاحمت بوسیله ی فرزندان است؛ بچه های ما همسایه های ما را اذیت می کنند، فوتبال بازی می کنند، شوت می کند، شیشه ها را می شکنند، سر و صدا می کنند، امنیت را از بین می برند. گاهی بوسیله ی حیوان است، در بعضی از خانه ها سگ نگهداری می کنند یا گوسفند نگه داری می کنند، مرغ و خروس نگه داری می کنند، درحالی که همسایه ها آزار می بینند؛ پیغمبر فرمود: یَا علی أَربَعَةٌ مِن قَواصِمِ الظَّهر، چهار کس هستند که پشت انسان را می شکنند، یکی از آن ها جَارِ سَوءٍ فِی الدَّارِ المَقَام، اینکه در شهری که وطن ما است، همسایه بدی داشته باشی، این کمر شکن است؛ پیغمبر، کمر شکن را درباره ی منافق به کار برده است…
همسایه آزاری گناه بزگی است که خیلی از ما نسبت به آن بی خیال هستیم، بیائیم اخلاق همسایه داری را رعایت کنیم…؛ حدیث این را به ما می فرماید که “خوب همسایه داری کردن به آزار نرساندن نیست، بلکه به تحمل آزار همسایه هم هست” پس مدارا کنیم، صبوری کنیم…؛ هم اذیت نکنیم، و هم مدارا کنیم؛ نرمی به خرج دهیم؛ همسایه های مسجد هم، مسجد به گردن آن ها حق دارند، و آن ها باید بیش از دیگران به مسجد بیایند، و باید زود تر از دیگران مسجد بیایند…
بیائید تجدید نظر کنیم در مسلمانی خود! بیائید شیرینی اسلام را در رفتار خود نشان دهیم… . مورخان گفته اند که جمعیت کسانی که به خاطر اخلاق و رفتار پیغمبر مسلمان شده اند، از جمعیت کسانی که با آیات قرآن مسلمان شده اند بیشترند.
بیائید با رفتار خود جاذبه ایجاد کنیم؛ با منش خود، با خلق و خوی خود، با همسایه داری خود، با خرید و فروش کردن خود، و در کل با رفتار ما…، تا در نتیجه شخصی پیدا شود و بگوید فلانی، او باعث شد که من به شیعه، به اسلام، به مسجد، و به نماز تعلق خاطر پیدات کنم…
خدا نگه دار…

جلسه بعد

حیا

جلسه هشتم اخلاق در قرآن-حیا در سبک زندگی اسلامی

استاد سید جواد بهشتی


بسم الله الرحمن الرحیم

مادر همه ی خوبی ها

سلام و درود خدا بر شمایی که وقت گذاشته اید برای این که زندگی خود را بر اساس دینِ خدا طراحی کنید… .
از پیامبر عزیز ما پرسیده اند که این مکارم اخلاق – یعنی بزرگی های اخلاق – چیست؟ در چند حدیث از ائمه هم پرسیده اند…، – خواهش می کنم این حدیث را دقت کنید – پیامبر و امامان ما یک سلسله صفاتی را شمرده اند، راستگویی، امانت داری، وفای به عهد، مهمان نوازی، جوانمردی، خوش اخلاقی، اما آخر آن، این را فرموده اند: وَ رَأسُهُنَّ الحیاء، ریشه و اساس و مادر همه ی خوبی ها “حیا” است؛ حیای در نگاه، حیای در زبان، حیای در تماس، حیای در دامن…؛ هر چند شاید کسی باور نکند که از راستگویی، از امانت داری ، و از وفای به عهد مهم تر است! و رَأسُهُنَّ الحیاء؛ عجب صفتی است…!
امام صادق علیه السلام فرمود: “حیا اگر ده قسمت باشد نه قسمت آن مربوط به خانم ها است”. ای خانم ها! مسئولیت شما در این حوزه خیلی سنگین است؛ لباس پوشیدن، آرایش کردن، نگاه کردن، بازار رفتن، راه رفتن، عروسی ها، و عزاداری های شما، خیلی مهم است؛ حیا اگر ده قسمت داشته باشد، نه قسمت آن مربوط به خانم ها است؛ آن ها هستند که جامعه را پاک نگه می دارند.
عجب حدیثی پیغمبر فرموده است که: لا دینَ لِمَن لا حیاءَ لَهُ، دین ندارد هرکس حیا ندارد؛ “حیا” یعنی چه؟ یک ودیعه ای است که آفریدگارِ ما، در وجود ما قرار داده است، آن ودیعه این است که هر وقت به زشتی می رسیم ، مانند یک کلام زشت، یک عکس زشت، یک رفتار زشت، و یا یک لباس زشت، بدمان می آید، اسم این “حیا” است.

حیا

حیا یک امر الهی و انسانی

ما در باطن خود حتی اگر مسلمان نباشیم،اما این صفت در انسان وجود دارد، چون حیا فقط برای مسلمان ها نیست، بلکه مسیحی ها، یهودی ها، و حتی آن هایی که خدا را قبول ندارند ولی انسان هستند، حیا را دوست دارند. الان این وسیله ای که دست همه ی مردم جهان است، به نام موبایل…، حتی اگر به کشور هایی که مسلمان نیستند و خدا را هم نمی پرستند برویم، می بینیم که مادر به بچه ی خود مثلا در مورد آن کلیپی که برای چند نفر فرستاده است، می گوید عزیز من زشت است؛ این را چه کسی به او می گوید؟ در وجود او و در سیستم او چیزی است به نام “حیا” که می گوید این شعر زشت است، این جک زشت است، این حرف زشت است، این عکس زشت است، و یا این شوخی زشت است.
پیامبران یکی از صفاتی که داشتند “حیِّی” یعنی با حیا بودند. خداوند در قرآن کریم وقتی قصه تعریف می کند، قصه های اضافی را تعریف نمی کند، اما وقتی راه رفتن دختر شعیب را تعریف می کند، از این معلوم است که خداوند بر راه رفتن زنان تکیه می کند، و جائَتهُ اِحدَاهُمَا تَمشِی عَلَی استحیاءِ، یکی از دو دختر شعیب، می آمد به سوی موسی به طوری که با حیا راه می رفت؛ “تَمشِی” یعنی راه می رفت “علی استحیاء”؛ چند وقت پیش در همین میدان شهدای تهران، من آمدم گذر کنم، دیدم یک خانمی وسط میدان یک طوری راه می رفت که تمامِ دور تا دور میدان هر کسی هر کاری داشته بود رها کرده، و به راه رفتن او نگاه می کرد، یعنی تمام وجود او را شیطان گرفته بود.

حیا شرط ایمان

خداوند بی حیا را به بهشت نمی برد…! برادر ها! خواهر ها! چه قدر ما آرزو می کنیم که امام زمان را ببینیم؟!، چه قدر گریه کرده ایم، چه قدر نماز خوانده ایم که یک بار در عمرمان امام زمان را ببینیم؛ اما امام زمان می فرماید: “چشم و دامن باید با حیا باشد تا من را ببیند؛ و الَّذِینَ هُم لِفُرُوجِهِم حَافِظُون، مومنان که رستگارند، کسانی هستند که حیا دارند، عفت دارند و دامن های خود را از بی عفتی مراقبت می کنند.

اهمیت آموزش حیا

قرآن کریم به پدر ها و مادر ها می فرماید در مورد بچه های خود، دختران و پسرانی که هنوز بالغ نشده اند، یعنی پنج ساله، شش ساله، و یا هفت ساله اند وقتی می خواهند وارد اتاقِ خوابِ پدر و مادر بشوند، در این ساعت ها، آن ها را عادت بدهید که در بزنند و اجازه بگیرند…؛ این سبک زندگی مسلمانی است. در سوره ی نور آمده است که ای مسلمان ها! “حیا” باید از کودکی شکل بگیرد؛ در زمانی مثلِ صبح خیلی زود، یا ظهر که پدر و مادر برای استراحت به اتاق خواب رفته اند، یا شبِ دیر وقت، در این سه وقت فرزندان خردسال ما اگر با پدر و مادر کاری دارند، این را باید به آن ها آموزش بدهیم، که “در بزن پدر جان… مادر جان…، و مثلا بگو “مامان خانوم اجازه هست؟”. این آموزش حیا است.
یک پدر به پسر خود گفت که برو و از همسایه یک چیزی بگیر و بیا…؛ پسر آمد، در خانه باز بوده است و بدون این که در بزند، وارد خانه ی همسایه شد، و همسایه هم با خانم خود، هم آغوش بودند؛ خیلی به آن ها بر خورد! آنگاه ناراحت آمد به مسجد و خدمت پیغمبر گفت: یا رسول اللّه، ما آسایش نداریم! این چه زندگی است، که در جامعه ی اسلامی، پسر بچه به خودش اجازه داده است بدون اینکه در بزند وارد خانه شود؟! آنگاه این آیات نازل شد که هر کسی می خواهد وارد شود، در بزند، سلام کند، اجازه بگیرد، اگر صاحب خانه اجازه داد آنگاه وارد شود.

ترویج حیا و جلوگیری از بی حیایی

حدیث داریم پیغمبر عزیز ما صل الله علیه و آله سلم چشم های ایشان حالت نیمه باز داشته است، – بعضی ها چشم هایی دارند مثل گرگ – فرمود چشم های پیغمبر طوری بوده است، مثل کسی که از تپه می آید پایین، یعنی چشم های ایشان تا جلوی پا را می دیده است؛ اسلام چشم با حیا را می پسندد. یک وقتی در بعضی از دوره های نمایندگی مجلس شورا، متأسفانه بعضی از خانم هایی که رأی آورده بودند، چشم در چشم نمایندگان مرد می کردند، آن مرد ها هم، حیا می کردند و چشمان آن ها پایین بود، ولی آن خانم می گفت “قشنگ چشم هایت را در چشم من بینداز و حرف بزن، و گرنه من جوابت را نمی دهم!” این مسیئله ترویج بی حیایی است! دشمن بی حیایی را ترویج می کند، ولی ما باید حیا را ترویج کنیم، اسلام عزیز حیا را می پسندد.
خدای مهربان یک غریزه ای را در وجود دختر و پسر قرار داده است، که تا قبل از بلوغ، این غریزه خواب است وفعال نیست، دختر و پسر که بالغ می شوند، این غریزه را خداوند طوری تنظیم کرده است، که با “رؤیا” و “خواب” دفع می شود؛ این غریزه نباید تحریک بشود تا وقتی که زمان ازدواج برسد؛ متأسفانه متأسفانه و متأسفانه، این پدر، این مادر، این رادیو، تلوزیون، ماهواره، اینترنت و…،همگی دست به دست هم می دهند که این را خراب کنند، در نتیجه این غریزه به صورت زودرس تحریک می شود؛ یک دفعه می بینی دیگر بچه درس نمی خواند، ورزش نمی کند، دل به کار نمی دهد، فقط دنبال یک ماجرایی است که خدا نمی پسندد، و انتهای آن هم جهنم است!
قرآن کریم در سوره ی نور به پیامبر می فرماید: “به مردان مؤمن بگو چشمانتان را از نامحرمان بپوشانید، این برای پاکی شما و برای رشد شما، مفید است، ای پیامبر به زنان با ایمان بگو، چشمانتان را از نامحرمان بپوشانید، به پوشش خودتان ملاحظه کنید، آرایش شما نباید پیدا باشد” اسم این ها را اسلام “حیا” گذاشته است، قرآن کریم به زنان می فرماید: فلا تَخضَعنَ بِالقَول، با عشوه گری حرف نزنید! تا در نتیجه یک مردی که مرض دارد طمع کند و به سمت شما بیاید.

حیا در سیره ی اهل بیت علیهم السلام

امیرالمؤمنین فرمود: الحیاءُ مفتاحُ کلَّ خَیر، کلید همه ی خوبی ها “حیا” است.
پیغمبر فرمود: إنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الحَیِّی الحلیم العفیف، خداوند آدم با عفت با حیایی که حلیم است را دوست می دارد.
پیغمبر فرمود: إنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الجَنَّةَ علی کُلِّ فَحَّاشٍ بَذِیء قلیل الحیاء، خداوند بهشت را حرام کرده است بر آن کس که فحش می دهد، حرف زشت می زند و حیا ندارد و برایش فرقی ندارد که به او بگویند یا نگویند “لا اُبالی” است.
پیغمبر فرمود بدترین مرد، مردی است که در خانه داد می زند، و حرف های رکیک و زشت می زند؛ این شخص از نظر پیغمبر بد ترین مرد است.
قرآن کریم در سوره ی احزاب آیه ی پنجاه و سه می فرماید: “مسلمان ها! حیا کنید و بی اجازه وارد خانه ی پیغمبر نشوید!”؛ بی اجازه وارد خانه ی پیغمبر می شدند و یکی دو ساعت به ظهر مانده همین طور با یکدیگر اختلاط می کردند، پیغمبرم حیا می کرد و برای آن ها غذا آماده می کرد و غذا را میل می کردند و بلند نمی شدند که بروند – این هم نوعی بی حیایی است – پیغمبر هم خجالت می کشید که بگوید بلند شوید بروید…؛
اولا وقتی دعوت شدید، همان ساعتی که دعوت شده اید وارد شوید، طبق ساعتی که تمام شد، آن مجلس را ترک کنید، و نگذارید صاحب خانه به زحمت بیفتد، قرآن کریم درباره ی حجاب زن ها می فرماید: و لا یُبدِینَ زینَتَهُنَّ إلَّا مَا ظَهَرَ منها، آرایش های خود را مگر آن مقدارِ طبیعی که پیدا است – آن ها مشکلی ندارد – نباید آشکار کنید؛ عرب ها به جز النگو، چیزی به نام خلخال داشتند که به مچ پاهای خود می بستند و گاهی صدا می داد، آن هم نباید صدا کند تا کسی که طمع دارد، به سمت شما حرکت کند.
امام حسن و امام حسین علیهما السلام، بچه بودند و در شطی، داخل نهری، داشتند با شلوار شنا می کردند، یک رهگذری آمد که رد بشود، گفت ای عزیزان و ای فرزندان پیغمبر، شلوار شما خراب می شود، چرا با شلوار شنا می کنید؟ به آن رهگذر فرمودند که اگر شلوار ما خراب شود بهتر از این است که حیاء ما خراب شود.

بهشت، مدلِ زندگی ما است

یک زمانی حاج آقای قرائتی در برنامه ی درس هایی از قرآن، این را فرمود که این وزنه بردار ها به جای این لباس های تنگ، آیا نمی شد لباسی بپوشند که حیاء آن ها حفظ شود؟ چقدر؟ چهار صد گرم مثلاً تفاوت آن بود؟! چقدر مسخره کردند آقای قرائتی را! چقدر مسخره کردند!
جامعه ی بشری در پایان که در همه جا سر خورده شود آخرش به سبک زندگی الهی و سبک زندگی اسلامی خواهد رسید؛ حیا در پوشش، لباس تنگ، لباس نازک، لباس تحریک کننده…
پیغمبر حتی بعضی از مردان را لعنت کرد! مردان پرسیدند برای چه ما را لعنت می کنی یا رسول الله؟! فرمودند: “به خاطر این که خانم های شما لباس های تحریک کننده می پوشند، و شما جلو گیری نمی کنید، و این بی حیایی، در جامعه ترویج پیدا می کند.
در دعای کمیل می خوانیم اللَّهُمَّ اغفِر لِیَ الذُّنوبَ الَّتِی تَهتِکُ العِصَم، خدایا گناهانی که ما باعث شده ایم پرده ی بی حیایی پاره شود، آن گناه را بیامرز!. قرآن کریم وقتی زنان بهشتی را توصیف می کند، می گوید أزواجٌ مُّطَهَّرة، زنان پاکیزه، لَم یَطمِثهُنَّ إنسٌ قَبلَهُم و لَا جانٌّ، باکره، پاکیزه؛ حتی در مورد زنان بهشتی، قرآن نمی گوید که در بهشت با عشوه گری راه می روند، بلکه می گوید در “خِیَام” هستند، یعنی یک خیمه ای وجود دارد در بهشت، و این طور نیست که ولنگ و باز در خیابان های بهشت راه بیفتند، این ها حساب و کتاب دارد…
بهشت، مدلِ زندگی ما است.
از خداوند می خواهیم که همه ی ما را مُتَخَلِّق به اخلاق خود، و پیرو پیامبر و اهل بیت خود قرار بدهد و آینده ی ما را خوش تر از حال و گذشته ی ما، تقدیر بفرماید ان شاالله….
خدا نگه دار شما…

جلسه بعد

غیبت

جلسه ی هفتم اخلاق در قرآن- غیبت

استاد سید جواد بهشتی

دانلود فایل صوتی

 


بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن را به سخن آورید

سخن این برنامه را از امیرالمؤمنین علیه السلام آغاز می کنیم؛ امام به ما فرمودند که این قرآن را باید بنشینید و آن را به حرف در بیاورید! ذلک القرآنُ فَاستَنطِقُوه؛ ولی من برای شما می گویم که در این قرآن چه چیزی هست…؛ همه ی آیه های قرآن درباره چهار موضوع است: الا إنَّ فیه علمُ ما یأتی، علم آینده در قرآن است! آینده ی جهان، آینده ی انسان، آینده ی تاریخ، آینده ی جامعه؛ و الحدیثُ عنِ الماضی، گزارشی درست از گذشته،از امت های قبل، تجربیات، پیروزی ها، و شکست ها؛ و دواءُ دائِکم، داروی دردهای شما، دردهای جسمی ، روحی، فردی ، و اجتماعی در این کتاب است؛ و نَظمِ ما بَینَکم، اینکه شما انسان ها چه طوری با هم زندگی کنید، و مناسبات بین شما چگونه باشد در قرآن هست. یکی از مناسباتی که بین ما انسان ها متاسفانه رایج است و قرآن نمی پسندد و نهی می کند، غیبت است؛ می فرماید: یا أیُّهَا الَّذین ءَامَنُوا، عزیزان من ، بندگان من! لا یَغتَب بَّعضُکم بَعضاً، یک نفر از شما یک نفر دیگر را، یا جمعی از شما یک جمع دیگر را غیبت نکند. غیبت یعنی چه؟ یعنی بدی های دیگران را در جمعی بیان کردن.
خداوند نسبت به ما مهربان است؛ و دوست دارد ما هم نسبت به هم مهربانی کنیم. پس نباید عامل هایی که محبت و رأفت و مهربانی را خدشه دار می کند در مناسبات خود بیاوریم: غیبت، تهمت، تمسخر، و تحقیر، این ها چیزهایی است که ما را نسبت به یکدیگر رنجیده خاطر می کند، دلخور می کند، و دل ها را چرکین می کند. غیبت…!

غیبت

غیبت و پرونده اعمال

در حدیث این را می خوانیم که روز قیامت پرونده ها را که تقسیم می کنند، کسانی می گویند که “اشتباه شده است و این پرونده برای من نیست! کارهای خوب من در آن نیست! کارهای بدی هم که من انجام نداده ام در آن وجود دارد”، در این هنگام فرشته ای می آید و جواب می دهد که تو غیبت شخصی را کرده ای، در نتیجه خوبی های تو رفته در پرونده ی او، و بدی های او آمده در پرونده ی تو!؛ این اتفاق چقدر غصه دارد….؟!
در حدیث دیگری می خوانیم که روز قیامت وقتی پرونده ها را تقسیم می کنند، کسانی می گویند که کارهای خوبی در اینجا نوشته شده است که ما انجام نداده ایم و گناهانی را که ما انجام داده ایم در پرونده ی ما نیست! آنگاه برای او توضیح می دهند که کسی غیبت شما را کرد، پس گناهان شما به پرونده ی او منتقل شده، و خدمات او ، عبادات او به پرونده ی شما …؛ همین یک فرمول را اگر ما یک مقداری روی آن فکر کنیم خیلی خوب است!
گاهی وقت ها برای کارت های بانکی یک پیامک می آید که یک مبلغی پرید! نگاه می کنید می بینید چیزی که نخریده ام و کارت به کارت هم نکرده ام، پس چه کسی این پول را برداشته است؟! شکایت می کنم،و به این طرف و آن طرف می زنم که حل شود؛ حتی اگر مبلغ آن کم باشد باز هم غصه می خورم که چرا این مبلغ از دارایی من کم شد؟! حال در قیامت که جای جبران نیست چه کار خواهیم کرد؟!

چرا غیبت می کنیم؟

غیبت یعنی بدی دیگران را برای یک جمعی تعریف کنیم؛ قرآن می فرماید این کار را نکن! خدایی می فرماید که ما را آفریده است، و خوشبختی ما را می خواهد. البته غیبت خوشمزه است. اما ما چرا غیبت می کنیم؟ یا می خواهیم انتقام بگیریم، یا می خواهیم تسویه حساب کنیم، یا می خواهیم مجلس را گرم کنیم، یا می خواهیم شوخی کنیم، و چنین دلایلی…؛ ولی خدا این ها را نمی پسندد.

روایات اهل بیت علیهم السلام درباره غیبت

ببینیم امامان ما درباره با غیبت چه فرموده اند؟…؛ گاهی پیامبر عزیز ما یا امام معصوم از جایی رد می شدند و با کسی برخورد می کردند، و دهان خود را می گرفتند و می فرمودند بوی بد از دهان تو می آید، گوشت خوردی ؟ خب او تعجب می کرد و می گفت،نه من گوشت نخوردم! پس معلوم می شد که غیبت کرده است چون قرآن می فرماید غیبت کردن مثل این است که گوشت مرده ی برادر خود را بخوری؛ کسی که چشم باطن بین دارد، یک چنین چیزی را می فهمد.
امیرالمومنین، آقای ما ، مولای ما، و عزیز ما فرمود : اَبغَضُ الخَلائِقِ اِلَی اللّه، بدترین خلق ها نزد خدا، المغتاب، غیبت کننده است. یعنی در بین بدی ها خیلی زشت است. امام صادق علیه السلام فرمود غیبت نکن، چون غیبت می شوی. چه؟ غیبت نکن غیبت می شوی! یعنی اگر چشم چرانی رایج شد و من به خودم اجازه دادم که به ناموس کسی نگاه کنم، در آن جامعه هم کسی پیدا می شود که به ناموس من، به همسر من، به مادر من، و به دختر من نگاه کند…؛خود من مراقب چشم خود باشم، و خودم مراقب زبانم باشم. غیبت نکن، چون غیبت می شوی…؛ اگر این باب را باز کنیم و قبح آن بریزد کسانی هم پیدا می شوند که بدی های ما را بیان می کنند، و آبروی ما را می ریزند.
پیغمبر فرمود هرکس غیبت مرد مسلمان یا زن مسلمانی را کند، نمازش قبول نمی شود. عزیزان من! برادران و خواهران! ما که این همه زحمت می کشیم و یک نمازی می خوانیم، یک روزه ای می گیریم، خب آن نماز باید درست باشد! خب درست هم هست…، باید قبول شود!. نماز را قرائت درست، رکوع درست، سجده درست ، و همه را درست انجام دادیم، گام بعدی این است که آن نماز قبول شود. چیزهایی هست که قبولی نماز را به هم می زند، یکی از آن ها غیبت است. پیغمبر فرموده که مَنِ اغتَابَ مُسلِماً اَو مُسلِمَةً لَم یَقبَلُ اللهُ تعالی صلاتَه و لا صیامَه، نه روزه اش را خدا قبول می کند و نه نماز او را.

کسانی که غیبت آن ها حرام است

فقهای ما می فرمایند که در غیبت کردن فرق نمی کند بین کوچک و بزرگ…؛ یعنی یک مادر حق ندارد غیبت بچه ۶ ساله ی خود را بکند. نمی تواند بگوید ۶ سالش است بابا! یا بچه ی خودم است! نه…! بچه ی خودم را حق ندارم غیبت کنم. بچه دبیرستان می رود، دانشگاه می رود، ازدواج کرده…، و یا حتی ۵ – ۶ ساله است…، فقهای ما این را می فرمایند که غیبت بین صغیر و کبیر فرق نمی کند و لازم نیست که به تکلیف رسیده باشد تا غیبت او حرام باشد؛ و فرقی نمی کند بین زنده و مرده؛ کسی که از دنیا رفته غیبت حرام است همانطور که اگر در قید حیات است غیبت او حرام است. و فرقی نمی کند بین مرد و زن…، و تمام این موارد حرام است.

کار من غیبت نیست!

از نظر روانشناسی گاهی وقت ها شیطان می آید و ما را قلقلک می دهد؛ هم می دانیم که غیبت است و حرام، و هم می خواهیم یک توجیهی کنیم که کار من غیبت نیست! چند تا نمونه می خواهم بگویم که مواظب باشیم شیطان ما را گول بزند که این ها غیبت است، ولی خود ما ممکن است فکر کنیم که غیبت نیست!
مثلا کسی گرفتار است و این می گوید: “الحمدلله، خدا را شکر که ما گرفتار نیستیم”؛ در حقیقت ضعف کسی را نگفتم، ولی آن شنوندگان که در آن جلسه بودند می دانند که این شخص دارد راجع به چه کسی صحبت می کند…؛ مثلا کسی گناهی کرده، مال مردم را خورده است، نمی دانم چه کار کرده….، این می گوید الحمدلله که ما مبتلا نیستیم! اما این غیبت است.
یک نمونه ی دیگر: غیبتی می شنود آنگاه می گوید عجب! “عجب” یعنی بقیه اش را بگو؛ “عجب” یعنی میدان را آماده می کند، و غیبت کننده را به شوق می آورد که ادامه بدهد، این شخص در کار غیبت شریک است. این ها چیزهایی است که شیطان ما را تحریک می کند تا یک غیبتی، و یا یک آبرو ریزی، شکل پیدا کند!
“لا اله الا الله ، عجب!” او ظاهراً ذکر خدا را می گوید اما گناه می کند و میدان باز می کند…؛ یا این جمله را می گوید “از خداوند می خواهیم که ما را حفظ بفرماید” ظاهر آن این است که از خداوند می خواهیم ما را حفظ کند…، اما آن جمعی که آن جا نشسته اند می فهمند که این شخص راجع به چه کسی دارد حرف می زند و چه می خواهد بگوید. حزب اللهی ها به این طور غیبت ها مبتلا هستند!
یا اینکه می گوید من برای فلانی ناراحت هستم که گرفتار است، برای فلانی ناراحت هستم که بچه ی او نماز نمی خواند…، خب! “بچه ی او نماز نمی خواند” غیبت است دیگر. یا بگوید که “خودش نماز نمی خواند و من دارم غصه می خورم برای او!” خب این غیبت است!ظاهر آن ترحم است، اما باطن آن همان غیبت است.
یا این را می گوید “حیف که دین جلوی زبان من را گرفته است” او همه ی حرف ها را می زند! بعد این را می گوید :حیف دین جلوی زبان من را گرفته!”. یا گاهی وقت ها با کمال پررویی می گوید: “خب ما یک چیزی گفتیم شما هم یک چیزی علیه ما بگو…!”. خیلی باید مواظب باشیم در مورد این گناه.

کفاره‌ی غیبت

کفاره ی غیبت چیست ؟ عالم بزرگ شیعه شیخ طوسی می گوید، اگر طرف غیبت را شنیده است باید عذر خواهی کرد و حلالیت طلبید. اما اگر غیبتی که من برای او کرده ام نشنیده است، باید استغفار کرد. این کفاره ی آن است، چون اگر نشنیده باشد و تازه خود من برای او بگویم که من غیبت تو را کرده ام، دوباره یک پرونده ی جدیدی باز می شود و دل چرکینی پیش می آورد، و اگر شنیده باشد باید عذرخواهی کرد، و حلالیت طلبید. اگر نشنیده است استغفار باید برای او و برای خود باشد.

عاقبت غیبت کننده

پیغمبر فرمود: “شب معراج گروهی را دیدم که با ناخن های خود صورت ها را می خراشیدند، از جبرئیل پرسیدم اینان کیانند؟ گفت این ها از امت تو، کسانی هستند که غیب می کنند”؛ این حدیث خیلی تکان دهنده است…! برادران و خواهران به خودم و به شما می گویم….!. امام صادق علیه السلام فرمود: “غیبت کننده اگر توبه کند، و اگر توبه ی او قبول شود باز هم آخرین نفری است که به بهشت می رود”، یک بار دیگر بگویم: “غیبت کننده اگر توبه کند و توبه اش قبول شود، آخرین نفری است که بهشت می رود!”؛ یعنی چند صد هزار سال باید در قیامت معطل شود…، چرا و برای چه ما این قدر برای خود، سرنوشت بدی را رقم بزنیم؟! بیاییم خوبی های دیگران را بگوییم، و نقاط قوت دیگران را بگوییم…
امام صادق علیه السلام فرمود: “هرکسی روایتی، و گزارشی را از مومنی برای این که او را خراب کند، نقل کند، مروت او نابود می شود! و از چشم مردم می افتد! و خدا او را از ولایت خود بیرون می کند، و می فرستد تحت ولایت شیطان!”

آبروی مؤمن؛ شانه و آیینه

ما همه شنیده ایم که کسی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: سال ها است که شما درباره عظمت و اهمیت کعبه برای ما توضیح می دهید”، امام صادق فرمود: “این کعبه ای که سال ها است من درباره ی آن می گویم، بدانید که آبروی مؤمن از کعبه مهم تر است!”؛ یعنی ما به راحتی آبروی یک مومن ۵۰ ساله ۶۰ ساله را با یک شایعه و یا با یک حرف درست و یک عیبی که واقعا در او هست – ولی ما اجازه نداریم که آن عیب را علنی کنیم — آبروی او را می بریم. مگر ما نمی خواهیم که او خوب شود، پس باید به طور خصوصی برای او بگوبیم، کتبی بگوییم، تلفنی بگیم و به خود او بگوییم.
مگر امیرالمؤمنین نفرموده است که “مثل آینه باشید”:
دوست دارم که دوست، عیب مرا همچو آینه رو به رو گوید نه چونان شانه با هزار زبان پشت سر رفته مو به مو گوید
مثل شانه نباشید! بلکه مثل آینه باشید، اگر می خواهید انتقاد کنید، رو در رو این کار را بکنید. اگر رویتان نمی شود تلفنی، یا کتبی؛ ولی برای دیگران نه!

شنونده غیبت و ردّ آن

از وظایفی که پیغمبر برای ما مشخص کرده، این است که اگر شنونده ی غیبت هستیم، باید غیبت را رد کنیم. مثلا بگوییم: “نه! من قبول نمی کنم آقا! اصلاً برو یک جای دیگر این ها را تعریف کن! من شنونده ی شما نیستم!”
مَن رَدَّ عن اَخیهِ غِیبةً سَمِعَها فِی مَجلس، هر کس غیبتی را رد کند، یعنی بگوید: “درست نیست”، رَدَّ اللهُ عنهُ اَلفَ بابِ مِنَ الشَّرِّ فِی الدُّنیا و الاخِرة، خداوند هزار خطر دنیایی و آخرتی را از او دور می کند. از هم دیگر دفاع کنیم، شِکوَت نکنیم، و میدان را برای آبروریزی دیگران باز نکنیم!. این سبک زندگی مسلمانی است.
استاد عزیزم حاج آقای قرائتی می فرمود یک نویسنده ی مصری کتابی نوشته است و اسم کتاب او خیلی الهام بخش است! اسم کتاب این است: “الاسلام شیءٌ و مسلمون شیءٌ ءَاخَر”، معنای آن این است که “اسلام چیزی است و مسلمانان چیز دیگر!” خب نباید این طور باشد! ما باید با اسلام منطبق باشیم…، و اسلام و مسلمانی باید یک چیز باشد! و نباید این آقا به خود اجازه بدهد و بگوید اسلام چیزی است و مسلمان ها چیز دیگر؛ اگر اسلام را می خواهی برو در قرآن و حدیث، چون در جامعه پیدا نمی کنی! خب این بد است.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: “شنونده ی غیبت هم یکی از غیبت کننده ها است” او چیزی نگفته است و فقط سکوت کرده، اما او هم کیفر غیبت کردن را دارد! “السَّامِعُ لِلغِیبَةِ اَحَدُ المُغتَابِین” . پیغمبر فرمود: “هرکس در جلسه ای بود و غیبت مسلمانی شد، و توانایی دفاع از او را داشت ولی دفاع نکرد، خدا او را در دنیا در آخرت خوار و ذلیل خواهد کرد”. پیغمبر فرمود مخصوصاً در مورد مرده ها اجازه ندهید که غیبت آن ها بشود، چون نیستند تا از خودشان دفاع کنند…، شاید اگر بودند و دفاع می کردند ما توجیه می شدیم.

آثار غیبت

در پایان این برنامه می خواهیم بگوییم آثار غیبت چیست؟ این چیزی که خدا حرام کرده است چه آثاری دارد؟ و چرا؟ چون غیبت بین ما کینه ایجاد می کند؛ غیبت اختلاف و جدایی ایجاد می کند؛ بی اعتمادی و سوءظن ایجاد می کند، روابط ما را آلوده می کند؛ و حس انتقام جویی را تحریک می کند.
امام رضا علیه السلام فرمود هر چه را که خدا حرام کرده است یک مفسده ای در آن بوده است، و هر چه را خدا واجب کرده یک صلاحی در آن بوده. بیاییم در چهار چوب فرامین الهی قدم برداریم…
خدانگهدار شما…

جلسه بعد

امانتداری

امانتداری

اخلاق در قرآن- جلسه ی ششم (امانتداری)- استاد سید جواد بهشتی

پیغمبر ما فرموده است که شبیه من شوید، و شبیه ترین شما به من کسی است که “راستگو” باشد، “امانت دار” باشد، و “وفای به عهد” داشته باشد.

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

محمد امین

سلام و درود خدا بر شما عزیزان!
بنا را بر این گذاشتیم که در این جهان پر غوغا، “سبک زندگی اسلامی” را پی بگیریم. در سوره شعرا، فکر می‌کنم از آیات۱۰۰ تا ۱۸۰ خداوند خلاصه ای از کار انبیا را برای ما بیان می کند. یکی یکی، پیامبران را با صفت امانت داری توصیف می کند؛ پیامبران به ملت های خود می گفتند: إنَّی لَکُم نَاصِحٌ أَمین، ای مردم! من برای شما دلسوز و امانت‌دار هستم؛ معلوم می شود که صفت امانت داری، در بین صفات نیک صفت فوق العاده مهمی است.
ما افتخار می کنیم که پیامبرِ ما، به محمد امین -صلی الله علیه و آله و سلم- شهرت داشته است و این لقب را، نه از بزرگسالی، نه از جوانی، و نه از نوجوانی، بلکه از ۸ سالگی برای خود ایجاد کرده است؛ زائری آمده بود مسجدالحرام برای اینکه طواف کند، همین طور که طواف می کرد، غافل شد و کیف پول او زیر دست و پا افتاد، یک پسر بچه ای آن کیف پول را برداشت و آورد در محله و بقیه ی بچه ها را جمع کرد! و کیف پول را باز کردند و دیدند که مبلغ هنگفتی در آن وجد دارد! بچه ها گفتند که خب! بیاییم پول ها را تقسیم کنیم…، – مثل اینکه آن ها تعدادشان ۲۴ نفر بود- یکی از این بچه ها مخالف این کار بود؛ نامش محمد – صلی الله علیه و آله و سلم- بود، ۸ سال داشت، او توانست فکر خود را غالب کند و فضای گفتگوی بچه ها را تغییر دهد، آرام آرام پدر و مادر ها آمدند و وارد این معرکه شدند…، حمزه ی سیدالشهدا وارد شد، مادرِ آن بچه ای که پول را برداشته بود کیف پول را از پسرش گرفت و داد به حضرت حمزه، او پهلوانی بود درون جامعه…، حمزه کیف پول را آورد و جارچی ها جار زدند و گفتند هر کسی پول گُم کرده است بیاید؛ و صاحب پول پیدا شد و حضرت حمزه برای او تعریف کرد که قصه چه بوده است؛ او هم بچه ها را جمع کرد و یک مژدگانی به آن ها داد…؛ از آن به بعد هر وقت این پسر ۸ ساله وارد مسجد الحرام می شد می گفتند “امین آمد!”،” امین آمد!”.

شبیه من شوید!

عزیزانِ من، پیغمبر ما فرموده است که شبیه من شوید، و شبیه ترین شما به من کسی است که “راستگو” باشد، “امانت دار” باشد، و “وفای به عهد” داشته باشد. از افتخارات ما این است که از خادمان امام حسین هستیم؛ امام حسین پسری داشت به نام “علی” روز عاشورا وقتی این پسر را روانه ی میدان کرد، صورت خود را به سمت آسمان گرفت و گفت: “پروردگارا جوانی به میدان می رود که شبیه ترین مردم به پیغمبر است خَلقاً، خُلقاً، مَنطِقاً “؛ ما اگر بخواهیم شبیه پیغمبر باشیم، خَلقِ ما، که دست ما نیست! یعنی تیپ ما ،چهره ی ما ،رنگ مو ،رنگ چشم، و این چیز ها دست خداست؛ اما خُلق، دست ما است؛ می شود ما هم هم رنگ پیغمبر شویم، هم رنگ امیرالمومنین شویم، هم رنگ “علی اکبر” شویم؛ امانت دار باشیم.
محمد امین….
حتی پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و آله و سلم، با اینکه در سن ۴۰ سالگی به پیغمبری رسید و بعد از آن تا ۱۳ سال در مکه بود، خیلی ها به او ایمان نیاورده بودند، اما امانت های خود را نزد او می گذاشتند.
پیامبر عزیز ما وقتی از طریق جبرئیل مطلع شد که می خواهند در سحرگاهی او را بکشند، علی ابن ابی طالب را صدا زد و فرمود: “علی جان حاضری به جای من بخوابی” امیرالمومنین عرض کرد: “بله یا رسول الله! اولین کسی که به شما گفته که جانم فدایت من هستم و با کمال افتخار این کار را می کنم”، بعد پیامبر چند سفارش کرد به امیرالمومنین: من که مکه را ترک می کنم امانت های مردم را که نزد من است، قبل از اینکه به سمت مدینه حرکت کنی، امانت های مردم را به آن ها پس بده… .
پیامبر ما امین بوده است، پس نا خرسند می شود وقتی ببیند که یک مسلمانی خیانت می کند؛ امام صادق ، امام رضا ،امام سجاد ،امام حسین و …، امین بودند و ناخشنود می شوند وقتی ببینند که شیعه ی آن ها در امانت خیانت می کند.

دایره‌ی امانت

“امانت” چیست ؟ دارایی مردم ، اسرار مردم ،پست هایی که به ما سپرده می شود، این ها امانت های خدا است! پس باید خیلی دقت کنیم!؛ حتی گاهی امامانِ ما، دایره ی امانت را وسیع تر کرده اند و فرموده اند: “العین أمانةٌ ” یعنی این چشم امانت است. “السَّمعُ اَمانةٌ ” این گوش امانت است؛ و در اصل این بدن شما، در اختیار شما امانت است، إنَّ لِبَدَنِکَ علیکَ حَقّاً، این بدن شما، بر شما حق دارد؛ ما حق نداریم سیگار بکشیم، حق نداریم چیزی بخوریم که به ضرر بدن ما باشد، این امانت خداست….!
فرزندان ما، امانت اند؛ همسر امانت است؛ امانت، یک موضوع فوق العاده مهم است، قرآن می فرماید: إنَّ اللّهَ یأمُرُکم، خداوند فرمان داده به شما – چون اولین آمر به معروف، خود خداست – إنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم أن تُؤَدُّوا الأمانات الی أهلِها، یعنی امانت ها را به اهلش بسپارید؛ یعنی اگر کسی مالی نزد ما گذاشته است تصرف نکنیم، ماشین خود را تا زمانی که یک هفته بعد از مشهد برگردد نزد ماگذاشته، حق نداریم سوییچ ماشین که دست ما است استفاده ی ممنوعه کنیم؛ خانه اش را در اختیار ما قرار داده است؛ کیف پول خود را به ما داده است؛ آلبوم عکس خود را در اختیار ما به امانت گذاشته است، ما حق نداریم آن را باز کنیم، حق نداریم وارد گالری بشویم، و تصاویر صاحب موبایل را تماشا کنیم؛ این ها همه امانت است! کسی وقتی به ما حرفی را می زند و به ما می گوید که این سرّی است، در مورد این مسئله اسلام به ما می گوید که: “ألمَجَالِسُ بِالأَمانة” گفت و گو هایی که در فلان مجلس انجام شد، و به ما گفتند که به کسی نگویید، ما نباید تا رسیدیم به خانه برای حاج خانم تعریف کنیم! بعد از آن حاج خانم هم تلفن بزند برای خواهرش بگوید! و خواهرش هم برای شوهر خود بگوید! آنگاه فردا تنها کسی که خبر ندارد خواجه حافظ شیرازی باشد..!
“اسرار” امانت است…!
“اموال” امانت است…!

خیانت نکنید

یعنی مدیران جمهوری اسلامی ایران هم امانت داران هستند، آقای رئیس جمهور، وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی، شهردارانِ شهرها، این پست ها همه امانت هایی است که خدا در اختیار آن ها قرار داده است، این بودجه ای که سالانه در اختیار یک مدیر قرار می گیرد، این امانت است، و درست باید برنامه ریزی کند، درست باید هزینه کند، به وقت باید هزینه کند. حتی گاهی که زیاد احتیاط می کند و آن بودجه بر به خزانه می گردد، این طور نیست که او آدم درستکاری باشد! باید آن بودجه را به وقت هزینه کند! و درست هزینه کند!
امانت چنان صفت مهمی است که قرآن کریم در سوره انفال آیه ۲۷ می فرماید: یا أیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا لا تَخُونُوا اللَّه، یعنی ای مومنان، مردان و زنان با ایمان! به خدا خیانت نکنید، و أنتم تَعلَمون ، در حالی که آگاهی دارید؛ این اختلاص ها، این غصب ها ، این سرقت ها ،این دست اندازی به مال دیگران، این ها خیانت است! مومن خیانت نمی کند.

امانت داری از هر کسی قابل ستایش است

یک جمعی از شیعیان خدمت امام صادق علیه السلام رسیدند، از امام صادق علیه السلام خواهش کردند که یک دعای خصوصی در حق ما بفرمایید…، امام این دعا را در حقشان کرد: “خدایا به آن ها صداقت بده…، خدایا به آن ها امانت داری بده…؛ قرآن کریم حتی درباره ی غیر مسلمان ها، یهودی ها، و مسیحی ها که امانت دار هستند ستایش می کند، در سوره آل عمران آیه ۷۵ میر فرماید: و مِن أهلِ الکتابِ، بعضی از مسیحی ها بعضی از یهودی ها، مَن إن تَامَنهُ بِقِنطَارٍ یُؤَدِّهِ اِلیک، اگر یک مال گزاف به آن ها – قنطار یعنی خیلی زیاد – بدهی امانت داری را رعایت می کنند…؛ – البته در بین مسیحی ها، و یهودی ها کسانی هم هستند که یک دینار هم به آن ها بدهی بر نمی گردانند….-
یعنی امانتداری، آن قدر ارزشمند است که اگر غیر مسلمان آن را داشته باشد، قابل ستایش است…؛ قرآن کریم در اوصاف مومنان میفرماید: قد أفلَحَ المومنون الذین لِاَمَانَاتِهِم و عَهدِهِم رَاعُون؛ آیا ما مومن هستیم؟! یکی از صفات مومنان امانتداری است، مالِ مردم، خانه ی مردم، ماشین مردم، و مال بیت المال، دست ما که باشد مراقبت کنیم حیف و میل نشود.

امانتداری پیامبران

یوسف صدیق که قصه ی شیرنش در قرآن آمده است – خدا رحمت کند مرحوم سلحشور را که این قصه ی شیرین را به صورت سریالی برای امت اسلامی از خود به جا گذاشت – وقتی نزد عزیز مصر آمد گفت: إجعَلنِی علَی خَزَائِنِ الاَرضِ، مرا بگمار در اقتصاد کشور، و خزینه های کشور را به دست من بسپار، إنِّی حَفیظٌ عَلیمٌ، من نگهبان هستم، من امانتدار هستم…؛ یعنی یوسف صدیقی که آوازه اش همه ی جهان را گرفته است، به امانتداری شهرت دارد!
موسی بن عمران وقتی وارد سرزمین کنعان شد دید چوپان هایی به گوسفندان خود آب می دهند، اما آن طرف دو دختر کنار ایستاده اند، آمد از دخترها پرسید شما اینجا چه کار می کنید؟ گفتند: “ما پدر پیری داریم که نمی تواند کار کند، ما وظیفه داریم که تامین معاش خانواده را انجام بدهیم، ولی دوست نداریم که با مردهای نامحرم مختط شویم… موسی بن عمران آمد پیش مرد ها و از آن ها خواست که کنار بروند تا یک روز هم که شده دخترها زودتر سر وقت خودشان، آب برداشتن از چاه را انجام بدهند…، آن مرد ها هم بی اعتنایی کردند و خود موسی بن عمران با آن قدرتی که داشت، رفت و برای آن دخترها آب برداشت و آن ها به گوسفندان خود آب دادند و زودتر از هر روز به خانه رفتند؛ آنگاه موسی بن عمران زیر سایه ی درختی نشست و با خدای خود شروع کرد به راز و نیاز کردن…، یک وقت دید که یکی از آن دو دختر آمد و گفت: ” پدرم شما را دعوت کرده است تا مزدِ کار شما را بدهد” موسی بن عمران که یک جوان ۱۸ ساله بود، به آن دختر فرمود که خب، من جلو می روم، شما هم از عقب من بیایید، خوش ندارم که به خیانت چشم مبتلا بشوم، و به اندام شما نگاه کنم، من جلو می روم، وقتی مثلا به چهار راهی رسیدیم شما بگو مستقیم، یا به سمت راست…، پس اگر به راهی رسیدیم، تو با کلامت مرا راهنمایی کن، ادامه بده تا وقتی به خانه شما برسم؛ وقتی غذا میل کردند، آن دختر به پدر گفت یا أبتِ استَأجِرهُ إنَّ خَیرَ مَنِ استَأجَرتَ القَوِیُّ الأمین، پدر جان! این جوان را استخدام کن، هم قوی است، و هم امین است؛ از کجا فهمید که امین است؟ از آن جایی که حاضر نشد در خلوت به یک دختر نگاه کند… از کجا فهمید قوی است؟ از آن جا که یک تنه آب را از چاه کشید.
این ها کسانی هستند که در قرآن از آن ها ستایش شده است…؛ ما در ماه رمضان ها که قرآن را به روی خودمان باز می کنیم و روی سر خودمان می گذاریم، به خدا این را می گوییم که “خدایا تمام کسانی که در کتاب تو مدح شده اند، به حق آن ها….” خب! یکی از آن هایی که مدح شده است موسی بن عمران است، چرا مدح شده؟ چون امانت دار بوده است! چرا یوسف صدیق مدح شده؟ چون امانت دار بوده است.

امانتداری و نماز

از چیزهایی که در امانتداری به ما کمک می کند، یکی نماز است؛ در سوره ی معارج از آیه ۲۲ به بعد می فرماید: إنَّ الاِنسانَ خُلِقَ هَلوعاً، انسان خیلی حریص است؛ إذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً، سختی و تلخی که به او می رسد جَزَع می کند، فَزَع می کند، جیغ می کشد؛ و إذا مَسَّهُ الخَیرُ مَنُوعاً، نعمت که به او می رسد دیگران را منع می کند و فقط برای خودش می خواهد؛ الَّا المُصَلِّین، اما نماز خوان ها اخلاق شان این طور نیست، نماز خوان ها هم بخشنده هستند و هم روح وسیع دارند؛ الَّذِینَ هُم عَلَی صَلَاتِهِم دائِمُون، نماز خوان هایی که پیوسته و مداوم نماز می خوانند؛ و الَّذِینَ هُم لِاَمَانَاتِهِم و عَهدِهِم رَاعون، نماز خوان هایی که امانت ها و عهد های خود را رعایت می کنند.

بهترین زنان

قرآن کریم در سوره ی نساء، بهترین زنان را زنانی اعلام می کند که امانت دارِ ناموسِ شوهر و داراییِ شوهرند، فالصَّالحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیب، از نظر قرآن، بانوی صالحه، بانویی است که اولاً مطیع شوهر باشد، ثانیاً ناموسِ شوهر، یعنی خودش را حفظ می کند تا مردان بیگانه به او نظر نیفکنند، دارایی شوهر هم که نزد او است، چیزهایی که در خانه هست، از آن ها مراقبت می کند؛ این بهترین زنی است که در سوره نساء از او تعریف شده است.

امانت داری صفت شیعیان

امیر المؤمنین علیه السلام به کمیل بن زیاد فرمود: به احدی اجازه ندادم که امانتداری را ترک کند، اگر کسی چنین حرفی از جانب من برای تو زد که ترک امانت استثناء دارد، قبول نکن! امام صادق علیه السلام فرمود: “اگر شمشیری که با آن شمشیر، جدم علی ابن ابی طالب را کشتند نزد من به امانت بگذارند و من آن امانت را قبول کنم، هر وقت آن صاحب شمشیر بیاید، امانت را به او پس می دهم. یا آن امانت را قبول نمی کنم و یا اگر قبول کنم حتماً پس می دهم.

امانتداری ….

امام صادق علیه السلام فرمود: “إنَّ اللّهَ تبارک و تعالی أَوجَبَ عَلَیکُم حُبَّنَا و مُوالَاتَنا، خداوند عشق به ما را و ولایت ما را بر شما واجب کرده است، هر کدام از شما که شیعه ی ما هستید، باید از ما پیروی کنید؛ ما چه طوری هستیم؟ ما اهل پرهیزکاری از گناه هستیم، اهل تلاش و کوشش هستیم، اهل “امانتداری” هستیم….
بیاییم شبیه امامان خود شویم، امیرالمومنین علیه السلام فرمود: “نسبت به نماز متعهد باشید، امانتدار باشید، و بدانید هر کس خیانت کند سیلی اش را می خورد! ”
از خداوند می خواهیم که در مکارم اخلاق بتوانیم – مخصوصاً جوان ها که فرصت دارند – که به قله های این مکارم اخلاق برسیم و خودمان را شبیه رهبران خود کنیم، ان شاءالله….
به روان پاک شهیدان ، و روح بلند حضرت امام خمینی صلواتی تقدیم بفرمایید…

جلسه بعد

وفای به عهد

وفای به عهد

اخلاق در قرآن- جلسه ی پنجم (وفای به عهد)- استاد سید جواد بهشتی

اخلاق های خوب، ریشه دارند. دو سه چیز است که ریشه همه ی اخلاق های خوب اند: یکی از آن ها وفای به عهد است. خداوند ما انسان‌ها را طوری آفریده است که متعهد و مسئول هستیم. اسلام از ما می خواهد که در مناسباتی که با دیگران داریم، یا تعهد ندهیم و یا اگر عهد بستیم، قول دادیم، بیعت کردیم، و امضا کردیم پای عهدمان بایستیم!


بسم الله الرحمن الرحیم

تشخیص بهترین

سلام و درود خدا بر شما که کمک می کنید آیات خدا پیاده شود.
در بین صفات اخلاقی خوب یعنی -اگر صد تا چیز باشد- دو سه تا از آن ها ریشه و اساس بقیه است. یکی از آن ها صداقت است که در یک برنامه درباره ی آن صحبت کردیم؛
سخنی فوق العاده زیبا از امام پنجم علیه السلام است که فرمود: “عاقل کسی است که خوب را از خوب تر و بد را از بدتر تشخیص دهد”؛ تشخیص خوب از بد را، همه بلدند! نشانه ی عقل ما، آنجاهایی است که به طور مثال بین پنج چیزِ خوب، بگوییم که این بهتر است.
اخلاق های خوب، ریشه دارند. دو سه چیز است که ریشه همه ی اخلاق های خوب اند: یکی از آن ها وفای به عهد است. خداوند ما انسان‌ها را طوری آفریده است که متعهد و مسئول هستیم. اسلام از ما می خواهد که در مناسباتی که با دیگران داریم، یا تعهد ندهیم و یا اگر عهد بستیم، قول دادیم، بیعت کردیم، و امضا کردیم پای عهدمان بایستیم!

وفای به عهد

وفای به تمام تعهدات

سوره مائده را خیلی از بزرگان فرموده اند آخرین سوره ایست که بر پبغمبر نازل شده است، – یعنی ۲۳ سال اسلام اجرا شده و دیگر در ماه های آخر عمر ایشان است – با این آیه شروع می شود که بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ، ای مردان و زنانِ با ایمان وفا کنید به قرارداد ها…؛
خواهش می‌کنم به این مثال توجه کنید: ما گاهی می گوییم “مسجد” یعنی یک مسجد؛ گاهی می گوییم “مساجد” یعنی چند تا مسجد؛ گاهی می گوییم “المساجد” یعنی “همه مسجد ها”. مسجد یعنی یکی؛ مساجد یعنی چند تا؛ و المساجد یعنی همه؛ “عقد” یعنی یک قرارداد؛ “عقود” یعنی چند قرارداد؛ ولی “العقود” یعنی تمام قرارداد ها؛ ای مردان و زنانِ با ایمان! به تمام قرارداد های خود وفا کنید! با همسر، با فرزند، با والدین، با معلم، با دولت، با شهدا، با خدا، با امام زمان، و با هرکسی که قرار می گذارید، وفا کنید…!

وفاداران

سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، شب عاشورا یارانش را ستایش کرده است…، فکر می کنید با چه کلمه‌ای می‌ شد که بفرماید؟ شما شجاعترین هستید، زیرک ترین هستید، عالم ترین هستید، عابدترین….، خیر! این ها را نفرموده است ، بلکه فرمود: “یارانی با وفا تر از شما سراغ ندارم”. قرآن کریم حضرت ابراهیم را با وفا توصیف می کند!. عروس و داماد ها وقتی که عقدشان بسته می شود، در محضر ها یک دفتر بزرگی وجود دارد؛ نسخه ی کوچکتر آن را هم به خود عروس و داماد می‌دهند که امضا می‌کنند؛ نمی دانم آیا شما این صحنه را دیده اید یا نه…، من خیلی وقت ها دیده ام و از آقا داماد می پرسم:” آقا داماد آیا خواندی و امضا کردی؟! می بینم که لبخند می زند، یعنی نخوانده است؛ چرا نخوانده تعهدی را امضا می کنی؟! عروس و دامادها چند جلسه می نشینند و با هم گفت‌ و گو می‌کنند…، آن گفت‌ و گو ها شامل چه چی هایی است؟ یکی از خلقیات خودشان است که با هم می گویند…، یکی دیگر ، انتظاراتشان را با هم می گویند، یکی هم از تعهدات می گویند که اگر این ازدواج شکل بگیرد، من شما را خوشبخت می کنم!، چه چیز هایی برایت می خرم!، به کجا ها می برم!، و چه کار هایی می کنم!
الان ۲ سال گذشته…، مجید آقا! قرار ها چه شد؟! در خانه، در پارک، و جای های دیگر نشسته بودی و این حرف ها را می زدی، قول دادی که من حتی اگر لازم شود، سه شغل،و دو شغل انجام می‌دهم و چه کارهایی می کنم تا تعهداتم را انجام دهم، چه شد؟!

الْمُؤْمِنُونَ‌ عِنْدَ شُرُوطِهِم

یک قاعده ی مهم فقهی وجود دارد که طلبه ها از همان سال های سوم و چهارم، تا آخر عمرشان می خوانند، این قاعده این است “المومنون عند شروطهم”، مومنان در گرو تعهداتی که داده اند هستند. خب! شما شرط کرده ای که من این قرض را یک ماهه از شما می گیرم، ام الان۶ ماه است که از موعد آن گذشته است!؛ تعد داده ای که من در این خانه یک سال می نشینم، اما الان سه سال است که گذشته؛ من در این مدرسه این اندازه خدمت می کنم؛ در این اداره این کارِ کیفی را ارائه می کنم؛ این تعهدات را وقت استخدام امضاکرده ای! چک دادی! سفته دادی!
مثلا قرار گذاشته ایم ساعت ۹ صبح میدان امام حسین باشیم اما الان ۹ و نیم است! عماریاسرمی گوید در جوانیِ پیغمبر، ما هر دو چوپانی می کردیم…، یک مرتعی را باهم تفاهم کردیم که گوسفندان خود مثلا ساعت ۸ صبح فردا با هم ببریم، من چند ساعتی با تاخیر رفتم، وقتی آنجا رسیدم، دیدم این آقای نازنین، مواظب است که گوسفندان او علف نخورند! پرسیدم چه کار می کنید؟ فرمود: قرار ما این بود که با هم گوسفندان مان را به چرا ببریم. یعنی – این خلقِ وفای به عهد – قرارهایی که گذاشتیم و تعهداتی را که داده ایم وفا کنیم.
مثلا ما که یک جمعی هستیم، در یک مسجدی می خواهیم کار جهادی بکنیم و هر کسی اگر یک سهمی را پذیرفت، سهم خود را انجام بدهیم. انقلاب اسلامی ایران شکل گرفته است، شهیدان سهم خود را انجام داده اند، ما چه طور؟ آیا پیام شهیدان را رسانده ایم؟

شرط رستگاری

ما در قرآن کریم کلمه ای داریم که کلمه ای کلیدی است، به نام “رستگاری”؛ قرآن بار ها و بار ها می فرماید این کار را بکنید لَعَلَّکُم تُفلِحون، شاید رستگار شوید!- که معلوم می شود کارهای دیگری هم لازم است-، اما چند جا فرموده است که قَد اَفلَحَ، یعنی صد در صد رستگاری وجود دارد، موفقیت وجود دارد…؛ این موارد کجاست؟ قَد اَفلَحَ المُؤمِنونَ الَّذینَ هُم فِی صَلاتِهم خَاشِعون، آنان که در نماز های خود فروتنی دارند و الَّذین هُم عن اللَّغوِ مُعرِضُون ، در سخنانشان دقت می کنند، حرف بیهوده، و کار بیهوده نباشد، زکات می پردازند، دامنشان پاک است،….، تا می رسیم به این آیه، و الَّذینَ هُم لِأَماناتِهِم و عَهدِهِم رَاعُون، آنان رستگارانند که درعهد هایشان، و در امانت هایشان رعایت می کنند؛ در اقتصاد که کار می کند، در صادرات و وارداتِ یک قطعه، اگر گفته که من این قطعه را با این آلیاژ می سازم، ولی می رود آلیاژ را با چیز دیگری مخلوط می کند!؛ چه میزان در کارخانه های ما، و در کارگاه ها کالاهایی را تعهد داده اند که با فلان کیفیت ارائه می دهم ام به تعهد خود عمل نمی کند!؛ ماشینی را فروخته است و اسفند ماه، باید تحویل بدهد، اما ۸ ماه گذشته و هنوز تحویل نداده است.
این جامعه فاصله دارد با جامعه ی اسلامی، با جامعه ی قرآنی، با جامعه علوی، و با جامعه محمدی صلی الله علیه واله وسلم.

وفاداری نسبت به همه

فکر می کنم این صحنه را شما دیده باشید که گاهی اوقات یک چیزی دست ما هست و در این حال یک پسر بچه، یا دختر بچه، در خانه به سمت ما می آیند، ما می‌خواهیم بغلش کنیم آنگاه من مثلا این انگشتر را می‌گیرم سمت او تا او بی آید به سمت من و این را بگیرد، این طوری که می کنم درباره اش حدیث داریم، که این یک دروغ است.
رفتار های ما تحت نظراست! تعهدات ما حتی اگر نوشته نشده باشد، در یک جایی که من این قول را داده ام آسمانی ها آن را نوشته اند؛ فرشته ها، قول‌هایی که می دهیم، عهد هایی که می بندیم، امضا هایی که می کنیم، همه را نوشته اند.
ما یک سوره در قرآن داریم که بسم الله ندارد، سوره “برائت”،- ۱۱۳ سوره با “بسم الله” شروع می شود – آیات اول این سوره این را به ما می گوید: “حتی با مشرک و با بت پرست اگر قرار گذاشتی، به عهدت وفا کن!
کج فکر ها حضرت علی علیه السلام را مجبور کردند که با معاویه تفاهم ‌نامه‌ ای را امضا کند؛ امیرالمؤمنین نمی‌خواست، قبول نداشت، اما گفتند اگر این کار را نکنی تو را می کشیم و حکمیت را قبول کن! تازه حکمیت را قبول کرد و فرمود خب! حال که حکمیت را قبول کردم، مالک اشتر نماینده ی من باشد…، گفتند که نه! کس دیگری را گفتند…، بعداً فهمیدند که اشتباه کردند! حال آمدند پیش امیرالمؤمنین که ما اشتباه کردیم! خب…، انسان اشتباه می کند حال شما این تعهد نامه را، این عهد را ،این تفاهم نامه را، پاره کن! فرمود: “علی وقتی جایی را امضا می کند، به هم نمی زند – این رهبر ماست، این امیرالمومنین که شب شهادتش چقدر به سر و سینه زده ایم و اسمش که می آید چقدر کیف می کنیم – علی علیه السلام حتی اگر با معاویه تفاهم نامه ‌ای را امضا کند، به هم نمی زند.
به عنوان مثال یک خانه ای را ما فروخته ایم، بعد از آن قیمت ها ناگهان گران شده است، آنگاه ما با هزار ترفند می خواهیم که معامله را به هم بزنیم!؛ حال یا خریده ایم یا فروخته ایم، فرق نمی کند.

مرور تعهدات

همه ی ما باید تعهداتی که داده ایم را مرور کنیم؛ تا کنون من چقدر عهد بسته ام؟ جاهایی هست که قرآن می فرماید، این افرادند که راست می گویند، یکی از آن ها این است: و المُوفُونَ بِعَهدِهِم اِذَا عَاهَدُوا، کسانی که وقتی عهد بستند، به عهدشان وفا می کنند. ما در زیارت جامعه یکی از حرف هایی که با ائمه می زنیم این است که یا امیرالمومنین! یا اباعبدالله! ای امام صادق علیه السلام، ای امام زمان عجل الله تعالی فرجه ، “ما با وفا هستیم”. درباره ی امام زمان علیه السلام اصلاً یک دعا داریم به نام “دعای عهد”
این ساعاتی که این برنامه در حال ضبط شدن است، شب رحلت حضرت امام خمینی است که رضوان و رحمت خدا به روح بلند آن مصلح بزرگ، که در پایان قرن بیستم که هم غربی‌ها و هم شرقی‌ها، کمر بسته بودند که شعله ی اسلام را خاموش کنند، او صدای اسلام را به دور دست‌ ها رساند؛ حضرت امام، در همان بیمارستان بقیة الله، روزهای آخر را دیگر روی تخت نماز می خواند، وقتی از دنیا رفت، دیدم که بالای سرش یک مفاتیح است؛ مفاتیح را باز کردم در بین آن یک کاغذ دیدم – دعای عهد مستحب است دعای عهد را ۴۰ روز متوالی بخوانیم- دیدم حضرت امام آنجا نوشته است که تا ۲۷ روز خوانده ام…؛ عهد با امام زمان، حجت خدا، ای ولی عصر، من عهد می بندم، بیعت می بندم، که مطیع شما باشم، مرید شما باشم.
وفای به عهد…، وفای به عقد…، وفای به بیعت…!

عهد ولایت

امیرالمومنین علیه السلام فاطمه ی زهرا سلام الله علیها را بعد از قصه ی رحلت پیغمبر بر شتر سوار می کرد و به در خانه انصار می آمدند، صاحب خانه بیرون می آمد، حضرت می پرسید، این آقا را می شناسی؟ بله، علی بن ابی طالب است! شما در غدیرخم بودید؟ بله؛ خطبه ی پدرم، پیغمبر را شنیدید؟ بله؛ یادتان است که راجع به علی بن ابیطالب چه فرمود؟ بله، فرمود: من کنتُ مَولاه فهذا علیٌّ مولاه اللَّهم والِ من والاه و عادِ من عاداه؛ خوب! حال حاضری علی را نصرت کنی؟ می گفت نه! متاسفانه دیر شده است!
مردم عهدشکنی کردند!
قرآن کریم یک قومی را و یک ملتی را تا عرش بالا برده است! بعد خداوند به خاطر بدعهدیِ آنان، به زمین زده آن ها را…؛ اولش فرموده که: إنِّی، من که خدا هستم، فَضَّلتُکُم علَی العالمین، شما را بردم در اوج قله ی عزت، و بر همه ی جهانیان برتری دادم؛ اما وقتی ینقضون عهدالله، شکستند پیمان خدا را، فَضُرِبَت علیهمُ الذِّلَّة، نوشته شد برای اون ها ذلت.
عهدشکنی باخدا، با پیغمبر، با امام معصوم، و با همسر….!

عهد ازدواج

برای کلمه ی “عهد” چند کلمه در قرآن آمده است. برای این مفهوم عهد، عقد، و یکی دیگر آن میثاق است. قرآن کریم، برای عقد ازدواج و نکاح، اسمش را گذاشته است “میثاق”، یعنی “قرار محکم”؛ پس این میثاق را به هم نزنید ای مردها و ای زن ها….! سه سال قبل ۱۴۰ هزار طلاق در ایران صورت گرفته است! دوسال قبل ۱۶۰ هزار، و یکسال قبل ۱۸۰ هزار. دلایل طلاق در ایران تحقیق شده است،و ۲۰ دلیل برایش پیدا کرده اند، آن سه تایی که از همه بیشتر است، یکی احساس مسئولیت نکردن است؛ تعهد داده است، اما می گوید “برو شکایت کن، من همین هستم که هستم!
خب! آیا این مسلمان است؟! مسلمانِ عهدشکن را امام زمان می خواهد چه کار کند؟! به صورتش می زند! می گوید “برو گم شو!”
۲۰ دلیل برای طلاق در ایران گفته شده! آن سه تایی که از همه بیشتر است، یکی عهد شکنی است؛ تعهد داده است، ولی می گوید، تعهد داده ام که دادم!. “المؤمنون عند شروطهم” مومن در گرو تعهدیست که داده… .
همه ی اخلاق های خوب را در سه اخلاق، خلاصه کنیم: راستگویی، امانت داری، و وفای به عهد. هر کسی که این سه موضوع را در خودش ایجاد کند گویا صد تا خُلق خوب را در خودش ایجاد کرده است.

دو خاطره

حدیث داریم به بچه ها که قول می دهید، وفاکنید!؛ یک وقتی من یادم هست خیلی سال ها قبل، درخدمت حاج آقای قرائتی، ازخانه ی ایشان آمدیم بیرون، صبح بود، دختر بچه ای داشت ۴-۵ ساله، گفت “باباجون، عصر که آمدی، برای من پفک بخر…”، حاج آقا فرمودند: “باشه”؛ عصر با هم برگشتیم منزل؛ این بچه دوید در آغوش پدر، مرتب نگاه می کرد، پفک دستش هست؟ بابا می گفت: “یادم رفته” اما دختر بچه می گفت: “بابا بَد است!، بابا بَد است!”؛ یعنی یک بچه ی ۴-۵ ساله این را می فهمد که عهد شکنی و بد قولی بد است… . چیزهایی که ما می خواهیم بگوییم، فطری است؛ ازبچه ها باید بیاموزیم. بیاییم، تصمیم بگیریم، قاطعانه تصمیم بگیریم تا قول که می دهیم، سر قول خودمان باشیم.
یک خاطره ای پایان بخش این برنامه باشد: جوانی بودم ۱۶-۱۷ ساله، یک مشکل فکری برایم پیش آمد، دنبال مشاور می گشتم، یکی از دوستان به من گفت که یک آقایی هست در تهران به نام دکتر بهشتی، خیلی مشاور خوبی است؛ چند سال قبل از انقلاب، ما از شهرستان زنگ زدیم منزل آقای بهشتی…، “بفرمایید”، “آقای دکتر، من یک جوانی هستم، می خواهم با شما مشورت کنم”، ایشان فرمودند: ” پس اجازه بفرمایید دفترم را نگاه کنم” ، نگاه کردند و گفتند “دو ماه و شش روز دیگر!”؛ ما عصبانی شدیم و گوشی تلفن را گذاشتیم…؛ یک هفته ی بعد این رفیق ما گفت “چه کار کردی؟” گفتم “این چه کسی است؟! من الان مشکل دارم، این می گوید دو ماه و ۶ روز دیگر”؛ او گفت “حیف است! خیلی مشاور عزیزی است، التماسش کن!”؛ ما دوباره زنگ زدیم و گفتیم ” آقای دکتر، ما همان جوانی هستیم که یک هفته ی قبل با شما تماس گرفتیم، یک وقتِ زودتر نداری شما؟” فرمودند: “اجازه بفرمایید دفترم را نگاه کنم…”، نگاه کردند، و این را به من گفت: “چهارشنبه ی هفته ی آینده ۱۰ دقیقه به اذان صبح!” یا امام زمان، این دیگر کیست؟!
ما که فله ای همه وقت هایمان را از دست می دهیم، معلوم است در یک شبانه روز وقت خالی ندارد! باورش آمده است که برای یک هدفی آفریده شده است.
ما از کاشان آمدیم تهران و به خانه ی خواهرم رفتم. نیمه شب، یک ساعت به اذان صبح، یک ماشین پیدا کردم و رفتم به خانه ی ایشان؛ قبل از این که من در بزنم، دیدم که در باز شد، لباس پوشیده…، مو هایش را شانه زده، ادکلن زده است، و با روی گشاده، من را استقبال کرد.
ما به این می گوییم مومن؛ وقتی قرار گذاشت سر قرار می آید.
بیآیید مومن شویم!
خدا نگه دار شما…

جلسه بعد

صداقت

جلسه ی چهارم اخلاق در قرآن- صداقت

استاد سید جواد بهشتی

همه ی پیامبران برای این سه موضوع آمده اند: “صداقت ، امانت، و وفای به عهد”.
در این برنامه می خواهم راجع به صداقت، – یک موضوع فوق العاده مهم که برای ما عادی شده است – گفت و گو کنیم…

 

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

مکارم اخلاق

صداقت

سلام و درود خدا بر شما…
قرآن کریم به ما می فرماید: فلسفه ی بعثت پیامبران تعلیم و تربیت است، اما خود پیامبر اسلام می فرماید من برای “اخلاق” آمده ام، بعثتُ لِاُتَمِّمَ مکارِمَ الاَخلاق.
شاید بتوانیم این طور معنا کنیم که، اخلاق از میوه ‌های تعلیم و تربیت است؛ این درختی است که ریشه در اعتقادات دارد و میوه‌ های آن در رفتار انسان ها معلوم می شود.
از پیامبر پرسیدند “مکارم اخلاق” – یعنی بزرگی های اخلاق — چه چیزهایی است؟؛ از ائمه هم این سوال را می پرسیدند که مکارم اخلاق – که تمام زحمات پیامبر عزیز اسلام، برای آن است — چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: همه ی پیامبران برای این سه موضوع آمده اند: “صداقت ، امانت، و وفای به عهد”.
در این برنامه می خواهم راجع به صداقت، – یک موضوع فوق العاده مهم که برای ما عادی شده است – گفت و گو کنیم…

صداقت

از همه راستگوتر خود خداست! پیغمبر به ما این را فرموده است که: تَخَلَّقُوا بِاَخلاقِ اللّهِ، یعنی ای مسلمان ها، بیآرایید خودتان را، به اخلاق های خدا؛ که یکی از اخلاق های خدا همین راستگویی است.
و مَن اَحسَنُ مِنَ اللّه قِیلَاً، کیست راستگو تر از خداست؟!
و مَن اَصدَقُ مِنَ اللّه حدیثاً، کیست راست سخن تر از خداست؟!
بعد از خدا پیامبران راستگو بودند، دروغ نمی گفتند. پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و آله و سلم که به مقام پیغمبری رسید، تا سه سال، مخفیانه فعالیت می‌کرد، تا از آسمان فرمان رسید که پیامت را علنی کن…؛ در یک جلسه ای که شاید ۴۰ نفر حاضر بودند و از بستگان پیامبر جمع شده بودند — حال این اولین جلسه است که پیامبر ما، می خواهد رسالت خودش را ایفا کند – سخن خود را این گونه آغاز کرد: آیا تاکنون از من دروغ شنیده اید؟! همه گفتند: نه! ۴۰ سال است که بین ما زندگی می کنی، و ما دروغ نشنیده ایم. ببینید، پیامبر اسلام کارش را با این موضوع شروع می کند: “صداقت”؛ من با شما راست گفتم!، من با شما راست بودم!.

صدّیق

صدّیق یعنی کسی که تمام وجودش راست است، و صادق کسی است که راست می گوید. اما صدّیق، زبان و چشم و دلش راست است؛ در حدیث می خوانیم که جبرئیلِ امین، دو لقب را از آسمان برای یک مرد و یک زن آورد: لقب صدّیق را برای امیرالمومنین علی بن ابیطالب، و لقب صدیقه را برای زهرای مرضیه، فاطمه ی زهرا. یعنی این ها راست ترین و درست ترین انسان های تاریخ اند.
در کتاب آسمانی ما قرآن، این لقب ها برای یک مرد و یک زن آمده است، برای یوسف، صدیق آمده است ، و برای مریم، صدیقه. خوشا به حال کسانی که راست هستند!

تفاوت دروغ و نفاق

در مقابل راست، دو کلمه آمده است، یکی دروغ است، و دیگری دورویی و نفاق است. قرآن کریم وقتی می خواد نقطه مقابل راستی را توضیح بدهد، دو کلمه می آورد؛ ما سوره ای در قرآن داریم به نام سوره منافقون: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، إذا جاءَکَ المنافقونَ قالوا نَشهدُ إنَّک رسولُ اللهِ، منافق ها آمدند نزد تو ای پیامبر، گفتند ما گواهی می‌دهیم که تو فرستاده ی خدایی! و الله یَعلمُ اِنَّک لَرسولُهُ ، خداوند می‌داند که فرستاده ی او هستی! اما…، و اللّهُ یَشهدُ اِنَّ المانفقین لَکاذبون، خداوند گواهی می دهد که منافقان دروغگویان اند.
منافقان که دروغ نگفتند…، حرفشان این بود که تو فرستاده ی خدایی، چرا خدا می گوید که شما دروغ می گویید؟!! معلوم می شود نفاق و دورویی است!، یعنی یک طور اظهار نظر کنیم و در دل یک طور دیگر باور داشته باشیم؛ این دروغ است. دروغ در حقیقت دو نوع است: دروغ خبری، و دروغ مخبری. گاهی خبر دروغ است، مثلاً کسی از همین خیابانی که ما در جوار امام زاده عبدالله هستیم ، خبر می آورد که در همین خیابان نزدیک، تصادفی شده است و ۷ نفر کشته شده اند، بعد بررسی می‌کنیم و می‌بینیم که خبر دروغ است؛ گاهی خبر راست است، اما مخبر دروغ گو است، مثلا می گوید که دوستت دارم، اما دروغ می گوید، مثلا می گوید که من شما را به رهبری و به مدیریت قبول دارم، اما در دل باور ندارد…

راه مستقیم

صداقت عجب کیمیایی است…! ما مسلمان ها در روز، واجب است که حداقل ده بار این دعا را بخوانیم: “خدایا ما را به راه راست هدایت فرما” نمی دانیم راه راست، چه راهی است…، توضیح می دهد: راه کسانی که به آن ها نعمت دادیم؛ – اما هنوز قصه واضح نشده است، خب! خدا به همه ی ما نعمت داده است!- باز هم، ما نفهمیدیم راه مستقیم چه راهی است!؛ در سوره نساء برای ما توضیح می دهد که راه مستقیم، راه این چهار گروه: پیامبران، صدیقان، شهیدان، و صالحان. یعنی در حقیقت، یک مسلمان،که نماز می خواند،حداقل روزی چهار بار از این افراد در ذهن خودش نام می برد، و می گوید که این ها الگو های من هستند: پیامبران، صدیقان، شهیدان، و صالحان. حال بحث ما، راجع به صدیقان است، یعنی کسانی که تمام وجودشان راستی است.
ای برادر عزیز! خواهر گرامی! متاسفانه ما در جامعه خودمان فراوان دروغ می گوییم! در جامعه ایران، و در جامعه جهانی، دروغ به فراوانی، وجود دارد، در خانه های ما، در بازارهای ما، و در ادارات ما، دروغ وجود دارد… . گاهی نماینده ی وزارت بهداشت اعلام می کند که کرونا هنوز وجود دارد، و بی‌خیال نباشید، کرونا در حد بحران وجود دارد!؛ همچنین خط قرمزِ دروغ، در جامعه ی ما وجود دارد، آن هم در حدی خطرناک!
بیاییم همه با هم یک فکری کنیم، و از خودمان شروع کنیم.

اثر دروغ و ترک دروغ

استاد اخلاق و عالمی است – که ده ‌ها سال کسانی که می خواهند اخلاق بخوانند، کتاب او را می خوانند – اسم کتابش جامع السعادات است ، او در این کتاب نوشته است که اگر کسی یک دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته به او نفرین می‌کنند! فرشته ها پاکند و معصوم اند، اگر نفرین می‌کنند یعنی توفیقات ما را از ما می گیرند، یعنی هر کاری می‌کنیم، کار پیش نمی رود؛ مطالعه می‌کنیم، مشورت می‌کنیم، برنامه‌ریزی می‌کنیم، بعد می بینیم که کار قفل می شود؛ حال اگر کسی هست که ده تا دروغ بگوید، ۷۰۰ هزار فرشته به او نفرین می‌کنند! اگر ۱۰۰ تا دروغ بگوید ۷ میلیون …! ما همگی می دانیم که دروغ بده است، ولی نمی دانم که چقدر بد است!
یک جوانی آمد نزد پیغمبر گفت: یا رسول الله! من به انواع و اقسام گناهان آلوده هستم، و حوصله ی این که هر شب به مسجد بیایم و پای منبر شما و سخنرانی شما بنشینم را ندارم؛ با صراحت و صادقانه این را می گوید که شما یک نسخه به من بدهید! یک دوا، یک پند! که من خوب بشوم؛ پیغمبر قبول کرد و فرمود به من قول بده که دروغ نگویی! – او هم اول فکر کرد که خیلی آسان است — گفت: باشد، این که کاری ندارد!؛ ولی بعد که رفت عمل کند، دید با هر کار خلافی، یک دروغ همراه است، ولی به عشق پیغمبر، گفت به عهدم وفا می کنم، و دروغ نگفت!. پیام این قصه چیست؟ کسی که به انواع و اقسام گناهان آلوده بوده است، پیغمبر برایش یک دوا تجویز می کند: دروغ نگو…!
قرآن کریم کتاب آسمانی ما، می‌فرماید: راستگویان نفع راستگویی خود را در قیامت خواهند دید، قرآن می فرماید: هذا، امروز، یومٌ ، روزی است که، ینفعُ الصَّادقین صِدقُهُم، راستگویی راستگویان به دردشان می خورد! ما که چنین روزی در پیش داریم، روز قیامت، و جهان آخرت، باید سرمایه ای بیندوزیم. امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: “راست بگو گرچه به ضرر تو باشد”.

جلب منفعت

بیاییم در این برنامه حرفی را با هم مرور کنیم:چرا آدم ها دروغ می گویند؟ ۷،۸ تا دلیل دارد: مهمترین دلیل این است که نفعی در آن است، جاذبه ی دروغ برای منفعت است؛ مثلاً می پرسم که ای آقای فروشنده، این میز یا این صندلی یا این عبا، چه قیمت است؟ او می تواند هم بگوید ۱۰ هزار تومان هم می تواند به ۱۵ هزار تومان بفروشد، اما تفاوت آن ۵ هزار تومانی است که سود می کند؛ یا بپرسم که این ماشین را شما به چه قیمتی خریده اید؟ ۲-۳ میلیون به قیمت آن اضافه کن و به من بفروش چون من مایلم که این ماشین را بخرم، صاحب ماشین هم می تواند بگوید ۶۰ میلیون، هم می تواند بگوید ۷۰ میلیون، اما ده میلیون فرق دارد! جاذبه ی دروغ منفعت است و یک نفعی در دروغ است…!؛ اولین دلیلی که آدم ها دروغ می گویند، منفعت است.

تبرئه کردن

دلیل دوم تبرئه کردن خود است… . به عنوان مثال من مسئول یک کاری بوده ام و کارم را خوب انجام نداده ام، الان از من گزارش کار می خواهند، ولی من دروغ می گویم و به دروغ گزارش می دهم که من چه کار هایی کرده ام …!، اما برای چه؟ برای تبرئه کردن خود! چون خودم را دوست دارم، آبروی خود را دوست دارم. مثلاً در خانه یک بچه، یا خانم خانه، یا مرد خانه ای، کوتاهی ای کرده است،آنگاه از او پرس و جو می کنند، در این حال او می خواهد خودش را تبرئه کند و بگوید تقصیر من نبوده است که این غذا سوخته است، یا این ظرف شکسته،یا این قالی خراب شده؛ یعنی دروغ می گوید برای تبرئه ی خود!

داستان راستگویی

شیرین ترین قصه ای که در قرآن وجود دارد، قصه ی یوسف است؛ همسر عزیز مصر، در ها را بست! در حالی که شوهرش رفته است به سر کار…، آمد به سراغ یوسف، خود را آرایش کرد، و در ها را بست! اما در این حال، یوسف صدیق به سمت در، فرار کرد!، او هم دوید به دنبال یوسف و لباسش را محکم گرفت، اما پاره شد! در همین لحظه، مرد خانه از راه رسید ، در را باز کرد و این صحنه را دید….، در اینجا دادگاهی تشکیل شد؛ حال قرآن می فرماید: “یک کسی از اهل او” – نمی دانم که در آن محیط چه کسی بوده است ولی بعضی از مفسرین گفته اند کودکی در گهواره بوده است، اما در هر حال — آن قضاوتی که کرد این بود که اگر می بینید لباس یوسف از جلو پاره شده است، زلیخا راست می گوید، و معلوم است که یوسف به او حمله ور شده است؛ اما اگر دیدی پیراهن یوسف از عقب پاره شده است، یوسف راست می گوید و زلیخا دروغ می گوید. در اصل این قصه، قصه ای درباره ی راستگویی و دروغگویی است! چه بسیار قصه‌هایی که در قرآن آمده است و محورش همین خُلق است: راستگویی و دروغگویی، صدق و کذب، صادق و کاذب.

دروغ گویی در جامعه و تاریخ

ما به امام ششم می گوییم امام صادق علیه السلام، خب! همه امامان صادق بودند؛ همه امام ها سجاد بودند؛ اما این اسم ها در آسمان طراحی شده است؛ بزرگان ما می فرمایند، معنایش این است که در زمان امام صادق علیه السلام، دروغگویی بین مردم رایج شده بود، حتی به خدا دروغ می‌بستند! به پیامبر اسلام دروغ می بستند! به دین، دروغ می بستند! برای حفظ سلامت خودشان، و آسایش خودشان دروغ می‌گفتند؛ پس خداوند، این پیشوا را صادق نامیده است.
یک عالم شیعی، که در تهران زندگی می کردند چند سال قبل از دنیا رفتند، به نام علامه عسکری. انسان خیلی تعجب می کند که در تاریخ چه خبر است! علامه عسکری کتابی نوشته است درباره ی ۱۵۰ صحابی دروغین، که ۳ جلد است؛ معنای آن این است که ۱۵۰ نفر در تاریخ اسلام از آن ها حدیث نقل شده است، در حالی که اصلاً چنین کسانی نبودند! در اصل به دنیا نیآمده اند، نه این که حدیثی نگفته باشند، بلکه به دنیا نیامده اند، اصلاً این ها را بافته اند!
چه بسیار که با دروغ می شود خیانت کرد، و چه بسیار که با دروغ می شود جنایت کرد!. در کاخ ابن زیاد، – یک قاضی آن جا هست به نام شریح- ابن ‌زیاد به شریح گفت : برو و ماموریت خود را انجام بده! – ماجرا این بود که هانی ابن عروه در کاخ ابن زیاد بود، در حالی که هزار یار داشت که آن دادگاه را محاصره کرده بودند – شریح آمد بالا، مردم او را دیدند و گفتند از هانی چه خبر؟ شریح گفت: من دیدم که سالم بود! او -یک دروغ گفت و در نتیجه اساساً انقلاب امام حسین را از این رو به آن رو کرد!- بعد از آن، مردم همه رفتند به خانه هایشان و بعد از این قضایا هم، با تهدید و تطمیع، تغییر کردند؛ همه در اثر یک دروغ یک قاضی!

طعم ایمان

آن هایی که دنبال این هستند که اخلاق خود را خدایی کنند، و اخلاق خود را قرآنی کنند، باید از این موضوع شروع کنند: دروغ و راست. تمرین کنیم، اگر می‌ بینیم که روزی مثلاً ۱۰ تا دروغ می گوییم، آن را تبدیل کنیم به ۹ تا، ۸ تا، ۷ تا، ۶ تا؛ با خودمان یک قراری بگذاریم که این “دروغ” را از حوزه ی شخصیت خودمان دور کنیم، گرچه به ضرر ما باشد. مولا امیرالمومنین فرمودند:-خیلی جمله ی عجیبی است- مومن طعم ایمان را نمی چشد اگر دروغ بگوید.
یکی از دلایل دروغ‌ گفتن شوخی کردن است؛ می گوییم: “چرا دروغ دروغ گفتی؟” در جواب می گوید:”شوخی کردم”، امروزی ها می گویند “خالی بندی”!. امیر المومنین علیه السلام می فرماید: “وای به حال! وای به حال! وای به حالِ کسی که برای خنداندن یک جمعی دروغ می گوید”؛ پس مومن، طعم ایمان را نمی چشد اگر دروغ بگوید، چه به طوری جدی دروغ بگوید و چه به شوخی! پس بیاییم و تصمیم بگیریم دروغ نگوییم.

صداقت در همه جا

حتی امام علیه السلام فرمود که به بچه های خودتان دروغ نگویید و دروغ را در خانه باب نکنید. به خدا راست بگویید! به امام زمان راست بگویید! و به خودتان…! قرآن می گوید بعضی ها به خودشان دروغ می گویند!. دروغ چیزی است که همه حدیثش را شنیده ایم، امام یازدهم فرموده است که: “همه ی بدی ها را اگر درخانه ای بریزند و قفل کنند ، کلید آن خانه دروغ است”.
متاسفانه جامعه ی جهانی به این مسئله مبتلاست؛ آمریکایی ها طوری شده است که دروغ های رئیس جمهور خودشان را می شمرند، که هفته ی گذشته آقای ترامپ چند تا دروغ گفت؟!، دوهفته ی قبل چند تا دروغ گفت؟! در گذشته آمریکایی ها و اروپایی ها خودشان را طوری جلوه می دادند که ما راست می گوییم، اما الان خودشان هم فهمیده اند که دروغ وجود دارد! در اروپا وجود دارد! در آمریکا وجود دارد! ولی خودشان را یک طوری به دنیا معرفی کرده اند که ما راستگویان هستیم.
ما بیاییم از خودمان شروع کنیم…، و اخلاق محمدی را با صداقت آغاز کنیم.
خدا نگهدار شما…

جلسه بعد

 خوردن و آشامیدن در سبک زندگی اسلامی

 آداب خوردن و آشامیدن

اخلاق در قرآن- جلسه ی سوم ( خوردن و آشامیدن در سبک زندگی اسلامی)- استاد سید جواد بهشتی

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

چهارچوب غذا خوردن

ما در دو برنامه ی گذشته گفتیم که منبع ما در سبک زندگی، یکی قرآن است، و یکی اهل بیت علیهم السلام. حال می خواهم که خیلی ملموس مسایل زندگی را با همین منابع بررسی کنیم .
ملموس ترین کار ما در زندگی غذا خوردن است؛ سبک زندگی ما در غذا خوردن چه طور باید باشد…؟ آیاتی در قرآن داریم که خداوند راجع به غذا خوردن چهار چوب هایی را برای ما مشخص کرده است، اگر آن ها را رعایت کنیم، سبک زندگی ما می شود سبک زندگی اسلامی، و سبک زندگی قرآنی.
اولین آیه از آغاز زندگی ماست: خداوند آدم و حوا را آفرید و به باغی وارد کرد و به آن ها این را فرمود که “ای آدم…! ای حوا…! از همه خوردنیهای این باغ استفاده کنید، اما از این خوردنی استفاده نکنید” یعنی یک چهارچوبی وجود دارد، امری هست، نهی ای هست، یعنی این کار را بکنید و این کار را نکنید!. شیطان هم همان جا حضور پیدا کرد تا این نظام الهی را به هم بزند، آدم و حوا را وسوسه کرد، گفت: اتفاقاً این را که خدا گفته است نخورید شما از آن بخورید! که چقدر خاصیت دارد، اگر بخورید فرشته می شوید،اگر بخورید عمرتان طولانی می شود، قدرت پیدا میکنید…؛ بیاییم عبرت بگیریم…؛ چون در سوره ی اعراف خداوند می فرماید از قصه ی آدم و حوا عبرت بگیرید، – اما آیه ای که خواندم آیه ی سی و پنج سوره بقره بود – .
خدا حفظ کند استاد عزیزم حاج آقای قرائتی را ، ایشان میفرمود که ما در قرآن بخور بخور نداریم …،هر جا خدا فرموده است که بخورید…، یک تکلیفی هم مشخص کرده است، یک وظیفه ای هم مشخص کرده است. ” بخورید”به صورت تنها و بدون تکلیف، در قرآن فقط برای حیوانات است؛ انسان موجودیست متعالی، خوردن را برای نیرو گرفتن می خواهد، برای خدمت کردن و برای عبادت کردن. حال بیاییم با هم، آیات خوردن را بخوانیم:

پاکیزه

خداوند می فرماید: كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ، چیزی که میخورید باید پاکیزه باشد، بهداشتی باشد،چیز آلوده نخورید. ضمناً آنچه می خوریم باید از روزیِ خود ما باشد، نباید از روزی دیگران باشد…!- سورهی بقره آیه ۵۷-.خواهش می کنم اگر برایتان امکان دارد این آیه ها را بروید و پیدا کنید…!

حلال

سوره ی بقره آیه ۱۶۸ می فرماید از “حلال” بخورید؛ این کلمه ی حلال هم یک برند خدایی است، “حلال و حرام”،- این اصطلاحات را خدا قرار داده است – حلال چیست؟ برای فهمیدن آن باید به رساله ی توضیح مسایل نگاه کنیم: در آنجا حلالها و حرامها ذکر شده است و ما باید یک مقدار احکام یاد بگیریم؛ می فرماید كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا، یعنی هم بهداشتی و پاکیزه باشد، هم حلال باشد؛ اگر از راه دزدی، از راه اختلاس و از راه غصب باشد، این ها حرام است.
سوره ی انفال آیه ی ۶۹: فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً، یعنی از درآمد هایی که کسب کرده اید میل کنید، مثلاً هندوانه بخرید، خربزه بخرید، غذا بخرید و میل کنید…! اما حَلالًا طَيِّباً، باید حلال باشد، درآمدْ باید مال خودت باشد، آن پول باید مال خودت باشد؛ نباید مثل عقاب در دارایی دیگران چنگ بیندازید.
سورهی نساء آیه سی و نه،می فرماید : حرام نخورید، لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ، به ناروا مال دیگران را نخورید.

همراه با دست آورد

سورهی مومنون آیه ۵۱ میفرماید: بخورید، علاوه بر خوردن یک کار خوبی هم بکنیم،- نمی شود که فقط بخوریم و بخوابیم …! ، این کار همان حیوان هاست،كُلُوا مِنَ الطَّيِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً ، یعنی یک دستاوردی داشته باشید.
این صبحانه ای که میل کردی، ناهاری که میل کردی، شامی که میل کردی، و درنتیجه ی آن ها انرژی گرفتی…، یک کار درستی انجام بده…؛ یعنی مثلا کارمند اداره ،کارگر کارخانه، تکنسین درون کار، باید یک کار قابل قبول ارایه بدهد.

شکر کنید

سوره بقره آیه ۱۷۳، میفرماید :بخورید، شکر هم بکنید، كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُوا لِلَّهِ.
من اگر جای شما باشم این آیه ها را می نویسم در خانه ام نصب میکنم، در محل کارم نصب می کنم، در موبایلم به صورت زیبا و مرتب به آن نگاه می کنم.
بخورید،آنگاه تشکر کنید؛ ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داده اند تا این نان بربری بیاید سر سفره ی شما، این نامردی است که ما نمک را بخوریم ،و نمکدان را بشکنیم ؛ كُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّكُمْ وَ اشْكُرُوا لَهُ ، از رزق پروردگار بخورید و تشکر کنید، قدردانی کنید…، فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ ، – در چند جای قرآن مسئله تشکر آمده است – .

به فقرا هم بدهید

دیگر چه آیاتی ؟ بخورید…، به فقرا هم بدهید؛ نباید بگوییم که همه اش برای من باشد، فَكُلُوا مِنْهَا ،از آن خوردنی هایی که خدا برایتان قرار داده است میل کنید، وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ، -بائس یعنی بینوا -، به بینوای فقیر هم بدهید؛ در شهر ما چقدر فقیر وجود دارد…؟ در کشور ما چقدر فقیر هست؟چقدر مسکین هست ؟ چقدر یتیم هست؟ چقدر مریض هست؟ نباید فقط به فکر خودمان باشیم…! – این آیه ای که خواندیم سوره حج آیه ۲۳ بود، سوری حج آیه ۲۸ بود -.
سوره حج آیه ۲۶ هم این را می فرماید: فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ ، یعنی بخورید، اما به فقیرِ قانع، و فقیری که دست دراز می کند، به هر دوی آنها هم بدهید.
پس تا حالا چه گفتیم؟ بخورید یک کار خوب انجام بدهید…، بخورید تشکر کنید…، این ها را به بچه هایمان یاد بدهیم، عزیزم! مریم خانوم ! آقا مجید! این غذایی که میل کردی دستت را به سمت آسمان بگیر ، خدا را شکر کن! تا خدا نعمتهایش را بر ما افزون کند، این ها سبک زندگی ماست.

تبعیت نکردن از شیطان

سوره بقره آیه ۱۶۸: كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ، بخورید اما دنبال شیطان نروید، سرمستی نکنید ،شهوت رانی نکنید، هوس بازی نکنید، در مسیر خدا حرکت کنید، این انرژی را که از خوردن به دست می آورید در مسیر شیطان به کار نبرید.

زمان خوردن

سوره بقره آیه ۱۸۷می فرماید: ماه رمضان ها تا صبح بخورید، اما اذان صبح تا اذان مغرب باید صائم باشید؛ اینجا خدا از نظر زمان محدودیت قائل شده است، وَكُلُوا وَاشْرَبُوا حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ، تا آنجا که مرز روشنایی صبح و تاریکی شب است – که سپیده صبح می شود – ، تا آن وقت بیشتر حق ندارید که بخورید، بقیه را باید روزه بگیرید.

تقوا

سوره مائده آیه ۸۸: كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ ، بخورید…، اما از نافرمانی خدا پرهیز کنید، از فرمان خدا سرپیچی نکنید.

پرداخت حقوق الهی

سوره ی انعام آیه ۱۴۱: كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ ، میوه را وقتی که رسید میل کنید…، مثلا این گلابی است، این هلو است، این سیب است، وَآتُوا حَقَّهُ، ولی حقش را بدهید؛
قرآن میفرماید، وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ، در داراییِ دارا ها، یک سهمی است،که خدا قرار داده است، این سهم برای چه کیست؟ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ ، برای بیچاره هاست…؛ ما منتی نداریم که به دیگران کمک میکنیم، زیرا خدایی که همه دارایی ها برای اوست، این حق را قرار داده است، پس بخورید و حقش را هم ادا کنید، به چه کسی بدهیم؟ به سائل و به محروم.

اسراف و افساد نکنید

خوردن و آشامیدن در قرآن

سوره ی اعراف آیه ۳۱: این آیه ای است که مردم ایران همه آن را حفظ هستند، كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا، یعنی بخورید و بیاشامید اما زیاده روی نکنید؛ الان در جامعه ی ما و در جامعه ی جهانی چقدر اسراف می شود؟!، اسراف در غذا …، اسراف در آب…!، در رستوران ها، در عروسی ها ،در غذاخوری ها…؛چقدر انسان در همین مملکت ما، در همین شهر ما با شکم گرسنه… می خوابد؟!!، چقدر غذا دور ریخته می شود …؟!! این معلوم است که سبک زندگی، اسلامی نیست، سبک زندگی قرآنی نیست .
گاهی وقت ها گروه های جهادی، حزب اللّهی ها ، جمع می شوند با رستوران ها و با تالارها گفتوگو میکنند تا غذاهایی که دست نخورده است، و زیاد آمده است، بستهبندی میکنند، و به اهلش می رسانند؛ این حرکت یک حرکت قرآنی است.
سوره بقره آیه ۶۰: كُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ ، بخورید، اما فساد نکنید! امکانات را خراب نکنید! انسانها را فاسد نکنید! افراد را منحرف نکنید!.
سوره ی طه آیه ۵۴: بخورید، و یک مقداری هم برای حیوانات بگذارید، كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ ، ما احادیثی داریم که اضافه ی سفرههای خود را برای پرنده ها بریزید، یا اضافه ی سفره هایتان را برای گوسفندان قرار بدهید، ولی در سطل آشغال نریزید .
الان در تهران، روزانه چند تن…….!!!، زباله ی تهرانیها جمع می شود، که خود جابجایی آن چند میلیارد هزینه دارد، آیا ممکن نبود آن مقدارش که قابل مصرف حیوانات است ، جدا کنیم؟!
آن قدیم ها که ما بچه بودیم آن هایی که گوسفند داری میکردند، بز و بزغاله داشتند، گاو داشتند، یک ظرفی را همراه خودشان می آوردند و در خانه ها را میزدند، پوست خربزه،پوست هندوانه، پوست خیار، پوست میوه ها را جمع می کردند و این ها غذای حیوانات بود ؛ پس بخشی از خوردنیها برای حیوانات است، باید به آن ها بدهید.

طلب مغفرت و عدم طغیان

سوره ی اعراف آیه ۱۶۱: كُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ ، برای بنی اسرائیل است که وارد سرزمین خوش آب و هوای بیتالمقدس میشدند، خداوند فرمود میل کنید… و طلب مغفرت کنید ،از خدا هم عذر خواهی کنید ،قولوا حِطَّة، یعنی بگویید خدایا ما را ببخش، کوتاهیهای ما را ببخش.
سوره ی طه آیه ۸۱ می فرماید: بخورید، ولی طغیانگری نکنید، سرمستی نکنید، سرکشی نکنید.
الان اگر آمار دارایی های دنیا را نگاه کنید، این طوری اعلام میکنند: که نود درصد دارایی دنیا در دست ده درصد است ، مقدار زیادی از این خوردنی هایی که روی کره ی زمین تولید میشود، در آمریکا مصرف می شود…!؛ حال آمریکا با این ها چه کار میکند…؟ به اسلحه تبدیل میکند…، انسان های بی گناه را میکشد.
اگر بنده ی خدا هستید، بخورید، ولی طغیان نکنید، كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ، طغیان نکنید! چقدر این آیهها شیرین است!
در یک آیه هم فرموده است ربا نخورید، اینجا هم کلمه ی خوردن به کار رفته، ربا نخورید! لَا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَةً ، مخصوصاً ربا های چندین و چند برابر.- این از چارچوب خوردنیها بیرون است- .

رعایت احکام خوردن

سوره ی انعام آیه ۱۱۸ میفرماید: از ذبح غیراسلامی نخورید، برای حیوانی که حلال گوشت است احکامی وجود دارد ،که بر اساس آن احکام، اگر ذبح شود، گوشت آن خوردنش حلال می شود ، مثلا گوسفندی است، ولی یک مسیحی کشته است، پس ما نمی توانیم بخوریم، یهودی ذبح کرده، نمیتوانیم…، به سمت قبله نبوده، بسمالله گفته نشده…. پس نمی توانیم از آن گوشت گوسفند بخوریم .
ما یک کلمه ای در قرآن داریم که به دو شکل آمده است ، کلمه تزکیه، تزکیه با ر ز، تذکیه با د ذ؛ تزکیه با ر ز ، یعنی تربیت خود، تذکیه با د ذ ، یعنی ذبح حیوان بر اساس احکام شرعی، مثلا اگر بخواهم گوشت گوسفند حلال باشد ، باید به سمت قبله باشد، مسلمان باید این کار را انجام بدهد، بسمالله باید بگوید، با چاقو باید انجام دهد، مثلا نباید با شیشه این کار را بکند.
فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ، یعنی آن حیوانی را که اسم خدا بر آن برده شده است و ذبح شده، آن را میل کنید؛ بعضی ها هم به شکار می روند، شکار هم احکامی دارد، که در قرآن آیه دارد، بقیه احکام آن مثلا این است که سگهایی را پرورش می دهند که آن سگ برود شکار را بگیرد و بیاورد، این مسئله ایرادی ندارد ، ولی باید طبق احکام باشد. یعنی باید بسمالله بگویند، بعد آن سگ را راهی کنند؛ يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ، ای پیامبر از تو می پرسند، چه چیزی بر ایشان حلال است ؟ بگو طیبات، حلال است، وَمَا عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوَارِحِ، جوارح یعنی یک حیوانی که آن حیوان صید بلد است؛ مُكَلِّبِينَ، البته باید سگ باشد، اگر گرگ این کار را برای ما بکند، آن صیدی که برای ما می آورد خوردنش حرام است، اما اگر سگی که تربیت شده است این کار را بکند ، آنگاه احکامی دارد ، در قرآن هم برایش آیه آمده است، سگ شکاری اگر در چارچوبی که در احکام ما آمده است برای ما شکار آورد، برای ما حلال است.
خوب…! در این برنامه چه گفتیم ؟ گفتیم که سبک زندگی قرآنی را باید نخ نخش یعنی مو شکافی بکنیم.
یکی از کارهایی که ما در زندگی میکنیم خوردن و آشامیدن است…اگر بخواهم که قرآنی باشد، باید بهداشتی باشد، باید حلال باشد، باید در کنار آن خوردن و آشامیدن، کار خوبی انجام بدهیم، قدردانی کنیم ، به دیگران بدهیم، و همچنین چیز ها و آیاتی که امروز گفتیم.
خدا نگهدار شما…

جلسه بعد

انتظارات اهل بیت علیهم السلام از مسلمانان

انتظارات اهل بیت علیهم السلام از مسلمان ها

اخلاق در قرآن- جلسه ی دوم (انتظارات اهل بیت علیهم السلام از مسلمان ها)- استاد سید جواد بهشتی


 

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبران، مجریان برنامه

سلام و درود خدا بر شما که این برنامه‌ ها را می بینید، ما برای موفقیت در زندگی نیازمند برنامه هستیم. خداوند این برنامه را از آسمان برای ما فرستاده است:”قرآن!”…؛ ولی برنامه ی تنها ناکافی است؛ خیلی ها برنامه دارند ولی توان اجرا ندارند. سنت خداوند بر این بوده که در کنار برنامه، پیغمبر فرستاده است. پیامبران، مجریان برنامه، مدل‌های زندگی، و الگوهایی هستند که ما به آن ها نگاه ‌کنیم تا مثل آنها بشویم. بارها در قرآن می خوانیم وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ ، ابراهیم را در کتاب یاد کن! ابراهیم، یک الگو و قهرمان درجه یک است؛ به تنهایی توانست تحول ایجاد بکند؛ وَ اذْکُرْ فِي الْکِتابِ إِسْماعيلَ، اسماعیل، آن نوجوان قهرمانی که تسلیم حکم پروردگار شد و به پدر گفت: پدر جان! قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ، یاد کن اسماعیل را؛ وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ ، مریم، آن بانوی پارسا را، آن بانویی که خداوند او را نشانه ی خود قرار داده یاد کن!. الگوها در قله هستند؛ مثل اینکه ما به قله دماوند نگاه کنیم، تاثیری که در ما می گذارد امید است، به خودمان می گوییم پس این قله فتح شدنی است، این برنامه ها قابلیت پیاده شدن را دارند.
آخرین پیامبر خدا، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم – که در قرآن حدود هزار جا به شخصیت او اشاره شده است – پس از پیامبر، در غدیر خم، پیامبر عزیز ما به فرمان خدا ۱۲ نفر را تا روز قیامت، الگوهای جامعه بشری معرفی کرد. ما مفتخریم که پیرو اهل بیت علیهم السلام هستیم. در این برنامه می خواهیم بگوییم پیامبر، فاطمه زهرا سلام الله علیها، و این دوازده امام معصوم، از من و شما چه انتظاراتی دارند؟ و اگر چه کنیم در روز قیامت از ما شفاعت خواهند کرد؟

معرفت

انتظار اول، معرفت؛ یعنی آن ها را بشناسیم. برادران عزیز و خواهران گرامی…، اطلاعات ما از پیامبر — صلی الله علیه و آله و سلم – در حد نصاب نیست! ما امامان خود را به اندازه نمی‌شناسیم، سیره آن ها را نمی دانیم، چه جایگاهی در این نظام هستی دارند، چه آبرویی در پیشگاه خدا دارند، و چه رفتاری با همسر و فرزندان خود، با دوست و دشمن، با موافق و مخالف داشتند، و اینکه در اقتصاد چه خط مشی ای داشتند، و یا با خلفای زمان خودشان چگونه رفتار می کردند،و ما باید آن ها را بشناسیم. ما بعضی از امامان خود را حتی در عدد اشتباه می کنیم! از امام هادی علیه السلام دو سه کلمه بیشتر نمی دانیم. بقیةُ اللَّه یعنی ذخیره خدا؛ فقط امام زمان نیست! امام عسکری هم بقیه خداست، ذخیره خداست، امام جواد هم ذخیره خداست، مثل اینکه ما یک دارایی را در یک صندوقی بگذاریم و در آن را قفل کنیم و از آن استفاده نکنیم. “معرفت” یعنی اینکه بشناسیم؛ پیامبران را بشناسیم، امامان خود را بشناسیم، و فاطمه زهرا را بشناسیم. در شهر تهران یک تحقیقی صورت گرفته – در فاصله سنی ۱۵ ساله تا ۳۰ ساله، یعنی نسل جوان – راجع به امام اول پرسیده‌اند ، -ما امام اول را بیش از بقیه امام ها می‌شناسیم- که چند کتاب خوانده‌اید؟ ۷۰ درصد گفته‌اند هیچ! ۷۰ درصد! گفته اند یک کتاب هم نخوانده ایم! این انتظار اول: “معرفت”.

محبت

انتظار دوم، محبت؛ یعنی به پیامبر عشق بورزیم! دوست بداریم علی علیه السلام را، اشک بریزیم در مظلومیت حسین بن علی ، چشم بدوزیم به راه مهدی…؛ محبت…!؛ محبت چگونه تحقق پیدا می کند؟ مثلاً این گونه که اسم بچه های خود را همان اسم ها بگذاریم، این نشانه محبت است؛ در تولد آن ها شادمانی کنیم، و در عزای آن ها عزاداری کنیم. نمادهایی دارد محبت؛ به نظر من جامعه ‌ی ما، ملت ما، ملت ایران، از نظر محبت در حد نصاب هستند…، یعنی یک ملت عاشق!، ماه محرم می شود سر از پا نمی شناسد، نیمه شعبان که می شود، انسان را به شعف وا می دارد؛ ولی در معرفت کوتاهی داریم! در محبت نتیجه اش را هم می بینیم، خدا به خاطر آن محبت ها به ما عوض می دهد.

اطاعت

انتظار سوم، اطاعت؛ خداوند به پیغمبرش می‌فرماید قُل، بگو این را، اعلام کن! إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ ، اگر خدا را دوست دارید، فَاتَّبِعُونِي ، تبعیت کنید و اطاعت کنید؛ نمی شود من بگویم شما را دوست دارم، ولی به حرف شما گوش نمی دهم، این به تمسخر نزدیک است!. اطاعت کنیم…! باید فرمان های آن ها را بشناسیم، فرمان‌های خدا، فرمان‌های پیامبر، و فرمان‌های علی علیه السلام؛ پس باید با احادیث آن ها آشنا باشیم، باید کتاب حدیثی در خانه‌ی ما باشد، یک کتابی است به نام تحف العقول، یعنی هدایایی برای اندیشه‌ها؛ قسمت اول آن احادیث پیغمبر است، بعد احادیث علی علیه السلام، احادیث امام حسن مجتبی، احادیث امام حسین و …؛ خوب این کتاب باید در خانه همه شیعه ها باشد؛ تا شهادت امامی می شود، یا تولد امامی می‌شود، باز کنند،و اگر فرصت نکردیم که به مجلسی برویم، یکی دو سه حدیث از امام زین العابدین بخوانیم، و این مجلس ما باشد در خانه، سه نفر هستند: پدر، مادر و فرزند…؛ بعد از خواندن اطاعت کنیم! امام فرموده است که چه کار کنید، چگونه حرف بزنید، کار کنید، و چگونه سفر بروید. اطاعت….

زیارت

انتظار چهارم، زیارت؛ بنیان گذار مکتب زیارت پیغمبر است…؛ قبل از این که پیامبر رحلت بفرماید یک زیارتی را خود خدا بنیان گذاری کرده و آن زیارت کعبه است، که مسلمان ها از هر کجا که هستند سفر کنند، این رنج را تحمل کنند، بیایند مسجد الحرام طواف و سعی کنند، این زیارت خانه خدا است! پیغمبر پیوستی برای این زیارت قرار داد و فرمود هر کسی می آید مکه به دنبال زیارت خانه خدا، بیاید من را هم زیارت کند؛ اگر من نبودم بین شما، قبرم را زیارت کند، پس از من ای مسلمانان، به زیارت علی بروید! پس از علی به زیارت قبر علی بن ابی طالب بروید، به زیارت حسن و حسین بروید، و پس از شهادت آنها به زیارت قبور آنها. پس بنیان گذار مکتب زیارت پیغمبر است؛ چیزی که انگلیسی ها تلقین کردند به وهابی ها تا بیایند جبهه بگیرند و زیارت را شرک بدانند، چیزی است که خود پیامبر این بنیاد را گذاشته است! ما از شهرهای خود تردد کنیم، هزینه کنیم، وقت بگذاریم، سفر کنیم، بیاییم مدینه، برویم نجف اشرف، و کربلای معلا…
ناظران بیرونی این سوال را خواهند پرسید که این ها کیانند؟ این کسی که این جا به خاک سپرده شده است چه کسی است؟ الان ما در جوار یک امامزاده از فرزندان امام چهارم علیه السلام هستیم، هر کسی این فیلم را ببیند می‌گوید این ضریحی که در این تصویر پیدا است چه کسی بوده؟ وقتی ۲۰ میلیون، ۲۵ میلیون با پای پیاده، روز اربعین، می روند به سمت کربلا، یک علامت سوالی در دنیا مطرح می شود…، این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟!
زیارت…، انتظار چهارمی که پیغمبر از ما دارد این است که به زیارت آنها برویم.

معرفی

انتظار پنجم، معرفی؛ یعنی پیغمبر را به جهانیان معرفی کنیم، علی علیه السلام را به جهانیان معرفی کنیم، چند سال پیش من شنیدم که نامه¬ی امیرالمومنین علیه السلام به مالک اشتر، عهدنامه ای که در نهج البلاغه وجود دارد، جزء اسناد سازمان ملل شده است؛ هر چه گشتم ببینم چه کسی این کار را کرده است، نفهمیدم… . ما باید رهبران خود را به دنیا معرفی کنیم، امام رضا را به مردم دنیا معرفی کنیم؛ اگر کسی زبان انگلیسی بلد است، زبان اردو بلد است، زبان عربی بلد است، زبان غیر فارسی بلد است باید اهل بیت را به دیگران معرفی کند؛ معرفی اهل بیت…! در زیارت جامعه می‌خوانیم: “خدایا مرا از کسانی که اهل بیت را به دنیا معرفی می‌کنند قرار بده!”؛ پس همه ما در حد توان خود باید اهل بیت را به جهانیان معرفی کنیم؛ مخصوصاً نفر دوازدهم را که جهان در انتظار عدالت اوست؛ در حدیث می خوانیم که زودتر از عرب ها، اروپایی‌ها به امام زمان علیه السلام ایمان خواهند آورد؛ زودتر از بدنه مردم و توده مردم، دانشمندان به امام زمان علیه السلام ایمان خواهند آورد؛ خوب این امام زمان را قبل از اینکه ظهور کند ما باید به مردم دنیا معرفی کنیم.
انتظارات اهل بیت از ما مسلمان ها: انتظار اول، معرفت. انتظار دوم، محبت. انتظار سوم، اطاعت. انتظار چهارم، زیارت. انتظار پنجم، معرفی. در مورد قرآن ۱۰ انتظار را گفتیم، در مورد پیامبر انتظارات بیشتری وجود دارد؛ در زندگی یک مشی و یک سلوکی را انتخاب کنیم! علامه مجلسی در کتاب شریف بحارالانوار نود و چند حدیث آورده که مؤمن، هنگامی که وقت جان دادن او می رسد، پیغمبر و اهل بیت می آیند کنار او، یا اعلام رضایت می‌کنند یا از او رو برمی گردانند! اگر ما شفاعت و وساطت پیغمبر را می‌خواهیم باید این کار ها را انجام دهیم: بشناسیم آن ها را ،عشق بورزیم به آن ها، اطاعت کنیم از آن ها، معرفی کنیم آن ها را به دنیا، و الگو بگیریم از آن ها.
ما یک واجبی در دین خود داریم به نام خمس. شیعه، و فقهای شیعه، واجبی را برای ما تعریف کرده‌اند: پس انداز سالانه ما — آن بخشی که هزینه می‌کنیم، که خوب هزینه می‌کنیم! – آن بخش که اضافه می‌آید، یک پنجم آن را، سهم امام زمان علیه السلام است؛ کوتاهی نکنیم…!، ما که به زیارت ائمه می رویم، یکی از فرازهای زیارت نامه ها این است:” اعلام می‌کنم ای فرزند رسول خدا! جانم، مالم، فرزندم و خانواده ام به فدای تو! این را راست بگوییم… .

صدق و وفا

یک انتظار دیگر اهل بیت — انتظار ششم – پیامبر ما و اهل بیت از ما این است که با آن ها راست باشیم، شفاف و صاف و صادق باشیم. سوره ای در قرآن وجود دارد به نام سوره منافقون، که خطیب نماز جمعه مستحب است در هر جمعه این سوره را بخواند، معلوم می‌شود که مسلمان ها نیازمند به مضمون آیات سوره منافقون و سوره جمعه هستند؛ آیه اول سوره منافقون این است: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ ای پیامبر آنگاه که منافقان آمدند نزد تو، قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ می‌گویند ما گواهی می دهیم که تو رسول خدا هستی وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ و خدا می داند که تو رسول او هستی اما، وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ و خداوند گواهی می‌دهد که این منافقین ناصاف اند، با تو صاف نیستند، به زبان می‌گویند تو پیغمبری اما در دل عقیده ندارند. ما باید با پیغمبران صادق باشیم، با امام رضا صادق باشیم…؛ شب احیا قرآن سر گرفته ایم، بیایید صاف باشیم با پیغمبر…! قرآن راجع به بعضی مسلمان ها – غیر مسلمان نیست! بلکه مسلمان است — می فرماید يَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ چیزی را به زبان می گویند که مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ در دل باور ندارند! ما نباید این طور باشیم.
سوره بقره مردم را سه دسته می‌کند: دسته اول “متقین”؛ اوصافی برای آن ها می گوید. دسته دوم “کافرین”؛ آن هایی که اسلام را قبول ندارند، خدا را قبول ندارند، پیغمبر را قبول ندارند و قرآن را قبول ندارند. دسته سوم وَمِنَ النَّاسِ یک گروهی هستند مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ می‌گوید ایمان دارم به خدا و جهان آخرت وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ولی ایمان ندارد!
چرا ما در اذان می‌گوییم اَشهَدُ و در تشهد نماز می گوییم اَشهَدُ؟ به خاطر این است که وسوسه گرانی وجود دارند که اعتقادات ما را زیر سوال می‌برند! ما به ظاهر چیزی را اعلام می‌کنیم، اما هنگامی که به دل خود مراجعه می‌کنیم می‌بینیم که آن باور وجود ندارد. مسلمان ها در مکه به پیامبر گفتند “یا رسول الله چرا دستور جنگ نمی آید؟ ما می‌خواهیم جان خود را ایثار کنیم” پیغمبر فرمود “صبر کنید تا هر وقت خدا فرمان داد”. هنگامی که به مدینه آمدند، دستور جنگ آمد، اما این ها دیدند که حال آن نیست، بهانه می‌آوردند که “یا رسول الله! الان تابستان است و گرم است، باشد برای پاییز؛ یا اینکه الان فصل برداشت محصول است؛ و بهانه های دیگر…؛ جنگ هم که پیش می‌آمد، پشت سر هم می‌آمدند و اجازه مرخصی می‌گرفتند! سوره احزاب را بخوانید…

معنای شیعه

پیغمبر و ائمه از ما صداقت می‌خواهند. رحمت خدا به روح بلند عالمی که در همین نزدیکی های ما مرقد اوست، شیخ صدوق شیخ صدوق کتابی دارد به نام صفات شیعه؛ ده ها حدیث داریم که شیعیان می آمدند به خانه ائمه، و ائمه آن ها را بیرون می راندند و می فرمودند “شما شیعه نیستید!”. شیعه یعنی “پیرو”؛ اگر یک جایی برف آمده باشد، آن هم برف زیاد…، صبح که برف دست نخورده است، اگر کسی از این مسیر گذر کند، جای پای او در برف ها می ماند؛ اگر به دنبال او نفر دوم یک جوری پاهای خود را بگذارد که نفر سوم وقتی نگاه می کند بگوید یک نفر بیشتر رد نشده است؛ به “نفر دوم” می گویند شیعه¬ی نفر اول؛ آیا ما نسبت به حضرت علی اینطور هستیم؟! ما نسبت به امام حسین اینطور هستیم؟! صداقت داشته باشیم با پیغمبر! راست بگوییم به امام زمان! به عهدهایی که می‌بندیم وفا کنیم!
جرم شما این است که می‌گویید ما شیعه هستیم!
روزهای متوالی آمده بودند به زیارت امام رضا علیه السلام؛ امام رضا آن ها را راه نداد؛ روز آخر به آن نگهبان گفتند فقط یک سوال از امام رضا بپرس: “چرا ما را راه نمی‌دهد؟” حضرت فرمودند که بگویید بیایند داخل؛ آمدند داخل، فرمود “جرم شما این است که می‌گویید ما شیعه هستیم! شیعه به برادرش رسیدگی می کند، شیعه وقتی دوستش مریض می شود به عیادت می رود، شیعه کلاه سر برادر خود نمی‌گذارد، و بی صفایی نمی کند” . ما نسبت به رهبران خود حضرت پیامبر، فاطمه¬ی زهرا و امامان، باید صداقت داشته باشیم؛ عهد هایی که با آن ها می بندیم را وفا کنیم؛ یک دعایی به ما یاد داده اند به نام “دعای عهد”؛ هر صبح گاه این دعا را بخوانیم…؛ در آن چیست؟ خدایا تو شاهد باش که من با ولی تو عهد می بندم، عقد می بندم و بیعت می کنم…، سه تا کلمه “عهد”، “عقد” و “بیعت”؛ هرچه جلو تر می‌رویم، این جدی‌تر می‌شود؛ خوب! بایستیم برروی عهد خود، بایستیم روی قرار خود؛ چیزی که به امام زمان در نیمه ی شب و سحرگاهی توفیق پیدا شد نماز شب می خوانیم و با امام زمان راز و نیاز می کنیم، روی آن عهد بمانیم!
این ها انتظاراتی که رهبران ما از ما دارند، که اگر ما به عهد خود وفا کنیم، آن ها هم در پیشگاه خدا وساطت می کنند برای ما، و زمینه¬ی توفیقات ما را فراهم می‌کنند.

اهل بیت

زیارت جامعه کبیره

یک پیشنهادی هم می‌خواهم در پایان این برنامه به شما بدهم: کسی آمد خدمت امام هادی علیه السلام از امام دهم پرسید من از شما می‌خواهم، و خواهش می‌کنم که یک متنی را به ما یاد بدهید که به زیارت هر کدام از شما که خواستیم بیاییم، یک متن جامع و یک متن کاملی که آن متن را بخوانیم…؛ امام هادی علیه السلام زیارت جامعه را به او یاد داده است؛ یعنی همه زیارت ها را در هم ادغام کنیم این زیارت می‌شود؛ خواهش می کنم چندین بار این متن را بخوانید؛ انتظارات ائمه در این متن است، آنجا شاید ۱۵-۱۶ مورد است که ائمه به ما می فرمایند “ما این انتظارات را از شما علاقه مندان و شیعیان داریم”.
بیاییم مرور کنیم: انتظارات قرآن را در یک برنامه گفتیم؛ و در این برنامه انتظارات پیامبر و اهل بیت علیهم السلام را…
همین دو تصمیم ما منجر به خیلی از اقدامات خواهد شد…
خدا نگهدار شما

جلسه بعد

انتظارات قرآن از مسلمانان

انتظارات قرآن از مسلمانان

اخلاق در قرآن جلسه اول (انتظارات قرآن از مسلمانان)- استاد سید جواد بهشتی

 

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

 

قرآن، کتاب آسمانی ما، برنامه ی زندگی ما، و راه خوشبختی ماست. پیامبر عزیز ما، در ماه های آخر عمر خود، چندین بار مسلمان ها را جمع کرد و فرمود: یک چیزی می خواهم بگویم که مخصوص شما نیست؛ حاضران به غائبان، و پدران به فرزندان، این پیام را برسانند، تا روز قیامت؛ آن پیام این است: من برای پس از خود، دو میراث گران بها بین شما امت اسلامی به جا گذاشتم، یکی قرآن است، و دوم اهل بیت علیهم السلام.
ما در این برنامه می خواهیم بگوییم که قرآن از ما مسلمان ها چه انتظاراتی دارد…؛ حدیث داریم که قرآن در روز قیامت به شکل فرشته ای ظاهر می شود و از بعضی شفاعت و از بعضی شکایت می‌کند. آیا ما از شفاعتی ها هستیم، یا از شکایتی ها؟! در پایان این برنامه پاسخ به این سوال داده خواهد شد…
قرآن کریم، آن فرشته ی خوب خدا، از ما مسلمان ها چه می خواهد؟ می‌خواهیم ده تا انتظار را بگوییم:

قرائت، تلاوت و ترتیل

اولین انتظار قرآن از مسلمانان، قرائت؛ می‌فرماید من را بخوانید! اقرءوا، اقراء، اسم او هم قرآن است، یعنی “کتابِ خواندن”. مثل اینکه ما در تمام روزها و در تمام شب ها غذا می خوریم و از هوا استفاده می‌کنیم، قرآن نیز باید در “متن زندگی” ما قرار بگیرد؛ نه اینکه فقط در ماه رمضان و به طور موسمی! بلکه قرآن خواندن باید همیشگی باشد. امامان ما فرموده اند که در شبانه روز، حداقل ۵۰ آیه – تقریباً قرآن ۶۲۰۰ آیه دارد – قرآن بخوانیم؛ در نتیجه هر ۱۲۰ روز یکبار باید یک دور قرآن بخوانیم. به این می گوییم قرائت…
انتظار دوم، تلاوت؛ یعنی به ترتیب بخوانید! به قول علامه طباطبایی – رحمت خدا بر آن عالم بزرگ – سوره های قرآن، بر اساس دستوری که از آسمان آمده است، کنار هم چیده شده اند؛ اول سوره‌ی حمد، بعد بقره، بعد آل عمران، نساء، مائده، تا سوره‌ی ناس. به این “ترتیب”، خواندن را می گوییم تلاوت. امامان ما اصرار داشتند که ما قرآن را ختم کنیم؛ یعنی تمام این کتاب را بخوانیم. در این کتاب اخلاق هست، سیاست هست، اقتصاد هست، دنیا هست، آخرت هست…؛ اینکه یک جا را بخوانیم و بقیه ناخوانده بماند، نتیجه اش این است که آدم های کاریکاتوری به وجود خواهد آمد. به اینکه همه‌ی این کتاب را با همین ترتیب بخوانیم می گوییم “تلاوت”…
انتظار سوم، ترتیل؛ یعنی با دقت بخوانیم. خواندن های ما فرق می‌کند، گاهی یک متنی را، یک جزوه‌ای را، یک کتابی را، یک شعری را، سرسری و سطحی می خوانیم، با عجله می خوانیم، شتابزده می‌خوانیم، و یا با بی انگیزگی می‌خوانیم، نه! خواندنِ با عطش و با دقت را می گوییم “ترتیل” .

تدبر

انتظار چهارم، تدبر؛ “دَبَر” یعنی “پشت”. ببینید این ها آیه های کتاب خداست، پشتِ آن معانی وجود دارد، مفاهیمی هست؛ قرآن می فرماید: اَفلا یَتَدَبَّرُون القرآن، آیا مسلمان ها سفر نمی کنند به اعماق قرآن، تا ببینند که پشت لفظ ها چه معنا هایی وجود دارد؟! اَم عَلَی قُلُوبٍ اَقفَالُهَا، نکند بر دل های آن ها قفل زده شده است؟!
درباره ی چه چیزی تدبر کنیم؟ از خودش که می پرسیم، می فرماید: “قصه ها!” ؛ قصه برای شما می گویم، برای پیشینیان نیست، بلکه مربوط به شما است، پس پیام های قصه ها را برای خودتان استنباط کنید، استخراج کنید؛ در مثل ها تدبر کنید؛ در ادبیات قرآن، زیبایی قرآن، تدبر کنید؛ در احکام قرآن – که خداوند فرموده این طور ازدواج کنید، این طور طلاق صورت بگیرد، این طور معامله کنید، این طور ارث تقسیم شود — که این ها احکام خداست، می فرماید تدبر کنید، این انتظار چهارم بود.

استماع

انتظار پنجم، استماع؛ خواندن، یک اثر دارد و گوش دادن یک اثر دیگر. گاهی وقت ها ما کتابی را خوانده ایم، پسرمان یا دخترمان که همان کتاب را خوانده است می گوید “پدر جان، عجب کتابی است!” از او می‌پرسیم کجای این کتاب به دل تو نشسته است؟ می‌ بینیم یک حرفی را از آن کتاب می زنند که ما که خوانده ایم اما توجه نداشته ایم. قرآن می فرماید، صدای قرآن که پخش می‌شود دو وظیفه دارید: سکوت! و توجه! وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ، وقتی صدای قرآن در فضا پخش می شود سکوت کنید و دل بدهید، توجه کنید، امید است که مورد رحمت پروردگار قرار بگیرید. سبک زندگی کنونی ما، متاسفانه به گونه ای است که قرآن خوانده می‌شود ولی مردم پرتقال می خورند، خیار می خورند، با بغل دستی حرف می‌زنند، پیامک می‌دهند و…؛ این ها از ادب قرآن به دور است؛ قرآن که می آید همه کارها باید تعطیل شود!

تعلیم

ششمین انتظار که قرآن همین کتاب آسمانی، برنامه زندگی ما، راه خوشبختی ما، از ما طلب دارد، تعلیم؛ یعنی هر کسی هر چیزی از این کتاب بلد است به کسی که بلد نیست یاد بدهد؛ کسی روخوانی بلد است، کسی روان خوانی بلد است، کسی صوت و لحن بلد است، کسی ترجمه بلد است، کسی قصه‌ها را بلد است؛ هر کسی هر چیزی از این کتاب را که بلد است، بشود جزء “معلمان قرآن”. الان ما در کشور خودمان، سازمان دارالقرآن اعلام می کند که ۵۰ الی ۶۰ هزار معلم قرآن داریم، اما من منظورم آن ها نیستند! بلکه ما باید میلیون‌ها معلم قرآن در ایران داشته باشیم، یعنی همه باباها، همه مادرها، بشوند معلم قرآن؛ منظور معلم حرفه ای گواهینامه دار نیست! بلکه به همین معنا که گفته شد، که من هر چیزی از قرآن را که بلدم، یک همسایه ای را، یک همکاری را، یک دوستی را، پیدا کنم و برای او بیان کنم. حدیث این را به ما می گوید که در روز قیامت اذان گو ها و معلمان قرآن با قامت های بلندتر وارد محشر می شوند، همه نگاه می کنند و می پرسند این ها چه کسانی هستند؟ می گویند اینان معلم قرآن هستند. معلّمیِ قرآن کار انبیا است یُعَلِّمُهُمُ الکتاب، پیامبران تعلیم می دادند کتاب را؛ بیاییم ما هم معلم قرآن بشویم و هر چیزی که از قرآن بلدیم -که واقعاً بلدیم- چند نفر را در محل خود، در مجتمعی که زندگی می‌کنیم، و در بازاری که کسب و کار می کنیم، پیدا کنیم و به آن ها یاد بدهیم…

تعلیم قرآن

تاثیر

انتظار هفتم، هفتمین چیزی که قرآن از ما می‌خواهد، تاثیر؛ یعنی آیه های این کتاب بر جان ما اثر بگذارد. یک عالمی است در قم، که شاید بعضی از شما بشناسید، “آیت الله کریمی جهرمی”، کتابی دارد که اسم کتاب این است: “نمونه هایی از موارد تاثیر و نفوذ آیات ‌قرآن” ،۶۰ تا قصه در این کتاب است؛ قصه ها از زمان های دور دست صدر اسلام، تا همین زمان های به ما نزدیک تر است؛ یک قصه را مردم زیاد شنیده اند که من با آن قصه شروع می کنم، دزدی، نیمه شب به قصد سرقت پرید روی دیوار خانه ای، دید که یکی از اتاق ها چراغش روشن است، یکی از اهل خانه نشسته است و قرآن می‌خواند، دزد هم از آن دزد هایی بود که قرآن را می فهمید، خوب گوش کرد که ببیند کجای قرآن را دارد می خواند، خوب گوش کرد و دید این آیه را دارد می خواند: “آیا وقت آن نرسیده که این دل برای پذیرش حق آماده شود، أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ؛ دزد گفت: چرا وقتش رسیده است! ما به این می گوییم تأثیر. یعنی یک آیه قرآن مسیر زندگی یک نفر را تغییر می دهد. من مثلاً در خانه عصبانی هستم، پسرم از من می پرسد “حاج آقا یک هفته‌ای است که شما فرق کرده اید…”، بگویم: “این آیه قرآن مرا عوض کرده است”.
فاطمه زهرا سلام الله علیها عقدش با علی بن ابی طالب بسته شده بود، چند روز مانده بود که به خانه بخت برود، پدرش پیغمبر برای او لباس عروس خریده بود، لباس عروس هم برای خانم ها خیلی مهم است، در حدّ اصول دین! یک مادری آمد و در زد و گفت: “عروس خانم مبارک باشد، من هم به زودی دخترم را به خانه بخت می خواهم بفرستم، ولی دستم خالی است، یک کمکی به من بکنید” – این خاطره را خود حضرت فاطمه زهرا برای ما تعریف کرده — فرمود: “اول نیت من این بود که پیراهن ساده خود را به آن مادر بدهم اما یک آیه قرآن – یک آیه قرآن! – تصمیم مرا عوض کرد، آن آیه این بود: لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ، به نیکی نمی‌رسید مگر آنکه آن چیزی که دوست دارید را در راه خدا بدهید!؛ من دیدم چیزی که دوست دارم پیراهنی است که پدرم برایم خریده است.
۶۰ تا از چنین قصه هایی را، آیت الله کریمی جهرمی در آن کتاب آورده است. امروز باید در جامعه ما یکجوری باشد که زن و مرد ما، دختر و پسر ما، دانشجوی ما، راننده تاکسی ما، مشاهده کنند تاثیرات قرآن روی آدم ها را؛ یک مغازه دار بگوید از روزی که این آیه را خواندم دیگر من در معامله دروغ نمی‌گویم، همین که چشم ما افتاد به یک صندوق قرض الحسنه، – مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ ، کیست به خدا قرض بدهد؟ – بپریم در خانه یک پولی را که کنار گذاشته ایم بیاوریم، این ها را می گوییم تاثیر. قرآن از ما تاثیر می خواهد سوره انفال آیه ۳۳ می فرماید إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا ، “إنَّما” یعنی “فقط”، قدیمی ها می گفتند “این است و جز این نیست”، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ ، فقط مومنان اینانند، الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ، کسانی که چون نام خدا می آید دل های آن ها می تپد ، وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا ، و هنگامی که آیه ی قرآن برایش خوانده می‌شود ایمانش افزایش پیدا می‌کند. ما به این می گوییم تاثیر ، سوره ای ما در قرآن داریم که آیه ای، ۳۴ بار در آن سوره تکرار شده است! سوره قمر می فرماید : وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ ، ما قرآن را روان، آسان، از آسمان فرستادیم برای پند، فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ ، آیا پند پذیری هست؟ یعنی قرآن می گوید من می خواهم قرآن بخوانید، بروید سراغ کارهای تان قرآن بخوانید، تحت تاثیر قرار بگیرید، من این را می خواهم از شما، که خلق و خوی شما، سبک زندگی شما، و رفتار و منش شما، تغییر کند! این انتظار هفتم!.
یک بار دیگر از شماره یک بگوییم انتظار قرآن از ما مسلمان ها: اول قرائت، یعنی بخوانیم. دوم تلاوت ، یعنی به ترتیب بخوانیم. سوم ترتیل، یعنی با دقت بخوانیم. چهارم تدبّر، یعنی بیاندیشیم، پنجم استماع، خوب توجه کنیم، گوش کنیم. ششم تعلیم، به دیگران یاد بدهیم. هفتم تاثیر.

عمل

و اما هشتم! هشتمین انتظار قرآن، این کتاب آسمانی از ما مسلمان ها عمل است! عمل….!، کارشناسان می‌گویند خداوند فرمان های خود را که در این کتاب آورده است تقریباً ۲۰۰۰ فرمان است؛ امر ها، نهی ها؛ فرموده که بندگانِ من! این کارها را انجام دهید، و این کارها را انجام ندهید؛ ما نسبت به این کتاب وظیفه داریم: به امر ها که می رسیم، ایست کنیم، و فرمان بری کنیم، مثلاً ممکن است ۱۵۰۰ مورد امر باشد که نماز بخوانید، روزه بگیرید، زکات بدهید، راست بگویید… ؛ ما باید این ها را دسته‌بندی کنیم، یک دفتری داشته باشیم، امر ها و نهی ها را بنویسیم؛ به زندگی خودمان یک نگاهی بیندازیم…، “عمل!”، هشتمین انتظار قرآن از ما عمل است!؛ از این دو هزار امر و نهی خدا، کسانی که با شنیدن این برنامه هوس می کنند همین الان ای کاش می بود آن دو هزار تا امر و نهی، بدانند که ۲۰۰ تای آن در آیاتی است که با يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شروع می شود. از استفاده هایی که ما می توانیم از موبایل های مان بکنیم، نرم افزارهای قرآنی است که الان در بازار وجود دارد…، می‌زنیم آیات يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا را برای ما می آورد، يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ ، می بینیم که چهار تا امر در این آیه است، این ها را یادداشت کنیم…، يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً ، خودتان و خانواده ی خود را از آتش حفظ کنید…؛ مجموعه سبک زندگی بر اساس فرمان های خدا در قرآن است، بیایبد این ها را وارد گفت‌ و گوهای خود کنیم، وارد تار و پود رفتار خودمان کنیم.

تبلیغ

نهم! نهمین انتظار قرآن از ما تبلیغ است؛ الان در دنیا محصولاتی که به فروش می رسد با تبلیغات است، فرهنگ هایی که هوادار پیدا می‌کند با تبلیغات است، آدم هایی که رئیس جمهور می شوند، به مجلس می روند، با تبلیغات است؛ قرآن می‌گوید برای من تبلیغ کنید! من را به دنیا معرفی کنید! چه کسی باید این کار را بکند؟ پیامبران؛ پس از پیامبران، امامان؛ بعد از امامان، مومنان؛ یعنی من و شما پیام قرآن را به دیگران برسانیم، با بهترین ادبیات، با بهترین نقش، با بهترین رنگ، با بهترین صوت ،که به دل مردم دنیا بنشیند.

تقویت ایمان

دهمین انتظار قرآن تقویت ایمان است. هجوم دشمن و تهاجم دشمن، خیلی قوی است! ایمان هایی که من و شما داریم کم است..! به همین خاطر در مقابل این تهاجم فرهنگی کم می‌آوریم! ؛ خداوند در سوره نساء آیه ۱۳۶ این را به ما دستور می دهد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا ، ای کسانی که ایمان آورده اید، ایمان بیاورید! می گوییم خدایا داریم…! می‌فرماید کم است…! این مقدار ایمان کم است…!. سه نوع ایمان را باید تقویت کنید: آمِنُوا بِاللَّهِ، ایمان به خدا را تقویت کنید؛ ایمان به پیامبر اسلام را در خودتان و بچه هایتان تقویت کنید؛ و ایمان به کتاب، یعنی به قرآن را؛
یعنی دشمن، بی خدایی را ترویج می‌کند، برای پیامبر اسلام کاریکاتور می‌سازد، مسخره می‌کند، و می‌گویند قرآن افسانه‌هایی است قدیمی، و قرآن حرف نویی ندارد…! این جبهه ی خداپرستان هستند که باید ایمان هایشان را تقویت کنند.
درود خدا بر شما و سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

جلسه بعد