تفسیر موضوعی قرآن کریم، حرم حضرت عبدالعظیم


اشتغال و ازدواج جوانان (آیات 23 تا 27 سوره قصص)

اشتغال و ازدواج جوانان

داستان شعیب و موسی

جلسه سیزدهم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات 23 تا 27 سوره قصص)- اشتغال و ازدواج جوانان

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم و رحمه الله

«الهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»

شب جمعه، شب رحمت و مغفرت، شب زیارتی سالار شهیدان، تقاضا می­کنم به روان تابناک امامزادگانی که در جوار آنها گفتگو می­کنیم، حضرت عبدالعظیم حسنی، حضرت همزه فرزند موسی ابن جعفر، امامزاده طاهر فرزند حضرت زین العابدین عالمانی که امت اسلامی را هدایت فرمودند و همه عزیزانی که در اینجا خفته ­اند ،صلواتی عنایت بفرمایید.

از موضوعات مهمی که جامعه ما به آن محتاج است، دو موضوع اشتغال و ازدواج است، در تاریخ پیامبر (ص) آمده است که وقتی ایشان به جوانی می­رسیدند، همین دو سوال را می­پرسیدند، سوال اول در موضوع اشتغال، آیا کاری داری یا خیر؟ سوال دوم در رابطه با موضوع ازدواج، آیا ازدواج کرده­ای یا خیر؟ این مسئله نشان دهنده آن است که در دستگاه پیامبر (ص) این دو موضوع برای جوانان جامعه بسیار مهم است، ما آیاتی از سوره قصص از آیه 23 تا 27 ام را ان­شاءالله امشب برایتان خواهیم گفت.

آقایان و بانوان ؛ ما مسلمانان مسئولیت­های متفاوتی در برابر خدا و دین خدا، در برابر جامعه، مظلومان، خانواده و در برابر خودمان داریم. زمانی که یک موضوع را مطرح می­کنیم، از مسئولیت­های دیگر نباید غافل شد. جوانی مومن و انقلابی به نام موسی، تقریبا 18 ساله بود که درگیری در مصر پیش آمد، در این زمان تشخیص داد که باید جانب مظلوم را بگیرد و مقابل ظالم بایستد، همین کار را کرد و دیگر به کاخ فرعون برنگشت، برای همین آن شب را در آن شهر ماند، فردای آن روز هم درگیری دیگری پیش آمد، در حال تصمیم­گیری بود که چکار باید بکند؟ که فردی از دور دست به او خبر داد، ای موسی فرار کن، چرا که مأمورها به دنبال تو هستند. موسی علیه­السلام هم از مصر فرار کرد، در تواریخ و احادیث آمده است که هشت روز پیاده ­روی می­کند، با پای برهنه، با نفس سوخته، با نفس جراحت دار تا وارد سرزمینی به نام مَدیَن شد، که امروزه آن شهر جزو کشور اردن است. ادامه داستان را از آیه 23 سوره قصص برایتان خواهم گفت.

« وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ»، وارد سرزمین مَدیَن که شد به یک چشمه آبی رسید، چشمه­های آب برای خداست و جزو منافع ملّی است که همه مردم باید از آن استفاده کنند، موسی علیه­السلام جمعی از مردم را دید که برای سیراب کردن گوسفندانشان از آن چشمه آب برمی­دارند، « وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ»، با فاصله، دو دختر باحیا و باعفافی را دید که آنها هم گوسفندانی دارند و مراقب­اند که این گوسفندان با بقیه گوسفندان قاطی نشوند، حالا حضرت موسی علیه­السلام، یک جوان مومن، انقلابی، گرسنه، ترسان، دلواپس، غریب است ولی از آنجایی که روحیه جستجوگری و مظلوم یابی و دستگیری در او بود به جای بی تفاوت بودن، با خود فکر کرد، دخترها در اینجا چکار می­کنند؟ سراغ دخترها آمد، « قَالَ مَا خَطْبُكُمَا»، قصه شما چیست؟ «خَطْب»، یعنی منظور، مقصود و کار ؛ کار شما چیست؟ چرا شما هم مثل آن مردها جلو نمی­روید؟ دخترها پاسخ دادند، «قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعَاءُ»، ما نمی­خواهیم با نامحرم­ها قاطی بشویم، ما صبر می­کنیم، اینکار هر روز ماست، تا این چوپان­های مرد گوسفندهایشان را آب بدهند، زمانی که کنار رفتند ما جلو می­آییم. «وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ»، ممکن بود برای حضرت موسی علیه­السلام سوال پیش بیاید که این دخترها مگر پدر یا برادر ندارند که آنها آمده­اند؟ دخترها پیش دستی کردند و زودتر پاسخ سوال ذهنی حضرت موسی علیه­السلام را دادند، گفتند: پدر ما (شَيْخٌ) یعنی پیر هست، (كَبِيرٌ) یعنی مسن هست، نمی تواند کار کند، با یک زبانی هم به حضرت موسی علیه­السلام فهماندند که ما برادر هم نداریم. حضرت موسی علیه­السلام از آن روحیه جستجوگری که داشت و چون می­دانست مردان به خاطر قدرت بازو فراوانی که دارند، متاسفانه زور می­گویند، متوجه شد که آن مردها رعایت حق دختران را نمی کنند، به آن آقایان معترض شد، دقت کنید، حضرت موسی علیه­السلام یک غریبه­ای بود در آنجا، اهل آن شهر نبود ولی از آنجا که روحیه دفاع از مظلوم را داشت، به آن آقایان معترض شد. مردها هم سینه سپر کردند و به موسی گفتند: «بسیار خوب ؛ اگر مردی، خودت برایشان آب بردار.» ولی آن مَشک آب بسیار سنگین بود و با یک نفر نمی­شد آب را با آن برداشت، ولی موسی علیه­السلام بسیار قوی بوده است و با قدرتی الهی ، همانند همان قدرتی که خداوند به امیرالمومنین علی علیه­السلام داد تا در خیبر را بکند، با همان قدرت آقایان را کنار زد و تک نفره آن مشک بزرگ و سنگین را پر از آب کرد و به دخترها گفت جلو بیایید تا گوسفندانتان را سیراب کنید. آن­ها هم چنین کردند.

یکی ازمسائل جامعه دینی روابط زن و مرد است، روابط دختر و پسر هست، آیا می­شود زن و مرد رابطه نداشته باشند؟ خیر … آیا می­شود دختر و پسر رابطه نداشته باشند؟ خیر … ولی در چهارچوب حیا ، در چهارچوب عفاف، آنگونه که خداوند می­پسندد، این روابط باید انجام شود.

« فَسَقَى لَهُمَا»، حضرت موسی علیه­السلام برای آن دو دختر آب تهیه کرد تا به گوسفندانشان بدهند، «ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ»، بعد از آن دیگر با دخترها صحبتی نکرد و در زیر سایه درختی نشست و شروع کرد به حرف زدن با خدا، دقت کنید، با خدا،  نه با دخترها !!! « فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»، ای خدا، من به چیز خوبی که تو برای من بفرستی محتاجم، موسی علیه­السلام گرسنه بوده است ولی به خدا نگفت من گرسنه­ام، غذا می­خواهم، مثلا بگوید، خدایا ما که یک مردانگی کردیم، حالا کسی مزدی به ما بدهد، خیر ، چنین حرفی نزد، خیلی با ادب از خداوند درخواست کرد، یکی از چیزهایی که ما باید از پیامبران یاد بگیریم ادب در دعا کردن است، موسی علیه­السلام به خداوند چنین گفت که ای خدا من بنده تو هستم تو مالک من هستی، تو رازق من هستی، من بر اساس مأموریت در شهر وارد شدم و خواستار دفاع از مظلومی بودم که این حادثه پیش آمد، در حال حاضر هم از هیچکس توقعی ندارم، تو خدا به من کمک کن!! حالا درس­هایی که از این آیه می­گیریم چیست؟این درس­هارا من از تفسیر نور حاج آقا قرائتی نوشته ام، بعضی ها را هم خودم اضافه کرده­ام.

  • درس اول چیست ؟ آب­ها از منابع ملّی هستند، کسی نمی­تواند در انحصار خودش دربیاورد.
  • درس دوم، از حیا و ضعف زنان سوء استفاده نکنیم، در همه اجتماعات هست، در کشور ما هم هست، مثلا برای گرفتن نان باید در صف بایستیم، چکار باید کرد؟ آیا باید خانم­ها و آقایان قاطی شوند؟ یا صف خانم­ها باید از صف آقایان جدا شود؟ آن که اسلام طرفدار آن است، عدالت است، نه به مردها ظلم بشود، نه به زن­ها، ولی زن­ها به خاطر حیایی که باید مراقبت کنند، متاسفانه از قافله عقب می افتند، نمی­خواهند بدنشان با بدن آقایان تماس پیدا کند، مجبور هستند فاصله بگیرند، این آیه این نکته را به ما می­گوید، اگر قانون و حمایتی از قانون در کار نباشد، بسیاری از مردها حقوق زنان را نادیده می­­گیرند.
  • درس سوم، حریم میان زن و مرد، یک ارزش است!! دختران شعیب با فاصله ایستاده بودند، این را قرآن ارزش می­داند، اختلاط بین زن و مرد، قاطی شدن زن و مرد، قرآن این مورد را برای تربیت زن و مرد سم می­داند!!
  • درس چهارم، از موقعیت خود سوءاستفاده نکنیم، دخترها، دختران پیغمبر بودند، امروزی ها در جامعه ما به آقازاده معروف­اند، مثلا امروز همه باید برای گرفتن ماشین اسم بنویسند ولی این آقا یا این خانم بدون نوشتن اسم ، چون دختر وکیل و وزیر و شهردار و برادر فلان کس هست، ماشین می­گیرند، این سوء استفاده کردن از موقعیت است. دختران می­توانستند بیایند جلو و بگویند، آقایان ما دختر رئیس جمهور هستیم و آنها هم رنگشان تغییر کند و عقب نشینی کنند ولی دخترها از موقعیت خانوادگی و اجتماعی خودشان سوء استفاده نکردند، گفتند ما هم مثل بقیه دخترها، بقیه دخترها اگر پدرشان پیر شود چکار می­کنند؟ مجبورند تا کار کنند، پس ما هم مثل بقیه دخترها کار می­کنیم.
  • درس پنجم، دختران پیامبر خدا هم کار می­کنند، ما هفته گذشته نرسیدیم تا کارهایی را که دختر پیامبر خدا (ص) در خانه می­کرد بیان کنیم، امیرالمؤمنین علی علیه­السلام به یکی از دوستانش فرمود: «همسر من آنقدر مشک آب به دوش گرفته است که جای مشک بر بدن او ظاهر است، آنقدر آرد سابیده که دستانش آسیب دیده است.» در دین ما کار افتخار است، کار عبادت است، کار در خانه، کار بیرون خانه، زن کار بکند، مرد کار بکند، الان سوغاتی که از غرب برایمان آمده است چون مبتنی بر لذت خواهی است، همه آرزو می­کنند، ای کاش من یک درآمدی داشتم که نمی خواست کار کنم، پولهایم را در بانک می­گذاشتم و ماهانه چندین میلیون می­گرفتم، صبح ها تا 10 می­خوابیدم و بعد والیبال بازی می­کردیم و بعد از رستوران جوجه­ای می­خوردیم و می خوابیدیم …. این زندگی نیست!! این حیوانیت است، کار را خداوند برای رشد ما قرار داده است، دختران پیامبر کار می­کنند، آن هم یک کار سختی مثل چوپانی!! حدیث داریم بسیاری از پیامبران مثل موسی ابن عمران (ع)، مثل عیسی ابن مریم علیه­السلام؛ مثل محمد مصطفی (ص) چوپانی می­کردند.
  • درس ششم، مشکلات شخصی، نباید ما را از حمایت مظلومان باز دارد، این به کجای قصه مربوط است؟ حضرت موسی علیه­السلام خودش مشکل داشت، خودش فراری و گرسنه بود اما اگر کسی مؤمن و انقلابی باشد ، مثل نواب صفوی، مثل فدائیان اسلام، مثل یاران حقیقی اسلام در روزگار ما، اصلا مشکل خودش را یادش می­رود، خودش مستاجر است ولی برای مستاجر بغلی غصه می خورد، جوان خودش ازدواج نکرده است ولی برای جوان ازدواج نکرده همسایه هم غصه می­خورد، این آیه این مطلب را می­گوید که مشکلات شخصی ، نباید ما را نسبت به مسائل اجتماعی بی تفاوت کند، الان در کشور ما گروه­های جهادی اعم از دانشجویان و دانش­آموزان، طلاب که رهبر بزرگ انقلاب مدام توصیه می­کند که کارهای این گروه­ها را تماشا کنید، مثلا این­ها به نقاط دورافتاده می­روند و درمانگاه و مدرسه و بیمارستان می­سازند یا خودشان مشکل ندارند؟ قطعا دارند … خود همان دختر، پسر، آن دانشجو، طلبه مقروض است ولی روحیه­ای را انتخاب کرده است که آن کمک به خلق خدا است ، این افراد این خصلت را از موسی ابن عمران، از آیات قرآن آموخته است.
  • درس هفتم، حمایت از حقوق بانوان یک ارزش است، معمولا در این هفت، هشت هزارساله تاریخ بشر، زنان بیش از مردان مورد ظلم واقع شده­اند، خدا شهید باهنر را رحمت کند، کتابی به نام «جهان در عصر بعثت» نوشته­اند، که در آن کتاب آمده است که وضعیت زنان قبل از آنکه پیامبر مبعوث شوند، در ایران ، در ژاپن، در هند، در مصر، در یونان چگونه بوده است، حقیقتا اسلام مدافع بانوان است، امروز هم که غرب در تبلیغات می­گوید که مدافع زن هست ، ولی زمانی که وارد جامعه آنها می­شویم، می­فهمیم که زن در آنجا تحقیر می­شود، این آیه به ما می­فرماید: «سعی کنیم، در حرف زدن با نامحرم، کوتاه یا خلاصه سخن بگوییم»، حضرت موسی علیه­السلام می­توانست با دخترها نیم ساعت صحبت کند ولی فقط دو کلمه « مَا خَطْبُكُمَا» به آنها گفت، دختر و پسر ایرادی ندارد که با حفظ چهارچوب با هم صحبت کنند، ولی طولانی خیر ، چرا که اگر طولانی شد، منجر به قرار و دیدارها خواهد شد. این آیه نحوه ارتباط با نامحرم را برایمان روشن می­کند، کوتاه باید صحبت کرد.
  • درس هشتم، کار زن در خارج از خانه اشکال ندارد، مشروط به این شرط­ها، اولا تنها نباشد، مثلا چقدر از پزشک­هایی که منشی آنها خانم­هایی مجرد هستند و در یک مطب در بسته تا زمانی که مریض­ها وارد شوند با هم تنها هستند، آیا درست است؟ یا مثلا در شرکت­ها، منشی مدیرعامل­ها ، خانم های مجرد هستند در یک اتاق دربسته با هم می­نشینند، آیا درست است؟ کار زن در خارج از خانه ایرادی ندارد، ولی تنها خیر …. دختران شعیب دوتا بودند. شرط دوم، با مردان اختلاط نداشته باشند، باهم دست بدهند … شرط سوم، به شرطی که مردی که توان کار دارد، در خانه نباشد، اگر در خانه پدری، همسری، برادری دارد که می­تواند کار کند، کار کند و زن در خانه باشد تا آن عزت و سلامتش حفظ شود.
  • درس نهم، وقتی پدر و نان آور خانواده از کار می­افتد، همه فرزندان حتی دختران مسئول هستند، این پدر تا می­توانسته کار کرده است ، ولی الان توان کار کردن را ندارد، با آن حقوق بازنشستگی هم نمی­تواند زندگی را اداره کند، بچه­ ها باید کمک کنند، از این آیه این را می آموزیم، « وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ»، یعنی بابای ما پیری است مسن، نمی­تواند کار کند، پس وظیفه نان آوری به دوش ما می­افتد.
  • درس دهم، در کمک به دیگران شرط قرار ندهیم، فورا عمل کنیم، موسی ابن عمران همین اندازه دید که این دختران مظلوم واقع شده­ اند، وقت و حق آنها خورده شده است، اقدام کرد، در شب های قبل «فَ» را معنی کردیم به چه معناست؟ سه حرف را معنا کردیم، «واو»، «باء»، «ثُمَ»، زمانی می­گوییم، (جاء الحسن و الحسین)، یعنی حسن وحسین به این جلسه آمدند، کدام زودتر آمدند؟ هیچ معلوم نیست، اما اگر گفتیم، (جاء الحسن فالحسین)، یعنی اول حسن آمده است، «فَ» یعنی بلافاصله، بلافاصله حسین آمده است، حالت سوم، اگر گفتیم (جاء الحسن ثُمَ الحسین)، یعنی اول حسین آمده، با فاصله حسین آمده است، حالا در آیه ، موسی ابن عمران دختران رو دید «فَسَقَى»، یعنی بلافاصله، شرط نگذاشت، مثلا به این شرط به شما کمک می کنیم که در آینده به همسری من دربیایید؟ خیر …
  • درس یازدهم، خدمت به مردم را خالصانه انجام دهیم، مشکلاتمان را با خدا در میان بگذاریم.
  • درس دوازدهم، در دعا برای خدا، تکلیف معین نکنیم!! مثلا خدایا یک خانه ­ای درمیدان هادی ساعی، آن ضلع شرقی، حیاط دار، 200 متر، به من بده، خیر برای خدا تعیین و تکلیف نکنیم … به خدا می­گوییم من بی خانه هستم، «رَّبِّ أَنزِلنِي مُنزَلا مُّبَارَكاً»، یک خانه­ای که برکت داشته باشد، چه خانه ­هایی که بسیار برکت دارند، بسیار محل آموزش قرآن و افطاری و میهمانی هستند ولی چه خانه­ های بزرگی در شمال شهر تهران که بالای هزار متر است ولی سالی یک شب هم میهمانی ندارد، یک آیه قرآن در آن خوانده نمی­شود، امام عزیز بنیان گذار جمهوری اسلامی فرمود: «نگاه کنید به خانه فاطمه (س)، به خانه علی (ع)، شما از خدا همین را بخواهید، یک خانه با برکت و خوب بخواهید» ، «مُنزَلا مُّبَارَكا وَأَنتَ خَيرُ ٱلمُنزِلِينَ».

«فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ»، حضرت موسی علیه­السلام زیر درخت نشسته بود و درحال دعا کردن بود، یکی از دختران را دید که به سمتش می ­آید، دعا جواب داده است، جالب است که خداوند فرم راه رفتن این دختر را هم در قرآن آورده است، با حیا راه می­رفت، معلوم می­شود خانم­ها دو جور با حیا و بی حیا می­توانند راه بروند!!! چرا خداوند این قطعه را آورده است؟ برای اینکه به ما فرم تردد یک زن با خدا را یاد بدهد که باید با حیا باشد، حالا این دختر یک پیغامی از طرف پدرش آورده بود، پیغام این بود، «قَالَتْ»، گفت ، «اِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ»، پدرم شما را دعوت کردند، برای چه ؟ «لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا»، می­خواهد مزد آبی که برای گوسفندان ما کشیده­ ای را به شما بدهد.

                                با خدا باش و پادشاهی کن …. بی خدا باش و هرچه خواهی کن

حضرت موسی علیه­السلام مشکلاتش چه بود؟ مشکل اول، اشتغال، مشکل دوم، ازدواج، مشکل سوم، مسکن، مشکل چهارم، دانشگاه، خداوند همه آنها را یکجا برایش حل کرد.

امام رضا علیه­السلام فرموده است: «موسی ابن عمران به آن دختر گفت، من جلو راه می­روم شما پشت سر من بیا، رسیدیم به سه راهی، چهار راهی من را راهنمایی کن، از اینجا آن دختر فهمید که این جوان، یک جوان پاک چشم است.» کلمه­ ای در قرآن آمده است «خائِنَةَ الْأَعْيُنِ»، بعضی­ها چشم خیانتکار دارند، لذا زمانیکه به خانه رسید، به پدرش گفت : « جوانی قوی و امین را شما ، استخدام کن » از کجا فهمید که قوی است ؟ از آنجایی که آن سطلی را که چند نفر حمل می­کردند ، او یک تنه توانست حمل کند، از کجا فهمید که امین است؟  یک حدیث داریم، که ابتدا دختر خانم­ها جلو رفتند، باد می­وزید، باد به لباس­های دخترها می­خورد و لباس­ها تکانی می­خوردند، موسی علیه­السلام جلو آمد و این طرح را پیشنهاد کرد، چرا که نمی­خواست نگاهش به لباس­ها و بدن آن دختران بیفتد.

موسی علیه­السلام به خانه حضرت شعیب علیه­السلام رسید و حضرت شعیب علیه­السلام از او پرسید: « شما چه کسی هستی؟ از کجا آمده ای؟ برای چه آمده ­ای؟ » سپس حضرت موسی (ع)، سرگذشت خود را برای حضرت شعیب علیه­السلام تعریف کرد، حضرت شعیب (ع)هم به او تامین داد، گفت: «نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»، دیگر مصری­ها و فراعنه از این مرز نمی­توانند وارد مَدیَن شوند، تو نجات پیدا کردی.

هفته آینده در مورد مراسم خواستگاری و سوالاتی که در این مراسم پرسیده می­شود، صحبت خواهیم کرد، ببینیم ازدواج یک جوان مؤمن و امین با دختر یک پیامبر چگونه خواهد شد.

خدایا شیرینی آیات کتابت را به ما بچشان، آنهایی که ما را با قرآن آشنا کردند بر سفره احسانت میهمان بفرما، خدایا کمک کن تا بتوانیم قرآن را در تار و پود جامعه خودمان پیاده کنیم، رهبر عزیزمان، کشور عزیزمان، مردم عزیزمان را از هر گزندی مصون و محفوظ بدار، به روان پاک شهیدان، روح بلند حضرت امام خمینی صلواتی تقدیم بفرمایید.

دانلود متن

حضرت فاطمه (س) در آینه قرآن

حضرت فاطمه سلام الله علیها در آینه قرآن

حضرت-فاطمه س

جلسه دوازدهم تفسیر موضوعی قرآن کریم (تفسیر 8 آیه از قرآن کریم)- حضرت فاطمه سلام الله علیها در آینه قرآن

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت فاطمه سلام الله علیها در آینه قرآن

۸ آیه انتخاب شده برای تفسیر

ایه اول ایه ۳۷ سوره بقره…

فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

شیطان وقتی ادم و حوا را وسوسه کرد و باعث رانده شدنشان از بهشت شد ادم و حوا به خدا توبه کردند. خیلی گریه کردند. در تاریخ ۵ نفر خیلی گریه کردند…بکائین….یکیش حضرت ادم هست، تا اینکه پیامی از آسمان آمد و کلماتی را به آدم رساند.

فتلقی ادم…یعنی دریافت کرد از جانب پروردگارش کلماتی را…فتاب علیه…یعنی ادم توبه کرد وخدا هم توبه او را قبول کرد.

انه هوالتواب الرحیم…حقیقت این است که خدا توبه پذیر مهربان است.

این کلمات چه بوده؟ احادیثی داریم که اشاره دارد اون کلماتی که خدا به جبرئیل یاد داد و جبرئیل به ادم یاد داد نامهای پنج تن بوده است.

الهی یا حمید بحق محمد و یا عالی بحق علی و یا فاطر بحق فاطمه و یامحسن بحق الحسن و یا قدیم الاحسان بحق الحسین

در حدیث دیگری هست که آدم همین طور که اشک میریخت نگاه کرد نورهایی را در اسمان دید. گفت پروردگارا این نورها که  خلقتشون شبیه خلقت من است اینها چه کسانی هستند؟

پروردگار جواب داد پیامبری از نسل تو خواهد امد تو اولین پیامبری او آخرین پیامبر است. یکی از آن پنج نور آن پیامبر است دومین نور وصی و داماد پیامبر و نور سوم دخترش فاطمه زهرا س و دو نور دیگر نوه های پیامبر حسن ع و حسین ع هستند.

درایه ۳۷ سوره بقره به آبرو داشتن فاطمه زهرا س در پیشگاه خدا اشاره دارد.

بعد حضرت ادم ع وقتی پیامبران بزرگ گره به کارشان می افتاده مثل نوح نبی مثل ابراهیم خلیل، خدارا به این ۵ نور پاک قسم میدادند.

ایه  دوم…ایه ۲۳ شوری…

ذَٰلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ۗ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ

در سوره مبارکه شعرا تقریبا از ایات ۱۰۰ تا۱۸۰ گذارش کار پیامبران به صورت کوتاه امده است.جمعی از پیامبران که اسامیشان در ان ۸۰ آیه آمده همه شان به مردم گفته اند ما در قبال زحمتی که برای شما میکشیم اجری نمیخواهیم.

پیامبر اسلام فرموده اند من مزد میخواهم. قل لااسئلکم علیه اجرا….الاالمودته فی القربی، قربی یعنی خویشان مرا دوست بدارید.

کسی است به نام اسماعیل ابن عبدالخالق از اصحاب امام صادق ع خدمت حضرت عرضه داشت اهل بصره میگویند این ایه درباره همه خویشان پیامبر ص است

امام صادق ع فرمودند این ایه فقط درباره ما نازل شده..اهل البیت…علی و فاطمه و حسن و حسین…

مثل معلمی که مزد دانش آموزانش را خوب درس خواندن میگذارد، پیامبر ص اجر رسالتش را نیکی به اهل بیتش میفرماید.

پیامبر ص میفرماید اینی که اجر خواستم از شما به نفع خودتان است. محبت به فاطمه و علی و فرزندانشان این مشعل داران هدایت، نفعش برای خود شماست.

ایه سوم آیه ۳۳ سوره احزاب انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا

یکی از همسران پیامبر که بعد از حضرت خدیجه س بهترین زن پیامبر ص بود و پیامبرص به او وعده بهشت داده بودند نقل میکند پیامبر ص از من خواستند علی و فاطمه و حسن و حسین را صدا بزنم. پیامبر عبایی رو روی سر خودشان و این چهار نفر کشیدند و ام سلمه اجازه خواسته به آنها ملحق بشه و پیامبر ص اجازه ندادند وهمان جا این ایه نازل شد.

فقط خدا اراده کرده است شما اهل بیت س را پاک کند از پلیدی ها و به شکل عالی شما را پاکیزه نگه دارد.

امامان ما به این آیه استناد میکردند و میفرمودند این آیه درباره ماست.

امامان ما وقتی میخواستند مادرشان فاطمه را معرفی کنند با اسمها و لقب ها معرفی میکردند.

حدود ۱۰ نام و لقب حضرت زهرا س به معنای پاکی است

مثل طاهره،مطهره،تقیه، نقیه،ذکیه،طیبه…

از این معلوم میشود در آخرالزمان چقدر انسانها به پاکی نیاز دارند…فکر پاک، چشم پاک ، دامن پاک… سعادت انسان در سایه پاکی است.

آیه چهارم آیه۸ سوره انسان…

وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا

امام حسن و امام حسین کوچک بودند و بیمار شدند. پیامبر ص به عیادت آنها رفت و به حضرت علی ع فرمودند برای شفای بچه ها نذری کن.

حضرت علی (ع) و فاطمه (س) نذر کردند سه روز روزه بگیرند. بچه ها خوب شدند. فضه و بچه ها به همراه پدر و مادر روزه گرفتند و موقع افطار قبل از باز کردن روزه شان کسی در زد و طعام خود را به مسکین بخشیدند….مسکین بر خلاف فقیر که درامد کمی دارد اصلا درامد ندارد…در روزهای بعد هم یکبار افطارشان را به یتیم و یک بار به اسیر بخشیدند.

حضرت زهرا به ما می اموزند که دیگران را بر خود ترجیح دهیم.

آیه پنجم آیه ۶۱ سوره ال عمران

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ

با فتح مکه دنیا اسلام را قبول کرد. از سال های بعد پیامبر ص سفرا را برای تبلیغ فرستادند. قاصدهایی را هم برای رهبران ادیان اسمانی فرستادند. یکی از آن قاصدها به منطقه نجران…شمال یمن کنونی…فرستاده شد. انجا مسیحی نشین بودند و شصت و چند نفر از کشیشان مسیحی آمدند مدینه و با استقبال مسلمانان روبرو شدند و یک هفته با پیامبر ص مذاکره کردند ولی آنها زیر بار نرفتند و این آیه نازل شد وبه پیامبر ص دستور مباهله داده شد. مباهله دعایی است که یک طرف حق و دیگری ناحق است، هردو دعا میکنند که طرف مقابل از بین برود.

مسیحیان مباهله را پذیرفتند و وقتی رهبرشان کسی را فرستاد تا اطلاع حاصل کند.خبررسان آمد و گفت پیامبر ص اسلام در حالیکه یک بچه در بغلش و یک بچه در دست دارد و آقایی سمت راست و خانومی در سمت چپش هست میآیند.

رهبر مسیحیان فکر کرد و گفت اگر اینها دعا کنند یک نفر از مسیحیان باقی نمیمانند، اینها اهل بیتش هستند و پیش خدا خیلی آبرو دارند. نفرین اینها رد خور ندارد. مسیحیان نزد پیامبر امدند و درخواست کردند مباهله نکنند و به جای آن مالیات پرداخت کنند.

فاطمه زهرا سلام الله علیها برجسته ترین و پاک ترین زن مسلمان است. پیامبر شک نداشت اگر خدا را به آبروی اینها قسم دهد نفرینش مستجاب میشود.

ایه ششم آیه ۳۶ سوره نور …

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

یک خانه هایی است که نور خدا توی آن خانه ها هست و خدا اجازه داده آن خانه ها برافراشته شوند. در آن خانه ها نام خدا ، ذکر خدا و عبادت خدا بسیار است.

پیامبر (ص) آیه را برای مردم خواند. کسی سوال کرد منظور از بیوت تو این ایه چه خانه هایی است. پیامبر ص فرمودند بیوت الانبیاء

ابوبکر نشسته بود و به خانه حضرت زهرا اشاره کرد وگفت این خانه هم از جمله همین بیوت است؟ پیامبر ص فرمودند بله بلکه خانه فاطمه زهرا از بهترینهای آن است و نور خدا به جهانیان میتابد.

آیه هفتم ایه ۶۹ سوره نساء …

وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا

هر کس اطاعت کند از خدا و رسولش از جمله کسانی هستند که خدا به آنها نعمت خاص داده…پیامبران وراستگویان وشهیدان و صاحین…

از پیامبر (ص) پرسیدند این صدیقین کیست فرمودند منظور علی بن ابیطالب (ع) و فاطمه زهرا (س) است.

جبرئیل امین از آسمان دو لقب آورد برای دو نفر لقب صدیق را برای علی بن ابیطالب و لقب صدیقه را برای فاطمه (س).

آخرین آیه …آیه ۵ سوره ضحی…وَلَسَوۡفَ يُعۡطِيكَ رَبُّكَ فَتَرۡضَىٰٓ

امام باقر ع میفرمایند امید بخش ترین آیه قران همین ایه است.

جابربن عبدالله انصاری میگوید پیامبر (ص) دخترش فاطمه (س) را دید در حالیکه لباسی ساده بر تن داشت و با دستهای خود اسیاب را میچرخاند و فرزندش را با دست دیگر شیر میداد. چشمان رسول خدا (ص) پر از اشک شد و فرمود دختر عزیزم سختی دنیا در مقابل شیرینی آخرت چیزی نیست.

خدا در ایه میفرماید ای پیامبر (ص) خدا چیزی به تو میدهد که راضی خواهی شد.

امام باقر ع میفرمایند منظور شفاعت است. شفاعت پیامبر (ص) و شفاعت فاطمه زهرا (س) و ائمه معصومین (ع)

سوره قدر…دهها حدیث به ما رسیده که بین شخصیت فاطمه زهرا س و سوره  قدر رابطه وجو دارد.

امام صادق ع در تفسیر فرات کوفی این مطلب را فرمودند لیله القدر یعنی انسان کامل که از حضرت فاطمه (س) شروع میشود و به مطلع الفجر یعنی امام عصر عج  و ظهور او خاتمه مییابد.

سوره کوثر…

مشرکان میخواستند اسلام را در نطفه خفه کنند ولی اسلام دینی منطقی وعقلانی و عاطفی و همه جانبه بود.

شروع کردند به اذیت وشکنجه مسلمانان وتحریم آنها تا به مدینه امدند و انوقت مشرکین جنگ پیش آوردند.

منافقان و یهودیان با تمام قوی میخواستند اسلام نابود شود وامیدشان این بود که پیامبر از دنیا برود و چون پسر ندارد بساط اسلام برچیره میشود. این سوره بساط آنها را برهم زد.

مفسران شیعه وسنی گفته اند این سوره سه آیه بیشتر ندارد.  به خاطر آیه سوم چاره ای نداریم کوثر رابه فاطمه زهرا س معنا کنیم.

کسی بود که یازده پسر داشت وبه پیامبر ما ابتر یعنی بی ادامه میگفت.پسر نداری. خدا به پشتیبانی آمد و فرمود ما به تو کوثر دادیم  وبه قدردانی این نعمت نماز بخوان وشتر قربانی کن ان شانئک هو الابتر…حتما دشمن تو ابتر خواهد شد.

یازده پسر کسی که پیامبر را مسخره میکرد هرکدام به یک مریضی مردند و از نسل فاطمه زهرا  پسرانی چون حسن(ع)  و حسین(ع) ماندند و الان ذریه حضرت زهرا (س) تنها نسل شناخته شده پر جمعیت در دنیا است. بعضی میگویند سادات الان حدود ۳۰ میلیون نفر هستند.

خدایا به برکت کوثر نبوی به عمر ما برکت بده.

 

الگوهای قرآنی(آیات 12-10 سوره مبارکه تحریم)

معرفی الگوهای قرآنی

الگوهای قرآنی

جلسه یازدهم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات 12-10 سوره مبارکه تحریم)

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


سلام علیکم و رحمه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»

شب جمعه، شب رحمت و مغفرت، شب زیارتی سالار شهیدان، تقاضا می­کنم به روان تابناک حضرت صدیقه طاهره فاطمه الزهرا سلام­الله­علیها و پدر بزرگوارشان و همسر مظلومش و فرزندان معصومش، صلواتی هدیه بفرمایید. به روان مادران شهدا که فردا به نام و یاد آنها نامگذاری شده مخصوصا مادر آن چهار شهید صلواتی عنایت بفرمایید. در جوار امامزادگان، ذریّه پیامبر هستیم، به روان تابناک امامزادگانی که ما میهمان آنها هستیم، عالمانی که در اینجا خفته­اند، مومنین، مومناتی که در اینجا منتظر دعای شما هستند، به روان پاک همه آنها صلواتی هدیه بفرمایید.

امشب در خدمت سه آیه آخر سوره مبارکه تحریم هستیم.

بیش از 900 بار خداوند در قرآن با نام (رَبّ) معرفی شده است، به معنای صاحب و پرورش دهنده، همه موجودات عالم صاحب و پرورش دهنده ای دارند، خداوند در قرآن می­آموزد اگر چیزی می­خواهید، با نام (رَبّ) او را صدا بزنید، چرا که او پرورش دهنده ماست، او صاحب ماست، یکی از راه هایی که خدا در قرآن برای تربیت ما انسان­ها، زیاد به کار برده است، معرفی الگوهاست. الگوهایی که هم بد هستند و هم خوب، آدم­هایی که مثل ما در بهترین شرایط و امکانات و مربیان بودند، اما بدترین تصمیم­ها را گرفتند، جهنمی شدند، ولی برعکس انسان­هایی که در سخت­ترین شرایط توانستند ایمان خود را حفظ کنند و تصمیمات درستی بگیرند، خداوند در این سه آیه، چهار زن را به عنوان الگو معرفی می­کند، دو زن به عنوان الگو و عبرت بد و دو زن به عنوان الگو و عبرت خوب که در حال حاضر هم در جامعه ما وجود دارند. حالا با این مقدمه و با ذکر صلواتی این آیات را توضیح می­دهیم.

« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»

«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا»، خداوند برای کافران مرد و زن، مثال زد ولی مثالی که زده است به عنوان الگو برای مردان و زنان کافر، از دو زن است، «امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ»، همسران دو پیامبر، همسر نوح و همسر لوط، مگر می­شود؟ همسر پیامبر باید الگو خوبان، مومنان، پاکان و امینان باشد، مگر می­شود؟ خداوند شهید مطهری را رحمت کند، می­گوید: در قرآن آیات زیادی به معنای اختیار انسان است اما به نظر من (شهید مطهری) مناسب ترین آیه که نشان می­دهد، انسان اختیار دارد، همین چند آیه­ای است که امشب می­خوانیم. یک زن در خانه یک پیامبر و با تربیت یک پیامبر نمی­خواهد ایمان، بهشت و سعادت را بپذیرد، این بدین معناست که آیا مرد او نقصی داشته است؟ خیر … مربی او نقصی داشته است؟ خیر …. محیط زندگی او مشکلی داشته است؟ خیر … خدا مرحوم آقای فلسفی را که الان در جوار قبر ایشان هستیم ، رحمت کند، این خطیب توانا و پژوهشگری که پس از صد سال کتاب­های او برای تربیت ما و جوانان و فرزندانمان به کار می­آید، نوشته است: « سرنوشت فرزندان ما را این عامل­ها رقم می­زند: 1) وراثت، 2) تربیت و3) اراده … در بین این سه عامل ، آن عامل اصلی اراده است. درست است که وراثت و این ژن­ها بسیار تاثیر دارد و می­تواند زمینه ساز هدایت یا گمراهی باشد، تربیت، محیط، رسانه، خانواده، جامعه، اینها هم بسیار اثر دارند، اما آن حرف اصلی و آخری را اراده انسان می­زند. » «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا»، خداوند برای کافران، مردان و زنان کافر، دو زن را مثال زده است، در خانه پیامبر، در بهترین محیط، در بهترین محتوا، بهترین لقمه، زنانی کافر زندگی کردند. خداوند می­خواهد بفرماید که خود انسان و اراده او بسیار نقش دارد.

                                             …. صدها چراغ دارد و بی­راهه می­رود ….

یعنی انسان چنین وضعی دارد که با صدها پروژکتور راه را از بی­راهه تشخیص می­دهد ولی می­گوید چاه را می­خواهم، می­داند خوشبختی و بدبختی چیست ولی بدبختی را برمی­گزیند، حالا این دو همسر پیامبر چه کردند؟

« فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا»، به شوهرانشان، به همسرانشان خیانت کردند، چه نوع خیانتی؟ پیامبر عزیز اسلام صلی­الله­علیه­و­آله می فرماید: خیانت این دو زن از جنس عفت نبوده است، چرا که در طول تاریخ نداریم، پیامبری که همسرش بی عفتی کرده باشد. پس منظور از خیانت، خیانت به مکتب، خیانت به رهبر است …. چرا که پیامبران مخالفانی داشتند، مخالفانی که می­خواستند، دستگاه پیامبران را تعطیل کنند، اسراری در خانه پیامبران بوده است، نباید به بیرون منتشر می­شده­ است، این دو خانم، آن اسرار را به مخالفان و دشمنان می­رساندند، باعث می­شدند خدا پرستان آسیب ببینند و دیرتر به اهدافشان برسند.

در آغاز این سوره آیاتی است که به برخی از همسران پیامبر اسلام می­پردازد. مفسر جهان اسلام آقای جوادی آملی می­فرماید: « این آیه آخر؛ یعنی آیه دهم سوره تحریم ، به خیانت بعضی از همسران پیامبر اسلام هم می­تواند اشاره داشته باشد.» بعضی از آدم­ها فکر می­کنند به خاطر نسبتشان با فلانی به بهشت می­روند !!! خانم­ها، آقایان، پیامبر عزیز ما فرمود: « فاطمه جان اگر فکر می­کنی، در قیامت بگویی من دختر پیامبر خاتم هستم و تو به بهشت خواهی رفت، اشتباه می­کنی!! باید در قیامت این را بگویی که من چه کرده­ام. چه دستاورد و عملکردی داشته­ام.» صرف دختر و پسر و برادر پیامبر بودن، مشکلی را حل نمی­کند.

«كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ»، این دو خانم تحت تربیت دو بنده صالح ما بودند، «فَخَانَتَاهُمَا»، خیانت کردند، «فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا»، حالا که خیانت کردند، این دو پیغمبر نمی­توانند برای آنها کاری انجام بدهند. ما عقیده داریم شفاعت اولیاء، شفاعت پیامبران، در آن دنیا تاثیر دارد حتی در زیارتنامه پیامبر (ص) می­خوانیم ، خداوند این آبرو را به پیامبر داده که هرکس به زیارت پیامبر برود، از پیامبر بخواهد که یا رسول الله تو از خدا بخواه تا گناهان مرا ببخشد، می­بخشد، ولی اگر کسی به مکتب پیغمبر و به پیغمبر خیانت کرده باشد حتی شفاعت او هم تاثیری ندارد.

« فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا»، اسرار خانه پیامبر امانت است، حضرت نوح (ع) پیامبر اولوالعزم و حضرت لوط (ع) پیامبر غیر اولوالعزم هستند، دو زن در خانه آنها اختلال ایجاد کردند، در پیروان آن دو پیامبر صدمه ایجاد کردند، «وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ»، در دنیا، در آخرت بدبخت خواهند شد، در قیامت به آنها، به همسر نوح و همسر لوط، گفته می­شود که همراه داخل شوندگان، داخل جهنم شوید . از این آیه می­فهمیم آدم­ها مصونیّت ندارند، الان در بعضی از کشورها، بعضی از مسئولان مثل وزرا، نمایندگان و ….. مصونیّت دارند، ولی در پیشگاه خداوند هیچکس حتی همسر پیامبر مصونیّت ندارند، آقا علی ابن موسی الرضا علیه­السلام برادری دارند به نام زید، او در بصره تشکیلات و جمعیتی را راه انداخته بود، یک راهی غیر از راه امام رضا علیه­السلام را راه انداخته بود، ایشان به برادرش زید فرمودند: « این مقامی که ما به آن رسیده­ایم به خاطر تقوا و پاکی به ما داده شده است، نه صرف اینکه بگوییم فرزندان فاطمه سلام­الله­علیها و فرزند پیغمبر هستیم ، به ما عطا نشده است. » نکته مهمی در این آیه است، از این آیه می­فهمیم زن می­تواند الگوی صلاح یا فساد در طول تاریخ باشد، از این آیه می­فهمیم که از بی­ادبان هم می­توان ادب آموخت، یک نگاهی به همسر و پسر نوح ، به همسر لوط بیاندازیم ، از این آیه می­آموزیم که زن در عقیده و عمل آزاد است ، حتی در خانه پیغمبر می­تواند راهی غیر از راه پیغمبر و یا حتی مخالف آن را انتخاب کند. این آیه به ما می­گوید که جریان کفر و نفاق حتی در خانه پیامبران و امامان هم نفوذ می­کند، ما در بین امامانمان هم دو امام را داریم که یک مظلومیت خاصی دارند، امام دوم و امام نهم ما به دست همسرانشان به شهادت رسیدند، یعنی عامل نفاق، عامل کفر حتی می­تواند تا اینجا نفوذ کند، از این آیه می ­آموزیم حتی وابستگان فاسد نمی­توانند ضربه ­ای به عصمت و عدالت رهبران آسمانی بزنند.

«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا»، خداوند برای مؤمنین هم مثال زده است، چه کسی را ؟ باز هم یک زن را، یک زنی که در کاخ شاه همه وسایل برای او مهیا است، هیچ کم و کاستی ندارد، اما او به تاریخ آموخت که اراده انسان، سرنوشت را تعیین می­کند، از وقتی که فرعون فهمید همسرش ایمان آورده است، اول با نرمی با او صحبت کرد، دید جواب نمی­دهد، بعد با تهدید با او برخورد کرد، دید جواب نمی­دهد، بعد او را زیر آفتاب سوزان در صخره­های کوهستان چهار میخ کرد، دستها و پاهای او را بست، ولی باز هم تسلیم نشد، این انسان است، انسان چنین لیاقتی، چنین شایستگی دارد که در بهترین شرایط وقتی حق را می­شناسد، حق را انتخاب می­کند، فرعون را با همه امکانات رها می­کند، آسیه خود را آنقدر بالا می­برد که کنار حضرت خدیجه سلام­الله­علیها، کنار حضرت فاطمه الزهرا سلام­الله­علیها، کنار حضرت مریم سلام­الله­علیها می نشیند، چه کسی؟ همسر یک پادشاه. این قابلیت انسان است، امروز هم چنین زنانی وجود دارند، در ایران، در اروپا، در آمریکا ، به محض آنکه حق را شناخت، از همه هستی­اش، از همه امکاناتش صرف نظر می­کند و به سمت حق می­آید، می­داند اگر به سمت جبهه حق بیاید محرومیت دارد، اولین مبلغی که پیامبر اسلام اعزام کرد، یک بچه پولدار به نام مصعب است که پدر و مادرش سرمایه­دار بودند ولی اسلام را پسندید و انتخاب کرد، وقتی پدر و مادرش فهمیدند که او مسلمان شده است، او را از ارث و از ثروت محروم کردند ، ولی او تسلیم نشد، اولین مبلغ برای شهر مدینه، اولین امام جماعت نمازجمعه، اولین معلم قرآن، اولین آموزش دهنده احکام یک بچه پولدار هست، که از راحتی و آسایش و از لذت و غذا دل می کند.

«وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»، همسر فرعون الگوی مومنان است. «إِذْ قَالَتْ»، آن هنگام که گفت : «رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ»، خدایا کاخ و غذا و لباس فرعون را نمی­خواهم، خانه­ای نزد خودت در بهشت برای من بنا کن. «وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ»، پروردگارا نجات بده مرا ازا فرعون و کارهای او، «وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»، نه تنها فرعون بلکه فرعونیان آن­ها هم قابل تحمل نیستند و نمی­خواهم در اجتماعات آنها باشم، نمی­خواهم به سبک آنها زندگی کنم. از این آیه چه درس­هایی خداوند به ما آموخته است ؟ این آیه به ما درس می­دهد که آسیه همسر فرعون، محیط زده نبود، محیط شخصیت او را نساخته بود ، او با منطق در برابر رژیم فاسد فرعونی ایستاد، از لباس، از کاخ، از غذا از مادیات گذشت و فضای سکوت و خفقان فرعونی را زیر شکنجه شکست. اولین خانم که در اسلام شهید شد، چه کسی بوده است؟ سمیه … خیلی شکل شهادت این دو خانم مقاوم به هم شباهت دارد ، منتها سمیه یک برده بود، آسیه یک بانوی کاخ نشین ولی هر دو مقاومت کردند، اینقدر شکنجه شدند تا جان باختند، اما بر اعتقاد خودشان ایستادگی کردند، تا آخرین لحظه دست از موسی ابن عمران برنداشت و حامی رهبر بود، به کمتر از بهشت در جوار خدا قانع نشد، شهامت داشت و تهدیدات فرعون بر او اثر نکرد، منطق و عقل و وحی را بر وابستگی خانوادگی ترجیح داد . برایش مهم بود که حق چه می­گوید. او این شعار را بر هم زد… چه شعاری ؟

                                         …. خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو …..

خیر !!! من نه همرنگ جماعت می­شوم و نه رسوا می­شوم، او ثابت کرد که یک دست هم صدا دارد، صدای آسیه الان سه هزار سال است که در فضای جامعه جهانی پیچیده ، او ثابت کرد که با یک گل هم بهار می­شود.

سالار شهیدان حضرت امام حسین علیه­السلام یکی از درس­هایی که به ما داد همین بود که با یک گل هم بهار می­شود، بوی عطر امام حسین علیه­السلام الان جمعیت­های بسیاری را معطر کرده است.

در آیه آخر سوره تحریم یک الگوی دیگر معرفی می­شود، «وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا»، در قرآن کریم 34 بار نام حضرت مریم سلام­الله­علیها آمده است، در 12 سوره قصه آن آمده است و یک سوره به نام او آمده است، در این آیه چهار ویژگی از او که برای ما الهام بخش است آمده است. 1) پاکدامنی : « أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا» ، بانویی که دامنش را پاک نگه داشت. 2) دمیده شدن روح الهی : « فَنَفَخْنَا فِيهِ مِنْ رُوحِنَا»، خداوند از روی اعجاز، مثل اینکه پدر ما آدم را بدون پدر و مادر آفرید، عیسی علیه­السلام را بدون پدر بوسیله مادری پاکدامن به نام مریم سلام الله علیها به این جهان آورد.    3) « وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ»، این بانو به مکتب پیامبران و کتاب­های آسمانی ایمان آورد و تصدیق کرد، 4) «وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ»، او اهل طاعت و عبادت بود، آنقدر عبادت می­کرد که زکریای نبی، دلشکسته شد، هرگاه از کنار محراب این بانو گذر می­کرد، می­پرسید این میوه و یا غذای تازه از کجا آمده است، حضرت مریم سلام­الله­علیها می­گفت از جانب خداوند، بانویی که از آسمان برای او غذا می­فرستادیم، او هم الگوی شماست، الگو پاکدامنی، الگو دریافت الطاف الهی، الگوی تصدیق و باور کردن پیامبران و کتاب­های آسمانی و الگو طاعت و عبادت برای شماست.

خلاصه مباحث امشب چه بود؟ یکی از روش­های تربیتی خداوند معرفی الگوهاست، نگاه کنیم و درس بگیریم، هم از الگوهای بد و هم از الگوهای خوب، الگوهای بد یعنی از کسانی که در بهترین شرایط، بدترین تصمیم را گرفتند و الگوهای خوب، کسانی که در سخت­ترین شرایط، بهترین تصمیمات را گرفتند، اینها می­توانند راه را به ما نشان بدهند. در مکتب اهل بیت، امام زمان عجل­ الله­ تعالی­ فرجه­ الشریف در نامه­ای که شیح طوسی در کتاب خودش آورده است شرایط سخت آخرالزمان را بیان کرده است، در آن نامه آورده است که حضرت فاطمه سلام­الله­علیها دختر پیامبر است. این معنایش آن است که آخرالزمانی­ها خیلی به فاطمه شناسی محتاج هستند. و امشب شب رحلت یک مادر، مادر چهار شهید حضرت ام البنین علیها السلام است، باید قدردان خانواده­های شهدا باشیم.

خدایا به حق اولیاءات که ما اینجا در جوارشان صحبت کردیم، نماز خواندیم، ما را به خودمان وا مگذار. شر اشرار و بدخواهان را به خودشان برگردان. خدایا پدر و مادرها، معلمان، علما که ما را مسلمان و شیعه تربیت کردند، بر سفره احسانت میهمان بفرما. خدایا بچه­هایمان را در یوم القیامه از بهترین مسلمانان تربیت بفرما. بیماران لباس شفا بپوشان. زیارت شهدا، شفاعت شهدا را نصیب ما بفرما. وسیله ازدواج، اشتغال، مسکن برای جوان­ها فراهم بفرما. رهبر عزیزمان، کشور عزیزمان، مردم عزیزمان را از هر گزندی به دور بدار. نثار ارواح مومنین، مومنات، شهیدان و گذشتگان این جمع و روح بلند امام خمینی صلواتی تقدیم بفرمایید.(الگوهای قرآنی)

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

فرهنگ پوشیدگی یا برهنگی(آیات 27-19سوره مبارکه اعراف)

فرهنگ پوشیدگی یا برهنگی

سوره-اعراف

جلسه دهم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات 27-19سوره مبارکه اعراف) 

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


سلام علیکم و رحمه الله

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»

طبق روال در شب­های جمعه ، فرازی از آیات قرآن را انتخاب می­کنیم. امشب موضوع (فرهنگ پوشیدگی یا برهنگی ) در سوره مبارکه اعراف، از آیه 19 تا 27 را می­خوانیم. قرآن کریم تقریبا 260 قصه دارد که این اولین قصه قرآن است.

هنگامی که خداوند  حضرت ادم و حضرت حوا را آفرید  قبل از اینکه زندگی به این شکل آغاز شود، یک دوره تمرینی، یک دوره آزمایشی مثل نظامی­ها که یک مانوری انجام می­دهند تا اگر جنگ جدی اتفاق افتاد، بدانند که با چه مسائلی روبه رو خواهند شد. خداوند قبل از آنکه زندگی آدم و حوّا به صورت جدی در این کره خاکی آغاز شود، این دو نفر را به باغی به عنوان تمرین فرستاد.

« اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»

« وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ»، ای آدم تو و همسرت در این باغ، اسکان پیدا کنید. فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا»، هرچه می­خواهید از میوه­های این باغ مثل گلابی، انگور، سیب، موز، آلبالو …. میل کنید. « وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ»، اما به این درخت ( که نمی­دانیم آن درخت چه بوده است، هرچیزی ممکن بوده باشد ،مثلا درخت سیب) نزدیک نشوید که اگر نزدیک بشوید، « فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ»، از ستمکاران خواهید بود. یعنی خداوند یک دوره تمرینی در یک باغ با دستوراتی بسیار آسان وضع کرده بود  ، و فرمود  هر کاری می­خواهید انجام دهید فقط به این درخت نزدیک نشوید،. شیطان از یک راهی، از یک روزنه­ای، از یک سوراخی وارد آن باغ شد و خودش را به آدم و حوّا رساند. « فَوَسْوَسَ»، یعنی آنها را تحریک کرد. کلمه (وسواس) در زبان عربی به این معناست که  مثلا اگر در جایی طلا و جواهرات بسیاری باشد و هرکس دیگر این مقدار طلا را ببیند ، دلش بخواهد، ، عرب به آن می­گوید: (وسواس) یعنی اگر آدمیزاد در رابطه با چیزهایی تحریک می­شود ، مثلا در قدرت، در ثروت، در شهوت تحریک می­شود، یعنی دلش میخواهد ، به آن می­­گوید وسواس، شیطان هر دو را ، هم آدم و هم حوّا را وسوسه کرد « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ»، یعنی شیطان هردوی آنها را تحریک کرد، « لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا»، خب منظور شیطان چه چیزی بود که به این دو نفر یغنی آدم و حوّا نزدیک شد ؟ کلمه « سَوْآتِ» به چه معناست؟ خداوند ما انسان­ها را به دو جنس دختر و پسر ، مرد و زن آفریده است که برای بقای نسل ما یک ابزارآلاتی در جنس مذکر و جنس مونث قرار داده است، و ما انسان­ها را هم طوری آفریده است که تمایل به پیدا شدن آن ابزارها نداریم یعنی، یک اندامی در بدن که در خانم ها به یک شکل و در آقایان به شکل دیگری است و بشر دوست ندارد که پیدا شود به آن می­گویند « سَوْآتِ». شیطان خواست که آن اندام برهنه باشد. حدیث داریم که خداوند پوشیدگی را و شیطان برهنگی را دوست دارد. هرکه هوادار خداست، دنبال پوشیدگی است و هرکس شیدای شیطان است، طرفدار برهنگی است.

شیطان به این دو نفر یعنی آدم و حوا گفت: آیا می­دانید چرا خداوند خوردن میوه­ این درخت را ممنوع کرده است؟ آدم و حوا گفتند: نه، نمی­دانیم. شیطان گفت: « وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ»، خداوند خوردن میوه این درخت را ممنوع نکرده است، « إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَيْن»، چرا که اگر آن را بخورید، فرشته می­شوید، آدم و حوّا هم گفتند :اینکه خیلی خوب است فرشته شویم ، چرا که فرشته­ها مطیع و معصوم و پاک هستند. « أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ» این درخت یک خاصیت دیگر هم دارد، اگر از میوه این درخت بخورید، هرگز نمی­میرید. آدم و حوّا با شنیدن این مطلب گفتند خب این هم بسیار خوب است که هیچوقت نمیریم.

آقایان شما شیطان را می­شناسید؟ شیطان یک جوری­ با ما حرف می­زند که ما تحت تاثیرش قرار می­گیریم، چیزی را که خداوند فرموده ا حرام است را یک طوری  حلال می­کند که ما باور می­کنیم.  خیلی مراقبت لازم است تا فردی فریب شیطان را نخورد. چرا که شیطان شیرین حرف می­زند، در حدیث داریم که وقتی شیطان به آدم و حوّا نزدیک شد، ابتدا یک موسیقی اجرا کرد و دل پدر و مادر ما را برد، سپس یک سخنرانی در رابطه با خواص همان میوه­ای که خداوند گفته است نخورید، ایراد کرد.

کتابی در آستان قدس رضوی چاپ شده است که رساله دکتری یک پروفسور هندی در انگلستان است به نام (گیاهان در قرآن)، که کتاب بسیار خوبی است. در قرآن نام پنجاه میوه و گیاه آمده است، این پروفسور هندی در رابطه با این پنجاه گیاه و میوه که در کتاب آسمانی ما آمده است، تحقیق کرده است، سرگذشت و خواص آن گیاه و میوه را تعریف کرده است. در این کتاب آمده است تولید انگور در جهان 20 میلیون تن است، آدم­ها از این 20 میلیون تن، 15 میلیون تن را به شراب تبدیل می­کنند، یعنی همان کاری که خداوند فرموده است، نکن!! 2 میلیون تن هم به صورت کشمش . ما آدم­ها دقیقا می­رویم آن چیزی را که خداوند گفته­است نکن، متاسفانه انجام می­دهیم.

«وَقَاسَمَهُمَا»، شیطان آن دو نفر را قسم داد، یکی از ابزارهای شیطان برای قانع کردن ما، قسم خوردن است، می­گوید: به خدا این کار خوب است، اینکار را بکن. ما هم که خدا را قبول داریم، با خود می­گوییم: پس حتما راست می­گوید. « وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» شیطان به ما می­گوید: به خدا من دلسوز شما هستم. « فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ»، غرور به معنای فریب است، شیطان آدم و حوّا را گول زد، فریب داد. آدم و حوّا گفتند چه کنیم؟ این فرد که بسیار تعریف می­کند، می­گوید اگر بخورید فرشته می­شوید، اگر بخورید عمرتان طولانی می­شود، اگر بخورید قدرت پیدا می­کنید و آخر سر هر دو تصمیم گرفتند که بخورند. یهودی ها می­گویند: حوّا ، آدم را گول زد ولی قرآن می­گوید: خیر هر دو باهم گول خوردند. « فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ»، وقتی به آن میوه گاز زدند و فقط چشیدند، (ذوق) یعنی چشیدند، « بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا»، آدم و حوّا زمانیکه از چیزی که خداوند گفته بود نخورید، خوردند، لباسهایشان ریخت، اندامشان آشکار شد، «وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ»، (ورَق) یعنی برگ درخت، (ورِق) یعنی اسکانس و هر دو عبارت هم در قرآن آمده است. کلمه (ورِق) در سوره کهف آمده است و کلمه (ورَق) به معنای برگ درخت هم در اینجا آمده است. آدم و حوّا حیا داشتند، برگ درختان را به هم وصل کردند و به صورت پارچه­­ای درآوردند و دور خودشان گرفتند، « وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا»، پروردگارشان آنها را صدا زد، « أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ»، آیا من به شما نگفتم از این درخت نخورید؟ « وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ»، من نگفتم به شما که شیطان دشمن شماست؟

چهارده بار در قرآن آمده است که شیطان دشمن است، حواست را جمع کن!! چشمت را باز کن!! پدر و مادر ما هم، خیلی زود غصه دار شدند و دست به سمت آسمان بلند کردند و از خداوند عذرخواهی کردند. « قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا»، گفتند: پروردگارا ما به خودمان بد کردیم، تو خدای خیلی خوبی هستی، این همه میوه را که برای ما آفریده بودی و فرموده بودی میل کنید را رها کردیم و از درختی خوردیم که نهی شده بودیم. « وَإِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا»، اگر تو ما را نیامرزی، «وَتَرْحَمْنَا»، اگر تو به ما رحم نکنی، « لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»، ما از زیانکاران خواهیم شد، خدایا ببخش.

توجه کنید که این دوره ، دوره آزمایشی بود و نه زندگی جدی، مثلا در یک اداره از شما می­خواهند که دو ماه کار کنید تا کار شما را ببینند، « قَالَ اهْبِطُوا»، خداوند هم به هر سه نفرشان فرمود که از این باغ بیرون بروید. « بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ»، از این به بعد دشمنی بین شیطان و شما و بین خودتان خواهد بود، زاد و ولد خواهید کرد و دشمنی بین شما خواهد بود. « وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ»، قرارگاهتان هم کره زمین خواهد بود، « وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ»، تا قیامت از این کره زمین بهره برداری کنید. « قَالَ»، خداوند فرمود، « فِيهَا تَحْيَوْنَ»، اینجا زندگی خواهید کرد، «وَفِيهَا تَمُوتُونَ »، و اینجا خواهید مرد، « وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ »، روز قیامت هم از همین خاک­ها، از همین قبرها برای پاسخ دادن بیرون خواهید آمد.

از اینجا به بعد دو آیه آمده است که اولش با عبارت « يَا بَنِي آدَمَ» به معنای ای آدم­ها آغاز شده است، تا حالا داستان در مورد آدم بود، از اینجا به بعد در مورد ما آدم­ها ، ما فرزندان آدم است، «يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا» ، ما این لباس را از آسمان برای شما فرستادیم، خب همه ما می­دانیم که لباس از آسمان نیست، لباس یا از پنبه است که از زمین است یا از پشم است که آن هم از گوسفند و از زمین است و … چرا خداوند فرموده است مثل اینکه قرآن را نازل کردیم، لباس را نازل کردیم، بزرگان و مفسران ما فرموده اند که به این معناست که لباس ، انسان را آسمانی می­کند، معنوی می­کند، قداست می­بخشد، برهنگی انسان را به گرگ­ها شبیه می­کند، مُلکی می­کند، زمینی می­کند، بیچاره می­کند، آفریدگار مهربان یک سوغاتی برای آقایان، برای خانم­ها، برای سعادت همه  فرستاده است که اسمش لباس است. خدایا لباس برای چیست؟ « يُوَارِي سَوْآتِكُمْ»، این لباس برای این است که این اندام جنسی شما پوشیده باشد، خدا شما را برای منظور مهمی آفریده است، شما با نهنگ­ها فرق دارید، با شیرها فرق دارید، با گرگ­ها فرق دارید، شما برترین مخلوق خدا هستید، آنگونه که خداوند می­پسندد باید زندگی کنید، در بعضی از کشورهای اروپایی یک شهرک­هایی ، یک جزایری وجود دارد که مردم از آنجاها بازدید می­کنند، ورود به آن شهرک­ها بلیطی است، منتها مبلغ بلیط مراجعه کنندگان فرق دارد، مبلغش به تعداد لباس­هایی که آن آدم پوشیده است، بستگی دارد، مثلا هفت لباس پوشیده است، هفت دلار باید بدهد، اگر کتش را در ماشین بگذارد، شش دلار، اگر جورابش را هم در بیاورد، پنج دلار و …..، ریشه این چیست؟ خداوند می­گوید این همان تحریک شیطان است، اتفاقاتی که در این سه ماه در کشور ما افتاده است، یک دلیلش این است که دشمن روی مسئله حجاب تمرکز کرده است، یکی از مسائلی که دشمن هدف گرفته است همین حجاب است، استعمارگریهای فرانسه چگونه الجزایر ، یک کشور مسلمان را به سلطه خود درآورند؟ فرانسه از حجاب شروع کرد، کتاب (انقلاب الجزایر) را بخوانید، این جمله در آن کتاب است که هر چادری که از سر زن مسلمانی در الجزایر روی زمین می­افتاد، فرانسه یک قدم جلو می­آمد، معلوم است اگر حجاب نباشد، به دنبال آن حیا نیست، عفت نیست، غیرت نیست، اراده نیست. خدا رحمت کند شهید مطهری را به دانشجویان می­گفت: این کتاب مرحوم آیتی (تاریخ آندولس) چاپ داانشگاه تهران را بخوانید، در غرب اروپا ، در اسپانیا ، مسلمانان چند صد سال این کشور دست آنها بود، چه اختراعاتی، چه اکتشافاتی، چه تحقیقاتی، چه مساجدی … داشتند، اروپایی­ها تصمیم گرفتند مسلمانان را درهم بکوبند و با دو ابزار زن و شراب به نتیجه هم رسیدند، دختران مسیحی را آرایش می­کردند و به محله­های مسلمان نشین می­فرستادند، مسلمانان آرام آرام آن حساسیت را از دست دادند، شراب خوش طعم را رایگان در اختیار جوان مسلمان قرار می­دادند، ، چند دهه نگذشته بود که مسلمانان دیگر نشانه­ای از غیرت، نشانه­ای از همت، نشانه­ای از استواری نداشتند، الان مسجدهای اسپانیا به کلیسا تبدیل شده است. آقایان، خواهران، برادران ، ما وارث چنین تاریخی هستیم، چنین سیلی­هایی در تاریخ خوردیم، اگر دوباره چنین کلاه­هایی سرمان برود، خداوند ما را مواخذه خواهد کرد. خطاب خداوند را یکبار دیگر بخوانیم، « يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ»، از آسمان، ما این لباس را برای شما فرستادیم تا اندام خود را بپوشانید، آن غریزه را هم با ازدواج ارضاء کنید، بدون ازدواج همه راه­ها بی­راهه است، علاوه بر این لباس ، یک فایده دیگر هم دارد، «وَرِيشًا»، ریش یعنی زینت، لباس علاوه بر آنکه اندام ما را می­پوشاند، ما را آراسته می­کند، زینت می­بخشد، « وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ»، و غیر از این بدن، دلتان هم لباس لازم دارد و آن لباس تقوا است که بهتر است، پس خودتان را کنترل کنید، فکر گناه نکنید، نقشه گناه نکشید، تحت تاثیر وسوسه­های شیاطین قرار نگیرید، « ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ»، این از نشانه­های خدا است، آیا انسانها  عبرت می­گیرند؟ (لَعَلَّ) به معنای شاید است، معلوم است وسوسه­های شیطان آنقدر جاذبه داردکه خداوند می­فرماید شاید پند بپذیرد.

«يَا بَنِي آدَمَ» یعنی ما، فرزندان آدم، «لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ»، نکند شیطان شما را گول بزند، «كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ»، همانطور که پدر و مادر شما را از آن باغ بیرون کرد، ممکن است شما را هم از باغ سعادت بیرون کند. مثلا من مسجدی بودم، من هیئتی بودم، من پاکیزه بودم و الان با این کار شیطان آلوده شدم، نکند گول شیطان را بخوریم. شیطان چکار کرد؟ « يَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا»، لباس آن دو نفر را از آنها گرفت، همان چیزی که من از آسمان برای شما فرستادم. «لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا»، تا این چشمهایشان به آن اندام بیفتد که اگر این اتفاق بیفتد، دیگر مسجد و خداوند و قرآن و معنویت را فراموش می­کنند، میلیون­ها فیلم و عکس تحریک کننده در فضای مجازی وجود دارد، چکار کنیم ؟ یک راه دارد، آن هم بندگی است. یعنی با خدا حرف بزنیم و بگوییم: که خدایا تو مالک منی، من مملوک توام، خدایا تو صاحب منی، من هر آنچه تو بگویی گوش می­کنم، این سعادت در سایه بندگی است. «إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ»، شیطان از یک زاویه­ای که شما توجه ندارید به موضوع نگاه می­کند، مثلا می­گوید : مگر زیبایی بد است؟ شیطان می­گوید اگر فلان جور لباس بپوشی زیباتری، خب انسان  می­ماند که  به حرف شیطان گوش بدهد یا به حرف رحمان ؟ رحمان می­گوید زیبایی­هایت را برای اهلش بگذار، به همه نشان نده، به حرف کدام باید گوش دهد؟

خانم­ها ، آقایان آیا طرفداران شیطان بیشتر­اند یا طرفداران رحمان ؟ بله طرفداران شیطان بیشتر هستند، چند دلیل دارد، یکی از آنها این است که شیطان می­گوید آزادی ولی رحمان می­گوید بندگی!! شیطان می­گوید هرپولی را می­خواهی بردار، هر فیلمی را که می­خواهی ببین، هرکس را می­خواهی ببوس … ولی رحمان می­گوید:  نه ،این کلمه گناه است، غیبت گناه است، این فیلم حرام است، این پول حرام است، لذا طرفداران شیطان زیاد می­شوند، چرا که آدم­ها دوست دارند هرکاری که می­خواهند بکنند.

موسی ابن جعفر علیه­السلام از کنار خانه­ای رد می­شدند، دیدند از درون آن خانه صدای رقص و آواز می­آید، کنیز آن خانه به بیرون آمده بود تا ظرف زباله را به بیرون بگذارد و برود، موسی ابن جعفر علیه­السلام از آن کنیز پرسیدند صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ این کنیز هم متوجه کلام امام نشد، گفت: نه آقا، آزاد است، ایشان از اشراف هستند، امام هفتم علیه­السلام فرمودند: درست است، درست است، اگر بنده می­بود به راه و رسم بندگی عمل می­کرد. صاحب خانه دید این کنیز دیر آمد، از او پرسید: کجا بودی ؟ کنیز گفت: یک رهگذری سوالی از من پرسید، صاحب خانه پرسید: چه سوالی از شما کرد؟ گفت: پرسید صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟ گفت: تو چه گفتی؟ کنیز گفت: من گفتم آزاد است. صاحب خانه زد توی سرش، پا برهنه در کوچه­ها دوید و موسی ابن جعفر علیه­السلام را پیدا کرد و خودش را انداخت روی پاهای امام هفتم و عذرخواهی کرد، ای پسر پیغمبر غلط کردم، من می­خواهم بنده باشم.

مولی متقیان حضرت علی علیه­السلام می­فرماید: بالاترین افتخار من بندگی است.

بندگی کن تا سلطانت کند                    تن رها کن تا همه جانت کنند.

«إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ»، ما شیاطین را سراغ آنهایی می­فرستیم که یا ایمان ندارند یا ایمان­هایشان ضعیف است. اگر می­خواهید گول شیطان را نخورید، ایمان­هایتان را تقویت کنید. سوره نساء آیه 136 می­فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا»، یعنی ای کسانی که ایمان آورده­اید، این مقدار ایمان با این سیل بنیان کن ، کم است، تقویت کنید.

خدایا به حق اولیاءات که ما اینجا در جوارشان صحبت کردیم، نماز خواندیم، ما را به خودمان وا مگذار. شر اشرار و بدخواهان را به خودشان برگردان. خدایا پدر و مادرها­، معلمان، علما که ما را مسلمان و شیعه تربیت کردند، بر سفره احسانت میهمان بفرما. خدایا بچه­هایمان را در یوم القیامه از بهترین مسلمانان تربیت بفرما. بیماران لباس شفا بپوشان. وسیله ازدواج، اشتغال، مسکن برای جوان­ها فراهم بفرما. رهبر عزیزمان، کشور عزیزمان، مردم عزیزمان را از هر گزندی به دور بدار. نثار ارواح مومنین، مومنات، شهیدان در آستانه سالروز شهادت شهید عزیز، قاسم سلیمانی هستیم، این شهید عزیز، گذشتگان این جمع و روح بلند امام خمینی صلواتی تقدیم بفرمایید.

دادگاه خانواده(آیات 35 و 36 سوره نساء)

دادگاه خانواده

دادگاه خانواده

جلسه نهم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات 35 و 36 سوره نساء)-دادگاه خانواده

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند خانواده را دوست دارد .تشکیل خانواده را دوست دارد .شیطان طلاق وفروپاشی خانواده را می خواهد.خداوند انسجام واتحاد، محبت وصمیمیت را می پسندد.شیطان جدایی، پراکندگی وعداوت ودشمنی را می خواهد.

خانواده که تشکیل میشود زن و مرد از دو خانواده جدا با فرهنگهای مختلف ، سلیقه ها وتمایلات مختلف هستند.

وقتی زندگی آغاز شد آرام آرام مشکلاتی پیدا می شود واختلافاتی بین این دو نفر پیدا می شود.

اسلام اینگونه می پسندد که خود این دونفر با هنر خود اختلافات خود را حل کنند ، باید راه ورسم حل کردن اختلاف را بیاموزند وحتی الامکان به دیگران کشیده نشود.

خیلی از خانواده ها این مهارت را دارند و مثلا ۳۰ سال زندگی کرده ومشکلات را با تدبیر پشت سر گذاشته اند.

اما گاهی این اختلافات نمود خارجی پیدا می کند و اطرافیان وبستگان وهمسایگان و…متوجه می شوند که بین این زن وشوهر اختلاف هست.

الان در دنیا رسم این است که به دادگاه مراجعه می کنند.

 

و با طی مراحلی قاضی بینشان داوری می کند.

اما طرح خدا به عنوان خالق ما برای این مساله  ایات 35 و 36 سوره نساء است .

کسی بیشتر از خدا ما را نمی شناسد وکسی بیشتر از خدا ما را دوست ندارد وکسی بیشتر از خدا خطرها ومشکلات وآسیب ها را نمی داند.

آیه 35 : « وَ إِن خِفتُم شِقاقَ بَینِهِما … »

گاهی دو چیز باهم جمع می شوند بعد از هم جدا می شوند ، ولی گاهی یک چیز دو تکه می شود که به آن شِقاق گفته می شود.

این معنایش این است که اسلام و قرآن ، زن وشوهر را دوتا نمی داند ، یکی می داند.

واگر ترسیدید جدایی بین این دونفر را… یعنی جدا نشده اند ولی علائمی مشاهده می شود که نشان از مشکل و جدایی هست.

« فَابعَثوا حَکَمًا مِن أَهلِهِ  وَ حَکَمًا مِن أَهلِها » انتخاب کنید یک داور از خانواده مرد ویک داور از خانواده زن ،

پس بنا بر عقل ، حَکَم داور باید یک آدم با تجربه وبا سواد و کاربلد و دلسوز و خیرخواه وکارشناس و…باشد.

« إِن یُریدا إِصلاحًا »اگر این دو نفر خواهان اصلاح هستند .

 

گاهی قصد اصلاح ندارند ومی خواهند لشگر کشی کنند و در این صورت صلح آشتی ایجاد نمی شود.

« یُوَفِّقِ اللهُ بَینَهُما » خدا هم به میدان می آید و بین زن وشوهر را آشتی ایجاد می کند. توفیق می دهد وعنایت می کند.داوری آن دو نفر به نتیجه می رسد.

« إِنَّ اللهَ کانَ عَلیمًا خَبیرًا » همه بدانند که حقیقت این است که خدا دانا وبا خبر است.

با استفاده از تفاسیر ، 20 نکته از این آیه خدمتتان عرض می کنیم . با نوشتن ونقل کردن مطلب طبق فرموده حضرت علی( ع) آن را به یاد بسپارید.

نکته اول….داوران از فامیل ها باشند.در دادگاهها قاضی آن قدر با این مسائل سر و کار داشته که نمیتواند به اندازه فامیل دلسوزی کند.دادگاهی که خدا پیشنهاد کرده سرشار از عاطفه است.چون دلسوزی زیاد و احتمال رسیدن به نتیجه اش از دادگاه بیشتر است .

نکته دوم…رسیدگی به اختلاف در این دادگاه سریع  ، بی خرج و بدون مشکلات اداری است.

نکته سوم…اسرار این دادگاه به غریبه ها نمی رسد.

زنی نزد حضرت علی( ع) شکایت همسرش را برد . حضرت به او گفت: «  شما سرهایتان را روی یک بالش می گذارید ، چرا آبروی هم را می برید ؟ »

 

در دادگاهی که خدا گفته آبروریزی نیست ، حَکَم دلسوز حرف را پنهان کرده  و برای کسی نقل نمی کند .

نکته چهارم…علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد…« إِن خِفتُم » یعنی اگر ترسیدید .اقدام کنید نگذارید زمان برود واختلافات کهنه شود.

نکته پنجم…قبل از نگرانی از جدایی در زندگی مردم دخالت نکنید. بعضی ها همه اش در زندگی این و آن دخالت می کنند . بخشی از اختلافات خانوادگی به خاطر دخالتهای نابجای خانواده هاست.این نوع دخالتها ممنوع است .

نکته ششم…زن وشوهر یک روح در دو پیکرند. از کلمه « شِقاق » می فهمیم که یک چیز  هستند که از هم جدا می شوند .

در اسلام زن وشوهر یک چیز واحدند ودو تا نیستند.

نکته هفتم…اقدام برای حل اختلاف باید زود وسریع انجام شود . « فـ » در عربی یعنی بلافاصله ، « فَابعَثوا حَکَمًا» یعنی بلافاصله وفوری داوری انتخاب کنید . نگذارید کینه وعداوت مثل سرطان وجود زن وشوهر را بگیرد ، باید سریع اقدام کرد.

نکته هشتم…جامعه وحکومت در برابر اختلاف خانواده ها مسوولیت دارد. به زن وشوهر نگفته که بروید صلح کنید، به جامعه گفته است ، پس مسلمانان و دولت و … جامعه برای حل اختلاف خانواده ها مسؤولیت دارند.

 

یکی از پیامهای این آیه این است که مردم وحکومت برای حل اختلافهای خانواده مسؤول هستند ؛ مثلا باید آموزش بدهد یا مشکلات مالی را حل کند.

نکته نهم…بستگان وخویشان در رفع اختلافات خانواده ها مسؤولیت سنگین تری دارند.

نکته دهم…زن وشوهر در انتخاب داور حق یکسانی دارند.

نکته یازدهم…از هر خانواده یک نفر به داوری بیاید ولشگر کشی نکنید.

نکته دوازدهم…زن و شوهر باید حرف داورها را قبول کنند . به احترام خدا و صلح و سعادت به حرف داورها تن دهند.

نکته سیزدهم…مشکلات مردم را توسط خود مردم حل کنید ؛ مثل شورای حل اختلاف شهرها .

نکته چهاردهم…از آشتی دادن ناامید نشوید و نسبت به آن بی تفاوت نباشید. همان خدایی که مارا آفریده ، گفته که در اختلاف به دنبال داور بروید.اگر نتیجه نمی داد خدای حکیم ما را دنبال آن نمی فرستاد.

نکته پانزدهم…دلها به دست خداست و از عنایت خدا غافل نشوید. « یُوَفِّقِ اللهُ » داورها ؛ شما تنها نیستید ، خدا

 

به کمک شما می آید. مأیوس نباشید.

نکته شانزدهم…به عقل وتدبیر خود ننازید وتوفیق را از خدا بدانید. مؤمن همه موفقیت هایش را از خدا می داند…اینطوری غرور ما را نمی گیرد وخودمان را بالاتر از دیگران نمی بینیم ودرمشکلات به خدا تکیه می کنیم.

نکته هفدهم…طرح خدا برای این دادگاه بر اساس علم وآگاهی است. « إِنَّ اللهَ کانَ عَلیمًا خَبیرًا »

نکته هجدهم…داوران بدانند نباید جانبدارانه داوری کنند .خدا شما را می بیند ، هر جور فکر و عمل کنی ، خدا از تو مطلع و آگاه است.

نکته نوزدهم…به پاداش اصلاح وآشتی فکر  کنید.

دختری نزد حضرت زهرا ( س ) آمد و حضرتبا صبوری جواب سوالهایش را دادند. دختر پرسید: « ببخشید معطل شدید . » حضرت فرمودند : « چرا ناراحت شوم ؟ در حالی که آن قدر مزد در قبال جوابهای من به تو میدهند. »

مزد این که یکی بین دو نفر را آشتی دهی ، خیلی زیاد است.

یک آشتی دادن ثواب یک سال عبادت دارد.

نکته بیستم…داوران حق ندارند به جدایی وطلاق حکم کنند. داوران برای آشتی آمده اند.

 

آیه 36 : « وَ اعبُدُوا اللهَ وَ لا تُشرِکوا بِهِ شَیئًا »

اگر می خواهید آشتی دادن صورت بگیرد ، باید بنده خدا باشید.

« وَ بِالوالِدَینِ إِحسانًا » رابطه هایمان با پدر ومادرمان باید زیبا باشد.

« وَ بِذِی القُربَی » و با فامیل مهربان باشیم .

اگر در یک جامعه روابط خوب باشد و باهم مهربان باشیم،  طرح خدا اجرا می شود وگرنه همه  باهم قهر می شوند.

« وَ الیَتامَی وَ المَساکینِ »  و به فکر یتیمان وفقرا باشید.

« وَ الجارِ ذِی القُربَی » و با همسایگان نزدیک

« وَ الجارِالجُنُبِ » و با همسایگان دور رابطه داشته باشید .

« وَ الصّاحِبِ بِالجَنبِ » و با همنشین ها احسان کنید .

« وَ ابنِ السَّبیلِ » و از کسی که در راه مانده دست گیری کنید .

« وَ ما مَلَکَت أَیمانُکُم » و نسبت به خدمتکاران وزیردستان ملاطفت داشته باشید.

« إِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَن کانَ مُختالًا فَخورًا » خداوند آدمهای متکبر وفخر فروش را دوست ندارد.

 

شناخت منافقین(آیات 8 تا 20 سوره بقره)

شناخت منافقین

منافقین

جلسه هشتم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات 8 تا 20 سوره بقره)

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر (ص) رحمت للعالمین بوده اند و ۲۳ سال رسالتشان را انجام دادند. در ماههای آخر زندگیشان نگران اینده امت بودند و میفرمودند: « انی اخاف علیکم من بعدی» …مجموعه این احادیث حدود ۴۰ مورد شده است. یک مورد آن این است ایشان میفرمایند: « مسلمانان من از منافقین میترسم ،از مومن نمیترسم ،مومن آزارش به کسی نمیرسد ، از مشرک نمیترسم ، سینه به سینه او می جنگم. ترسم از منافق است او از پشت خنجر میزند، بین ما زندگی میکند. »
با این مشکل چه باید کرد ؟ در سوره بقره،سوره نسا وسوره توبه درباره منافقین آیات فراوانی آمده است ، ولی بعد از وفات پیامبر ص منافقان مخفی شدند وجنایت میکردند بدون اینکه مشخص شوند ، تنها راه نجات بصیرت واگاهی هست. در این ایات سوره بقره ۱۰ ویژگی برای منافقین ذکر شده است.
ویژگی اول: بی صداقتی ودروغگویی است .در ایه ۸« …وَ مِنَ النّاسِ مَن یَقولُ امَنّا بِاللهِ وَالیَومِ الآخِرِ وَ ما هُم بِمُؤمِنینَ »
از مردم کسانی هستند که میگویند به خدا وآخرت

ایمان داریم ولی ایمان نیاورده اند.
یعنی بین دل وزبانشان هم آهنگی نیست.می گویند : « رهبر را قبول داریم » ولی قبول ندارند.
آیه ۱ سوره منافقون « إِذا جاءَکَ المُنافِقونَ قالوا نَشهَدُ إِنَّکَ لَرَسولُ اللهِ…» منافقان نزد پیامبر می ایند و میگویند : « ما گواهی میدهیم تو رسول خدا هستی…خدا هم میداند پیامبرش رسول است…» « وَ اللهُ یَشهَدُ إِنَّ المُنافِقینَ لَکاذِبونَ »…خداوند اعلام میکند منافقین دروغ میگویند.
حدیث داریم دروغ ونفاق مثل بچه های دوقلو هستند، اینها باهم پیوند دارند.
می گویند : « ما عاشق جبهه هستیم» وقتی هنگامی که فرا می رسد ، از جنگ فرار میکنند.
اولین نشانه منافق دروغ هست.
دوم : حیله گری…پیامبر ص فرمود: « مومن حیله نمیکند. »
مومن دل صاف دارد. نیت پاک دارد.
« یُخادِعونَ اللهَ…» به گمان خودش میخواهد به خدا هم کلک بزند.
« وَالَّذینَ آمَنوا….» به مومنان حیله میزند.
« وَ ما یَخدَعونَ إِلّا اَنفُسَهُم وَ ما یَشعُرونَ…» اما حقیقت اینستکه که اینها جز خودشان را فریب نمیدهند.

استادم حاج اقا قرائتی میفرمودند: « دکتر دارویی برای مریضی تجویز میکند ولی بیمار دارو را نمیخورد و دور میریزد.مریض فکر میکند دارد دکتر را فریب میدهد ، در صورتیکه خودش ضرر میکند. »
سوم: بیمار دلی…قران کریم درباره بیمار دلی ایاتی ذکر کرده است.
« فَزادَهُمَ اللهُ مَرَضًا…» بعضی از بیماریها روز به افزایش است.
اگر کسی در وجودش نفاق دارد ، در همین ابتدا آن را درمان وتوبه کند .
منافق از نظر خدا مریض است ومریضی او فزاینده است. مثل سرطان «… فی قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضًا
وَلَهُم عَذابٌ اَلیمٌ بِما کانوا یَکذِبونَ …» عذابی دردناک بخاطر اینکه دروغ میگویند.
جوانی به پیامبر ص گفت: « حوصله مسجد آمدن ندارم وبه گناهان زیاد معتادم ، نسخه ای به من بفرمایید تا ادم بشوم .» پیامبر ص فرمودند: « به من قول بده دروغ نگویی.»
دروغ در جامعه ما متاسفانه جریان دارد.خطرش هم این است که دروغ مقدمه نفاق است.
« عَذابٌ اَلیمٌ » به خاطر آن دروغ است.

چهارم : خود را اصلاح طلب معرفی می کند ، درحالیکه فاسد است.
« وَ إِذا قیلَ لَهُم لاتُفسِدوا فِی الاَرضِ قالوا إِنَّما نَحنُ مُصلِحونَ » ادم دلسوزی بهاو می گوید که فساد نکن ، او میگوید : « ما اصلاح گر هستیم » « أَلا إِنَّهُم هُمُ المُفسِدونَ »
این روشنگری لازم دارد …جهاد تبیین میخواهد
« وَ لَکِن لایَشعُرونَ »
« انما » یعنی اینکه فقط منافق میگوید : « إِنَّما نَحنُ مُصلِحونَ » یعنی فقط ما اهل اصلاح هستیم.یعنی جوری تبلیغات میکنند که کسی شک نکند . آنها میگویند : « تنها وتنها نیت ما اصلاح گری هست. »
خدا هم اعلام میکند همه بدانندکه این ادم تبهکار است ، او شعور و فهم ندارد .منافق دین را غلط فهمیده است.
پنجم : تحقیر مردم…« وَ إِذا قیلَ لَهُم آمِنوا کَما آمَنَ النّاسُ قالوا أَنُومِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ …» من مثل بی خردان ایمان بیاورم ؟ مردم را تحقیر میکند و خودش را بالا میبرد.
اولیای خداوند در بین همین مردم هستند.پیامبر ص فرمودند: « کسی را کوچک حساب نکنید.» ولی خدا در بین همین مردم است.
به همه احترام کنید.
« أَلا إِنَّهُم هُمُ السُّفَهاءُ » …هوشیار باشیدکه همین ها بی خرد هستند .

« وَ لَکِن لا یَعلَمونَ »…ولی خودشان نمیدانند.
ششم : دوچهرگی…منافق صاف نیست ، شفاف نیست.
« وَ إِذا لَقُوا الَّذینَ آمَنوا قالوا آمَنّا » …در جمع حزب الهی ها می آیند و می گویند ما مؤمن هستیم .
« وَ إِذا خَلَوا إِلَی شَیاطینِهِم قالوا إِنّا مَعَکُم إِنَّما نَحنُ مُستَهزِؤونَ» …وقتی با دوستان شیطانشان همنشین می شوند ، میگویند ما با شمائیم آنها را دست انداخته بودیم.
قران میفرماید: « جایگاه منافقین از کافرین در جهنم پایین تر است.» ضرباتی که منافقین به اسلام زدند خیلی شدیدتر از ضربات کفار است.
مثل منافقان در زمان انقلاب اسلامی که با دشمنان ایران در ارتباط بودند.
چه کسی حضرت علی ع را کشت؟ چه کسی لشگر امام حسن ع را از هم گسست؟چه کسی ماجرای کربلا را به پا کرد؟ در سخنان امام حسین ع پر است از کلمه منافقین…اصلا یک سوره در قران درباره منافقین داریم.
هم نشینی با منافق ولو از ارحام باشد ، ایمان انسان رااز بین می برد.چه بسیار بودند که« آمَنوا ثُمَّ کَفَروا » بعد ایمان آوردنشان کافر شدند.
ایمانهای ما تهدید می شود وحراست لازم دارد.

هفتم: سردرگمی … منافقین مذبذب ومردد هستند. نفاق باعث میشود که نتواند تصمیم بگیرد در چه جبهه ای باشد.
« اَللهُ یَستَهزِئُ بِهِم »…خدا آنها را مسخره می کند. یعنی خدا آنها را تحقیر میکند.
« وَ یَمُدُّهُم فی طُغیانِهِم یَعمَهونَ » آنها را در طغیان خودشان به حالت سردرگمی می گذارد.
آقا امام رضا ع در تفسیر این آیه فرمودند : « خداوند اهل مکر نیست ، اهل حیله نیست ، اهل استهزاء نیست ؛ پس معنای مسخره کردن خداوند یعنی اینکه خداوند آنها را تحقیر میکند.
هشتم : منافقین دین فروش هستند.« اُولَئِکَ الَّذینَ اشتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالهُدَی » …اینها کسانی هستند که هدایت ودینشان را میفروشند وگمراهی را میگیرند.
« فَما رَبِحَت تِجارَتُهُم » …این تجارت سودی برایشان ندارد.
« وَ ما کانوا مُهتَدینَ »…اینها راهی به جایی نمیبرند.روی هدایت را نخواهند دید.
امام جواد ع فرمود: « این دنیا بازار است ، ما ادمها فروشنده هستیم ، دو خریدار از ما کالا میخرند،کالای ما جان ومال وابرو و جوانی واندیشه ماست و خریداران خدا وشیطان و کفار ومنافقین هستند.
هر کدام منتظرند تا ما را در دام خود اسیر کنند.

خوشا به حال کسی که به دام خدا بیفتد .
بارها در قرآن آمده که کسانی هستند که آخرتشان را به دنیا فروخته اند.کسانی هستند ایمانشان را دادند وکفر گرفتند.کسانی هستندکه مغفرت خدا را دادند وعذاب گرفتند.« اِشتَرَوُا الکَُفرَ بِالإیمانِ »…« اِشتَرَوُا الحَیاةَ الدُّنیا بِالآخِرَةِ …« وَ العَذابَ بِالمَغفِرَةِ »
جوانی نزد عیسی ابن مریم (ع) رسید وگفت : « یا نبی الله خواهشی میکنم ، نه نگویید » گفت : « بگو» ، گفت : « مرا هم در این سفر همراه خود ببر.» فرمود : « همسفری با من خیلی سخت است . »
جوان پافشاری کرد وحضرت قبول کرد و به او گفت : « فردا صبح قبل از اینکه به نانوایی بیایی ، برو ونانی بگیر تا باهم بخوریم . جوان رفت وبسته نان را گرفت ودید داخلش ۵ نان هست . بسته را بست وحرکت کرد . در راه کسی به او گفت : « در بسته چه داری ؟ » گفت : « نان » ، گفت : « من عجله دارم ، نان را از تو می خرم » و او گفت : « نمیشود ، مال مردم است » گفت : « به ده برابر قیمت میخرم » جوان وسوسه شد ودوتا از نانها را به ده برابر قیمت فروخت وپولش را داخل جیب گذاشت . سر قرار رسید وهمراه پیامبر شد ، وقتی کمی از شهر فاصله گرفتند به درختانی رسیدند وبرای استراحت وخوردن صبحانه توقف کردند.دستمال نان را که باز کردند حضرت دید سه تا نان هست .

پرسید: « بقیه نانها چه شده ؟ » گفت : « نمیدانم ، از اول کم بوده است .» حضرت چیزی نگفتند . باهم حرکت کردند تا به رودخانه عریضی رسیدند که پل نداشت . حضرت گفت : « هر چه من میگویم بگو واز روی آب رد شو» وقتی از آب رد شدند به حضرت گفت : « چطور توانستید چنین کاری کنید؟ » فرمود : « بگو آن نانها چند تا بوده تا برایت بگویم. »گفت : « نانها همان سه تا بوده است . »
به روستایی رسیدند و وارد محله ها وداخل یک خرابه شدند . قسمتهایی از دیوار خرابه برق می زد . عیسی بن مریم (ع) پرسید : « میدانی اینها چیست ؟ »گفت : « نه » فرمود : « اینها طلاست. » گفت : « یکی مال من و دیگری مال تو ویکی مال کسی که بگوید نانها چندتا بوده . » جوان فکری کرد و گفت : « نانها ۵ تا بوده » ، پس دوتا از طلاها را گرفت . حضرت گفت : « میخواهی طلای سوم را هم به تو بدهم ؟ » گفت : « بله » گفت : « یک راه دارد و آن اینستکه که دست از من برداری » چطور میشود بعضی دست از امام حسین ع برمیدارند ؟ دست از امام زمان ع بر میدارند ؟
جوان فکری کرد وگفت : « باشد ؛ طلا را بدهید به من تا بروم . » و سه طلا را گرفت و به سمت شهر برگشت و بین راه دو تا راهزن به او رسیدند ودو تا از طلاهایش را به زور گرفتند. سه تایی حرکت کردند وگرسنه شدند .قرار شد یکی از انها به شهر برود و غذا بگیرد تا سه تایی باهم بخورند.

جوان رفت وفکر کرد برای ان دونفر دیگر در غذایشان سم بریزد تا بخورند و بمیرند و طلاهایشان را صاحب شود . آن دو نفر دیگر هم وسوسه شدند و گفتند این نفر سوم که امد ، به دروغ دعوایی راه بیندازیم واو را بکشیم و نفری یک ونیم سهم طلا ببریم . ان دو نفر دعوایی به راه انداختند و او را کشتند ونشستند غذای مسموم را خوردند ومردند . عیسی بن مریم (ع) با بعضی از دوستانشان از آنجا رد میشدند ، دید ند طلاها یک طرف، ادمها یک طرف وفرمود : « این عاقبت بی صداقتی است. »
نهم: اتش افروزند… « مَثَلُهُم کَمَثَلِ الَّذِی استَوقَدَ نارًا »…منافقین حکایتشان حکایت کسی است که اتشی روشن می کند .
« فَلَمّا أَضاءَت ما حَولَهُ » …وقتی اتش اطرافشان را روشن میکند « ذَهَبَ اللهُ بِنورِهِم »…خدا زود آن روشنایی مختصر را خاموش می کند.
« وَ َتَرَکَهُم فی ظُلُماتٍ لا یُبصِرونَ »…آنها را در تاریکی رها می کند که هیچ جایی را نمی بینند.تحلیل غلط می کنند .
آینده نگری اشتباه دارند.این منافق است.او اتش افروز بی بصیرت است که جوانها را به کشتن میدهد وخودش را پنهان میکند.
دهم : منافقین ترس ووحشت دارند و ارامش ندارند ؛ چون ارامش انسان در پرتو یاد خداست« أَلا بِذِکرِاللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ »

در سوره بقره در قالب مثل که : « أَوکَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ »
حکایت منافقین مثل باران تند است که از اسمان در دل شب می بارد…« فیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعدٌ وَ بَرقٌ یَجعَلونَ أَصابِعَهُم فی آذانِهِم » …قرار میدهند انگشتانشان را در گوشهایشان … « مِنَ الصَّواعِقِ » …از ترس صاعقه
« حَذََرَ المَوتِ »…منافقین از مرگ می ترسند.
مومن از مرگ نمی ترسد ، رزمنده مسلمان از مرگ نمیترسد .
تا سروصدایی بلند می شود ، می گوید : « نکند من را شناخته باشند. » دائما در حال استرس واضطراب وترس است.
« وَ اللهُ مُحیطٌ بِالکافِرینَ »…خدا به کافران احاطه دارد ، یعنی منافق همان کافر است.
« یَکادُ البَرقُ یَخطَفُ أَبصارَهُم »…نزدیک است این برقی که در آسمان می جهد نور چشم اینها را برباید.
« کُلَّما أَضاءَ لَهُم مَشَوا فیهِ »…تا کمی برق میزند وروشن میشود چندقدم جلو میرود.
« وَ إِذا أَظلَمَ عَلَیهِم قاموا » …تا تاریک می شود ، می ایستد .
منافق نمیتواند یک حرکت مطمئن داشته باشد.
« وَ لَو شاءَ اللهُ لَذَهَبَ بِسَمعِهِم وَ أَبصارِهِم »…خدا بخواهد چشم وگوش اینها را می گیرد.

خدا اراده میکند که اصلا نشنوند ونبینند.
« إِنَّ اللهَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ »… حقیقت این است که خداوند برهر کاری تواناست.
خلاصه…دلواپسی پیامبرص نسبت به آینده ملت…ویکی از دلواپسی ها منافقین بودند.
باید با بصیرت منافق را بشناسیم.در ایات ۸ تا ۲۰ سوره بقره اوصاف منافقان امده است.
ده ویژگی بیان شده :اول دروغگویی ، دوم حیله گری ، سوم بیمار دلی ، چهارم ادعای اصلاحگری و در حقیقت تبهکار، پنجم سردرگمی و منافق دین فروش واتش افروز است و ترس و وحشت دارد.
والسلام علیکم ورحمت الله برکاته

مناجات با خدا

مناجات با خدا

 

جلسه هفتم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات 190 تا 194 سوره آل عمران) مناجات با خدا

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

الهی انطقنی باالهدی والهمنی التقوی

موضوع امشب، مناجات با خدا آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴ سوره آل عمران می باشد.  شیعه مفتخر است که  مناجاتهای فراوانی با خدا دارد.قبل تفسیر چهار نکته عرض می کنم : نکته اول اینکه ازهمسر پیغمبر(ص) پرسیدند : « عجیب ترین خاطره ای که از پیغمبر داری چیست؟ » عرض کرد : « نیمه شبی حضرت برای راز و نیاز برخواسته بود و وضو گرفت ، آن قدر گریه کرد که پیراهنش از اشک چشمانش خیس شد ،  بعد به سجده رفت آن قدر گریه کرد که محل سجده اش خیس شد . به لحظات اذان صبح رسیدیم ، دیدیم بلال حبشی در زد ، پرسید :  « یا رسول الله چه شده ؛ امشب آن قدر گریه می کنید ؟ » فرمود : « بلال؛  این آیات ۱۹۰ تا۱۹۵ سوره آل عمران نازل شده است. » نکته دوم اینکه امیرالمومنین ع فرمودند: « پس از نزول این آیات ، هر شب پیامبر (ص) در دل شب وهنگام سحر این آیات را می خواندند . »همه قرآن نورانی است ، ولی این آیات درخشنده تر هستند.

نکته سوم اینکه نوف بکالی از اصحاب امیرالمومنین( ع) که بعضی نوشته اند نگهبان ودربان امیرالمومنین  (ع) بوده، می گوید: « یک شبی کار حکومتی زیاد بود.  مولا فرمود که امشب دیگه به خانه نرویم وهمین جا در استانداری بخوابیم.من هم در حیاط استانداری دراز کشیده بودم که  دیدم مولا این آیات را زمزمه می کنند ودر حیاط قدم می زنند. ایشان به من رسیدند وفرمودند : « ای نوف خوابی یا بیدار ؟ » گفتم : « نه آقا پلکهایم روی هم است ولی بیدارم . » فرمود : « خوشا به حال کسانی که از این کره خاکی واین دنیای مادی سفر کنند و با این آیات همراه باشند و به دنیای بالا عروج کنند. »

نکته چهارم اینکه امام صادق (ع) به یکی از اصحاب فرمود: « هرگاه مؤمن کار مهمی برای او پیش آید ، ۵ ربنا را بخواند که اگر این کار را بکند ، هم به چیزهایی که امید دارد می رسد و هم ازچیزهایی که می ترسد رهایی می یابد.شنونده پرسید: « فرزند رسول خدا (ص) منظورتان از ۵ ربنای چیست؟ » فرمود : « ۵ ربنایی که در آخر سوره آل عمران هست ؛ آیات ۱۹۰ تا 194 . »

هر مشکلی در زندگی داشتید به راهنمایی امام صادق (ع) ۵ ربنا را بخوانید.

آیه ۱۹۰: « إِنَّ فی خَلقِ السَّمَواتِ وَ الاَرضِ وَاختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الاَلبابِ  »

پیامبر (ص) در دل شب به حیاط منزل می آمدند وبه ستاره ها خیره می شدند واشک میریختند واین آیات را می خواندند. حقیقت این است که در آفرینش آسمانها وزمین وآمد و رفت شب وروز نشانه هایی است برای خردمندان.

مردم! ما چقدر به نشانه های خدا توجه داریم؟ در عمرمان چند ساعت نشسته وبه عظمت آسمانها نگاه کردیم ، ما سرگرم گرفتاری های زندگی شدیم وغافلیم.آیا تا به حال به مرکز نجوم آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام سر زده اید؟یا تا به حال به موزه های شهر سر زده اید؟

زمین و کوهها ودریاها از اعجاب خلقت هستند.

دو تا از نشانه های خدا، روز وشب هستند.روز برای فعالیت و شب برای خواب و استراحت.ناگهان روز به شب تبدیل نمی شود و بالعکس.حدودا بیست دقیقه طول می کشد و خداوند با نرمی شب و روز رو به هم تبدیل می کند.باید مقداری راجع به روز وشب مطالعه کنیم.ما چهار فصل داریم و فواصل روز در فصلها مختلف است ، باید توجه کنیم چه کسی این را برنامه ریزی می کند.

اختلاف به دو معنی است : اولی به معنای تفاوت ودومی به معنای رفت وآمد.

اختلاف لیل ونهار یعنی در رفت و آمد شب وروز نشانه هایی است برای خردمندان .

خدا را از راه آیات ونشانه هایش بشناسیم.

یکی از یاران امام صادق (ع) به اسم مفضل ، به یک دکتر هندی برخورد کرد که تبلیغ بی دینی می نمود و راجع به انکار خدا صحبت می کرد . مفضل عصبانی شد و به او ناسزا گفت ، دکتر هندی از مفضل پرسید: « تو شاگرد چه کسی هستی؟ » گفت : « امام صادق (ع) » . دکتر هندی گفت : « من به استادت این حرفها را زدم واستادت خیلی نرم و منطقی بود. » مفضل اندوهگین شد و خدمت امام صادق (ع) آمد وگفت : « ای پسر پیغمبر؛  توحید را برای من بیان بفرمایید . » امام صادق (ع) فرمودند : « توحید یعنی خدا یکی است ودوتا نیست . » گفت : « نه ، این را می دانم . توحیدی که من بتوانم با منکرین بحث کنم را بفرمایید. » امام فرمود: « فردا صبح بیا. » فردا صبح زود آمد وامام صادق (ع) تا ظهر برای او توحید را بازگو کرد . روزهای بعد نیز آمد  تا اینکه مجموعه فرمایشات امام صادق (ع) یک کتاب شده به نام توحید مفضل که به فارسی هم ترجمه شده است .در این کتاب امام یک روز درباره آسمانها ، یک روز درباره انسان واعضای بدنش ، یک روز درباره دنیای گیاهان صحبت کرده است.

آیه ۱۹۱: خردمندان چه کسانی هستند؟ یعنی عاقلان .

الَّذینَ یَذکُرونَ اللهَ قِیاماً وَ قُعودًا وَ عَلَی جُنوبِهِم وَ یَتَفَکَّرونَ فی خَلقِ السَّمَواتِ وَ الاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هَذا باطِلًا سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ. عاقلها پیوسته به یاد خدا هستند ، در تمام حالات ایستاده ، نشسته ، به پهلو خوابیده ، از خدا غافل نمی شوند.

ذکر خدا را در دل وبر لب دارند. « یذکرون » صیغه مضارع است ؛ یعنی پیوسته از خدا غافل نمی شوند.

« وَ یتفکرون » ؛ عاقل ها اندیشه می کنند  و بی تفاوت نیستند.

برگ درختان سبز در نظر هوشیار             هر ورقش دفتری است در نظر هوشیار

عاقلها دو نشانه دارند:  اولی ذکر و دومی فکر .

هم خدا را یاد می کنند و هم در خلقت خدا فکر می کنند . یک قطره آب به یک نوزاد تبدیل می شود ، این جز با قدرت خدا ممکن نیست.

کسی که خدارا قبول نداشت ، برای بحث وارد خانه امام صادق ع شد.تخم طاووسی جلو امام صادق (ع) بود. امام فرمود : « از همین تخم طاووس من خدا را برای تو اثبات می کنم . » فرمود: « قبول داری این تخم طاووس هست ؟ » ،گفت : « آری ؛ با چشمم می بینم  ». فرمود : « الان یک جوجه داخل تخم هست که پرهای رنگارنگ دارد ، چه کسی آن را  نقاشی کرده است ؟ نقاش داخل تخم طاووس هست یا بیرون ؟ چه کسی به آن رشد می دهد و او را اندازه گیری می کند ؟ » آن شخص ساکت ماند .

مرحوم ری شهری در یک کتاب مناظرات ایدئولوژی ، مناظرات پیامبر وائمه علیهم السلام را با مشرکین جمع آوری کرده بود .

خردمندان اول ذکر و دوم فکر می کنند که نتیجه اش این می شود : « رَبَّنا ما خَلَقتَ هَذَا باطِلًا سُبحانَکَ فَقِنا عَذابَ النّارِ »

اگر فکر کنیم ، در دستگاه خلقت چیزی که به فکرمان می رسد این است که خدا این جهان را بی هدف نیافریده است  .

دانشمندان که علوم مختلف را می شناسند ولی خدا شناس نیستند ، باید دست خدا را ببینیم وبه خدا پی ببریم.

من که با خدا مناجات می کنم یک درخواستی از خدا دارم ، خدایا این جهان را با عظمت آفریدی پس« فَقِنا عَذابَ النّارِ » ؛ یعنی ما را از عذاب آتش برهان.

ما غافل شدیم سرگرم خوردن وپوشیدن وخوابیدن شدیم واز هدف خلقتمان دور شدیم.

آیه ۱۹۲: « رَبَّنا اِنَّکَ مَن تُدخِلِ النّارَ فَقَد اَخزَیتَهُ وَما لِلظّالِمینَ مِن اَنصارٍ »

دعایی در سبک زندگی شیعیان در شبهای ماه رمضان خوانده می شود و ما در شبهای قدر میخوانیم ودر این دعا خدا را به هزار و یک اسم صدا می زنیم که دعای جوشن کبیر نام دارد . «جوشن» یعنی زره ، پس دشمنانی به اسم شیاطین هستند که به ما تیر اندازی می کنند ؟ از قبیل آنها شیاطین ودوستان بد هستند . زره باعث می شود تیرهای آنها به بدن ما آسیب نزند.

بعد از هر ده اسم در این دعا یک تقاضا از خدا داریم : « سُبحانَکَ یا لا اِلَهَ اِلّا اَنتَ الغَوثَ الغَوثَ خَلِّصنا مِنَ النّارِ »

خدا تو منزهی وبه مناجات ما احتیاجی نداری، ما به تو محتاجیم ، « الغوث » یعنی کمک خواستن در وقت ناچاری ، خطری وجود دارد به نام آتش و جدی است و ما از آتش به خدا پناه می بریم.

دعای جوشن را جبرئیل به پیامبر (ص) تعلیم داد وامیرالمومنین (ع) به فرزندش فرمود: « حسین جان این دعا را به کفن من بنویس. »

دعای دیگری هم در ماه رمضان می خوانند که شصت و چند بار در آن طلب دارد و آن دعای مجیر است. « مجیر» یعنی پناه دهنده ، جمله ای که تکرار می کنیم . « اَجِرنا مِنَ النّارِ یا مُجیرُ » یعنی ای خدای پناه دهنده ، ما را از آتش برهان.

در آیه ۲۰۱ سوره بقره داریم: « رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنیا حَسَنَة وَ فِی الآخِرَةِ حَسَنَة وَ قِنا عَذابَ النّارِ »

آتش جهنم جدی است. عاقلها از جهنم میترسند وبرایش حساب باز می کنند .

پروردگارا؛ « اِنَّکَ مَن تُدخِلِ النّارَ فَقَد اَخزَیتَهُ » تو هرکسی را به آتش بیفکنی ، او را رسوا و خوار ساخته ای .

« وَ ما لِلظّالِمینَ مِن اَنصارٍ » ستمگران در جهنم یار ویاوری ندارند .

ظالم کسی است که ظلم کند.ظلم به خدا ، به مردم و به خودش ، ولی اگر به خودمان هم ظلم کنیم ، ظالمیم ، ما جوانی سلامتیمان را از دست دادیم و به خودمان و به همسر و بچه و همسایه ظلم کردیم وظالم دستش خالی است و در اینجا داریم : « وَ ما لِلظّالِمینَ مِن اَنصارٍ »

آیه ۱۹۳ : « رَبَّنا اِنَّنا سَمِعنا مُنادِیًا یُنادِی لِلاِیمَانِ اَن آمِنوا بِرَبِّکُم فَآمَنّا ، رَبَّنا فَاغفِرلَنا ذُنوبَنا وَکَفِّر عَنّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ »

از کجا خدارا بشناسیم ودستوراتش را بدانیم ؟ از راه پیامبران وامامان وعلما

این آیه نشانه به نبوت وامامت دارد .

پروردگارا ما پیام پیغمبر را شنیدیم ، پیام امامان راشنیدیم  .« اَن آمِنُوا بِرَبِّکُم » که به پروردگارتون ایمان بیاورید .

ما هم ایمان آوردیم ؛ اما مشکلی داریم ، در پرونده اعمالمان گناه داریم ، جرائم داریم.

« رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا » پروردگارا گناهان ما را بیامرز .

« وَ کَفِّر عَنّا سَیِّئاتِنا » و روی سیئات ما پرده بینداز .

گاهی مجرمی را در میدان می آورند و می گویند این مجرم است ولی ما می بخشیم ، ولی او تا آخر عمر نمی تواند سر بلند کند ، ولی ما از خدا می خواهیم هم ببخشد هم بپوشاند .

در قیامت آیا ممکن است خداوند روی گناهانمان پرده بیندازد؟ بله ؛ خداوند مهربان است .

راهش این است که اگر دیگران هم در حق ما بدی کردند ، بدون آبرو ریزی ما هم آنها را ببخشیم.

« وَ تَوَفَّنا مَعَ الاَبرارِ » خدایا ما را همراه یا در راه خوبان بمیران .

چه کسی خوب می میرد؟ کسی که خوب زندگی کند.

ما در زیارت عاشورا از خدا می خواهیم : « اَلَّلهُمَّ اجعَل مَحیایَ مَحیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتی مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ »

چه کسی مردنش مثل ائمه وشهیدان است ؟ کسی که خوب و مثل آنها زندگی کند.

باید التماس کنیم واز خدا بخواهیم جان دادن ما زیبا باشد .امام باقر (ع) نشسته بودند، کسی وارد شد . ایشان پرسیدند : « شما چه کسی هستید ؟ » گفت : « من عزراییل هستم . » امام باقر (ع) پرسید : « آمده اید جان مرا بگیرید ؟ » گفت : « نه ، به زیارت شما آمده ام . » امام باقر (ع) فرمودند : « شنیده ام بعضی را که می خواهید جانشان رو بگیرید ، با دسته گل می روید . آنها چه کسانی هستند ؟ » عزراییل (ع) پنج جمله گفت که یکی از آنها این بود : آنها که به پدر ومادرشان نیکی می کنند ، جان دادنشان آسان خواهد بود .

« رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدتَنا عَلَی رُسُلِکَ »

پروردگارا رسولانت به ما وعده هایی دادند ، آن وعده ها را محقق بفرما .

« وَ لا تُخزِنا یَومَ القِیامَةِ » ؛ خدایا آبروی ما رو روز قیامت نبر .

حدیث داریم که وقتی در روز قیامت زنده می شویم ، همه آنهایی را که در دنیا ما را می شناختند ، خدا نزد ما می آورد و در دادگاه اعمال ما حاضر می شوند .

آخرین خواسته اینستکه ما را در روز قیامت رسوا نکن .

امام رضا (ع) فرمودند: « هرکس به زیارت من بیاید ، سه جا به زیارتش می روم : یکی آنجا که می خواهند دادگاهش را تشکیل دهند و من می آیم و سفارش او را به قاضی می کنم ، می گویم که او از زائران ما بوده است . »

علامه مجلسی (ره) در بحار الأنوار حدیثی نقل کرده است : وقتی ما

می خواهیم از این دنیا به آن دنیا برویم ، پیامبر واهل بیت علیهم السلام به پیشواز ما می آیند و سفارش ما را می کنند .

« اِنَّکَ لا تُخلِفُ المیعادَ » ؛ پروردگارا ؛ تو خلف وعده نمی کنی.

والسلام علیکم ورحمه الله

هدایت مهمترین دعا

هدایت، مهمترین دعا

هدایت به راه راست

 

جلسه ششم تفسیر موضوعی قرآن کریم، قسمت دوم سوره حمد (هدایت)

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی

 


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

« الهی وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی »

شب جمعه بر سر سفره قرآن هستیم، پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: « إِنْ أَرَدْتُمْ عَيْشَ اَلسُّعَدَاءِ» اگر خواهان زندگی نیک بختان هستید، « وَ مَوْتَ اَلشُّهَدَاءِ» و خواهان مرگی همچون شهدا هستید، « وَ اَلنَّجَاةَ يَوْمَ الْحَسْرَةِ » و در روز حسرت میخواهید اهل نجات باشید، « فَادْرُسُوا اَلْقُرْآنَ» بر سر درس قرآن بنشینید، بنابراین امشب میهمان دو آیه آخر سوره حمد هستیم .

تقاضا می کنم به روان تابناک آخرین و بزرگترین فرستاده خدا و اهل بیت پاکش صلواتی تقدیم بفرمایید. به روان پاک شهیدان از شهیدان صدر اسلام، کربلا تا به شهیدان ایران زمین ، عالمانی که ما را هدایت فرمودند ، امامزادگانی که ما در جوار آنها نشسته ایم و همه کسانی که قبورشان در اینجا هست بهره ای ببرند، صلواتی عنایت بفرمایید. برای شفای بیماران و مجد و عظمت مسلمانان و نابودی کفار و منافقان هم صلواتی عنایت بفرمایید.

تنها واجبی که یک مسلمان در طول عمرش در شبانه روز تکرار می کند این دعا هست : « خدایا ما را به راه راست هدایت فرما ». یک دعای واجبی است که صبح، ظهر، عصر، مغرب و عشاء آن را می خوانیم ، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم که نماز شب هم بر او واجب بوده است، بیش از ما یعنی در دل شب هم یازده بار این دعا را میخوانده اند.

« اِهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ »

مگر ما گمراه هستیم که این را می خوانیم ؟ خیر، پس چرا تکرار می کنیم ؟ مگر ما مؤمن و مسلمان نیستیم ، پس چرا باید همچنان تکرار کنیم ؟ بزرگان ما در پاسخ به این سوال، اینطور توضیح می دهند که حکایت ما ، حکایت این چراغهاست ، این چراغها که روشن کننده این محوطه است به یک منبع برقی متصل است ، یک لحظه برق قطع شود ، همه اینجا را تاریکی می گیرد، همه ما ، من و شما، آقایان و خانمها، هر روزو هر شب ، هر ساعت محتاج هدایت خداوند هستیم ، چه بسا یک هوس درونی ، یا یک شیطان بیرونی باعث شوند که ما از راه مستقیم دور شویم ، پس همیشه باید این خواهش را از خداوند داشته باشیم که خدایا دست ما را بگیر! راه را به ما نشان بده ، می خواهیم دوست انتخاب کنیم ، می خواهیم همسر انتخاب کنیم، می خواهیم شغل انتخاب کنیم، خدایا تو به من نشان بده، تو تصمیم درست را ، راه درست را به من نشان بده ، در چه منطقه ای زندگی کنم که به سعادت من نزدیک است، با چه کسی همسفر بشوم ، اینها را تو به من نشان بده !

این دعا یک دعای واجب است که با تکرار، نه فقط برای خودم که بلکه برای همه از خداوند درخواست می کنم . آقایان ، خانمها ما همه یک کاروانی هستیم که همه باهم در حال حرکت هستیم و از خدا می خواهیم که راه راست را نه فقط به من ، بلکه به ما ، با یک سوز و گدازی در رابطه با همسرم ، در رابطه با فرزندانم ، درباره خواهر و برادرانم ، همسایگانم ، همشهریانم ، همه عزیزانی که در این صحنها صدای من را می شنوند ، نشان دهد . برای همه دعا کنیم ، اسلام این سوز و گداز برای دیگران را به ما یاد داده است ، همسر پیامبر، خدیجه کبری(س) می گویند: « پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، شش روز با چشم گریان وارد خانه شد و روز هفتم با لب خندان ، پرسیدم : ای رسول رحمت ، علت گریستن شما در آن شش روز چه بود ؟ و علت خوشحالی شما در امروز چیست ؟ پیغمبر فرمودند : شش روز هست که دنبال هدایت یک جوان هستم ، این لجبازی می کند و زیر بار نمی رود ، امروز انعطاف نشان داد و حرف مرا پذیرفت.» «اهْدِنَا» خدایا راه راست را، راه حق را ، راه درست را به همه ما نشان بده.

ما بالاخره یک راهی را باید برویم ، نمی توانیم بایستیم ، چرا که در حال حرکت هستیم ؛ حال کدام راه را باید انتخاب کنیم ؟

راه اول، راه خواسته ها و هوسهای خودم !! یا راه دوم ، راه خواسته ها و هوسهای دیگران!! یا راه سوم، راه وسوسه های شیاطین و رسانه های بیگانه !! راه چهارم، راهی که پیشینیان و نیاکان هرچه که بود ، می رفتند !! یک راه هم این است، راه خدا ، راه اولیاء خدا ، چرا دنبال هوس برویم ؟ باید دنبال راهی بروم که خدا ، پرودگار جهانیان نشان داده است ، خالقی که مرا می شناسد، راه را می شناسد، مقصد را می شناسد، مرا دوست دارد ، مهربان است ، راه خدا ، یک راه ثابت است که عوض نمی شود، ده راه نیست، «الصِّرَاطَ» است ، یعنی شاهراه است ، «سُبُل» ؛ یعنی راه های باریک باریک ، این راهها ثابت است و عوض نمی شود. از خود قرآن کمک بگیریم، هفته گذشته سالروز درگذشت مفسر قرآن علامه طباطبایی (ره) بود، علامه طباطبایی (ره) از کارهایی که در زمان خودش کرده ، این است که در تفسیر قرآن از خود قرآن کمک بگیرد. در موبایل تمام شما قرآن هست ، آیا از قرآن های موبایلتان استفاده می کنید ؟ می توانیم از همین نرم افزارهای موبایلی قرآن کمک بگیریم و مثلا کلمه «الصِّرَاطَ» را در قسمت جستجوی آن جستجو کنیم و تعداد دفعاتی که این کلمه و آیاتی که این کلمه در آنها آمده است را برایمان پیدا می کند ، مثل  :

1 –  سوره هود آیه 56 : «إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»، پروردگار من، بر صراط مستقیم است، پس اگر راه مستقیم را مي خواهم از او بخواهم .

2-  سوره یاسین ، آیات 3 و 4 : «إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3)، عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ(4)»، پیامبر که از فرستادگان خداست، اشراف دارد بر راه مستقیم ، مثلا شما می خواهید به قم بروید و جاده قم را نمی شناسید ، از کسی که راه را می شناسد ؛ مانند پلیس یا کسی که آن منطقه را می شناسد ، می پرسید، چه کسی صراط مستقیم را بدون لغزش، بدون انحراف می شناسد؟ مشخص است که پاسخ پیامبر رحمت می باشد .

3 – سوره یاسین آیه 61 ، «وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ» ، مرا که خدای شما هستم، عبادت کنید، این صراط مستقیم است، یعنی همین نماز خواندن، روزه گرفتن، خمس دادن، زکات دادن، حج رفتن، جهاد کردن، امربه معروف و نهی از منکر کردن، … اینها صراط مستقیم است.

4-  سوره آل عمران آیه 101، «وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»، دامنه کبریایی خداوند را بگیرید و تضرع و التماس کنید، چرا که این راه مستقیم است.

شخصی از حضرت علی علیه السلام پرسید: (مگر شما در صراط مستقیم نیستید ؟ فرمود: چرا هستم، پرسید پس چرا باز می گویید خدایا مرا به راه راست هدایت بفرما ؟ حضرت علی علیه السلام فرمود: برای از این به بعد می گویم .) این حدیث از حضرت علی علیه السلام است، در تفسیر این آیه چون آیات قرآن هم نیاز به تفسیر دارند، چه کسی باید آنها را تفسیر کند؟ پیغمبر رحمت، بعد از پیغمبر چه کسی؟ امیرالمومنین علی علیه السلام، بعد از امیرالمومنین چه کسی ؟ امامان بعدی ، و امامان ما آیات قرآن را توضیح داده اند، تفسیر کرده اند، یکی از آنها این مطلب است که در تفسیر «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند که معنای آن این است ، (أَدِمْ لَنَا تَوْفِیقَکَ) پروردگارا توفیقی که به من داده ای را ادامه بده ، (الَّذِی بِهِ أَطَعْنَاکَ) همان توفیقی که سبب شده من تاکنون از تو اطاعت کنم ، (فِی مَاضِی أَیَّامِنَا) پروردگارا در این سالهای گذشته به من توفیق داده ای تا تو را اطاعت کنم ، این که « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» می گویم ؛ یعنی از این به بعد هم توفیق اطاعت، توفیق بندگی به من عنایت کن . ممکن است یک دوست ، یک آدم منحرف ، یک شیطان جنی ، یک شیطان انسی، مرا از راه درستی که در آن راه بودم، به بیراهه ببرد ، این است دلیل آنکه ما هر صبح و شام « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» می گوییم.

آیا میدانید «الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» چیست؟ سوره انعام آیه 161،« قُلْ» ای پیامبر، اعلام کن به مردم، « إِنَّنِي هَدَانِي رَبِّي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمِ»، پروردگار من، مرا به راه مستقیم هدایت کرده است . حالا این صراط مستقیم چیست؟ « دِينًا قِيَمًا» همین دین استوار اسلام، این راه مستقیم است. یعنی همین شریعت مسلمانی، یعنی همین دستوراتی که در قرآن آمده است، این راه مستقیم است . هرکس نسبت به آیات قرآن گوش شنوا دارد و رهنمودهای خداوند در قرآن را می شنود، او در راه مستقیم است. هرکس گوش شنوا دارد ، نسبت به احادیث پیغمبر و اهل بیت علیهم السلام ، او در صراط مستقیم است.

  • آیه هفتم « صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ »

راه مستقیم راه کسانی است که خداوند به آنها نعمت ویژه ای داده است. حالا « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» چه کسانی هستند؟ دوباره از نرم افزارهای قرآنی موبایل استفاده می کنیم، از این وسیله می توانیم به خوبی استفاده کنیم . چرا که قرآن از بعضی از افراد در روز قیامت شفاعت می کند و از بعضی شکایت می کند که چرا از من استفاده نکردی؟ الان می توانیم با این موبایلها که همه جا با ما هستند، از قرآن استفاده کنیم . ببینیم « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» چیست؟ باز از خود قرآن می پرسیم و در قرآنهای موبایلی جستجو می کنیم ؛ مثل :

1-  سوره نساء آیه 69، « وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ» ، هرکس از خدا و رسول اطلاعت می کند، «فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» اینها همان « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند که چهار گروه هستند، « مِنَ النَّبِيِّينَ» ، « وَالصِّدِّيقِينَ» مبلغانی که رسالت پیامبران را در روستاها، در شهرها صادقانه تبلیغ می کردند، سخن راست داشتند، «الصِّدِّيقِينَ» بهترین مصداقش ائمه اطهار هستند، «وَالشُّهَدَاءِ» کسانی هم برای اینکه انبیاء به رسالتشان برسند، جان باختند ، خون دادند ، «وَالصَّالِحِينَ» آدمهای صالح، یعنی آدمهای کاردست، کارمند یک اداره است ، کارگر است ، کشاورز است ، معلم است، سر ساعت بیاید ، سر ساعت برود، کم نگذارد، کار کیفی انجام دهد ، آموزش ببیند و همانطور که آموزش دیده است، کار کند، محصول خوب تحویل دهد ، روش تدریس بداند ، با عشق و علاقه دانش آموزان را درس بدهد ، چنین شخصی صالح است، مؤمن و صالح دو کلمه است، ما به کدامیک احتیاج داریم؟ به هر دو ، « الَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ» هم ذات ما باید خوب باشد و در دل و جانمان ایمان باشد و هم باید اعمالمان درست باشد، هرکس در هر شغلی باید کارش را درست انجام دهد. یعنی در حقیقت هرکس در صبح و ظهر و مغرب و عشاء یک نماز می خواند به اهل عالم در حال شعار دادن است که من در خط انبیاء و شهدا و صالحین و صدیقین هستم.

خدا شهید مطهری را رحمت کند ، یک کتاب خیلی شیرین و با بیانی آسان دارد به نام ( داستان راستان) ، راستان یعنی همین صدیقین، منظور راستگویان نیست ، منظور راستان است ؛ یعنی تمام وجودش راست است ، حرفش با عملش، حرفش با دلش هماهنگ است، پس هر روز باید در ذهنمان مرور کنیم که آیا من در خط پیامبران و صدیقین هستم ؟ حدیثی داریم ، کسی که دروغ می گوید هفتاد هزار ملک او را نفرین می کنند، العیاذ بالله اگر ده تا بگوید، هفتصدهزار تا، صدتا بگوید، …… !!! خدایا هرچه تا به حال بوده است را حساب نکن ، از امشب به بعد من می خواهم در خط صدیقین که همان راستان هستند باشم . مولایمان فرمود: ( راست بگو حتی اگر به ضررت باشد، دروغ نگو حتی اگر به نفعت باشد) ، صدیقین یکی از گروههایی هستند که ما در هر صبح و شام در حال داد زدن هستیم که ما در خط شماییم . در انقلاب چند شهید داده ایم ؟ سیصد هزار نفر، یعنی این افراد یقه ما را خواهند گرفت که تو هر روز می گفتی من در خط شما شهدا هستم ولی آبروی ما را بردی .

حالا ادامه آیه می فرماید : «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ» مغضوبین نه، یعنی روزی ده بار ما اعلام می کنیم من در خط مغضوبین نیستم، حالا این «مغضوبین» چه کسانی هستند ؟ باز می توانیم از این نرم افزارهای موبایلی استفاده کنیم ، این کلمه را در آن جستجو کنیم، یک گروهی بودند که خداوند در مورد آنها در قرآن گفته است، «أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ» من شما بنی اسرائیل را بر جهانیان برتری دادم، اما همین ملت انقلابی که فرعون را به خاک سیاه نشاندند، مثلا سی سال بعد از انقلاب، چهل سال بعد از انقلاب عوض شدند ، بازاری هایشان رباخوار شدند، علمایشان رشوه گیر شدند، جوانهایشان تن پرور شدند، یعنی موسی بن عمران نزدیک فلسطین به مردم خودش گفت برویم تا با جبّاران بجنگیم ، قوم بنی اسرائیل گفتند یا نبی الله ما جای خود نشسته ایم ، «‌فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»  تو با خدای خود بروید و بجنگید ما اینجا منتظر نشسته ایم.

خداوند که قدرت زیادی دارد و شما هم که پیغمبر هستید ، شما بروید بجنگید و خبر پیروزی را به ما بدهید ، قرآن می گوید : « اینها جزو «مغضوبین» هستند. «فَباءُوا بِغَضَب» یعنی مبتلا شدند به غضب ، حالا من که هر روز نماز می خوانم، باید به سرگذشت آنها فکر کنم ، اگر یک ملتی انقلاب کردند و انقلابشان را محکم نگه داشتند، آنها « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» هستند، ولی اگر دنبال تن پروری و رشوه گیری و رباخواری رفتند آنها « مغضوبین» هستند . چند مثال دیگر از اینکه مغضوبین چه کسانی هستند، بگوییم ؟

1-  سوره فتح آیه 6 ، «وَيُعَذِّبَ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ» ، خداوند در قرآن معمولا زن و مرد را از هم جدا نمی کند ؛ مگر آنکه عمدی داشته باشد ، یعنی خداوند بخواهد بگوید که خانم ها هم در این صحنه فعال هستند ، در این آیه می گوید: « خداوند مردان و زنان منافق را عذاب می کند . » ، «وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ» مردان و زنان مشرک را ، «الظَّانِّينَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ» آدم هایی که به خداوند بدگمان هستند، هرچه رهبر می گوید ، خداوند نصرت می دهد ، بعضی ها می گویند این حرفها را روحانیون ساخته اند ، نصرت خداوند چه زمانی بود؟ کجا خداوند امام حسین علیه السلام را یاری کرد ؟ بله ، خداوند امام حسین علیه السلام را یاری کرد، دلیلش این است که جمعیتهای میلیونی در آمریکا در اروپا، در عراق، در ایران ، از شرق تا غرب از ته دل صدا میزنند : (لبیک یا حسین)، آیا این پیروزی نیست؟ چه خبری از یزید در دنیا هست ؟ اینها که به خداوند بدبین هستند ، «عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» بدبختی و خشم خداوند بر آنها باد ، منافق و مشرک مورد غضب خداوند هستند.

2- سوره طه آیه 81 ، یک گروه دیگری هستند که روزی و رزق خداوند را می خورند ولی عیاشی و سرکشی می کنند، «كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ» ای بندگان از روزیهای پاک بخورید، «وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ» اما سرمستی و سرکشی نکنید، «فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي» اگر رزق خدا را بخورید ولی مستی کنید، غضب من به سراغتان می آید ، «وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَی» هرکس مغضوب درگاه خداوند بشود، « هَوَی» یعنی سقوط می کند ، ساقط می شود.

3- سوره نحل آیه 106 ، در مورد مرتدین است، کسی که از خداوند دست بکشد مورد غضب خداوند قرار می گیرد. مرتد یعنی به جای حرکت به جلو ، عقبگرد می کند، « مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ» هرکس بعد از آنکه ایمان آورد، کفر بورزد، « فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ» غضب خدا شامل حالش می شود. البته یک استثناء دارد، آن هم این است ، آن کس که در چنگالهای مشرکان گیر افتاده است و آنجا به او می گویند به بتها ابراز علاقه کن و او هم به اجبار اراز علاقه می کند ، «إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ» یعنی زیرشکنجه و به اجبار ابراز علاقه می کند، آن استثناء است ، مثل یکی از اصحاب پیغمبر به نام عمار یاسر، که زیر شکنجه یک مقداری از آن حرفهایی که مشرکان به او می گفتند را گفت و با چشم گریان پیش پیغمبر آمد ، ولی پیغمبر فرمود : « نه ! عمار سرتا پایش ایمان است . »

« وَلَا الضَّالِّينَ» ؛ یعنی نه گمراهان ، به نظر شما بین مغضوبین و ضالّین کدامیک بدتر هستند ؟ امامان ما فرموده اند : « یهودی ها مغضوبین هستند و نصرانیها (همان مسیحیها) ضالّین هستند » ، به نظر شما کدامیک وضع بدتری دارند؟ واضح است که مغضوبین وضع بدتری دارند ؛

چرا که این افراد علاوه بر آنکه خودشان راه را اشتباه می روند، دیگران را هم گمراه می کنند، چه کسی ما را گمراه می کند ؟ اولین آنها شیطان است ، 99 آیه در قرآن در مورد او آمده است و خداوند 14 بار فرموده است که او دشمن است . یکی از کارهایش همین گمراه کردن هست، روشهای مختلفی هم دارد، با ترفند، با وسوسه ، با فریب گمراه می کند ، دومین آنها دوست بد است ، مواظب دوستانمان باشیم ، در روز قیامت فردی کور محشور می شود که « لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ» دوست بدی در دنیا داشته است که او را بدبخت کرده و به این روز انداخته است ، « يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا» ( سوره فرقان – آیه 29 )  تا قبل از اینکه با فلانی رفیق شوم، مسجد، هیئت، زیارت می رفتم ، او مرا به دین بدبین کرد ، او مرا به نماز بدبین کرد ، رفیق بد عامل گمراهی است .

موضوع گمراهی آن قدر خطرناک است که در 200 جای قرآن مطرح شده است ، سومین آنها سامری است، سامری چه کسی است ؟ سامری یک هنرمند موسیقیدان همه چیز بلد است ، طلاهای مردم را جمع کرد و در غیاب حضرت موسی علیه السلام یک گوساله درست کرد و به مردم گفت این خداست، فکر می کنید مردم قبول کردند ؟ بله متاسفانه ، مگر می شود؟ بله آن قدر هنرمندانه این کار را انجام داد که جمع زیادی فریب خوردند .

  • درسهای تربیتی سوره حمد

ما در سوره حمد با « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ »، به دامن خداوند رفتیم و رابطه مان را با دیگران قطع کردیم . با « الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»، و شکر نعمتهای خداوند، زمینه را برای نعمتهای دیگر آماده کردیم ، با « رَبِّ الْعَالَمِينَ» مربی بودن و متربی بودن خودمان را اعلام کردیم ، با « مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ»، غفلت خودمان را از قیامت گفتیم، با « الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»، در سایه لطف او قرار گرفتیم، با « إِيَّاكَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت پرستی را کنار گذاشتیم ، با « إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ»، به کمک خداوند امید بستیم، با « أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»، نعمتها را از او دانستیم، با « اهْدِنَا» راه حق طلبی را باز کردیم، و با « غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ»، بیزاری و نفرت خودمان را از مغضوبین و ضالّین اعلام کردیم.

خدایا راه راست را به ما نشان بده. آینده ملت ایران را از حال و گذشته خوشتر، تقدیر بفرما، خدایا شب جمعه است ، زیارت کربلا را قسمت این جمع بفرما ، شفاعت شهیدان را قسمت ما بفرما ، رهبر عزیزمان ، کشور عزیزمان ، مردم عزیزمان را از هر گزندی حفظ بفرما . به روان پاک شهیدان ، روح مطهر و بلند امام خمینی صلواتی تقدیم بفرمایید.

دانلود فایل متنی

جلسه هفتم

حمد و سپاسگزاری

حمد و سپاسگزاری

الحمد-لله-رب-العالمین سخنرانی استاد سید جواد بهشتی

جلسه پنجم تفسیر موضوعی قرآن کریم، قسمت اول (سوره حمد)

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

الهی أنطقنی بالهدی و ألهمنی التقوی

تفسیر سوره­ ی حمد که از کودکی آن را می­ آموزیم و دست کم شبانه روز 10 بار این سوره را می­خوانیم. از دنیا هم رفتیم این سوره را دیگران برای ما میخوانند.

در اسلام به یک طریقی طراحی شده است که ما نماز بدون سوره حمد نداریم.

افتتاح کتاب خداست. مادر کتاب خداست (ام الکتاب). چکیده کتاب خداست. همه ­ی قرآن شفا هست ولی سوره حمد خط ویژه دارد. همه قرآن نجات هست ، سوره حمد یک خط ویژه است. باید سوره مبارکه­ی حمد را بیشتر بشناسیم و از مضامین آن مطلع باشیم.

لطفاً مطالبی را که می­شنوید برای اهالی منزل بازگو کنید ، همان طور که در گذشته سنت این گونه بوده است ، حداقل برای ده نفر بازگو بفرمائید.

حمد یعنی شکر و سپاس خدا و نشان دهنده­ی این است که شکرگزاری در پیشگاه خداوند چه اهمیتی دارد. روزی چند مرتبه دست به آسمان بلند کنیم و خدا را شکر بنمائیم. از امام معصوم سوال شده بهترین جمله شکرگزاری چیست؟ فرمودند : « همین جمله الحمد لله رب العالمین. »

سوره حمد هفت آیه دارد به تعداد آسمان­ها، به تعداد زمین­ها، به تعداد روزهای هفته، به تعداد طوافی که طواف کنندگان می­کنند. به تعداد سعیی که بین صفا و مروه انجام می­شود، به تعداد سنگ­هایی که حاجیان به شیطان­ها می­زنند. معلوم می شود این عدد 7 یک عدد خاص است.

آیه اول: بسم الله الرحمن الرحیم. به نام الله خدایی که رحمان و رحیم است. امام صادق (ع) درباره رحمان و رحیم اینطور به ما یاد دادند : « رحمان یعنی همه را دوست دارد، رحیم یعنی مؤمنان را برای همیشه دوست دارد ، تا بلندای قیامت و تا بهشت. »

بسم الله الرحمن الرحیم: یعنی خدایا به قصد تو برای رضای تو این کار را شروع می­کنم. به ما فرموده­اند تمام کارهایتان حتی غذا خوردن، خوابیدن، سفر، شروع کار را با بسم الله شروع کنید.

« صبغة الله » ( سوره بقره – آیه 138 ) کلمه ای در قرآن است به معنای رنگ خدایی ، به کارهایمان رنگ خدایی بزنیم. استاد قرائتی مثال می­زنند و می­فرمایند : « می­خواهید یک مجموعه­ی چینی بخرید 140 پارچه ، ولی همه­ی اینها یک آرم دارد که در پشت تمام ظرف­ها وجود دارد و آن آرم کارخانه است. « بسم الله الرحمن الرحیم » یعنی من به همه­ی کارها چه کوچک و چه بزرگ ، مادی یا معنوی آرم خدا را می­زنم. می­خواهم بخوابم ، برای خدا می­خوابم. می­خواهم غذا بخورم ، برای خدا غذا می­خورم، درس را برای خدا می­خوانم. این یک معنای « بسم الله » است.

یک معنای دیگر « بسم الله » یعنی به کمک خدا ، هر چند که کار ما با فکر و برنامه ریزی و مشورت باشد ، ولی نمی دانیم عاقبت کارمان چطور می­شود. « بسم الله » یعنی خدایا کمک و قدرت علم و لطف تو بی نهایت است. خدایا کمکم کن ؛ مثلاً در مورد ازدواج بعد از مشورت و گفتگو و مشاور بازهم نیاز به کمک خداوند داریم.

بسم الله ← معنای دوم ← به کمک خدا

معنای اول ← به رنگ خدا ← برای خدا

معنای دیگر یعنی با توکل به خدا و تکیه بر خدا می کنیم . امامان ما می­فرمودند : « بسم الله الرحمن الرحیم  را زیبا بنویسید و حس زیبایی داشته باشید.» حدیث همه­ی کتاب های آسمانی با این جمله شروع شده ، همه سوره های قرآن با این جمله شروع شده ، بجز سوره توبه که با برائت شروع می­شود که بسم الله الرحمن الرحیم ندارد .

حدیث: « موقع سخن گفتن با بسم الله شروع کنید که سخن شما مبارک می شود. »

حدیث: هر کاری که با بسم الله الرحمن الرحیم آغاز شود ادامه دار و ماندگار خواهد بود. به بچه ها بیاموزیم که هر کاری را با بسم الله شروع کنند.

امامان ما در نمازهایشان بسم الله الرحمن الرحیم را با صدای بلند می­گفتند.

بعضی از اهل سنت وقتی سوره را می­خوانند ، بدون بسم الله می­خوانند ، ولی شیعه حتماً باید سوره ها را با بسم الله بخواند . ما حدیث داریم که بسم الله تاج سوره است.

به نام الله خدایی که همه را دوست دارد ، گنهکارها را هم دوست دارد ، به همین خاطر است که توبه آنها را قبول می کند.

آیه دوم: « الحمد لله رب العالمین »

اگر کسی به ما لطفی کند و هدیه­ای بدهد ما تشکر می­کنیم. ( به زبان عربی می­شود شکر) وقتی زیبایی و عظمت می­بینیم چه می­کنیم ؟ مثلاً خط زیبا یا صدای خوب می­بینیم ، تعریف و تمجید و ستایش و ثنا می­گوییم ؛ مثلاً عجب خطی است.

مثلاً تابلوی عصر عاشورای استاد فرشچیان را می بینیم.

ما انسان­ها وقتی زیبایی یا عظمت می­بینیم ، ستایش می­کنیم که به زبان عربی می­شود مدح. وقتی کسی لطف می­کند شکر می­کنیم و وقتی زیبایی و عظمت می­بینیم مدح می کنیم. اگر شکر و مدح را در هم ادغام کنیم کلمه­ی حمد پدید می آید. در ترجمه فارسی زیر کلمه­ی حمد سپاس (شکر) و ستایش (مدح) نوشته شده است.

معنای آیه 2: همه سپاس و ستایش­ها مخصوص خداست. هر نعمتی که بر ما برسد سرچشمه­ی آن الله است. ولو اینکه پدر من به من پولی بدهد ، ولی من می­دانم این پول را خدا به او داده است. هر نعمتی از هر راهی به دست ما برسد ،  سرچشمه­اش خداست و هر زیبایی و هر عظمتی بدست هرکسی ایجاد شود ، خالق اصلی آن خداست.

همه شکرها و همه­ی مدح ها مخصوص خداست.

رب: این کلمه حداقل 90 بار در قرآن آمده ، بعد از الله بیشترین اسم خداوند کلمه «رب» است که در قران آمده است.

به معنای صاحب، مثل رب البیت: صاحب خانه. خدا صاحب و مالک ماست.

ما باید از مالک و صاحب خود تشکر کنیم. خدا نه تنها صاحب ماست ، بلکه رب العالمین است. پس سپاس و ستایش مخصوص صاحب دنیاست.

معنای دیگر رب عبارت است از پرورش دهنده ؛ یعنی کسی که یک عنصر ساده را رشد می­دهد و به کمال می­رساند ؛ مثل اینکه یک بذر را به شکوفه و به گل و به میوه تبدیل می­کند، خدایی که ما بندگان را به تکامل می­رساند. همه­ی عظمت ها و بزرگی­ها و زیبایی ها از آن خداست و برای لطف هایی که در حق من کرده شکر کنم و برای زیبایی­های خلقت او را مدح کنم.

آیه سوم: « الرحمن الرحیم » ، آنقدر مهم است که دوباره این دو صفت تکرار می­شود. « الرحمن »  یعنی اینکه همه را دوست دارد ، حتی آنهایی که قبولش ندارند. در دعای ماه رجب می­خوانیم ای خدایی که مهر می­ورزی ، به آنهایی که از تو نمی­خواهند ، حتی کسانی که خدا را قبول ندارند ، مورد لطف خدا قرار می­گیرند.

« رحیم » : مومنان را برای همیشه (هم دنیا و هم آخرت) دوست داری.

آیه چهارم: « مالک یوم الدین » ؛ صاحب روز جزا. دین دو معنا دارد : یکی به معنای شریعت، مقررات، قوانین. معنای دیگر دین به معنای جزا، پاداش و کیفرمی باشد . روزی در پیش داریم به نام روز جزا. صاحب آن روز خداست. البته صاحب دنیا هم خداست ولی چون به ما اختیار داده ما احساس می­کنیم ، خودمان همه کاره هستیم. نمرود به ابراهیم گفت : « من می­میرانم و من زنده می کنم . » ( سوره بقره – آیه 258 )

امام حسن مجتبی (ع) فرمودند : « پدرم امیرالمومنین وقتی نماز می­خواندند ، گاهی در نمازهایش به این آیه که می­رسید 100،  مرتبه تکرار می­فرمود و اشک می ریخت : « مالک یوم الدین » .

چه خوب است در نماز به این آیه که می­رسیم ، اشک بریزیم و به یاد قیامت بیفتیم .

صاحب روز جزا ← ما چون یادمان می­رود قیامت هست ، گناه می­کنیم . یکی از راه­های گناه نکردن یاد قیامت است .

آیه بعد : « ایاک نعبد و ایاک نستعین » ، پروردگارا ؛ تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک می خواهیم.

امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه می­فرماید :  « پیامبران آمدند که راه درست پرستش را به ما یاد بدهند . » انسان به صورت خودجوش پرستش می­کند ، ولی گاهی معبود را گم می­کند و چوب می­پرستد، گاهی سنگ، گاهی ستاره، گاهی ماه را می­پرستد . گاهی خود ، گاهی شاه و گاهی پول می پرستد . انبیاء آمدند  تا مردم ، خدا را پرستش کنند ؛ چون کسانی هستند که ما را به بیراهه می­برند. ما در نماز تکرار می­کنیم و اعلام می­کنیم که پروردگارا ؛ تنها تو را می پرستیم.

ما در هر نماز این را می­گوییم : « خدایا تنها تو (نه دیگران که مخلوق و خود ضعیف و نیازمند) را می­پرستیم و فقط از تو کمک می­خواهیم . » حال اگر از کسی قرض گرفتیم آیا این کمک خواستن از خداست یا خلق ؟

امام فرمود : « اگر کسی بگوید ، اگر فلانی نبود ، گره از کار من باز نمی شد ، این شرک است. »

پرسید : « ای فرزند پیغمبر ؛ پس شما به ما یاد بدهید چطور بگوییم . » حضرت فرمودند : « این طور بگویید : اگر خدا نمی­خواست به دست فلانی گره از کارمن باز نمی شد » ؛ یعنی سرچشمه را فراموش نکنیم . فلانی هم یک انسان مثل من است ، او هم از ترس پشه داخل پشه بند می شود . همه توجه ما باید به خدا باشد . اگر خدا نمی خواست ، فلانی رقت قلب پیدا نمی کرد و به من قرض نمی داد . همه به خواست خداست.

آیه « اهدنا الصراط المستقیم » : اسلام به ما یاد داده که من نه ، ما همه دعا می­کنیم که برای همه دعا کنیم . خدایا ما را به راه راست هدایت فرما. حدود 200 بار در قرآن کلمه گمراهی (ضلالت) آمده است . همین طور که داریم راه می­رویم ، اشتباهی می­رویم ، به دوراهی های زندگی که رسیدیم ، نمی دانیم کدام را انتخاب کنیم و به کمک خدا احتیاج داریم . نمی دانیم صلاح ما در این انتخاب هست یا خیر.

فردی از امیرالمومنین (ع) پرسید : « یا ابا الحسن ؛ آیا شما در صراط مستقیم هستید یا نه ؟ » فرمود :  « بله » . گفت: « پس چرا باز این دعا را می­خوانید: اهدنا الصراط المستقیم ؟ »  فرمود : « برای از این به بعد  می خوانم » ، تا حالا درست آمدیم ، ولی نمی­دانیم بعد از این چه می شود . چقدر از انسان­ها بودند که در صراط مستقیم بودند ، ولی دست از راه حق برداشته و سراغ شیطان رفتند . چقدر در قرآن آیاتی آمده : « ءامَنوا ثُمَّ کَفَروا » ، کسانی بودند که ایمان آوردند و بعد از مدتی کافر شدند . انسان­ها همواره در معرض شیطان هستند .

صراط مستقیم یعنی چه؟ یک معنا راه متعادل است ، بعضی­ها نماز می­خوانند ، ولی درس نمی­خوانند ،  بعضی درس می­خوانند ، ولی نماز نمی­خوانند . بعضی نه درس می خوانند و نه نماز ، و ورزش می­کنند . بعضی غرق دنیا هستند ، بعضی غرق آخرت هستند ، بعضی در مادیات و بعضی در معنویات هستند.

اینها اشتباه است . صراط مستقیم یعنی به همه نیازهایی که خدا برای ما مشخص کرده توجه کنیم. هم به خانواده برسیم و هم به خودمان برسیم و هم به جامعه برسیم . هم به دنیا و هم به آخرت توجه داشته باشیم .

در قرآن 115 بار کلمه دنیا و 115 بار کلمه آخرت آمده است.

صراط مستقیم یعنی تعادل ، بعضی پیامبران و امامان را تا حد خدایی بالا می برند ، کسی هم می­گوید که امام صادق (ع) مثل بقیه بوده است ، هر دو در اشتباه هستند . حد تعادل مهم است ، باید شناخت­هایمان متعادل باشد . رفتارهایمان متعادل باشد . چه کسانی بودند که در زمان پیامبر (ص) در رکاب پیامبر(ص) جنگیدند ، بعد از پیامبر (ص) در کنار امیرالمومنین (ع) بودند ، ولی در کربلا نیامدند . امام حسین (ع) خودشان از او دعوت کردند ولی او نیامد . به دعوت امام زمان خودش پاسخ نداد .

هر صبح و شام باید از خدا بخواهیم که خدایا راه راست را به من نشان بده . هدایت هم دو جور است : یک هدایت به معنای راهنمایی ، و یک هدایت به معنای راهبری.

قرآن ما را راهنمایی کرده است ، خداوند دست ما را در دست ائمه (علیهم السلام) گذاشته تا آنها ما را راهبری کنند ؛ این یعنی هدایت راهبری.

اهدنا هدایت به معنای دوم است ، در زیارت جامعه کبیره در حق ائمه می خوانیم : « أَنتُمُ الصِّراطُ الأَقوَم » ، صراط مستقیم راه چه کسانی است؟ راه کسانی که نعمت به آنها داده یعنی خدا به همه نعمت داده است ؛ منظور چه نعمتی است ؟ نعمت ویژه داده است ؛ یعنی هدایت در راه مستقیم .

درآیه 69 سوره نساء آمده : « أَنعَمتَ عَلَیهِم » که منظور این چهار گروه هستند: 1) انبیاء 2) صدیقین 3) شهدا 4) صالحین .

« غَیرِالمَغضوبِ عَلَیهِم » یعنی نه مغضوبین « وَلاالضّآلّینَ » و نه ضالین و گمراهان .

برای حضور قلب دواهایی هست یک دوایش این است که به مفهوم آیات دقت کنیم.

خلاصه سوره حمد شفاست . اگر برای مرده ای 7 بار سوره حمد خواندید و مرده زنده شد تعجب نکنید.

سوره حمد را اسلام طراحی کرده  تا روزانه تکرار کنیم . اگر کسی ام الکتاب است ؛ یعنی چکیده و مادر قرآن . خلاصه مبحث امروز این شد :

بسم الله: به رنگ خدا، برای خدا، با کمک و توکل و تکیه بر خدا.

الرحمن: همه رو دوست دارد.

الرحیم: مومنان را برای همیشه دوست دارد.

مالک یوم الدین: یاد قیامت سازنده و بیدار کننده و در هر نماز یاد می­کنیم . یاد قیامت می­افتیم ، باید به فکر توشه باشیم.

وَ تَزَوَّدوا فَإِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی ( سوره بقره – آیه 197 )

توحید در عبادت: خدایا تنها تو را می­پرستیم و تنها از تو کمک می­خواهیم.

در قسمت هدایت به سه گروه رسیدیم که ان شاءالله  هفته آینده تبیین می­شود.

دانلود فایل متنی

جلسه ششم

ویژگی های مومنان

ویژگی های مؤمنان

سوره مومنون تفسیر قرآن

ویژگی های مؤمنان

جلسه چهارم تفسیر موضوعی قرآن کریم (آیات ۱ تا ۱۱ سوره مومنون)

🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی


سلام علیکم و رحمة الله

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»

شب جمعه، شب رحمت و مغفرت ، شب زیارتی سالار شهیدان ، تقاضا می کنم به روان پاک پیامبر اسلام و اهل بیتش صلواتی عنایت بفرمایید .

به روان پاک شهیدان به ویژه سید و سالار آنها اباعبدالله علیه السلام و به ویژه به روان پاک امامزادگانی که ما در جوار آنها هستیم و عالمانی که ما را هدایت کردند و روح حضرت امام خمینی (ره) صلواتی تقدیم بفرمایید .

موضوع امشب ما صحبت در رابطه با ویژگی­های مؤمنان است . به همین دلیل آیات اول تا یازدهم سوره مؤمنون را می خوانیم .

آدم ها همیشه دنبال خوشبختی و موفقیت هستند ، از پر تیراژترین کتاب ها در دنیا ، کتاب­هایی در مورد خوشبختی و موفقیت است ، اولین شعاری که پیامبر اسلام (ص) به مسلمانان فرمود تا به صورت دسته جمعی تکرار کنند ، شعار رستگاری ، خوشبختی و موفقیت بود . « قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللهُ تُفلِحُوا » در زبان عربی وقتی یک دانه ای را دل زمین می کارند ، آب مناسب ، خاک مناسب به آن می دهند ، این دانه ریشه می دواند ، بعد آرام آرام به سمت بالا رشد می کند ، در راه رشد کردن به موانعی می رسد ، سنگ ریزه هایی می بیند ، آنها را کنار می زند ، از مواد غذایی خاک تغذیه می کند ، جای پای خودش را محکم می کند ، موانع را کنار می زند تا از دل خاک بیرون بیاید ، همین که از خاک بیرون زد و جوانه زد ، عرب می گوید « فَلَحَ » یعنی موفق شد!! ما آدم ها زمانی که کارهای ساده ای انجام می دهیم به آن نمی گوییم به موفقیت رسیده­ایم ، کارهایی که برای انجام آن از گردنه ها عبور کرده­ایم و دشواری ها را پشت سر گذاشته­ایم ، به این ها موفقیت می­گویند .

ابتدای سوره با « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» که خلاصه قرآن است ، شروع می­شود . به نام الله ، خدایی که همه را دوست دارد و مؤمنان را برای همیشه دوست دارد . رحمان و رحیم ریشه در محبت خداوند دارند . امام صادق (ع) می فرماید : « رحمان یعنی اینکه خدا همه را دوست دارد حتی آنهایی که قبولش ندارند !! » حتی آنهایی که می گویند خدا وجود ندارد ، همه را دوست دارد ، برای آنها هم باران می فرستد ، گیاهان را می رویاند ، این رحمانیت خداست ، رحمان یعنی همه را دوست دارد و رحیم یعنی مومنان را برای همیشه دوست دارد ، تا بلندای قیامت، این رحیم است ، حالا من و شما به کدام احتیاج داریم؟ به رحمانیت یا رحیمیت خداوند؟ بله به هر دو احتیاج داریم . مخصوصا دومی، یعنی این مهر خدا تا بلندای قیامت دستگیر ما باشد .

اول همه کتاب های آسمانی با این جمله شروع می شود : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» اول همه سوره های قرآن به جز سوره توبه که با خشم خدا و برائت شروع می شود و « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» ندارد ، بقیه سوره ها با این کلام شروع می­شوند . پیامبران ما ، امامان ما به ما یاد دادند که ای رهروان راه اسلام ؛ در همه کارهایتان ، کوچک یا بزرگ ، مادی یا معنوی با این جمله کارتان را شروع کنید.

آیه اول : « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ»

قطعا مومنان خوشبخت شدند ، موفق شدند . پس از نظر قرآن خوشبختی بدون ایمان امکان پذیر نیست ، موفقیت بدون ایمان امکان پذیر نیست . آیا منظورخوشبختی هایی است که در دنیا خلاصه می شود یا در لذات دنیا خلاصه می شود ؟ نه ، اینها مد نظر نیست!!! آن لذت­ها زودرس هست و زود تمام می شود ، خوشبختی که هم در آن دنیا باشد، آخرت باشد ، مادیات باشد ، معنویت باشد ، در سایه ایمان است ، و برای مؤمنان شک و شبهه ای نیست که خوشبخت هستند . حالا من و شما از مؤمنان هستیم یا نه ؟ پایان منبر امشب معلوم خواهد شد ، چون موضوع امشب ویژگی های مؤمنان است . از اینجا که رفتیم تا به خانه برسیم یک بار مطالب امشب را مرور کنیم ، به خودمان نگاه کنیم ببینیم از نظر قرآن ما جزو مؤمنان هستیم یا خیر .

  • نشانه اول « الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ»

اولین نشانه مؤمنان ، نه اینکه فقط نماز می خوانند ، نه ، نماز باحال، نماز با ادب ، نماز با تواضع، نماز با افتادگی، صرف خم و راست شدن مد نظر نیست ، نماز بخوانیم و حواس نداشته باشیم ، در نماز برنامه ریزی کنیم ، در نماز گمشده هایمان را پیدا کنیم ، نه ، اینها مد نظر نیست . اولین نشانه مؤمنان نماز است ، آن هم یک نماز عاشقانه ، نمازی که با خشوع باشد ، خشوع یعنی افتادگی ، چون نماز برای بندگی است ، پس هنگام خواندن آن باید معلوم شود که ما بنده هستیم ، باید معلوم شود ما مملوکیم ، امام ما ، پیامبر ما چنین نمازی می خواندند .

ممکن است کسی بپرسد حاج آقا ، این نماز با خشوعی که شما می گویید ، برای رسیدن به آن راهی هم هست؟ بله ، سوره بقره ما را راهنمایی می­کند . در سوره بقره می خوانیم : « وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ » ای مسلمانان در مشکلات و در بحران ها از صبر و نماز کمک بگیرید : « وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ» نماز کار سنگینی هست، سخت هست ، « إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‌» مگر بر کسانی که متواضع اند ، خشوع دارند . خاشعین چه کسانی هستند؟ « الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ» کسانی که مطمئن هستند خدا را ملاقات خواهند کرد ، قیامتی وجود دارد ، آخرتی وجود دارد ، بهشت و جهنمی وجود دارد . خدا بزرگان ما را رحمت کند ، حضرت آیت الله مصباح (ره) که در همین شبستان مرحوم آقای ری شهری بر بدن ایشان نماز خواندند ، ایشان می­فرماید : « هرکس می خواهد نماز با خشوع بخواند ، راهش این است که یاد معاد ، یاد جهنم ، یاد بهشت و یاد حساب باشد ، اینها نماز با خشوع برای ما ایجاد می­کند ، اولین نشانه مؤمنان ، نماز با حال، نماز با ادب و نماز خاشعانه است .

  • نشانه دوم « وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»

«لغو» یعنی بیهودگی ، بی خودی، بی هدفی . ما برای هدفی آفریده شده ایم ، دلیلش چیست؟ یکی از اسم های خداوند ، حکیم است ؛ حکیم یعنی کسی که چیزی را یا کسی را بی هدف نمی­آفریند ، خداوند فرمود : « همه موجودات این جهان را برای هدفی آفریدم ، هدفم خلقت انسان بود ؛ یعنی ماه و خورشید ، باد و باران ، زمین و آسمان ، زمین و صحرا همه را برای انسان آفریدم و انسان را برای هدفی بزرگ آفریدم . »

آی آدم ها ؛ کارهایتان باید هدف داشته باشد ؛ غذاخوردن ، خوابیدن، کسب و کار، ورزش ، تفریح و هر کاری که می کنید باید برای هدفی باشد . حتی یک طنز تعریف می کنید ، یا میهمانی می روید یا مسافرت می روید . همانند خبرنگاری که اگر از شما پرسید کجا می روید ، بگویید دارم پارک می­روم ، اگر بپرسد چرا ؟ در جواب بگوییم : « برای اینکه لذت ببرم » ، بپرسد  لذت برای چه ؟ در پاسخ بگوییم : « برای اینکه قوت پیدا کنم » ، بپرسد قوت برای چی ؟ بگوییم : « برای اینکه بندگی خدا را انجام بدهم و به خلق خدا خدمت کنم » این هدف دارد ، برای هدفی غذا می­خورد و می­خوابد ، برای هدفی ازدواج می­کند . مؤمنانی که خوشبخت هستند ، قطعا در کارهایشان هدف دارند ، از بیهوده گویی و بیهوده کاری پرهیز می کنند ، تمام کارهایشان هدف دارد . آیا کارهایی که ما انجام می دهیم ، برایش هدف داریم ؟ اگر هدف داریم ، پس مؤمن هستیم . دومین نشانه مؤمنان همین است که بی هویت نیستند ، بی هدف نیستند ، اگر شعار می­دهند ، با هدف این کار را می کنند ؛ مثلا چرا شما امشب اینجا آمدید؟ من زیارت شخصیت­هایی آمدم که برای بشریت خدمت کرده­اند ، آمده ام آنها را در پیشگاه خداوند واسطه قرار بدهم تا خدا گناهانم را بیامرزد ، خدا گره از کارم باز کند ، هدف من این است ، آمده ام زیارت و هدفی دارم ، چرا نماز می خوانی؟ هدفی دارم ، چرا روزه می گیری؟ هدفی دارم . مؤمن در زندگی هدف دارد .

  • نشانه سوم « وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ»

خداوند دارایی هایی به ما داده است ، از همان ابتدای قرآن ، خداوند در سوره بقره فرموده : « وَ مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقونَ » متقیّن از آنچه ما روزی آنها کرده ایم ، مقداری از آن را می دهند ، حالا اسم این کار یا انفاق است یا ایثار یا زکات یا خمس . من از شما می پرسم : « دارایی شما چقدر است؟ » کمتر کسی دوست دارد دیگران دارایی اش را بدانند ، حتی بعضی از آقایان دوست ندارند همسرشان هم بداند ، پنهان می کنند . عزیزان ؛ شما چقدر دارایی دارید؟ شما از بعضی دارایی­تان کمتر است و از بعضی بیشتر ، آنهایی که سطح زندگیشان از شما پایین تر هست ، به آنها توجه کنید ، نمی­خواهد همه پولهایتان را بدهید ، «مِمَّا» یعنی مقداری از این پول هایتان  را که خدا به شما داده به آن که سطحش از شما پایین تر است بدهید ، اسم این فعل زکات است . زکات در مکه به معنای صدقه بود ، یعنی کمک به بیچاره ها ، در مدینه معنای دیگر پیدا کرد ، کسانی که دامداری داشتند و گوسفند ، گاو و شتر پرورش می­دادند ، یا زراعتی داشتند از جو و گندم و ذرت و … یا باغ های انگور، کشمش و … داشتند ، باید زکات می دادند ، یا آنهایی که طلا و نقره داد و ستد می­کردند ، اینها باید زکات می دادند . کنار زکات یک موضوع دیگری هم آمد ؛ خمس ؛ یعنی دارایی های که خدا به ما داده است ، با قوت و قدرتی که خدا به ما داده و کسب و کار می­کنیم ، تا آنجایی که خرج می­کنیم که نیازی نیست ، اما سر سال ، آن مقداری که باقی می ماند ، یک پنجم آن را باید بدهیم . مؤمن معنایش این است ؛ در مسائل مالی انضباط دارد ، سال خمسی دارد ، اگر که باید زکات بدهد، زکات می دهد ، اگر که باید انفاق کند ، انفاق می­کند . پیامبر عزیز ما صلی­الله­ علیه ­و­آله ­و­ سلم زمانی در مسجد تعدادی را صدا زد و فرمود : « از مسجد بیرون بروید » ، گفتند : « یا رسول الله مگر مشکل ما چیست ؟ » فرمود : « شما نماز می­خوانید ولی زکات نمی­دهید » نمازگزاران باید دست به جیب باشند ، نمازگزاران باید اهل خیر و انفاق باشند ، 28 بار در قرآن کنار نماز ، زکات آمده است ، نماز یعنی رابطه با خدا ، زکات یعنی رابطه با محرومان . امام رضا علیه­السلام فرمود : « در قرآن نگاه کنید چه موضوعی کنار چه موضوعی آمده است » ، خود امام رضا علیه­السلام مثال زدند و فرمودند : « نگاه کنید زکات کنار صلات آمده است . »

مؤمنان قطعا خوشبخت­اند ، نشانه شان چیست؟ نشانه اول : نماز با حال است ؛ فقط نماز نمی­خوانند ، نماز با حال می خوانند ، نشانه دوم : در زندگی برای هر کاری هدف دارند ، نشانه سوم : زکات می دهند و انفاق می کنند .

  • نشانه چهارم « وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ»

مؤمنان پاک دامن­ هستند ، خانم باشد یا آقا ، دختر باشد یا پسر ؛ خداوند یک غریزه­ای را در وجود ما قرار داده است ، ما را از دو جنس آفریده است ، همه موجودات را ، جمادات ، گیاهان، حیوانات و انسان ها ، همه نر و ماده دارند ، این دو جنس به یکدیگر میل دارند ، عشق دارند ، یعنی بین دختر و پسر کششی وجود دارد ، خدا اینگونه قرار داده است ، برای بقای نسل ما اینگونه قرار داده است ، حکمت هایی دارد . از نشانه های خداست . وقتی یک دختر یا یک پسر به دنیا می­آید، این غریزه خواب است ، تا یک سالگی ، دو سالگی ، سه سالگی ، چهار سالگی و …. خواب است ؛ مگر اینکه آدم­های مغرض آن را تحریک کنند تا این غریزه که در این سن­ها خواب است ، زودتر از موعد بیدار شود ، خدا که ما را آفریده است ، این غریزه را جوری در ما قرار داده است که تا سن بلوغ و تکلیف بیدار نشود . از زمانی که به تکلیف می رسند ؛ مثلا دختر ده ، یازده یا دوازده ساله به تکلیف می رسد و علائمی دارد ، یا پسر دوازده ، سیزده یا چهارده ساله از زمانی که به تکلیف می­رسد ، خدای حکیم کاری کرده است که این غریزه در خواب ساماندهی شود ، مثلا از خواب بیدار می شود و می بیند لباسش مرطوب است ، خواب هایی دیده است . اسلام فرموده است که باید غسل کند ، این غرایز را رسانه­ها و تبلیغات نباید دست کاری کنند ، این کار شیطان است ، این پسر یا دختر تا کی باید صبر کند ؟ تا زمانی که به مرحله ازدواج برسند ، آن دختر عروس و آن پسر داماد شود ، با همسر خودشان غرایزشان را ارضاء کنند ، خدا اینگونه می­پسندد . این غریزه باید اینگونه ساماندهی شود ، تا زمانی که از خانه بیرون می آید ، به مسائلی که خدا برایش تعیین کرده و به ماموریت هایی که خدا برایش تعیین کرده برسد . اما شیطان چه می کند ؟ شیطان « يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ» شیطان تحریک می کند . الان چرا دنیا انقدر به حجاب مسلمانان حمله می کند ؟ چرا انقدر فیلم های مبتذل می سازند ؟ پر درآمدترین تجارت در دنیا چهار تجارت است : یکی از آنها تولید فیلم های مبتذل هست ، شرکت هایی در آمریکا ، در اروپا چنین فیلم-هایی را تولید می کنند و در همه دنیا می فروشند ، قرآن کریم و اسلام عزیز می فرمایند : « اگر خوشبختی می خواهی پاکدامنی داشته باش . » « وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ»

مؤمنان پاسدار دامن­های خودشان هستند، مراقب چشم خودشان هستند که هر فیلمی را نگاه نکنند ، هر عکسی را نگاه نکنند ، هر کلیپی را نگاه نکنند ، مراقب هستند هر لباس تحریک کننده­ای را نپوشند . حدیث می فرماید : « شیطان برهنگی را دوست دارد ، ولی خدای رحمان پوشیدگی را دوست دارد » ، تا این انسان به سلامت به بهشت برسد ، پس نشانه چهارم، پاکدامنی است . « إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ » حالا یک نفر ازدواج کرده  و اینجا هم ممکن است یک فکر انحرافی به وجود بیاید ؛ آیا رابطه بین زن و شوهر هم ایراد دارد ؟ نه ، زن و شوهر را خدا خلق کرده برای اینکه از هم لذت ببرند . در مسیحیت تفکری وجود داشته که ازدواج را نه مستحب و نه واجب ، بلکه مکروه می دانستند ، ناخوشایند می­دانستند ، اسلام می فرماید : « بعد از ایمان به خدا ، محبوب ترین بنا ، بنای ازدواج است » . ازدواج یعنی چه؟ یعنی این دو نفر از هم لذت ببرند ، با هم برنامه غریزی داشته باشند ، خدا اینگونه می­پسندد ، این خانم به جز شوهرش به مرد دیگری فکر نکند ، این آقا به جز همسرش به زن دیگری فکر نکند ، این زن و مرد برای هم حلال ، طیب و پاکیزه هستند ، گاهی این مسئله بخشی از دلایل فروپاشی خانواده­ها است . آمار طلاق برای این است که آقا یا خانم شکایت دارند که من در مسائل جنسی ، یا مسائل غریزی ارضاء نمی شوم ، بعضی ها فکر نادرستی می کنند که این کار ، کار خوبی نیست ، این رابطه خوب نیست ، ای داد بی داد !! خدا این رابطه را برای سلامت زن و مرد در بیرون خانه قرار داده است، این آیه هم همین را می گوید ، می فرماید: « غَيْرُ مَلُومِينَ» ، زن و شوهر باید از هم لذت ببرند و این جای ملامت ندارد . ابوذر غفاری از پیغمبر (ص) پرسید : « یا رسول الله ؛ زن و شوهری که هم آغوش می شوند و از هم لذت می برند ، آیا ثواب می برند ؟ » پیغمبر فرمود : « ابوذر این چه سوالی است؟ روشن است که ثواب هم دارد » ؛ یعنی این به سلامت روح و روان آن مرد و زن کمک می­کند ، به سلامت روح و روان جامعه کمک می­کند .

« فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ» اگر کسی ازدواج نکند ، چطور باید این غریزه را سامان بدهد؟ چند راه دارد که البته هیچکدام راه درستی نیست . قرآن می فرماید که همه اش بی راهه است ، یکی از آن زنا است ؛ یعنی رابطه حرام با یک زن دیگر ، دومی لواط است ؛ یعنی رابطه مرد با مرد ، سوم خودارضایی است ، یعنی آن خانم با خودش ؛ آن آقا با خود ، خود ارضایی می کنند ، همه این ها را اسلام حرام کرده است . « فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ » ، « ابْتَغَى» ؛ یعنی هرکس دنبال غیر ازدواج برود ، ستمکار است ، متعدی است . الان دنیا به بی راهه می رود ، آمریکا بی راهه می رود ، اروپا بی راهه می رود ، بیشترین آمار طلاق در دنیا در آمریکا و اروپا است . کشورهای اسلامی هم وضع خوبی ندارند ؛ چرا که راه درست را که خدا معرفی کرده است ، رها کرده­اند ، و به راهی عمل می کنند که راه درستی نیست ، یا مثلا چیزی مثل کافور یا قرصی بخورد که آن غریزه از بین برود . خیر ، اینها خطا است ، مؤمن باید ازدواج کند . از ما می پرسند که سید بزرگوار ؛ در این وضع بد اقتصادی ، آیا وسایل ازدواج فراهم است ؟ اینجا نمی دانیم در جمع ما پولدارها هستند یا نه ؟ در اینجا مدیران جمهوری اسلامی هستند یا نه ؟ آنها باید راه ازدواج را برای جوانان فراهم سازند ، اگر خوشبختی ملت را می­خواهند ، تسهیلات ایجاد کنند ، خوشبختی به معنای واقعی در دنیا و آخرت در این آیات است ، که یکی از آنها در پرتو ازدواج است .

یک بار دیگر با هم نشانه های مؤمن را بشماریم . نشانه اول : نماز با حال بخواند، نشانه دوم : در زندگی برای همه کارهایش هدف دارد ، نشانه سوم : از نظر مالی به فقرا کمک می کند ، نشانه چهارم : پاک دامن است . یک سوره به نام حضرت مریم سلام الله علیها و به خاطر پاکدامنی او در قرآن آمده است.

  • نشانه پنجم « وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»

مؤمنان امانت دارند ، مؤمنان باوفا هستند ، امانت چیست ؟ اموال ، اسرار، مسئولیت ها، اینها امانت هستند ، قرآن کریم در سوره شعراء از آیه 100 تا 180 گزارشی از پیامبران می دهد ، 3 الی 5 آیه در مورد هر پیامبر صحبت می­شود . در آخر داستان آن پیامبر هم ،  هر پیغمبری این را می­فرماید . پیامبر به مردم این را گفت : « أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ» ای مردم من برای شما دلسوز امانتدار هستم ، پس پیامبران یکی از ویژگی هایشان امانتداری بوده است، لقب پیامبر ما محمد امین صلی­الله­ علیه­ و­آله ­وسلم بوده است . پیامبر عزیز ما وقتی می­خواستند از مکه به مدینه مهاجرت کنند ، حتی مشرکین دارایی هایشان را پیش پیغمبر ما به امانت می گذاشتند ، من از شما می­پرسم آیا امانت داری در جامعه ما به اندازه کافی وجود دارد؟ این غصه دارد … این سکوت شما غصه دارد . یعنی همین مسئولین ما ، آنهایی که پول دستشان هست ، آنهایی که بیت المال دستشان هست ، آنهایی که اختیارات دارند ، خیلی کارشان سخت هست ، حتی خود ما .

برای مسجدی به منبر رفتم ، بعد از منبر یک از اهالی مسجد گریان آمد و گفت : « آقا سید در صف نماز جماعت رفیقم آمده گفته شنبه چک دارم ، آبرویم دارد می­رود ، مبلغی را پانزده روزه به من قرض بده ، من هم مبلغی برای جیهزیه دخترم کنار گذاشته بودم ، بدون آنکه همسرم بفهمد رفتم و آن مبلغ را به او داده ام ، ولی الان شش ماه گذشته است!!! آیا می­توانیم بگوییم ما مؤمن هستیم ؟ مؤمن امانت دار هست … امانت چیز مهمی است، آیا امانت فقط پول است؟ اسرار مردم هم امانت است ، چشم و گوش هم امانت هستند ، بچه هایمان هم امانت هستند .

  • نشانه ششم « وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»

یک صفت دیگر که مؤمنان دارند وفا است ، سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه­السلام، در شب عاشورا که محاصره شده بود ، تقریبا صد نفر از یاران امام حسین علیه السلام بودند ، امام حسین (ع) آنها را ستایش کرد و فرمود : « شما بهترین یاران من هستید » ، چه صفتی را برای آنها فرمود ؟ شجاع ترین؟ نه ، مؤمن ترین؟ نه ، فرمود : « شما با وفاترین هستید . » هزار سال است مردم علیه مردم کوفه شعار می دهند ، می گویند : « ما اهل کوفه نیستیم » ، کوفیان چطور بودند؟ بی وفا بودند ، نامه نوشتند ، امضاء کردند ، ولی بد عهدی کردند ، قرآن می فرماید : « إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا » ، وقتی قول دادی به آن عمل کن . عروس خانم شما آن دفتر را امضاء کردی ، آقای داماد شما آن دفتر را امضاء کردی ، الان دو سال بیشتر نگذشته ، چرا امضاء خود را محترم نمی شمارید؟ چرا زیر تعهد می زنید ؟ قول دادید ، پیغمبر (ص) فرمود : « حتی اگر عهدی را با مشرکین امضاء کردیم ، سر عهدمان هستیم ، مگر آنکه آنها عهد را بشکنند . »

  • نشانه هفتم « وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ»

نشانه­های مؤمن در سوره با نماز شروع شد ، با نماز هم خاتمه پیدا می­کند ، مؤمنان مواظب نمازهایشان هستند ، همه نمازها ، بعضی ها پیش من می­آیند ، می­گویند : « آقا سید یک چیزی بگوییم بدتان نمی­آید؟ » می گویم : « بفرمایید . » می­گوید : « من از پنج نماز ، چهارتایش را می خوانم ، این نماز صبح انصافا خیلی سخت است . از این خواب شیرین زمستانی یا تابستانی بخواهی بگذری خیلی سخت است . » نه!! مؤمن مواظب نمازش هست ، مواظب وقت نمازش هست ، مواظب نیّت نمازش هست ، همه نمازها را مراقبت می­کند ، این رابطه ما با خدا اگر اصلاح شود ، خدا رابطه ما با مردم را هم خوب می­کند . حالا اینها جایشان کجاست؟ « أُولَئِكَ هُمُ الْوَارِثُونَ» اینها ارث می­برند . چه چیزی را ؟ « الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» اینها بهشت را به ارث می برند ، زمانی می گویند باغی در لواسان هست ، آنجا برویم ، ولی باید روز جمعه برگردیم ، اما بهشت که اینطور نیست ، برای همیشه و جاودان است .

بحث امشب تمام شد . امشب چه گفتیم؟ از اینجا شروع کردیم که همه آدم ها دنبال خوشبختی اند ، همه دنبال موفقیت هستند ، پر تیراژترین کتاب ها ، کتاب هایی است به این نام ، کلیدهای موفقیت ، کلیدهای خوشبختی ، خداوند در آیات قرآن بعضی جاها فرموده است : « اینکار را بکنید شاید رستگار شدید » . اما در سوره مؤمنون می فرماید : « اگر اینکارها را انجام بدهید، صد در صد رستگار می شوید . » سوره مؤمنون آیات 1 تا 11 ، « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» : مؤمنان حتما در دنیا و آخرت خوشبخت هستند ، نشانه شان چیست ؟ « الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ» اولین نشانه­شان این است که نماز باحال می خوانند ، از امشب به این فکر کنیم ، نمازهایمان را مروری بکنیم ، ببینیم لذیذ هست ؟ امام زین­العابدین علیه­السلام که فرزندش همین جاست ، گریه می­کرد و از خدا این را می­خواست : « إلهي أذِقْني حَلاوَةَ عبادَتِك» خدایا شیرینی عبادتت را به من بچشان . نشانه دوم ، مؤمنان در کارهایشان هدف دارند ، حتی اگر تفریح کنند ، حتی اگر غذا می خورند ، حتی اگر بخوابند ، برای کسب و کار و برای سفر هدف دارند . نشانه سوم ، مؤمنان نسبت به زیردستانشان کمک مالی می کنند ، هرکس بر حسب وسعش . نشانه چهارم ، مؤمنان پاکدامن هستند ، چشمشان پاک هست ، دامنشان پاک هست ، ذهنشان پاک است ، به حیا و به حجاب ، به نگاهشان مراقب هستند ، این­ها خوشبختی می­آورد . نشانه پنجم ، امانت دار هستند . نشانه ششم ، قول که می دهند، سر قولشان هستند و نشانه هفتم مراقب همه نمازهایشان هستند .

خدایا ما را اهل ایمان قرار بده، خدایا ما را اهل رستگاری قرار بده، خدایا توفیق نماز عاشقانه به ما مرحمت بفرما، خدایا در زندگی ما را با هدف­هایی که تو می­پسندی آشنا بفرما، خدایا دختر و پسر ما را پاکدامن قرار بده، خدایا بدخواهانی که برای ما آلودگی را ، ناپاکدامنی را می­پسندند، شرشان را به خودشان برگردان. خدایا رهبر عزیزمان، کشور عزیزمان ، مردم عزیزمان را از هر گزندی به دور بدار. به روان پاک شهیدان ، ارواح مومنین ، مومنات ، همه کسانی که در این شبستان ها ، صحن ها به خاک سپرده شدند و چشم انتظار دعای شما هستند و برای درگذشتگان خودتان ، والدین خودتان صلواتی مرحمت بفرمایید.

جلسه پنجم

جهاد، میدان آزمایش

جهاد، میدان آزمایش

آیه 246 سوره بقره

جلسه سوم تفسیر موضوعی قرآن کریم- (آیات ۲۴۶ تا ۲۵۰ سوره بقره)
🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی

بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»

شب جمعه ، شب رحمت و مغفرت ، شب زیارتی سالار شهیدان ، شامگاه میلاد مسعود امام عسکری علیه السلام ، تمنا می‌کنم به روان پاک این امام عزیز که ما در مراسمش حضور داریم صلواتی هدیه بفرمایید .

به روان پاک شهیدان ، از شهیدان دشت کربلا تا شهیدان حرم احمد ابن موسی علیهما السلام و شهیدان امنیت که امشب در حدود دو هزار امامزاده‌ای که در کشورمان هست و برای آنها ملت ایران مراسم گرفته اند و به روان پاک امامزادگانی که ما افتخار همجواری با آنها را داریم ، صلواتی هدیه بفرمایید.

ما شب‌های جمعه یک برگی از قرآن را ، یک فرازی از قرآن را بیان می کنیم. به این نیت که انس و آشنایی ما با این کتاب آسمانی که شهیدان برای آیه آیه‌ی این کتاب جان باختند ، امشب سوره‌ی بقره آیات دویست و چهل و شش تا دویست و پنجاه و یک ، محل بحث امشب ما است که عنوان آن این است : (جهاد ، میدان آزمایش).

این قصه را همه‌ی ما می‌دانیم که ما برای یک آزمایشی به این دنیا آمدیم، گاهی آزمایش با مال هست ،گاهی با جان ،گاهی با فکر و گاهی با خلق است ، امشب درباره‌ی جهاد که ملت ایران در این میدان خوش درخشیدند ، صحبت خواهیم کرد. آیات امشب زیاد هست ، ولی خواهش می‌کنم خوب گوش کنید و همین آیاتی را که امشب می خواهم با نکته ها و پیامهایش برایتان بگویم ، به خانه که رسیدید ، برای اهل خانه تعریف کنید، چرا که بیشتر این آیات حالت قصه دارد.

  • سوره‌ بقره ، آیه‌ی دویست و چهل و شش با موضوع جهاد ، میدان آزمایش.

«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَ لَمْ تَرَ» سی و یک بار در قرآن این کلمه آمده است، آیا دیدی ؟یعنی برو ببین .آیا شنیدی؟ یعنی برو بشنو. این یک قصه در آیات پیش رو ، قصه‌ای است از قدیم اما کاربردش برای همه‌ی روزگاران است. « الَمْ تَرَ إِلَي الْمَلَإِ مِنْ بَني‏ إِسْرائيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسي» آیا شنیدی این قصه‌ی بنی‌اسراییل را بعد از حضرت موسی علیه السلام زمانی که از دنیا رفت ؟ آن زمان یهودی‌ها کوتاهی کردند ، انقلاب را درست حفاظت نکردند، حراست نکردند ، یک پادشاه جباری به نام جالوت سر کار آمد و باعث شد همه بنی‌اسراییل شاکی شوند ، آنگاه نزد پیامبرشان آمدند ، «إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ» به پیغمبرشان گفتند : « ابْعَثْ لَنا مَلِکاً » ای رسول خدا یک فرماندهی را به ما معرفی کن . پیامبرشان پرسید، می خواهید چکار کنید؟ گفتند : «نُقاتِلْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ» ، زیر بیرق این فرمانده در راه خدا بجنگیم. « قالَ» پیغمبر به آنها گفت : «هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَيْکُمُ الْقِتالُ أَلاَّ تُقاتِلُوا » مطمئنید؟ اگر جنگ پیش بیاید فرار نمی‌کنید؟ می‌ایستید؟ « قالُوا» ، ملت گفتند ، همان انقلابیون گفتند ، همه با حرارت و با هیجان جواب دادند : « وَ ما لَنا» مگر ما چطور هستیم ؟ « أَلَّا نُقاتِلَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ» که نتوانیم در راه خدا بجنگیم ؟ « وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا» ما و خانواده‌هایمان از سرزمینمان آواره شدیم ، نه !! برای جنگیدن آماده هستیم ، « فَلَمَّا کُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلاَّ قَليلاً » اما آنگاه که فرمان جنگ رسید ، فرار کردند، پشت کردند، « إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ » مگر یک دسته‌ی کمی!!! این معلوم می شود، شعار دادن با عمل کردن خیلی فرق دارد،  « وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظَّالِمينَ » خداوند ستمگران را می‌شناسد، ستمگر چه کسی است؟ کسی است که شعار بدهد ، ولی پای شعارش نایستد .

ملت ایران چهل و چند سال است که پای یک شعاری ایستاده­اند، جان دادند، جوان دادند، مال دادند، آسیب دیدند ، ولی ایستادند.

  • آیه‌ی دویست و چهل و هفت ، شما فرمانده می‌خواستید؟

« وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ » پیامبرشان به ملت گفت : «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً » خدا یک جوانی را به نام طالوت برای شما برگزیده است ، طالوت چه کسی بود؟ یک جوان برازنده، شایسته ، با اطلاعات نظامی، با تجربه، با توان جسمی، مشکلی که داشت این بود که پول نداشت، از یک خانواده‌ی فقیری بود.

ببینیم آیا مردم زیر بار فرماندهی چنین جوانی رفتند ، یا نه ؟! « قالُوا » مردم گفتند : « أَنَّي يَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَيْنا » این جوان را چه رسد که بر ما فرماندهی کند ؟! ایرادش چه بود ؟ « وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ » خود ما بهتر از او هستیم!!  همین آدمهایی که پیش پیغمبر آمدند و  از او خواستند که از خدا بخواهد فرماندهی را به ما معرفی کند ، همین افراد زیر بار نرفتند !! چقدر سخت است امتحانات خدا و چقدر شعار دادن آسان است ،  چقدر ادعاکردن آسان است . در غدیر خم یک کسی نزد پیامبر (ص) آمد و پرسید : این که شما علی بن ابی طالب را معرفی کردید، کار خودت بود یا کار خدا ؟ پیغمبر فرمود: « نه ، دستور خدا بود . » گفت : « من نمی‌توانم زیر بار علی بروم ، نفرین کن بارانی از سنگ بر من ببارد تا من بمیرم و حکومت علی را نبینم . » این هست آن امتحان الهی!!

مگر ایراد طالوت چه بود؟ « وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ » ماشین شاسی بلند ندارد، یک خانه‌ی هزار متری ندارد، مثلا در همین باقرشهر می نشیند ، ایرادش همین است. « قالَ» پیامبر گفت : « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْکُمْ » خدا او را بر شما انتخاب کرده است ، « وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ » خداوند به او توسعه‌ی علمی و توسعه و قدرت جسمی داده است، این‌ها لوازم فرماندهی است . یک فرمانده چه ویژگی باید داشته باشد؟ در رشته‌ی خودش باید مطلع باشد و از نظر جسمی هم باید مقاوم باشد. این جوان تمام این ویژگی ها را دارد، چرا زیر بارش نمی روید؟ « وَ اللَّهُ يُؤْتي‏ مُلْکَهُ مَنْ يَشاءُ » خداوند فرماندهی را به هر که بخواهد می دهد ، « وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ » خداوند گشایش دهنده دانا است.

  • آیه‌ی دویست و چهل و هشت .

حالا مردم چه زیر بار فرماندهی طالوت رفتند یا نرفتند ، بالاخره یک عده‌ای قبول کردند ، یک عده‌ای هم قبول نکردند . پیغمبر به آنهایی که تبعیت کردند ، برای آنکه دلهایشان آرام بشود و مطمئن باشند که این فرمانده انتخاب شده‌ از طرف خداست و بایستند ، یک علامتی را گفت .

« وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ » پیامبرشان گفت : « إِنَّ آيَةَ مُلْکِهِ أَنْ يَأْتِيَکُمُ التَّابُوتُ » تابوت یعنی صندوق.  مادر موسی وقتی این طفل را به دنیا آورد ، از جانب خدا به او الهام شد ، بچه را شیر بده و بگذار در صندوقی و در دریا بینداز . من که خدا هستم بچه­ات را به تو برمی­گردانم، آن صندوق به فرمان خدا یک کشتی شد و در امواج رود نیل با این فراز و نشیب حرکت می‌کرد ، موج‌ها هم به فرمان خدا بودند تا موسی را به فرعون و همسرش که در کنار رود نیل نشسته بودند برساند ، فرعون تا حضرت موسی (ع) را که نوزادی خنده رو بود دید ، می‌خواست او را بکشد ، ولی آسیه گفت : « نه ، همین ولیعهد ما باشد » ، خدا هم مهر این بچه را در دل فرعون و همسرش قرار داد ، آن صندوق را هم در گوشه­ای گذاشتند ، تا اینکه موسی بن عمران (ع) در کاخ فرعون هیجده سال زندگی کرد،  بعد از آن هم یک درگیری پیش آمد و از کشور بیرون رفت و به یک کشور همجوار رفت و به مدت ده سال هم آنجا بود و بعد برای مبارزه دوباره برگشت و انقلاب کرد و انقلابش به پیروزی رسید ، انقلابیون گفتند : « به کاخ فرعون برویم و آن صندوق را پیدا کنیم ، این یک چیز قیمتی است ، نظر خدا به این صندوق بوده است » ، موسی بن عمران (ع) هم این حرف را پسندید ، صندوق را آوردند و در پارچه‌ای گذاشتند و موسی بن عمران (ع) هم وسایلی داشت که در همان صندوق می‌گذاشتند و  الواح تورات را هم در همان صندوق می‌گذاشتند و بعد از حضرت موسی هم زمانی که جنگ پیش می‌آمد ، به عنوان حمایت خدا از آنها این صندوق را رزمندگان سر دست می‌گرفتند ، تا اینکه حوادثی پیش آمد و این صندوق گم شد ، حالا پیامبر به مردم می‌گوید : « یکی از نشانه‌هایی که طالوت بر حق است، این است که این صندوق دوباره پیدا می شود » ، « إِنَّ آيَةَ مُلْکِهِ » نشانه‌ی حقانیت طالوت این است که « أَنْ يَأْتِيَکُمُ التَّابُوتُ » آن صندوق را دوباره برای شما می­آورد . حالا این صندوق چه فایده­ای دارد؟  این صندوق ، «فيهِ سَکينَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ» ، این صندوق از طرف خدا مایه‌ی آرامش شماست ، علمای شیعه در تفسیر این آیه گفته­اند: « یک صندوقرا مثلا فرض کنید در ابعاد سی سانتی متر در چهل سانتی متر ، دو الی سه ساعت ، قنداقه حضرت موسی (ع) در این صندوق بوده است ، آیا می تواند مایه آرامش باشد؟ در آیات قرآن ، بله می­تواند ، ولی ضریح موسی بن جعفر علیه السلام که بدن موسی بن جعفر (ع) را در خود دارد، نمی‌تواند متبرک باشد؟ نمی­تواند مریض را شفا بدهد؟ این یکی از ریشه‌های قرآنی تبرک است ،  اینکه ما به ضریح امامزاده دست می­کشیم و بعد به صورتمان می‌کشیم ، منظورمان این است، وگرنه آهن که مورد نظر ما نیست ، آهن ، طلا ، نقره ، چوب که منظور ما نیست ، ما می‌خواهیم بگوییم : « این آهن با بقیه آهن ها فرق دارد ، این چوب با بقیه چوب‌ها فرق دارد ، این چوب به خاطر همجواری با ولی خدا یک خاصیتی دارد که باعث گره گشایی مشکلات ما می‌شود . » « فيهِ » یعنی این صندوق ، « فیهِ سَکينَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ » آرامشی از جانب پروردگارتان هست ، « وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسي‏ وَ آلُ هارُونَ » این میراث فرهنگی است ، امام صادق علیه‌السلام پیراهن خونین جدش امیرالمومنین علی علیه­السلام را که در مسجد کوفه در آن پیراهن به شهادت رسیده بود ، نگهداری می کرد و به میهمانانش نشان می­داد . این میراثی از خاندان موسی و خاندان هارون علیهما السلام است . « تَحْمِلُهُ الْمَلائِکَةُ» فرشته­ها این صندوق را حمل می­کنند. « إِنَّ في‏ ذلِکَ لَآيَةً لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنينَ» اگر ایمان داشته باشید می‌دانید این نشانه است .

  • آیه دویست و چهل و نه ، طالوت ملت را فراخوان داد و مردم هم جمع شدند و عازم جبهه شدند.

« فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ » وقتی رزمندگان را حرکت داد ، « قالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَليکُمْ بِنَهَرٍ» گفت : « ای رزمندگان ؛ خدا می‌خواهد شما را با نهر آب امتحان کند ، از بیابان سوزانی گذر می‌کنیم و به نهر آب گوارایی می‌رسیم ، برادرها ،  وقتی رسیدید ، نباید آب بخورید ، همه شنیدند؟؟ حالا ببینیم آیا لشکر طالوت آب خوردند یا نخوردند ؟ و سخن فرمانده را شنیدند یا نه !! « فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي » هرکس آب بخورد از من نیست ، « وَ مَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي» هرکس آب نخورد او از من است ، « إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ » اگر یک مشت آب بخورد، عیبی ندارد ! رزمندگان به نهر آب رسیدند ، از بیابان داغی گذر کرده ­اند ، تشنه­اند ،  جگرهایشان سوخته است ،  « فَشَرِبُوا مِنْهُ » سرهایشان را در آب کردند و شروع به آب خوردن کردند !! یعنی همان کاری که نباید می‌کردند ، « إِلاَّ قَليلاً مِنْهُمْ »

تا حالا چند امتحان پیش آمده است؟

  • امتحان اول ، معرفی فرمانده ، خیلی ها زیر بار نرفتند.
  • امتحان دوم ، جنگ ، ابتدا گفتند: « ما حاضر هستیم برای خدا بجنگیم » ، ولی تا شنیدند جنگ جدی است، عقب‌نشینی کردند.
  • امتحان سوم ، امتحان شکم ، از آن آب ننوشید.

جلوتر برویم ، « فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ » لشکر طالوت از آن نهر گذشتند و به خط اول جبهه رسیدند ، نگاه کردند ، دیدند ای وااای چه جمعیتی!! چه ارتشی!! دشمن چه سلاح‌هایی دارد!! آن وقت ما چند سلاح قراضه‌ و قدیمی داریم ، « قَالُوا» گفتند : « لاطَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» ما طاقت نداریم،  با این کشتی‌های غول پیکر ، با این هواپیماهای مجهز بجنگیم، عده ­ای این را گفتند ، اما در نقطه‌ی مقابل ، « قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُوا اللَّهِ » اما آنهایی که به آخرت عقیده داشتند ، مرگ را نابودی نمی‌دانستند ، بلکه مرگ را ملاقات با خدا می‌دانستند، این را گفتند : «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ » چه بسا جمعیت‌های کمی که پیروز می‌شوند بر جمعیت‌های زیاد ، به اذن خدا ، به خاطر ایمان به خدا ، شما قصه‌ی کربلا را تصور کنید ، امام معصوم در تفسیر این آیات فرمودند : « آنهایی که امتحان دادند ، آن آخرین فیلتر که تمام شد ، آن جمعی که ایستادند ، عددشان سیصد و سیزده نفر بود ، این طرف سیصد و سیزده نفر و چندین ده هزار نفر آن طرف ایستادند ، اما ایستادند !! از شهر که می‌خواستند راه بیفتند ، آقای طالوت که فرمانده بود ، نگاهش به یک پسر بچه‌ کم سن و سال ، سیزده چهارده ساله افتاد ، به نام داوود .

داوود از آن بچه‌هایی بود که در کشور ما هم شناسنامه‌هایشان  را برای رفتن به جبهه تغییر دادند ، از همان بچه‌هایی که در جنگ احد پیغمبر دید یک پسر بچه‌ای صورتش کوچولو اما قدش بلند ، خنده­اش گرفت ، فرمود : « بیا جلو ببینم » ، معلوم شد این پسر به یک نجاری سفارش داده است تا کفش‌های پاشنه بلند برایش بسازد که قدش بلند شود تا به جبهه راهش بدهند . درجبهه ، فرمانده گفت : «پسر جان؛چندسالت هست؟ توخیلی جوانی ، برو هر زمان که شانزده هفده ساله شدی بیا . » پسربچه گفت : « من عاشق شهادت هستم » ، آن قدر التماس کرد، اصرار کرد که فرمانده ، او را هم آورد .

از امتحاناتی که تا حالا گفتیم مثل امتحان آب، مثل امتحان دیدن ارتش دشمن ، نترسید و در این امتحانات قبول از آب درآمد. « وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ» خدا پشتیبان مقاومت کنندگان است.

  • آیه دویست و پنجاه.

« وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ» وقتی دو لشکر باهم روبرو شدند ، این طرف طالوت و لشکرش، آن طرف جالوت با ارتش مجهزش، « قَالُوا » ، خداپرستان گفتند : « رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا» پروردگارا باران صبر را بر ما بپاش،  « و َثَبِّتْ أَقْدَامَنَا » گام های ما را استوار گردان، «وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ » ما را بر لشکر کافران پیروز کن .

  • آیه دویست و پنجاه و یک.

« فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ » لشکر دشمن را در هم شکستند .  این تاریخ است ،  تاریخ این قصه برای گذشته ، ولی درسش برای امروز است. « وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ» همان پسر سیزده ساله ، فرمانده دشمن را کشت « وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ » با یک فلاخنی پیشانی فرمانده دشمن را هدف گرفت و اصابت کرد، آن هم افتاد « وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ » خدا هم فرمانروایی را به همان پسر داد، حکمت را ، حکومت را به همان داد ، « وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ » و از آنچه خدا می خواست به او یاد داد ، حالا این آخرین فراز آیه‌ی دویست و پنجاه و یک است که یک قانون دارد، « وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» اگر یک عده‌ای به میدان نیایند و دفاع نکنند ، بقیه از کجا می‌خواهند امنیت پیدا کنند ، از کجا تاجرها می‌خواهند تجارت کنند ، با چه امنیتی دانشجوها می‌خواهند درس بخوانند ، خانواده‌ها تحت چه امنیتی می‌خواهند پارک بروند و استراحتی بکنند ، اگر این بندگان برگزیده خدا که جانشان را کف دست گذاشتند ، با جمعیت کم ، با تجهیزات کم ، با اعتماد خدا ، به خاطر ایمان به خدا ، ایستادند، اگر اینها نبودند ، « لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» زمین تباه می شد ، « وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ » اما خداوند جهاد را می‌پسندد ، جهاد سخت هست اما مبارک است ،  سالار شهیدان مفتخر بود خودش و عزیزانش را در راه خدا نثار کرد ، اما می‌دانست پیامدهای مبارکی به دنبال دارد.

خدایا به حق امام حسین علیه السلام ، شعاعی از روح امام حسین (ع) بر دلهای ما بتابان. خدایا تو خودت فرمودی هر کس مظلومانه کشته شود من حامی او خواهم بود، شر اشرار و بدخواهان را به خودشان برگردان . به زودی تصاویری از ذلت استکبار جهانی ، آمریکا ، اسراییل ، انگلیس ، آل سعود، داعش و منافقین را به جهانیان بنمایان. خدایا در این شب جمعه شامگاه میلاد امام عسکری علیه السلام ، زیارت امام عسکری (ع) را قسمت این جمع بفرما . به روان شهیدان و روح بلند حضرت امام خمینی (ره) صلواتی تقدیم‌ بفرمایید. جلسه چهارم

دانلود فایل متنی


دانلود فایل صوتی

 سیمای خردمندان

استاد بهشتی حرم حضرت عبدالعظیمسیمای خردمندان

تفسیر موضوعی قرآن کریم، جلسه دوم (آیات ۱۹ تا ۲۴ سوره رعد)
🕌 شهرری، حرم حضرت عبدالعظیم (ع)- استاد سید جواد بهشتی
بسم الله الرحمن الرحیم

«الهی أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی»

شب، شب جمعه رحمت و مغفرت، شب زیارتی سالار شهیدان،  تقاضا می‌کنم به روان تابناک پیامبر عزیز اسلام و اهل بیت پاکش صلواتی تقدیم بفرمایید. به روان پاک شهیدان از شهیدان دشت کربلا تا شهیدان مرقد منوراحمد بن موسی صلواتی تقدیم بفرمایید. به روان پاک امامزادگانی که در جوارشان هستیم و همه‌ عزیزانی که از شما به عالم بقا سفرکرده‌اند، صلواتی تقدیم بفرمایید.

همین آیاتی که تلاوت شد را می‌خواهیم معنا کنیم، چه سوره‌ای بود؟ سوره‌ی رعد آیات نوزدهم تا بیست و چهارم ، چهارده بار در قرآن این کلمه آمده «اولولالباب» ، «لب» یعنی مغز، شما وقتی یه گردو را می‌شکنید گاهی وقت ها مغز دارد گاهی وقت ها هم پوکه ، آدم ها هم همینطورند، «اولو» یعنی صاحبان، صاحبان مغز. در فارسی ترجمه می‌شود به خردمندان عنوان برنامه‌ امشب، سیمای خردمندان . آیا ما پوک و پوچ هستیم یا مغز داریم. چهارده بار در قرآن این کلمه آمده  است هرکس می خواهد ، باید اوصاف خردمندان را پیدا کند. هشت تا از اوصافشان در همین پنج آیه آمده است، خردمندان چه کسانی هستند؟  آیا ما هستیم یا نه . در پایان مجلس امشب معلوم خواهد شد. اگر دیدیم این نشانه‌ها در ما هست خدا را شکر کنیم، اگر دیدیم در ما نیست فرصت داریم برویم به دنبالش ، حالا اگر آمادگی شنیدن دارید، صلوات بفرستید.

ویژگی اول پایان آیه‌ نوزدهم «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ» یعنی فقط خردمندان پندپذیر هستند، خردمندان تذکر پذیرند، بعضی ها می گویند ما از تذکر خوشمان نمی آید ، حاج آقا ما را نصیحت نکن، پیامبران هم وقتی تذکر می دادند، گوش نمی کردند، پند پذیری، نصیحت‌پذیری، حق پذیری نشانه‌ خردمندی است، شما چه جوری هستید؟ کسی شما را نصیحت کند، آزرده خاطر می شوید؟ می‌رنجید؟ خشمگین می شوید؟ یا تشکر می‌کنید؟ امام صادق علیه السلام فرمودند « اگرکسی مرا نصیحت کند ، مثل این است که هدیه‌ای به من داده است.»

  • اولین نشانه ، پندپذیری، نصیحت‌پذیری، تذکر پذیرفتن است. از این آیه معلوم می‌شود معارفی را که انبیا برای ما آورده اند، در وجود ما هست، یک تذکر لازم است، ما در سرشتمان خداگرا هستیم، گاهی اوقات تربیت ، باعث می شود تا خدا یادمان برود، یک کسی باید به ما تذکر بدهد، یک خوش نفسی، یک پارسایی، یک پرهیزگاری به ما تذکر بدهد. این ویژگی اول است.
  • ویژگی دوم «االَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ»، خردمندان اول می روند سراغ قرارشون با خدا، خدایی که ما را آفریده از روز اول خلقت با ما یک قرارهایی گذاشته است، عهدهایی بسته است، پیمان‌هایی بسته است. کجا هست این عهدها؟ در قرآن می‌فرماید « أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ» ، آی آدمها ، آیا ما قرارمان نبود شما دنبال شیطان نروید؟ «وَأَنِ ٱعبُدُونِي هَذَا صِرَاط مُّستَقِيم» قرار این بود که مرا پرستش کنید، چرا دنبال شیطان رفتید ؟ خردمندان ، عاقل ها،  اولین دغدغه‌شان این هست، قرارهایی که من با خدا دارم، چه چیزهایی بوده است؟ پیغمبر می فرماید «كُلُّ مَولودٍ يُولَدُ على الفِطرَةِ » بچه که چشم باز می‌کند، در زایشگاه که به دنیا می آید،  براساس فطرت خداپرستی، خداگرایی است. « و إنّما أبَواهُ يُهَوِّدانِهِ و يُنَصِّرانِهِ و یُمَجِسانَه» این پدر و مادر و محیط و مدرسه و مربیان هستند، رسانه‌ها هستند که او را به بیراهه می‌برند،  قرارهایمان را با خدا فراموش نکنیم. یک عالمی وجود دارد به نام عالم ذر، شنیدید؟ در قرآن هست، یعنی وقتی ما ذراتی بودیم ، قبل از خلقت ما ، همه‌ ما را خدا جمع کرد و با ما یک حرفایی را زد،  از جمله حرفهای خدا به ما ذره ها این بود، صدا زد است «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» آیا من پروردگار شما نیستم؟ ما هم جواب دادیم ،چرا هستی، اما الان دبه درآوردیم، زیرش زدیم . خردمندان به پیمان‌هایی که با خدا بستن وفا دارند.
  • ویژگی سوم «وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ» خردمندان ارتباطاتشان چهارچوب دارد، ما انسان هستیم، نمی‌توانیم تنها زندگی کنیم ، باید رفت و آمد کنیم ،دید و بازدید داشته باشیم ، مجالس داشته باشیم ، مهمانی بریم ، مهمان‌ها بیایند، ولی با هرکسی ، نه ، با ظالم نه، با جباران نه، با مستکبران نه، با مشرکان نه، با فاسقان نه ، با منافقان نه ، آن جاهایی که خدا فرموده است، باید رابطه داشته باشیم، کجاها خدا فرموده است، از همین قرآن باید استفاده کنیم، مثلا خدا فرموده ، زن و شوهر باید با هم رابطه داشته باشند،  یک رابطه‌ احترام‌آمیز ، یک رابطه محبت آمیز، یک رابطه‌ صمیمی، زن و شوهر وقتی عاشقانه به هم نگاه می‌کنند، خدا به هردوی آنها نظر رحمت می کند، زن و شوهر وقتی با هم صحبت می‌کنند، ثواب گفتگوی زن و شوهر از اعتکاف در مسجدالنبی بالاتر است، رابطه‌ فرزندان و والدین «وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً» رابطه‌ با خویشاوندان ، در تفسیر همین آیه چقدر حدیث داریم ، با خویشان ،با فامیل ، با اقوام ، رفت و آمد کنید، درد دل آنها را بشنوید، اگر از دستتان کاری ساخته است ،گره از کار آنها باز کنید، می‌توانید به آنها مشورت بدهید، مشورت بدهید، رابطه با علما ، با دانشمندان « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» چیزهایی را که نمی‌دانید از دانه‌ها بپرسید . رابطه‌ با حجت خدا، با پیامبر ، با امام زمان (عج) ، الان امام زمان (عج) ما حیّ است، باید با او سخن بگوییم، درد دل بگوییم، از او کمک بخواهیم، پیغمبر فرمود «تا میان شما هستم به دیدنم بیاید ، وقتی رحلت کردم به دیدن علی (ع)، حسن (ع)، حسین (ع) حجت­های خدا بروید» .دیگر رابطه‌ با چه کسانی ؟ رابطه با همسایه‌ها ،رابطه‌ با فقرا ، رابطه‌ با بیچاره‌ها ، رابطه‌ با یتیمان ، عجب آیه‌ای است. « وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ»، خردمندان اجتماعی هستند ، خوش‌معاشرت هستند، ارتباط برقرار می‌کنند ، به عیادت بیماران می روند، تا حالا چندتا نشانه گفتیم ؟ سه تا … این سه نشانه در شما بوده تا  حالا ؟ اولی چه بود ؟ اولی پندپذیری،  شما نصیحت را خوشت می آید یا ناراحت می شوی؟ این نشانه‌ عاقل بودن شماست . دوم چه بود ؟ قرارهایی که با خدا داریم ، یک قرارش را گفتیم ، اینکه دنبال شیطان نرویم، سوم چه بود؟ رابطه . رابطه با چه کسانی ؟ رابطه با آنهایی که خدا گفته است. مثل همسر ، مثل والدین ، مثل فرزندان ، مثل حجت‌های خدا ، همسایه‌ها ، خویشان ، بیچاره‌ها ، یتیمان، بیماران ، چه دامنه‌ای دارد این آیه …. این نشانه‌ عقل هست، نشانه‌ی خرد است،  امام صادق علیه السلام در آستانه‌ شهادتشان وصیت کردند،  وصیت یعنی چه ؟ یعنی اسلام به ما اجازه داده است، تا یک سوم دارایی خودمان را در راه‌هایی که خودمان دوست داریم ، خرج شود. مثلا دارایی شما چقدر هست ؟ خب دارایی سرّی است کسی نباید متوجه شود، مثلا سیصد میلیون و مثلا تا صد میلیون شما اجازه دارید در آن راه‌هایی که خودتان دوست دارید خرج شود، مثلا به مریض ها بدهند، به دانش‌آموزان بدهند، به دانشجوها بدهند، مسجد بسازند، راه بسازند ، امام صادق علیه السلام وصیت کرد این پول ها را از مال خودم به این افراد بدهید، از جمله وصیت کرد به یکی از فامیلهای خودش که چند بار آمده بود جسارت کرده بود به امام بدهند. اطرافیان گفتند ای پسر پیغمبر، این مطلبی که شما وصیت کردید، هدیه‌ای از طرف شما به آن داده شود، همانی بود که آمده بود تا با چاقو شما را بکشد، حضرت این آیه را خواندند. خدا فرموده است رابطه برقرار کنید، رابطه با خویشان ، این از اقوام من هست،  حالا یک بار یک تندی هم به من کرده است، من باید کوتاه بیایم.
  • یک ویژگی دیگر «وَيَخْشَوْنَ رَبََهُمْ» عاقل ها از عظمت خدا خشیّت دارند، پروا می‌کنند، ملاحظه می‌کنند، خشیّت را ما در زبان فارسی معنا می‌کنیم به ترس، اما ترس چند جورهست، یک کسی از شیر می‌ترسد ، یک کسی از تاریکی می‌ترسد ، یک کسی از گرگ می‌ترسد، یک کسی ازپدرش می‌ترسد، خب همه‌ ما می‌دانیم پدر که ترس ندارد، پدر به بچه­اش گفته است، بچه‌جون با فلانی رفت و آمد نکن، فلان جا رفت و آمد نکن، از روی خیرخواهی، این بچه هم می‌داند که پدر دوستش دارد، این ترس از پدر،  نه این که پدر هیولا است، نه !! چون می داند که پدر ، بزرگ است، از او ، از عظمت او، از بزرگی او می‌ترسد. « وَيَخْشَوْنَ رَبََهُمْ» یعنی خردمندان از عظمت پروردگار ملاحظه می‌کنند ، بعضی بی‌حیا هستند، در حضور خدا گناه می‌کنند ، گناه آشکار می‌کنند،  همین فاجعه‌ای که دیروز رخ داده است در حرم فرزند پیغمبر خدا در شیراز، این بی حیایی یک انسان است که خلق خدا را به رگبار می بندند،  این خشیّت ندارد، قرآن می‌فرماید: هر چه دانش ما ، معرفت ما بیشتر باشد خشیّت ما از عظمت پروردگار بیشتر خواهد بود، « إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» دانشمندان بیشتر از خدا پروا می‌کنند.
  • یک ویژگی دیگر « وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ» خردمندان، عاقل ها از سختی حساب خدا می‌ترسند، آقایان، بانوان ، ما یک روزی در پیش داریم که یکی از اسم هایش این است، «یوم الحساب» روز حساب ،گفتنی‌های ما را ، رفتارهای ما را، دیدنی‌های ما را ، شنیدنی‌های ما را ، ریز، در کارنامه‌هایی ، در پرونده‌هایی نوشتند و حساب کشی می‌کنند،  با دقت ،  شما این دو آیه را زیاد شنیده‌اید « وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ» مثقال یعنی چه ؟ مثقال یعنی وزن، به وزن یک ذره، ذره را هم شما شنیدید، گویندگان معنا کردند، امروز عرب‌ها به چه می گویند ذره ؟ به اتم . در قدیم وقتی مثلا این بنا یک روزنه‌ای داشته است، خورشید می‌تابیده به سایه، در همین سایه که در آن نور تابیده ذرات را می بینیم، به همین اندازه ما کار خوب انجام داده باشیم خواهیم دید ،« وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» یک سر سوزن کار بد انجام داده باشیم ، می‌بینیم آن را، حساب می‌کنند، روز قیامت . آقایان ، خانم‌ها ، از نظر حساب ، مردم چهار گروه تقسیم می شوند، گروه اول آنهایی که بی‌حساب به بهشت می روند، مثل یک دانش‌آموزی که انقدر معدلش بالا هست که دانشگاه شریف ، دانشگاه تهران می گوید این دانش‌آموز را من بدون کنکور می‌پذیرم، بعضی بی‌حساب به بهشت می روند، از بس خدمات دارند، از بس عبادات دارند، گروه دوم ، بی‌حساب می روند جهنم، از بس جنایات دارند، از بس گناه دارند، مثل دانش‌آموزی که کارنامه‌ اش را نگاه می‌کنیم ، دیکته شده است، دو و نیم،  فارسی یک ، علوم سه ، این را هر کی ببیند لازم نیست زیر آن ورقه چیزی بنویسد، بعضی ها بی‌حساب می روند جهنم. گروه سوم، کسانی که به حسابشان می‌رسند ولی خیلی سخت «حسابَا شدیدا» با سختگیری . گروه چهارم، آنهایی هستند که «حسابَا یَسیرا» آسان است. حالا من از شما سوال می‌کنم از خودم هم می‌پرسم ، آقایان ، خانم ها شما جزء کدام یک از این چهار گروه هستید؟ ما باید فکر کنیم، آخر گروه اول بی‌حساب هستند مثل شهدا. آنهایی که حسابشان سخت هست، در حدیث هست، آنهایی که در دنیا سختگیری می‌کنند،  آنجا هم با آنها سختگیری خواهند کرد ، مثلا صاحب خونه است، مستاجر اجاره ندارد به خدا راست می گوید، می گوید پنج روز پای من صبرکن، صاحبخانه می گوید نه ، دقیقا باید روز سی ام بدهی، خدا هم همین کار را با او خواهد کرد. فروشنده‌ها بعضی سخت‌گیرند، هندوانه را مثل طلا می کشد، خدا هم همین کار را با او خواهد کرد ، هرچقدر ما در دنیا نسبت به خلق خدا سخت گیریمان بیشتر باشد، خدا هم با ما همین کار را خواهد کرد، اما بعضی­ها آسان‌گیر هستند ، حالا درست است، بستانکاری شما سر ماه هست ولی ندارد، یک ماه فرصت بده، مهلت بده ، حالا اینجا چه می‌فرماید ؟ « وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ» حالا که می‌ترسد سعی کند، گناه نکند، جرم مرتکب نشود، تا حالا چند مورد گفتیم ؟ یک بار دیگر با هم بشماریم . ما خردمند هستیم ؟ ان شاءالله، ما عاقل هستیم؟  الان این خبرنگار راه بیفتد درکوچه و بازار از مردم بپرسد، به نظر شما عاقل چه کسی است؟  بگویند آن فرد، یک خانه سه طبقه ساخته است، آن یکی را می‌بینی هشت سال درایران جنگ بود،  یک بار هم به جبهه نرفت، رفت اروپا ، رفت ترکیه این عاقل است …. حالا مردم جورواجور هستند، اگر از مردم بپرسیم عاقل چه کسی است؟ می­گوید آن کس که پول جمع کرده است، آن کس که حقه بازی کرده است، ولی اگر ما از خدا بپرسیم عاقل چه کسی است؟ اولین نشانه عاقل ها، پندپذیری است،  نشانه‌ی دوم،  تعهد نسبت به خدا ، نشانه‌ی سوم،  ارتباطاتشان خط قرمز دارد، با هرکسی رفت و آمد می‌کنند ، معاشرت دارند ولی تا آن جاهایی که خدا گفته است، نشانه‌ چهارم از عظمت خدا حیا می‌کنند، پروا می‌کنند ، در محضر خدا معصیت نمی‌کنند، نشانه‌ پنجم ، از سختی روز قیامت می‌ترسند، روز قیامت چقدر طول می‌کشد؟ پنجاه هزار سال … یعنی الان عمرهای طولانی در دنیا صد سال هست، الان در شهر ری یک آدم صد ساله پیدا بشود، تلویزیون سراغش می رود و می گوید چطور شما صد سال عمر کردید؟ مثلا می گوید لبنیات خوردم … نهصد سال اضافه کنید می شود هزار سال ، این یک معطلی از پنجاه ایستگاه قیامت است ، معطلی قیامت هم اینطور نیست که در سالنی کولر باشد و کیک و ساندیس باشد، خیر، تعارف ندارد، باید روی پا بایستی و عرق بریزی . خیلی سخت است حساب خدا ، چه کنیم حساب بر ما آسان شود؟ با مردم آسان بگیرید، حالا فلانی دو تا خانه دارد، اجاره داده است تخفیف بده ، ندارد بیچاره، بستان کاریش به تاخیر افتاده است، یک مقداری مهلت بده، در فروش ارفاق کن، تخفیف بده ، آن مشتری چانه می زند، نگوید نه اینجا قیمت مقطوع است،  حدیث داریم مغازه‌دار خوب ، مغازه‌داری است که مثلا صبح کسب و کاسبی را شروع کرده است،  ساعت ده صبح به سود مورد نظر خودش رسیده است، مثلا لوازم التحریر می فروشد ، پیش خودش حساب می‌کند  من روزی مثلا پانصد هزار تومان سود کنم، خدا را شکر می کنم، حالا تا ساعت ده پانصد هزار تومان گیرش آمده است، حدیث داریم از ساعت ده تا شب بقیه‌ی فروش ها را سود نگیرد ، الان همچین فروشنده‌ای در جمع ما هست ؟ این موارد شیرینی‌های اسلام هست.
  • نشانه‌ ششم « وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ» آنهایی که به خاطر خدا استقامت می‌کنند، صبر چیز خوبیه یا چیز بدی است؟ فرق می‌کند، آدم بدها هم ممکن است روی انحراف خودشان، روی لجاجت خودشان ایستادگی کنند، نه ، صبر برای خاطر خدا خوب است. آقا و مولای ما و شما امیرالمومنین علی (ع) فرمودند: صبر سه جور هست، 1. صبر در انجام تکالیف الهی یعنی می‌خواهد نماز بخواند، صبر لازم دارد ، باید از خواب شیرین دل بکند، می‌خواهد روزه بگیرد، صبر لازم دارد ، از اذان صبح تا اذان مغرب نباید چیزی بخورد، می‌خواهد خمس بدهد، صبر لازم دارد ، این صبر در تکالیف است ، 2. صبر در گناهان، به گناه می‌رسد؛ مثلا نگاهش می افتد به یک نامحرم زیبا ، دلربا ، می‌خواهد نگاه نکند، صبر لازم دارد، کامپیوتر را روشن کرده است، در اینترنت یک سایت مبتذل و دیدنی، می‌خواهد خاموش کند صبر لازم دارد ، یک پول حرامی است، می‌تواند بردارد و اگر نخواهد بردارد، صبر لازم دارد، این صبر نزد گناهان است، 3. صبر در حوادث . مصیبتی پیش آمده است، عزیزی از دست رفته است، فرزندش از دنیا رفته است، پدرش از دنیا رفته است، همسرش از دنیا رفته است، آوار آمده ، یا یک حادثه‌ جنگی پیش آمده است، تمام این موارد همه حوادث هستند، به خاطر خدا اگر باشد این نشانه‌ خردمندی است، صبر …. « وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ » نشانه عاقلان این است که نماز میخوانند، آقا خدا چه نیازی به نماز ما دارد؟ نیاز ندارد، برای خودت هست، این نماز تشکر از خداست، خود خدا فرموده است، هرکی تشکر کند، نفعش برای خودش است، او آفریدگار ماست. می‌فرماید اگر تشکر کنید من چکار می‌کنم ؟ «لَئِنْ شَكَرْتُمْ» تشکر معنایش نیاز خدا نیست ، معنایش ادب من است. امام زین العابدین علیه السلام که فرزندش اینجا میزبان شماست ، امامزاده طاهر (ع) ، من هر وقت می‌ روم این امامزاده ، اظهار ادب می‌کنم می گویم، به حق پدرت از خدا بخواه این شیرینی عبادت را به ما بچشاند، الان بعد از این مراسم ، دعای کمیل است. « إلهي أذِقْني حَلاوَةَ عبادَتِك» خدایا بچشان به من شیرینی عبادتت را . عاقل‌ ها نماز می‌خوانند، می پرسی، آقا نماز خواندی ؟ مسخره می‌کند، می گوید قرصش را خوردم . مولای ما و شما امیرالمومنین علی(ع) فرمودند : این افتخار برای من همین بس که بنده‌ی تو هستم پروردگارا.
  • نشانه‌ دیگر « وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً» خردمندان پول هایی که ما به آنها داده ایم، مقدارش را می دهند، صد تومان به او داده ایم، می گوییم یک تومانش را به بیچاره‌ها بده، می گوید مال خودم هست، ما به تو دادیم، مثل پدری که بچه اش از سربازی آمده است، یک سرمایه‌ای به بچه اش داده است، می گوید برو کاسبی کن ، سر سال می گوید، مجید چقدر سود کردی ؟ این مقدارش را بده به خود من، اخمهایش درهم می رود. می گوید اصل سرمایه مال خودم هست، من به تو دادم، « مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» من تو دادم، این یک پنجم را خمس بده ، یک دهم یا یک بیستم آن را زکات بده، گهگاهی دست یک بیچاره‌ای را بگیر، آقایان من از شما می‌پرسم انفاق سرّی خوب است یا علنی ؟  هردو.  کدام بهتراست ؟ سرّی، خوبیش این است که به اخلاص نزدیک تر است، علنی خوبی آن چیست؟ تبلیغ ، تشویق . جامعه‌ اسلامی باید امیدوار باشند، وقتی برای یک کار خیری پول جمع می‌کنند، هیچکس تکان نخورد، می گویند عجب آدمهای خسیسی ، عجب ملت بخیلی ،  وقتی همه دست در جیب کنند،  خوششان می آید از همدیگر،  می گویند بارک الله ، ما مردم خوبی هستیم ، انفاق علنی ، تبلیغ یک کار خوب هست، تشویق یک کار خوب است، سرّی اخلاصش زیاد هست، حالا شما انفاقتان علنی است یا سرّی؟ فکر کنید روی این حرفها ، هر دو خوب هستند ،  اما سرّی بهتر است،  امیرالمومنین علی علیه‌السلام چهار درهم داشت آیه نازل شد : «اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهارِ سِرًّا وَ عَلاِنيَةً» یک درهم را حضرت در روز داد ، یک درهم را در شب ، یک درهم را علنی و یک درهم را سرّی ، همه‌ ما هم می گوییم علی دوست هستیم ، یاد بگیریم، نشانه عقل هست.
  • این آخرین نشانه و هشتمین نشانه است : « وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ » عاقل ها بدی را با خوبی جواب می دهند. آقا چرا فحش می دهی؟ او فحش داد ما هم جواب دادیم، بیاییم قرآنی بشویم، قرآن می‌فرماید : « بدی را با خوبی جواب بدهید. » عزیز من ، ما همه عاشق امام حسن مجتبی (ع) هستیم ، این آقایی که جمعیت‌های میلیونی به زیارتش می آیند ، نوه‌ امام حسن مجتبی (ع) است ، مثل جدش لقب کریم دارد، آن مرد شامی همه‌ شما قصه آن را شنیدید، وقتی وارد مدینه شد خودش گفت من از هیچکس بیش از حسن بن علی (ع) و پدرش بدم نمی‌آمد ، نمی‌شناختمش ، از یک نفر پرسیدم ، حسن بن علی (ع) کیست؟ گفتن آن آقایی است که دارد می آید ، مرد شامی رفت به امام حسن (ع) اهانت کرد، امام حسن (ع) فرمود : فکر کنم مسافری ، دوباره اهانت کرد و گفت فکر کنم گرسنه هم هستی، سه باره اهانت کرد، دستش را گرفت آورد خانه، سر سفره نشاند، فرمود چقدر در مدینه می‌خواهی باشی؟  گفت: یک هفته، فرمودند، آدرس میخواهی، ما به تو یاد می دهیم، جایی می‌خواهی بروی، من همراهیت می‌کنم ، اصلا این مرد حیرت زده شد، او گفت از مدینه که بیرون رفتم کسی را بیش از حسن‌بن‌علی (ع) و پدرش دوست نداشتم . عاقل ها بدی را با بدی نه !! بدی را با خوبی جواب می دهند.  امام‌زین‌العابدین علیه السلام همان امامی که فرزندش در همینجاست، یک کتابی دارد به نام صحیفه‌ سجادیه، پنجاه و چهار دعا دارد، دعای بیستم درباره‌ مکارم الاخلاق است، یعنی اخلاق‌های درجه یک . چهار جمله اش را من نوشتم نمی دانم شما می‌پسندید یا نه ، از خدا می‌خواهد خدایا کمکم کن یک کسی که کلاه سرم گذاشته است، من با خیرخواهی با او رفتار کنم . خیلی سخته ، خیلی سخت هست. خدایا کمکم کن یک کسی که من احتیاج داشتم ، دست دراز کردم ، آن هم پول داشت به من کمک کند ولی کمک نکرده است، حالا قصه برعکس شده است، او آمده است  از من کمک می‌خواهد،  شما با ایشان چه می‌کنی ؟ این موارد یعنی تلافی بدی با خوبی ، خدایا  کمکم کن آن کسی که با من قطع رابطه کرده است، من وصل کنم . خدایا کمکم کن آن کسی که غیبتم را کرده است ، من خوبی او را بگویم. کسی که غیبت ما را می‌کند، ما عصبانی هستیم دیگر چهارتا باید بیشتر از آن تلافی کنیم. « أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ» این ها خوش عاقبت  هستند. آقایانی که دنبال خوش عاقبتی می‌گردن دست بلند کنند،  نصف جمعیت می‌خواهند عاقبتشان بخیر شود، خب خانم‌ها ، دو سه نفری هستند. آنهایی که می‌گویند خدایا عاقبتمان را به خیر کن ،  هرکی دنبال عاقبت به خیری است باید این هشت کار را بکند. هر کی می خواهد بهشت تشریف بیاورد، من که بهشتی هستم شما هم ان شاءالله سعی کنید تشریف بیارید، خیلی جای خوبی  هست . به خدا … بهشت قسمت‌هایی دارد ، یک جایی هست به نام « جنات عدن» به معنای جایگاه ویژه، انگلیسیش چه می شود؟ VIP ،  آن دو سه ردیف ها که گران هست ، غذایش هم با بقیه فرق می‌کند، بهشت هم اینطوری است،  این جنات عدن مال آنهایی است که این هشت تا کار را بکنند، می گوید عجب حرفی زدی آقا سید …  برویم خانه یک بار دیگر مرور کنیم ببینیم این هشت تا چی بود ، این کتاب ها  این حرفهایی که می زنیم روی سایت آستان مقدس حضرت عبدالعظیم (ع) هم صوتش و هم پیاده شده اش هست.  پنج سوال هم در طول هفته طرح می شود، به کسانی که پاسخ‌های درست بدهند ، جایزه می دهند. شرکت کنید ،  یک جوری باشد که این حرف را برای دیگران نقل کنید ، خودتان مرور بکنید. « جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ» از بس خدا گردهمایی اعضای خانواده را دوست دارد ، در بهشت هم اعضای خانواده را کنار هم قرار می دهد. « وَالْمَلَائِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بَابٍ» فرشته‌ها از هر دری وارد می شوند این را می گویند. « سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ»  خوش آمدید ، درود بر شما که استقامت کردید در راه درست ، عجب عاقبت خوبی نصیبتان شده است.

خدایا این مجلس را به روح شهیدان ماجرای دیشب در مرقد منور احمد بن موسی (ع) واصل بفرما . خدایا آنهایی که شیرینی قرآن را به ما چشانده اند را بر سفره‌ی احسانت مهمان بفرما . خدایا شر بدخواهان و اشرار را به خودشان برگردان . خدایا بچه‌های ما را مایه‌ افتخار ما قرار بده . خدایا رهبر عزیزمان، کشور عزیزمان،  مردم عزیزمان را از هر گزندی به دور بدار.  به روان پاک شهیدان ، روح بلند حضرت امام خمینی (ره) صلواتی تقدیم بفرمایید. جلسه سوم

دانلود فایل متنی


دانلود فایل صوتی