شرح صفحه 54 قرآن کریم

داستان تولد حضرت مریم

شرح صفحه 54 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 37-30 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

قرآن کریم کتاب تربیت است. شاید یک چهارم این کتاب دربارۀ ایمان به جهان آخرت است، و اینکه ما پس از مردن نابود نمی‌شویم و کارهای ما، دوباره به ما برمی‌گردد. این مسأله باعث تربیت ما می‌شود. می‌فرماید:

صفحۀ 54 سورۀ مبارکه آل‌عمران آیات 37-30

آیۀ 30 : «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»

«يَوْمَ» قیامت روزی است که «تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا» می‌یابی هرکار خوبی را که انجام داده‌ای، حاضر. پاداش کار خوب حاضر نمی‌شود بلکه خودِ کار، پیش روی تو حاضر است. «وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» و همچنین کار بد حاضر است. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا» منتها کسی که کار بد انجام داده است، آرزو می‌کند بین او و آن کار بد یک فاصلۀ خیلی زیادی باشد. «وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» و خداوند می‌ترساند شما را از نافرمانی او، «وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»، خدای اسلام دو جنبه دارد: امید و ترس. و خداوند مهربان است نسبت به بندگانش …

 

بیش از 3۰۰ بار در قرآن کلمۀ «قُلْ» آمده است که بیشتر آن‌ها خطاب به پیامبر اسلام است؛ ای پیامبر! این سخن را به مردم بگو …

آیۀ 31 : «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي» بگو اگر خدا را دوست دارید از منِ پیغمبر اطاعت کنید. این نشانۀ صداقت شما در عشق به خداست. واقعاً اگر خدا را دوست دارید از پیغمبر اطاعت کنید. یک ارتباط و پیوندی بین پیامبر و خدا وجود دارد، ایشان فرستادۀ خداوند است. بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید. که نتیجه این می‌شود که «يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» متقابلاً خدا هم شما را دوست خواهد داشت. «وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» علاوه بر این دوستی، گناهان شما را می‌آمرزد به خاطر اطاعت از پیامبر. «وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» و خداوند آمرزندۀ مهربان است. بعضی ما را می‌بخشند، ولی مهربانی نمی‌کنند، یا حتی بداخلاقی می‌کنند؛ نباید اینگونه باشد…، خداوند آمرزندۀ مهربان است.

 

آیۀ 32 : «قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ»

«قُلْ» این حرف را هم به مردم بگو ای پیامبر! «أَطِيعُوا اللَّهَ» اطاعت کنید از خدا. این جهان بر محور اطاعت می‌چرخد. اطاعت از چه کسی؟ از الله. چرا باید اطاعت کنم؟ چون من را آفریده است. من را رزق می‌دهد. هستی من از او است. به خوب و بدِ من آشناست. سعادت من را می‌خواهد. اطاعت کنید از خدا. دیگر از چه کسی؟ «وَالرَّسُولَ» اطاعت کنید از رسول خدا. چرا؟ چون خداوند او را فرستاده، برگزیده و نمایندۀ خداوند است.

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» تو بگو. وظیفۀ تو رساندن پیام است. اگر رو گرداندند، اگر پشت کردند، «فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ» حقیقت این است که خداوند، کافران را، آن‌هایی که روی حق پا می‌گذارند و چشم خود را بر روی حق می‌بندند را دوست ندارد.

 

آیۀ 33 : «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ» خداوند برگزیده، سوا کرده، «آدَمَ» آدم را، «وَنُوحًا» و نوح را، «وَآلَ إِبْرَاهِيمَ»، بعضی‌ها خودشان، ولی بعضی همۀ خانواده‌ ایشان برگزیده هستند. در طول تاریخ خاندان‌هایی بوده‌اند که تمام آن‌ها مبارک بودند، مثل «وَآلَ إِبْرَاهِيمَ» و «وَآلَ عِمْرَانَ» و برگزیده خاندان عمران را، «عَلَى الْعَالَمِينَ» برتری داده بر جهانیان.

البته دو عمران وجود دارد که چند صد سال بین آن‌ها فاصله بوده‌است. اشتباه نکنید! موسی بن عمران، مریم دختر عمران.

وقتی «آل عمران» می‌گوییم، منظور دومین مورد است. همان «عمرانی» که مریم در آن خانواده به دنیا آمده است، نه «عمرانی» که موسی، فرزند او بوده است.

 

خداوند می‌خواهد از خاندان عمران، داستانی را برای ما خوانندگانِ قرآن تعریف کند.

آیۀ 34 : «ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

«ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ» دودمانی، نسلی که بعضی از بعضی به دنیا آمدند. «وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» و خداوند شنوای داناست.

 

آیۀ 35 : «إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»

«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ»…

دو خواهر بودند؛ یکی «حنّه» و یکی «اشیاع». «حنّه» و اشیاع؛ که از خانواده‌ای بزرگ، پاکیزه و باکمال بودند. «حنّه» با «عمران» و «اشیاع» با «زکریا» ازدواج کردند. ولی هیچ کدام بچه‌دار نمی‌شدند. یکی از آزمون‌های خدا در این جهان بچه‌دار شدن است. اگر فرزند داشته باشیم امتحان است، اگر هم نداشته باشیم باز هم امتحان است. اگر کم باشد امتحان است، زیاد هم که باشد امتحان است. دختر، پسر… این‌ها هدایای خدا است تا معلوم شود ما در این مدتی که این هدیه دستمان است، چه کار می‌کنیم …

«حنّه» خیلی حسرت می‌خورد که چرا بچه‌دار نمی‌شود. شوهرش هم دعا می‌کرد؛ پروردگارا به ما بچه بده. تا این که نوشته‌اند یک روز «حنّه» از کنار لانۀ کبوتری گذر می‌کرد. دید که این کبوتر دانه به دهان جوجه‌ها می‌گذارد. اشکش جاری شد و دلش لرزید. گفت خدایا به من هم چند تا جوجه بده دیگه.

هنگامی که به خانه آمد دید شوهرش هم دعا کرده است. گویا الهامی هم به حضرت عمران شده بود که خدا به او پسری خواهد داد. چند روزی گذشت. «حنّه» احساس بارداری کرد. سپس نذر کرد. به سبب آنچه که از شوهرش –حالا در خواب یا در الهام الهی– شنیده بود، فکر می‌کرد آن بچه پسر است. نذر کرد. چه نذری؟ قرآن می‌فرماید: این صحنه را شما یاد کنید. صحنه‌هایی در تاریخ گذشته بوده است که اگر ما امروزه از آن‌ها یاد کنیم، برای ایمانمان مفید است. قطعه‌هایی در تاریخ گذشته، که مرور آن‌ها برای تربیت ما لازم است.

«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ» یاد کنید آنگاه که همسر عمران گفت «رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا» ای پروردگار! من نذر کرده‌ام برای تو، از روی اخلاص، بچه‌ای که در شکم دارم آزاد باشد. هیچ مسئولیتی به او واگذار نکنم تا وقتی بزرگ شد، فقط در خدمت مسجد و فقط در خدمت بیت‌المقدس، برای آیین تو کار کند.

بعضی‌ها خیلی خوش نیت هستند. بعضی‌ها خیلی آینده‌نگر هستند. هنوز بچه‌ای به دنیا نیامده است ولی می‌گویند می‌‌خواهیم برای اسلام کار کنیم. حدیث داریم که پیامبر عزیز اسلام وقتی پاداش شهیدان را بیان می‌کردند؛ بعضی از زن و شوهرها که به تازگی نطفۀ فرزندی در آن خانه بسته شده بود، عهد می‌کردند هنگامی که این بچه بزرگ شد، او را به جبهه بفرستیم تا شهید شود!! نیت‌ها را نگاه کنید …

«فَتَقَبَّلْ مِنِّي» پروردگارا بپذیر از من، «إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» حقیقت این است که تو شنوای دانا هستی.

 

آیۀ 36 : «فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَىٰ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ ۖ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

«فَلَمَّا وَضَعَتْهَا» وقتی بچه را به دنیا آورد «حنّه»، «قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَىٰ» گفت پروردگار من! من دختر به دنیا آورده‌ام، «وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ» خدا آگاه‌تر است به بچه‌ای که زاییده شده، «وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ» دختر مثل پسر نیست. دختر محدودیت‌هایی دارد. وقتی بزرگ شد عادت ماهانه دارد، زایمان دارد. برای او محدودیت‌هایی وجود دارد. چطور در بیت المقدس بماند؟! از طرفی هم من نذر کرده‌ام، خدایا چه کار کنم؟

«وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ» من این دختر را «مریم» نامگذاری کردم.

بهترین اسم در اسلام، اسمی است که معنای آن بندگی خدا باشد. مانند عبدالله، عبدالحمید، عبدالمجید، عبدالغفار…

«مریم» یعنی دختر عبادت کننده. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اولین حق فرزند بر پدر و مادر نام خوش‌معنا است». من اسم این بچه را مریم گذاشتم. «وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» پروردگارا! این دختر و فرزندان او را از شر شیطان رانده شده به تو سپرده‌ام.

 

آیۀ 37 : «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا ۖ كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ۖ قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»

«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» به شکل نیکویی خداوند پذیرفت دعای مریم را، به شکل نیکویی خداوند پذیرفت دعای مادر مریم را. «وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا» و پرورش داد او را به شکل نیکویی، «وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا»، طبق آیاتی که چگونگی آن را در صفحۀ بعد خواهیم خواند، زکریا سرپرستی مریم‌ را به عهده گرفت. «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا»، دختر به سن ۱۲، ۱۳ سالگی رسیده است. یک دختر پارسا، عابده …

هر وقت زکریا کنار محل عبادت او می‌آمد، یک غذای تازه یا میوۀ غیرفصل را می‌دید که در آن‌جا وجود دارد. «قَالَ يَا مَرْيَمُ» می‌پرسید مریم «أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا» این غذا، این میوه از کجا آمده است؟ مریم جواب می‌داد «قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» از جانب خدا آمده است. «إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» خداوند به هر که بخواهد بی‌حساب می‌دهد.

امیرالمؤمنین علیه السلام گرسنه از راه رسیدند. از همسرش فاطمه زهرا سلام الله علیها غذا خواستند. بی‌بی دو عالم صدیقه طاهره عرض کرد غذا نداریم. فرمود، چرا نگفتی؟ پاسخ دادند که پدرم به من یاد داده است که از شوهرت چیزی نخواه، شاید نداشته باشد و خجالت بکشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام از خانه بیرون آمدند و یک غذایی یا یک پولی گرفتند، غذایی تهیه کردند، به منزل آوردند و تا وارد شدند دیدند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه است و بوی غذای تازه به مشام می‌رسد. متعجب شدند! پیغمبر فرمود: علی جان از چه تعجب کرده‌ای؟! همچنین همسرش فاطمه زهرا را دیدند که در محراب عبادت نشسته است. پیغمبر این آیه را خواندند: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا»…

و فرمودند دخترم فاطمه از مریم بالاتر است.

این‌ها قصه‌های شیرین خدا است.

 

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *