ائمه برترین عاشقان خدا – زیارت جامعه

اهل بیت علیهم السلام آموزگاران عشق خداعشق خدا

 

 

زیارت جامعه را میخواندیم به این جمله رسیدیم والتّامّینَ فی مَحَبَة الله شما اهل بیت عشق به خدا را به تمام و کمال و نهایت رساندید. رابطه مخلوقات و خدا رابطه رحمت است. خداوند جهان را براساس رحمت افرید. انسان را براساس رحمت افرید.(عاشقان خدا)

به نام خدا
خدایا ما را از رهروان و دوستداران و زائران و شفاعت شوندگان پیامبر و اهل بیت پاکش قرار بفرماید این اظهار ارادت ها این اجتماعات این پشتیبانی ها را از دینش از حجتش در شرق و غرب عالم از همه به فضل و کرمش قبول بفرماید. ازخداوندمیخواهیم جهان را برای تشریف فرمایی منجی اسلام حضرت مهدی موعود علیه السلام اماده و همه ما و خانواده های ما را از منتظران قدومش تقدیر بفرماید. تمنا میکنم به روان تابناک پیامبر عظیم الشان اسلام و اهل بیت پاکش صلواتی تقدیم بفرمایید.
زیارت جامعه را میخواندیم به این جمله رسیدیم والتّامّینَ فی مَحَبَة الله شما اهل بیت عشق به خدا را به تمام و کمال و نهایت رساندید. رابطه مخلوقات و خدا رابطه رحمت است. خداوند جهان را براساس رحمت افرید. انسان را براساس رحمت افرید. یک محبتی بکنید برای سلامتی خانم ها صلوات بفرستید. شبهای قبل کم صدا می امد فکر کنم خبر کردند سخنران خوبی اینجا هست الان در رقابت هستند ببینند چه میخواهم بگویم. خدا به همه انها سلامتی بده ان شاءالله.
محبت، اسلام این را به ما یاد داده در هرکار کوچک و بزرگی کارتان را با این جمله شروع کنید بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم خدا هزار تا اسمش فقط در دعای جوشن امده چرا ازمیان این هزار اسم این دو اسم را پیوسته باید تکرارکنیم. رحمان، رحیم رحمان یعنی همه را دوست دارد. رحیم یعنی مومنان را به صورت ویژه برای همیشه. این معنایی است که امام صادق علیه السلام به ما یاد داده خداوند همه ی بندگانش را دوست دارد. گنهکاران را دوست دارد به همین خاطر توبه ی انها را قبول میکند. میفرماید اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابین. حتی انهایی که بدی کردند بیراهه رفتند همین اندازه که برگردند بگویند خدایا ما را بپذیر اغوش رحمت خدا باز است. انوقت همه امامان ما این راه را این پنجره را این در را باز میکردند به روی بندگان. بیایید به سمت خدا دوست بدارید خدا را عشق بورزید به خدا. خدای اسلام خدای ترسناک نیست خدای اسلام خدای مهربان است همه را دوست دارد منتها معلم مربی باید این دوستی را بذر دوستی بکارد در دلها شکوفا کند این کار را امامان ما میکردند.
انسان مطلوب های خودش را دوست دارد وقتی یک چیزی میبیند در زندگی اش مطلوب است وقت میگذارد به سمت او میرود و میل پیدا میکند. دوستی از کجا پیدا میشود؟ از معرفت حالا من یک مثال کوچکی بزنم ما در مدرسه حقانی در قم درس میخواندیم نماز مغرب و عشاء را خیلی وقتها در حرم گاهی هم میرفتیم منزل مرحوم ایت الله بهجت در خانه ایشان میخواندیم. ساواک نماز خواندن ایشان را در مسجد فاطمیه ممنوع کرده بود. خیلی هم با عجله تا درس تمام میشد مخصوصا روزهای زمستانی فرصت کم بود باید میدویدیم تا به جماعت برسیم. یک وقتی رئیس مدرسه ما مرحوم ایت الله شهید قدوسی در راه باهم میرفتیم یک عالمی در پیاده رو داشت میرفت از من پرسید او را میشناسی؟ من هم دیدم یک عالمی است لباس روحانی دارد ولی متفاوت است عمامه دارد خیلی کوچولو مثلا عمامه من هفت متر است. حالا بعضی ها فکر میکنند هر چه عمامه بزرگتر باشد علم ان نفر بیشتر است. مثلا ایشان یک عمامه داشت دو متر یا سه متر خیلی کوچک بود قبا هم داشت کوتاه بود مثلا پایین زانو مثل مانتو خانم ها یک عبا هم داشت توری و رنگ و رو رفته اصلا من پیش خودم فکر میکردم کشاورز است. استاد ما از من پرسید او را میشناسی گفتم نه. گفت این علامه طباطبایی است. از ان روز به بعد هر روز من باعجله می امدم جایی می ایستادم که این اقا می اید و رد میشود نگاهش کنم.
یعنی وقتی معرفت پیداکنی تازه من معرفت پیدا نکردم همین اندازه میدانستم شخصیت بزرگی است. هنوز نه فلسفه خوانده ام نه فقه خوانده ام نه فضیلتی همین اندازه معرفت پیدا کردم که انسان بزرگی است. اصلا لذت میبردم چند دقیقه می ایستادم این اقا مثلا از این طرف خیابان به حرم برود. ریشه محبت معرفت است و چون در این جهان نداریم کسانی به اندازه اهل بیت پیامبر معرفت در این سطح داشته باشند پس محبان و عاشقانی خدا بالاتر از ائمه ندارد. بقیه تعارفی میگویند ما عاشق هستیم شما اهل بیت عاشقان خداهستید. عشق به خدا را محبت به خدا را میوه محبت چیست میوه ی محبت یکی اش انقیاد، اطاعت یعنی عاشق منتظر معشوق یک چشمک بزند اصلا یک همچین چیزی میخواهم میپرد سر خیابان میخرد و می اید.
من بدم نمی اید این خاطره را اینجا تعریف کنم. اولین باری که ما جبهه رفتیم سوسنگرد رفتیم یعنی یک مینی بوس طلبه ها را به اهواز اعزام کردند ما هم اهواز رفتیم. طلبه ها یک جایی بود محل اعزام طلبه ها به جبهه ها مثلا هر روز صبح از جبهه ها مسئولین روابط عمومی ارتش و سپاه و بسیج می امدند و طلبه ها را سوا میکردند. مثلا کسی که خوشتیپ بود فکر میکردند بهتر است. سیدها را یک جور ماهم انجا بودیم که بیایند و ما را سوا کنند و خط برویم. یکی از گروهها برادران ارتش امد و گفت اقا سید گردان ما بیا ما گردان تانک هستیم ماهم دوست داشتیم بسیج برویم بسیجی ها شور خیلی زیادی داشتند گفتیم خیلی خب با این برادر رفتیم.
دو روز مانده بود به ماه محرم. انجا گفتیم خب نماز جماعت میخواهیم بخوانیم سربازها یک سنگر کندند به اندازه ای که یک گردان بتوانند نمازجماعت بخوانند. خیلی زود یک روزه ان سنگر اماده شد که نماز جماعت شب اول ماه محرم برگزار شد. خدا سردار علی فضلی را حفظ کند از مفاخر ایران است. اینده ها او را خواهند شناخت. ما یک رفیق طلبه داشتیم شهید علی فلاح که با اقای فضلی رفیق بود با یک رمزی از او میپرسید عملیات چه وقت است؟ من یاد ندارم این پنج شش باری که جبهه رفتم وقت غیر عملیات باشه که هر وقت رفتم وقت عملیات رفتم. اصلا دو سه روز مانده یا چهار پنج روز مانده این را از طریق اقای فضلی ما متوجه میشدیم. خب به ان گردان رفتیم فرمانده ان گردان و معاون فرمانده اینها می امدند به نماز جماعت. سالهای اول انقلاب است ما به عنوان طلبه الان هم سواد نداریم انوقتها هم خیلی کم سواد داشتیم.
این دو برادر جناب سروان و ان یکی اینها وسط صحبت ما پارازیت رد میکردند یا تیکه میپراندند. ما هم احترام میکردیم میگفتیم خب فرمانده است. یک شب دیگر ما ان رگ سیدی عصبانی شدیم ول نمیکند این اقا تیکه هایی هم که می پراندند این بود که میگفتند چرا اسلام این را گفته راجع به فلسفه بعضی از احکام اسلام. ما یک شب این جواب را دادیم گفتیم درخیابان لاله زار تهران کسی ایستاده بود و میگفت ۲۱، ۲۱ یک رهگذری امد و گفت این ۲۱ چه هست که تو میگویی؟ گفت ۲۲ ،۲۲ او کنار ایستاد یک کس دیگر امد و گفت اقا قصه چیست گفت ۲۳، ۲۳ اینها جمع شدند گفتند جان مادرت بگو گفت من از صبح تا حالا فضولها رو میشمارم تو فضول بیست و یکم هستی. تو فضول بیست و دوم هستی. جناب سروان هم خیلی به او برخورد گفتم اصلا بعضی از احکام اسلام برای فضول شماری است. بعد یک ایه برایش اوردم که خداوند ماموران جهنم را ۱۹ تا قرار داده برای اینکه ببیند فضولها چه کسانی هستند چرا ۲۰ تا قرار نداده به این قشنگی. چرا ۱۸ نگذاشته عدد زوج اقا به تو چه خداست دیگر. خود خدا میفرماید این عدد را گذاشتیم تا ببینیم چه کسانی فضول هستند اقا به او خیلی برخورد و ماهم خلقمان تنگ شد. فردا با ترس و لرز رفتیم منم هم کاشانی هستم شما خبر دارید کاشانی ها خیلی شجاع هستند. سنگر فرماندهی رفتیم خیلی هم با احتیاط انها اینطوری مرا صدا میزدند آشیخ زمان بنی صدر بود. یکی از انها گفت آشیخ این چه برخوردی بود که شما دیشب کردید؟ گفتم اون چه برخوردی بود که شما کردی؟ حالا یک طلبه امده جبهه خب به جای اینکه به او دلگرمی بدهید چرا اذیت میکنید؟ یکی از انها گفت خب حالا این قصه که تمام شد غیر از این جوابی که تا حالا به ما دادی جواب دیگه ای هم در چنته داری؟ ماگفتیم یک جواب دیگر دارم گفت ببینم شما قانع میشوید ان جواب عشق است عشق.
بعد از ان جناب سروان پرسیدم شما عاشق شدی؟ گفت اره من اتفاقا معشوقم اهل تهران است و تجریش زندگی میکند. خودش هم تهرانی نبود. من پرسیدم ایشان را دوستش داری؟ گفت خیلی. گفتم اگر این معشوق شما اصلا شما پیراهن سرخ دوست داری بپوشی گفت نه سرخ مال خانم هاست. سرخ صورتی مال خانم هاست. گفتم حالا این خانم بگوید پیراهن سرخ بپوشی شما میپوشی؟ سکوت کرد گفت نمیدانم شاید بپوشم. ان وقتها یک پیراهن هایی رسم بود دکمه زیاد داشت مثلا پیراهن های الان شش، هفت دکمه دارد ان وقتها پیراهن ها یک سانت یک سانت دکمه داشت مد بود. ان خانم بگه من از این پیراهن ها میخواهم بپوشی، میپوشی؟ گفت اره حتما میپوشم .گفتم اصلا این خانم بگوید پیراهن بپوش دکمه نداشته باشد سه تا سوزن قفلی بزن میزنی؟ فکری کرد و گفت فکر کنم این کار را بکنم. دهه شصت رسم بود شما یادتان هست مردها یک کفش های پاشنه بلند میپوشیدند مثل خانم ها. مثلا پاشنه ده دوازده سانتی گفتم این کفش ها گفت نه خیلی زشت است بی ربط است. گفتم این خانم بگه میپوشی؟ گفت پدر این عشق بسوزد گفتم حالا قصه من با قصه شما همین است.
ما میگوییم عاشق خدا هستیم منتها خدا با بنده از زمین تا اسمان فرق دارد. ما میگوییم خداوند مصلحت ما را در این دانسته این لباس را بپوش سر و وضعت اینگونه باشد، اینطوری حرف بزن، اینطوری عبادت کن، اینطوری داد و ستد کن ماهم میگوییم چشم. دلیلش را بدانیم چشم میگوییم ندانیم چشم میگوییم. البته خداوند ما را کنجکاو افریده در فطرت ما پرسش گری وجود دارد دوست داریم بدانیم ولی اگر دلیلش را ندانیم اقا نمیدانم چرا نماز صبح را باید بلند خواند نماز ظهر را اهسته شاید بعدها گفته شود من الان نمیدانم ولی این را میدانم که من نسبت به افریدگاری که علم محض است نیازی به عبادت من ندارد نیازی به اطاعت من ندارد من چون دوستش دارم به دستوراتش عمل میکنم.
امامان ما سالار شهیدان عبادت میکرد اشک میریخت عرضه میداشت پروردگارا عبادت من به طمع بهشت نیست عبادت من از ترس جهنم نیست دوستت دارم. امام مجتبی علیه السلام که الان شام غریبانش هست ۲۵ بار چهارصد کیلومتر بین مدینه تا مکه را پیاده رفت وسیله و پول هم داشت میپرسیدند ای پسر پیغمبر چرا پیاده؟ میفرمود خدا را دوست دارم میخواهم خودم را به رنج بیاندازم به نمایش بگذارم پروردگارا حقیقتا دوستت دارم تومالک منی، تو رازق منی، تو اول منی، تو آخر منی، تو هادی منی، تو هستی منی. لذت میبردند اسم های خدا را به زبان جاری میکردند اشک میریختند. اینها را به ما یاد دادند.
بسیاری از نیایش ها اول مفاتیح پانزده تا دعا هست که امام چهارم به ما یاد داده اسم یکی از انها مناجات المُحبین است یعنی مناجات عاشق ها، عاشق ها چه جور حرف میزنند؟ حالا یک وقتی زودتر مسجد می ایید همین مفاتیح را بردارید معمولا هم مناجات هایش یک صفحه ای است یک عاشق با معشوق چه جور صحبت میکند. اینها راه و رسم حرف زدن با خدا را به صورت عاشقانه انها به ما یاد دادند. غیر از ائمه کسانی بودند که به صورت صوفیه مکتبی درست کردندمذهبی درست کردند متاسفانه جمعیتشان هم زیاد است. الان صوفیه جمعیتش در جهان از شیعه بیشتراست یعنی تقریبا صوفیه چهارصد یا پانصدمیلیون نفراست شیعه سیصدمیلیون نفراست. انوقت صوفیه بعضی هایشان به شیعه متمایل است و بعضی هایشان به اهل سنت.
اینها چه کسانی هستند از کجا درست شدند؟ اینها هم دنبال محبت خدا بودند اما سر دسته هایشان رهبرانشان از نظر معرفتی در سطح ائمه نبودند. کم داشتند لذا ناقص مثلا در مسائل سیاسی ورود نمیکردند مثل مسیحی ها که در دِیری میروند در کوه یا صحرایی در خلوت با خدا مناجات میکنند. امامان ما میفرمودند در مسائل اجتماعی در مسائل سیاسی باید مسلمان ورود پیداکند با خدای خودش هم خلوت کند. در راس شان امیرالمومنین در راس شان پیغمبر اینقدر پیغمبر ما نماز میخواند این نماز یعنی خدایا دوستت دارم. یک فوتبالیست را شما نگاه کنید اگر فوتبال را دوست داشته باشد یک وقتی به ساعت نگاه میکند هشت ساعت است که من فوتبال بازی میکنم. زمان شاه من یادم است یک مسابقه ای بود بین ایران و اسرائیل یک فوتبالیستی بود به نام کلانی مثل اینکه سن من از شما بیشتر است پایش در فوتبال شکست. با پای شکسته ادامه داد این کار یک عاشق است یک عاشق اینکار را میکند. یعنی اصلا نگاه نمیکند پایش درد میکند یا نه. شما حتما شنیده اید به فاطمه زهرا سلام الله علیها خبردادند یک تیری به پای همسرت رفته هر کار میکنیم نمیتوانیم تیر را در بیاوریم. فرمود صبر کنید به نماز بایستد انوقت این کار را کنید. لذت میبرد پیغمبر ما انقدر می ایستاد فاطمه زهرا انقدر می ایستاد نوشته اند پاهایشان اسیب میدیده واجب بوده نه.
نمازهای واجب ۱۷ رکعت است ۱۷ دقیقه. اما هزار رکعت چه کسی اینکار را میکند عاشق. چهارصد کیلومتر پیاده ۲۵ بار چه کسی اینکار را میکند یک عاشق. وَالتّامّینَ فِی مَحَبَّةِ الله شما ائمه شما رهبران معصوم این عشق ورزی با خدا را به ما یاد دادید. امام زین العابدین در صحیفه سجادیه چه جور با خدا عشق بازی میکند چه جور راز و نیاز میکند؟ ان ماموری که مامون عباسی او را موظف کرد امام رضا علیه السلام را از مدینه به طوس بیاورد ان مامور را صدا زد مامون گفت یک گزارش از این سفر بده. شما حساب کنید نمیدانم از مدینه تا طوس انوقتها چند روز طول میکشیده الان پیش بینی میکنیم یک ماه بیشتر باید باشد. قاعدتا یک ماه یک مامور حکومتی با یک نفر بوده بیشترین چیزی که برای مامون تعریف کرده عبادت امام رضا بود. اصلا محو عبادت امام رضا بوده در این جاده ها روی مرکب وقت نماز غیر نماز برای مامون تعریف میکند چه نمازهایی میخواند علی بن موسی الرضا چه نیایش هایی چه عبادت هایی.
هارون الرشید یک خانمی را زندان فرستاد که برود نزدیک موسی بن جعفر علیه السلام تا به این وسیله هارون امام هفتم را بدبین کند بعد از چند روز گزارش خواست. مثل الان که دوربین های مخفی هست از یک راههایی یک روزنه هایی بود که داخل زندان پیدا بود خبر اوردند برای هارون که خانمی که ما فرستادیم که امام کاظم را مشغول کند. خودش هم مشغول عبادت است. همان خانمی که میخواسته برقصد و چیکار کند . ان خانم را صدا زدند گفت من اصلا محو جمال نیایش این انسان بزرگ شدم. امامان ما یاد دادند چه جور خدا را دوست بداریم. خداوند پیغام فرستاد به موسی بن عمران ای موسی مردم را عاشق من کن. معلوم است یک ماموریت مقدس است عشق به خدا در وجود ما هست. منتها مثل یک کشاورزی که زمین حاصلخیز را باید فراوری کند زحمت بکشد تا به گل و میوه تبدیل شود.
در وجود ما انسان ها هم هست این چیزها یک معلم یک مربی میتواند این کار را انجام دهد. ای موسی مردم را عاشق من کن موسی علیه السلام عرض کرد پروردگارا چگونه؟ روشش را بلد نیستم خداوند به جبرئیل فرمود پیغام ببر برای موسی نعمت هایم را بشمار بندگانم عاشق میشوند. یعنی این نعمت شماری بشینیم برای بچه هایمان نعمت های خدا را بشماریم خدا به ما چندتا نعمت داده اقایان بی نهایت. قرانی اش چه میشود لاتُحصوها وَ اِن تَعُدّوا تعدوا از عدد می اید یعنی اگر بخواهید بشمارید نِعمَتَ الله نعمتهای خدا را لاتُحصُوها. ولی من و حاج اقا قرائتی یکبار کمر بستیم تمام قران را خواندیم ببینیم نام چند نعمت از ان نعمتهای بیشمار نام چندتای ان درقران امده دیدیم هزار و خورده ای است.
نام هزار نعمت در قران امده بعد من یک مدت سرگرم همین نعمت ها بودم دسته بندی کردم نعمتهای مادی نعمتهای معنوی نعمتهای زمینی نعمتهای اسمانی نعمتهای دنیایی نعمتهای اخرتی نعمتهای جسمی نعمتهای روحی نعمتهای فردی چه خبر است. ما رفتیم شبکه مستند راه نمیدادند ما را اقای قرائتی گفتیم یک زنگ بزن بلکه راه بدهند پیش رئیس شبکه مستند رفتم گفتم اقای رئیس شما بیا برای این نعمتها برنامه سازی کن مثلا یک برنامه برای ساختمان چشم. یک برنامه برای باد یک برنامه برای باران یک برنامه برای گوش یک برنامه برای نعمت پدر یک برنامه نعمت فرزند. گفتند اقا سید خودت حاضری بیایی و اینها را بگویی اینها چه میگویند از نظر رسانه یعنی سرکاری یعنی من که رفتم نمیخواهد پول بگذارد. گفتم اینطوری باید ساخت تو باید یک تیمی تشکیل بدهی متخصص میخواهد مثلا میخواهیم نعمت انگور راتوضیح دهیم یک متخصص کشاورزی لازم است یک متخصص هنر لازم دارد چندجور انگور داریم انگور چه خواصی دارد رنگ انگور شکل انگور خواص انگور کار دارد پول میخواهد ایشان گفتند ما پول نداریم ماهم برگشتیم.
ای موسی مردم را عاشق من کن موسی علیه السلام گفت چه جور؟ خدا فرمود نعمتهایم را بشمار. خدارحمت کند مرحوم ایت الله سید رضا صدر یک کتاب دارد حدود صدتا از نعمتهای خدا را نه اینکه در قران امده باشد همین نعمتهایی که به ذهنش رسیده. اسم کتابش هست نشانه های او. مثلا گفته یکی از نعمت ها گودی کف پاهست گودی کف پا انهایی که سربازی میروند یکی از تست هایی که از انهامیگیرند حالا گود باشد چه فایده ای دارد گود نباشد چی؟ ما که سر در نمی اوریم ولی یک مقدار که دقت کنیم چه شگفتی هایی در خلقت انسان در خلقت حیوانات در خلقت گیاهان چه نعمت هایی خدا به ما داده که اگر اطلاع پیداکنیم عشق ما به خدا شعله ور میشود.
وَالتّامّینَ فِی مَحَبَةِ الله شما اهل بیت کسانی هستید که عشق به خدا را به نهایت رساندید. امام علیه السلام ازخدا این را میخواهد اَسئَلُکَ یعنی خدایا میخواهم از تو، چه میخواهی حُبُّکَ عشق تو را میخواهم وَ حُبُّ مَن یُحِبُّکَ این راهم از تو میخواهم انهایی که دوستت دارند را من دوست بدارم. وَ حُبُّ کُلُ عَمَلِِ یوصِلُنی اِلی قُربِک ان کارهایی که تو دوست داری من دوست بدارم. اینها را قسمت من کن. مثلا خدا دوست دارد ما راستگو باشیم. خدا دوست دارد ما باوفا باشیم. خدا دوست دارد ما دلسوز باشیم. خدا دوست دارد ما دانا باشیم. اینها در قران امده. اِنَّ الله یُحِبُّ المُتَّقین یعنی خدا پاکان را دوست دارد اِنَّ الله یُحِبُّ المُقسِطین خداعدالت خواهان را دوست دارد اِنَّ الله یُحِبُّ التَّوّابین خداتوبه کنندگان را دوست دارد وَ یُحِبُّ المُتَطَهِّرین خدا پاکیزه هارا دوست دارد اِنَّ الله یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلون فِی سَبیلِهِ صَفّا خدا رزمندگانی که به صف ایستادند را دوست دارد. اگر ان عشق باشد من دنبال این هستم خود خدا را دوست دارم.
هم دوست دارم صدایش بزنم هم دوست دارم با او حرف بزنم. میگوید من حوصله ندارم نماز بخونم خب قدم قبلی را باید یک کاری کنیم قدم قبلی عشق است. قبل از عشق معرفت است ما در همین دهه شبهای اول راجع به معرفت الله بحثی کرده باشیم دو سه کلمه چیزی گفتیم. بشناسانیم خدا را به بچه هایمان بعد مهر ان خدا را که چقدر خدا انسانها را بندگانش را دوست دارد. یک کار کوچک انجام میدهیم کمترین مزدی که میدهد دو برابر است. الان بانکها که سود میدهند سود بانکها چقدر است هجده یا نوزده درصد بیست، بیست و یک درصد. حالا بعضی هایشان شاید مخفیانه بیست و پنج؛ بازاری ها چقدر سود میدهند سی، سی و پنج، چهل فکرنکنم بازاری باشد صددرصد سود بگیرد .کمترین سودی که خدا میدهد دویست درصد است از این کمتر ندارد تاهفت هزار درصد هم دارد یعنی هفتصد برابر یعنی بنده اش را دوست دارد. بنده اش را تشویق میکند تحسین میکند. جوائزی که سی و پنج بار در قران امده جَنّاتِِ تَجری مِن تَحتِهَا الاَنهار.
حدیث این را به ما میفرماید کوچکترین خانه بهشت به اندازه ای است که صاحب ان خانه میتواند همه ی اهالی بهشت را به مهمانی دعوت کنند یا امام زمان چقدره این دالون بهشت. بعضی ها میگویند خدایا ما را در دالون بهشت این کوچکترین خانه بهشت است این نشانه مهر پروردگار است. یک کسی امد در مسجد داخل نمی امد گفتن یارسول الله یک کسی کارتان دارد یک جوانی فرمود بگویید داخل بیاید گفتند نمی اید. پیغمبر رفت بیرون دید رنگش پریده پرسید جوان چه شده؟ گفت خیلی گناه کردم پیغمبر فرمود خدا مهربان است میبخشد تو فقط برگرد میبخشد. گفت من خیلی گناه کردم حضرت پرسید چقدر به تعداد ستاره ها اگر گناه کرده باشی میبخشد گفت از ان هم بیشتر. به تعداد قطرات اب باران گناه کرده باشی میبخشد اینها یعنی چی این وسعت رحمت خداست گفت نه از ان هم بیشتر به تعداد دانه های شن های بیابانها گناه کرده باشی میبخشد. حالا نمیخواهم قصه اش را تا اخر بگویم این طرفش را میخواهم بگویم ما با یک خدای مهربان نمیخواهد ما جهنم برویم. نمیخواهد مابدبخت بشویم اراده ی خدا مشیت خدا خوشبختی ما هست. اصلا ما را افریده برای رسیدن به سعادت ما را افریده برای رفتن به قله های کمال نمیخواهد ما به جهنم بیفتیم.
وَالتّامّینَ فِی مَحَبَّةِ الله امیرالمومنین فرمود اِنَّ اَطیَبَ شَیءِِ فِی الجَّنَّة خوشمزه ترین چیز در بهشت الان از ما بپرسند خوشمزه ترین چیز در بهشت چیست چه میگوییم؟ نمیخواهیم حالا سوال جواب نکنیم. امیرالمومنین فرمود خوشمزه ترین چیز در بهشت چیست؟ وَ اَلَذَّهُ یعنی لذیذترین چیز حُبُّ الله. حالا ادم باید درک کند تا بفهمد حُبُّ الله. امام رضا علیه السلام فرمود یَابنَ شَبیب، یابن شَبیب را شما در روضه ها شنیده اید یکی هم همین است یَابن شَبیب فَلَو اَنَّ رَجُلً تَوَلّا حَجَراً یک کسی اگر سنگ را دوست بدارد لَحَشَرُالله مَعَهُ یَومُ القیامَة. خداوند او را با همان سنگ محشور میکند.
جابربن عبدالله انصاری به عطیه گفت ما این خاندان را دوستشان داریم با همین ها محشور خواهیم شد. قانونی است که خود خدا گفته است‌. قران میفرماید قُل اِن کانَ آباؤُکُم وَ اَبناؤُکُم وَ اِخوانُکُم وَ اَزواجُکُم اگر پدرانتان و بچه هایتان را برادرانتان را همسرانتان را فامیل هایتان را تجارتی که میترسید کساد شود اگر اینها را بیشتر از خدا و جهاد در راه او دوست بدارید در انتظار قهر خدا باشید. عشق باید زیر ساخت زندگی یک مسلمان باشد. امیرالمومنین در خطبه ۱۶۰ فرمود فَتَأَسَّ بِنَبیِّک اقتدا کنید به پیغمبرتان فَتأَسَّ بِنَبیِّک اَلاَطیَب الاَطهَر فَاِنَّ فِیهِ اُسوَةُُ لِمَن تَأَسّی پیامبر الگو هست وَاَحَبُّ العِباد اِلَی الله محبوب ترین کس نزد خدا پیامبر است. وَاَحَبُّ العِباد اِلَی الله اَلمُتِأَسی بِنَبیِّه محبوب ترین کس کسی است که اقتدا کند به پیامبر. پیامبر محبوب خدا بود محب خدا بود.

آثار محبت خدا

یکی ترک گناه و معصیت است میگوید من خدا را دوست دارم نه معصیت نمیکنم. یکی هم انجام فرائض است خدا دوست دارد من روزه بگیرم میتوانم و روزه میگیرم خدا دوست دارد. من به حج بروم به عشق خدا حج میروم. خدا دوست دارد خمس بدهم اینها میوه های محبت است. خیلی خب برویم مدینه امام حسن مجتبی علیه السلام چه سرمایه گذاری کرده در کربلا، سه تا از پسرانش از شهدای کربلا هستند. یکی از پسرانش یعنی پسر چهارم از مجروحین کربلاست که حالا به یک شکلی از معرکه بیرون بردند و بعدها به سلامت بود، حسن بن حسن، امام حسن بن مجتبی دخترش در کربلا بوده است. همسر امام زین العابدین علیه السلام، فاطمه بنت الحسن هم مادر امام است مادر امام پنجم هم همسر امام چهارم. یعنی دختر امام حسن در کربلا در ان غوغا باید جان دو امام را حفظ میکرد اینها یادگاران امام حسن هستند. امروز که امام حسن علیه السلام داشت از دنیا میرفت امام بچه هایش را به امام حسین سپرد. برای همین امام حسین روز عاشورا خیلی سختش بود وقتی قاسم اجازه میدان میگرفت اجازه نمیداد.
فرمود این یتیم برادرم است. عبدالله بن حسن بعد از حضرت علی اصغر به میدان امده دو برادر گریه میکردند این برادر برای او گریه میکرد. امام حسین برای امام حسن گریه میکرد عحب محشری بود در خانه امام حسن، اقا ابوالفضل العباس، محمد حنفیه، اباعبدالله، خانم ها خواهران امام همه دور بستر نشسته اند اشک میریزند. امام حسن فرمود: عزیزم برادرم حسین جان وصیت میکنم تو مرا غسل بدهی، تو مرا کفن کن، تو بر من نماز بگذار. اقایان بانوان الان دو ماه است که شما عزاداری میکنید یکی از مستحبات در اسلام که خیلی هم سفارش شده تشییع جنازه است. پیغمبر فرمود کسی از مسلمانان از میان شما رفت همه راخبرکنید حتی الامکان شلوغ باشد. بهترین های خلق خدا پنج نفرند یکی پیامبر که تشییع جنازه ای نداشته در خانه خودش به خاک سپرده شد. یکی فاطمه زهرا ست که در دل شب شاید ده یازده نفر بودند بی سر وصدا. ما در کشورمون تشییع جنازه قاسم سلیمانی را دیدیم تشییع جنازه امام و مراجع را دیدیم اینها پرورش یافتگان مکتب اهل بیت هستند. امیرالمومنین تشییع جنازه اش غریبانه تر ازفاطمه زهراست جمعیت شاید پنج شش نفر بیشتر نبودند تشییع جنازه امیرالمومنین این همه به اسلام خدمت کرده است. در جنگها در تعلیم در تربیت، چهار پنج نفر تا صد سال قبر امیرالمومنین معلوم نبود. این سه نفر از پنج نفر که تشییع جنازه شان اینطور بود امام حسین را هم که خبردارید در کربلا چه گذشت یکی از این پنج نور پاک تشییع جنازه شده. ان هم چه جور فرمود عزیزم حسینم دوست دارم کنار قبر جدم به خاک سپرده شوم. اما اگر دیدی فتنه ای شود خونی ریخته میشود راضی نیستم بدنم را به بقیع ببرید.
کنار قبر مادرم فاطمه بنت اسد مرا به خاک بسپارید. بنی هاشمی ها بدن برادرشان را غسل دادند اوردند در حرم پیغمبر نانجیب ها مسلحانه دور تا دور مسجدالنبی را گرفتند امام حسین فرمود: برادرم وصیت کرده حالا که اینطوری است ما برادرمان را به بقیع میبریم علیرغم این ابی عبدالله پیکر امام حسن را به بقیع اوردند ولی انها هجوم اوردند. در تاریخ ثبت شده این تیرک های تیر این تابوت را فرا گرفته بود چوبهای تابوت را با بدن امام مجتبی به هم دوختند به جای اینکه پیکر سبط اکبر را گلباران کنند گلوله باران کردند. وَسَیَعلَم الَّذینَ ظَلَموا اَیَّ مُنقَلَبِِ یَنقَلِبون پروردگارا به مظلومیت امام حسن به مظلومان عالم در فلسطین در لبنان در عراق در یمن در ایران در هر کجا رحمت و نصرتت را سرازیر بفرما.
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *