دلائل ترس از مرگ

دلائل ترس از مرگ

آنهایی که می گویند قیامت نیست بهشت و جهنم نیست چرا این حرف را می گویند؟ دلیلی که ندارد ولی مهمترین دلیلشون مسؤلیت گریزی است. یعنی می داند که اگر بگوید جهنم هست نباید این کارها را انجام دهد. این دلیل مهم انکار معاد است. یک موضوع دیگری که در معاد خیلی ها مطرح می کنند این است که چرا ما از مرگ می ترسیم؟ چند هزار سال است که این بحث است چرا ما از مرگ میترسیم. جوابهای زیادی دادند که من جواب آقای قرائتی را انتخاب کردم و در ادامه مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام سه نشانه فرمودند که هر کس این سه نشانه را داشته باشد مردن برای او آسان است و از مرگ ترسی ندارد. (دلائل ترس از مرگ) 

 

دانلود فایل صوتی (دلائل ترس از مرگ)


بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

إلهي أَنْطِقْنِي بِالْهُدي وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوي ماه مبارک رمضان در خانه خدا پس از اقامه نماز جماعت خداوند إن شاالله طاعات و عبادات و خدمات شما و همه بندگانش را به لطف و کرمش قبول بفرماید و آینده خوشی برای امت اسلامی تقدیر بفرماید دلهای ما را برای دریافت رحمتهایش در شبهای قدر آماده بفرماید. تقاضا میکنم به روان تابناک پیامبر عظیم الشأن اسلام و اهل بیت پاکش صلواتی تقدیم بفرمایید. به روان پاک شهیدان ارواح مؤمنین و مؤمنات خواهران و برادرانی که سالهای قبل در این مساجد نماز خواندند قران تلاوت کردند احیاء گرفتند سخنی گفتند یا شنیدند عالمانی که ما را هدایت کردند و همه کسانی که برما حقی دارند و حتی کسانی که وارثی ندارند که دعایشان کنند یا وارثانی دارند به فکرشان نیستند برای همه آنها صلواتی هدیه بفرمایید.
خب طبق تقویم کشورمان ایران امروز روز طبیعت است بررسی ها نشان می دهد حدود هفتصد آیه در قران درباره طبیعت است و بخشی از این آیات وظایف ما را نشان میدهد. برای طبیعت خداوند این جهان را برای انسان و در خدمت انسان قرار داده است. برخی از آیات می فرماید مأموریت شما آبادانی طبیعت است نه تخریب مراقب باشید با برنامه ریزی با مطالعه و عالمانه امانتی را که خدا به دست ما سپرده است دریا ها صحراها جنگل ها و کوه ها معادن خوب بهره برداری کنید. یک جوری نباشد که اعلام کنند سالی چند میلیون هکتار مثلا از جنگلها و مراتع کاسته شده است این ظلم به طبیعت است.
از حضرت آیت الله جوادی آملی تقریبا ده سال است که یک کتاب در جامعه منتشر می شود و بسیار فوق العاده است به نام مفاتیح الحیاة مثل مفاتیح الجنان کلیدهای بهشت آن کلیدهای زندگی است بخشی از آن کتاب راجع به رفتار ما با طبیعت است طبیعت را خوب نگهداری کنیم خوب حفاظت کنیم بهره برداری کنیم اما تخریب نکنیم. یک وظیفه دیگری که قران مشخص کرده است تماشا کردن طبیعت است. خداوند این طبیعت را زیبا آفریده است وقت بزارید نگاه کنید. به گلها نگاه کنید به درختان نگاه کنید به ستاره ها و پرنده ها حتی قران میفرماید به آسمان نگاه کن به زمین و شتر و کوه نگاه کن که چقدر زیبا آفریده شده است و با این نگاه ها از نشان به صاحب نشان منتقل شوید.
چه کسی این نقاشی های زیبا و صحنه ها و منظره های زیبا را آفریده است؟ مأموریت دوم تماشا کردن طبیعت و سفر کردن است. یک وظیفه دیگری که قران برای ما نسبت به طبیعت مشخص کرده است که برای نسلهای بعد آماده کنیم فراوری کنیم طبیعت را امکاناتی که خدا در اختیار ما قرار داده است خام در اختیار دیگران قرار ندهیم. قدیم ها می گفتند دیگران کاشتند و ما خوردیم ما بکاریم و دیگران بخورند. یک زمانی در سوئد جنگل کاری زیاد است مثلا هر درختی که هر کسی به هر دلیل می خواهد از چوبش استفاده کند در ازای آن باید ده درخت بکارد طوری نباشد که آینده ها نفرین کنند. در احادیث اینها به عنوان امانت حساب شده است. این درختان دریاها و جنگلها امانتهایی هستند که باید مراقبت کنیم حدیث داریم که آب دادن به یک درخت مثل آب دادن به تشنه است. حتی حدیث داریم قطع کردن درخت مثل کشتن یک نفر است.
درمورد طبیعت از مناظر طبیعت استفاده کنیم آبادانی طبیعت را وظیفه خودمان بدانیم نگاه کنیم به طبیعت بچه هایمان را به تماشای طبیعت ببریم. پیامبر عزیز ما از کارهایی که می کرد می برد ملت را به کوهستان ها به آسمان ها نگاه کنند به مناظر نگاه کنند. خدا رحمت کند آیت الله شهید مطهری را یک مقاله دارد تحت عنوان درسهایی که می توان از فصل بهار آموخت. پنج شش تا درس ایشان فرموده است. یکی اینکه همین طبیعتی که شما نگاه می کنید چند وقت پیش فصل زمستان بود همین خاک بی روح به شما میوه می دهد شکوفه می دهد درخت می دهد.
قران کریم می گوید در روز قیامت بعضی از مردم می گویند کاش خاک بودم. این خاک بالاخره بهره می دهد میوه می دهد شکوفه می دهد چرا من بهره ندهم یک مقایسه ای هم بین خودمان و طبیعت کنیم که این طبیعتی که خدا آفریده است بهره دهی دارد. چرا من جوانی ام را از دست دادم عمرم را از دست دادم بهره ای از من به جا نماند. چند بحث کوتاه دیگر امروز عرض می کنم یکی اینکه دلائل منکران معاد چیست. آنهایی که می گویند قیامت نیست بهشت و جهنم نیست چرا این حرف را می گویند. دلیلی که ندارد ولی مهمترین دلیلشون مسؤلیت گریزی است یعنی می داند که اگر بگوید جهنم هست نباید این کارها را انجام دهد. نباید به مال مردم دست بزند نباید به ناموس مردم نگاه کند او هم دوست دارد که مسیر جلویش باز باشد.
قران یک سوره ای دارد به نام قیامت که این سوره را زیاد بخوانید اصلا اسمش هست سوره قیامت. در آنجا در همان آیات اول می فرماید یُرِیدُ الإنْسَانُ لِیَفْجُرَ أمَامَهُ طبع انسان این است که نمی خواهد قانون باشد مقررات باشد نمی خواهد امر و نهی باشد می خواهد جلویش باز باشد تا هر کاری که دلش می خواهد بکند. می خواهد عیاشی کند فسادگری کند می داند اگر قبول کند جهنمی هست محدود می شود. اگر قبول کند مؤاخذه هست اگر قبول کند دادگاه هست محدودیت ایجاد می شود. نمی تواند هر فیلمی را نگاه کند نمی تواند با هر کسی رابطه داشته باشد نمی تواند به هر پولی دست بزند و بعد اگر قبول کند حساب هست. مسؤلیتهایی تکالیفی به دوشش می آید باید نماز بخواند باید روزه بگیرد باید حجاب داشته باشد باید خمس بدهد اینها همش درد سر دارد.
الان خیلی ها هستند که تجارت می کنند خوششان نمی آید از مالیات دادن مثلا اداره دارایی اعلام می کنند سال بعد بر هیچ کسی مالیات تعلق نمیگیرد به رقص می آید. چند تا دفتر درست میکند یکی برای خودش یک دفتر برای آن اداره کلک می زنند حتی رایزنی می کنند با مأموران مالیات که راههای فرار مالیات را نشان می دهد. وقتی ما در قم می خواستیم یک خانه سی چهل متری بخریم صاحب این خانه بچه بازاری بود یک قرون قرون را حساب می کرد رفتیم خانه را معامله کنیم باید مالیات می داد. همان جا پرس و جو کرد راهی نیست مالیات را نصف بدهم گفتند یک راهش این است که خانه را بفروش به بچه خودت بعد بچه تو بفروشه. او هم یک بچه دو ساله داشت خانه را به او فروخت گفتیم چرا این کار را می کنید گفت مالیات را پنجاه در صدش را نمی دهد.
چرا قیامت را قبول ندارد چون می داند تکالیفی برایش می آید مسؤلیتهایی می آید یک تکلیفش این است سودی که در یک سال انباشته شده است و خرج در رفته که یک پنجم آن را بدهد که اسمش خمس هست مثلا چقدر سود کرده هر کس به فراخور خودش. فرض کنید ما جنوب شرقی هستیم رقم های کوچک می گوییم مثلا صد میلیون سود کرده است بیست میلیون باید خمس بدهد. می آید خدمت آقای شاهچراغی شما علما اگر نبودید دنیا به هم می خورد اول کمی تعریف میکند من خمس می خواهم بدهم البته وضع خرابه و دلار رفته بالا تورم باید حساب کرد و خب شما یک مرجعی سراغ ندارید که این خمس را واجب نداند؟
اول که می خواهد در برود بعد هم حالا که واجب است من خودم در فامیل فقیر دارم نمیشه خودم بدهم. حاج آقای قرائتی می گفت یک کسی در کاشان خمس هایش را در زمستان می داد آن زمان برف خیلی می آمد یک فقیرهایی را پیدا میکرد که برفهای پشت بامش را پاک کند و بعد به آنها خمس می داد. ای حقه باز یعنی موجودی که خدا آفریده است این است می خواهد از خمس فرار کند. از مالیات فرار می کند از زکات فرار میکند. خدا رحمت کند آقای شهید مطهری را که شیرین ترین کتابش کتاب داستان راستان است یک قصه ای دارد صَعْلَبِه که مرد خیلی فقیر و گرفتار بود که از پیغمبر تقاضا کرد یا رسول الله از خدا بخواه مال زیادی به من بدهد، پیغمبر دست به دعا بلند کرد خدایا مال کافی به صَعْلَبه بده. گفت کافی نه خیلی پول می خواهم. میخواهی چه کنی گفت می خواهم به بدبخت بیچاره ها بدهم پیغمبر هم دعا کرد که مال زیاد به او بدهد.
مدت کوتاهی پر شتاب دارایی صَعْلَبه زیاد شد هر چه پولهایش بیشتر می شد آمدنش به مسجد کمتر می شد تا آرام آرام رفت مزرعه ای خرید و کمتر می آمد و فقط جمعه ها به مسجد می آمد برای نماز جمعه. بعد دید که این نماز جمعه هم نمی ارزد یک ساعت بیا و یک ساعت برو چقدر پول بده تا این که آیه زکات نازل شد. پیغمبر دو نفر را فرستاد به دو مزرعه که بروند زکاتهای آنها را بگیرند. دو نفر هم اول آمدند پیش صَعْلَبه و صعلبه ناراحت شد و خلقش تنگ شد و گفت حالا بروید آن روستای بغلی من فکرهایم را بکنم آنها هم رفتند روستای بغلی و زکات را گرفتند و آمدند و گفتند چی شد گفت این پول زور است.
انکار معاد کمی هم مال این چیزهاست به وجودش نگاه میکند می فهمد این دنیا حق است قیامت حق است ولی نمی تواند دل بکند. صعلبه بالاخره آن پول را نداد تا اینکه آیاتی نازل شد در حق کسانی که زکات نمی دهند. صعلبه هم یک گونی برداشت و پول آورد جلوی پیغمبر ریخت. پیغمبر گفت دیگه نمی خواهم خودت را می خواستم نه پول هایت را من که از خدا بخواهم این کوه ها طلا شود طلا میشود. آدم می خواهم درست کنم پول نمی خواهم هر چه صعلبه اصرار کرد پیغمبر نگرفت آن پول را. این حکایت انسان انکار معاد یا تکالیفی را نمی خواهد انجام بدهد یا مسؤلیتی را می خواهد از آن شانه خالی کند یا یک آیه قران می فرماید آنها که عیاشی میکنند اول آیه می فرماید کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِلِقاءِ رَبِّهِم اول قیامت را انکار میکند تا بتواند عیاشی کند بعد اُتْرِفْنا فِیه میرود دنبال عیاشی.
این دلیل مهم انکار معاد است. یک موضوع دیگری که در معاد خیلی ها مطرح می کنند این است که چرا ما از مرگ می ترسیم؟ چند هزار سال است که این بحث است چرا ما از مرگ میترسیم. جوابهای زیادی دادند که من جواب آقای قرائتی را انتخاب کردم ما بالاخره حدودپنجاه سال در خدمت این عالم هستیم. ایشان میگویند خداوند یک مثالی به ذهن من انداخته است برای پاسخ به این سوال و آن مثال هم مثال راننده است.
یک راننده ای را تصور کنید که می ترسد. پنج جور ترس دارد. اولین ترسش این است که گاهی میترسد چون در یک جاده کوهستانی مشرف به دره است مثل جاده چالوس وحشتش از جاده است که هر لحظه می ترسد بیفتد داخل دره ترس بعضی از مرگ این است که مرگ را نابودی می دانند. افتادن در دره می دانند خطرناک می دانند. دوم گاهی می ترسد از این که ماشینش از دستش برود خدا می داند چقدر خون دل خورده تا این ماشین را خریده است. یک سریالی بود آقای کاسبی بازی میکرد به نام خوش رکاب چقدر این ماشینشو دوست داشت اصلا می مرد معاشقه می کرد با این ماشینش. دستمال می کشید ماشینش را مثلا اگر دوچرخه ای رد می شد آب می ریخت روی ماشینش خلقش تنگ می شد. بعضی ها این ماشین را با چه خون دلی چقدر مشورت کرده است که چه ماشینی بخریم این ماشینو دوستش داره. همش دستمال دستش هست و فکرش این است که ماشین از دستم برود چی می شود. ترسشان برای این است.
بالاخره این خانه این ماشین این ویلا این موبایلی که سیب گاز زده را نشان می دهد. بدانند موبایل اهل کجاست. قدیمی ها مثلا به اسب می نازیدند. در قران چند جا آمده است که دلبستگی پیدا می کرده است به مرکب اسب که اسب عربی است یا ترکمن است چه فراستی دارد چه تیز هوشی دارد. دلیل دوم راننده این است که ماشین را دوست دارد اصلا نمی تواند تصور کند یک زمانی بشود ماشین از دستش برود.
دلیل سوم که راننده می ترسد تخلفات دارد. الان نرم افزار آمده است یه وقت در آینه نگاه می کند می بیند ماشین پلیس یا موتور پلیس او را تعقیب می کند خب پلیس که ترس ندارد این از چی می ترسد از خلافهای خودش می ترسد. قران می فرماید اگر راست می گویید آرزوی مرگ کنید وَلا یَتَمَنَوْنَهُ اَبَداً ابدا آرزوی مرگ نمی کند چون بِمَا قَدَّمَتْ أیْدیهِم ترس از جرم هایی که مرتکب شده است ترسش مال گناهان است ترسش مال جرائم است ترسش مال تخلفات است. همان راننده است چند جور ترس دارد. یک ترس مال تخلفات است گاهی می ترسد چون جاده طولانی است بنزین کم دارد و لاستیک صاف است رفته پرسیده یک جفت لاستیک خدا تومن یا مثلا کوتاهی کرده باید بنزین می زد بنزین نزده است. نگاه می کند تا پمپ بنزین بعدی فرض کنید صد و هفتاد کیلومتر و این اندازه که بنزین دارد برای پنجاه کیلومتر بیشتر نیست. اگر در جاده بمانیم چه می شود یا این لاستیک صاف اینجا یک لاستیک زاپاس داریم آن یکی چکارش کنیم دلواپسی که دارد مطمئن است که این وسیله ی مطمئنی نیست و او را به مقصد نخواهد رساند.
حکمت ۷۴ نهج البلاغه این را می گوید آه مِن قِلَّتِ الزاد این اندازه که من توشه برداشتم برای این سفر کافی نیست. یک وقتی می گویند برویم امامزاده داوود یک امکاناتی لازم دارد برویم کربلا یک امکاناتی دیگر لازم دارد. برویم شیراز هر مسافتی اقتضایی دارد. یا یک کسی می خواهد دور دنیا بگردد دور دنیا خشکی دارد دریا دارد خیلی ریسک دارد این سفر آخرت چه چیزهایی لازم دارد؟ اینهایی که من تا حالا آماده کردم آیا پاسخگو هست یا نه؟ که این ترسش مال این است.
گاهی وقتها ترس راننده از این است که نمی داند کجا می خواهد برود این جاده ای را که در پیش گرفته به شهری که می رسد آن شهر آباد است یا خراب است. خوش خواهد گذشت بد خواهد گذشت اینها دلائلی است که حاج آقای قرائتی از بین آیات و احادیث جدا کرده است و به زبان امروزی در آورده است. ترس از مرگ یکی از این چیزهاست.
پیامبر عزیز ما صَلّي الله عَلَیه وَآله در حدیثی نقل شده است که فرمود: هوشمندترین شما کسی است که برای سفر آخرت آماده باشد. یک کسی از حضرت علی علیه السلام توضیح این حدیث پیغمبر را پرسید قِیلَ لِأَمیرِالمُؤمِنینَ عَلیْهِ السَّلام مَا الإسْتِعدادَ لِلْمَوْتِ یا امیرالمؤمنین این آمادگی برای سفر آخرت که پیغمبر فرمود به چه هست؟ من الان می خواهم به خودم نگاه کنم ارزیابی کنم خودم را ببینم آماده هستم یا نه.
قَالَ أدَاءُ الْفَرائِضِ وَإجْتِنَابُ الْمَحَارِمُ وَ الإشتِمالُ عَلي الْمَکارِم حضرت علی علیه السلام فرمود هر کس این سه نشانه را داشته باشد مردن برای او آسان است و از مرگ ترسی ندارد. مولای متقیان امیرالمؤمنین علیه السلام سه نشان فرمودند هر کس این سه نشانه را داشته باشد مردن برای او آسان است و از مرگ ترسی ندارد:
نشانه اول: انجام واجبات. مثل دانش آموزی است که به او می گویند معلم و مدیر می خواهد مشق ها و تکالیف را ببینند نمی ترسد چرا چون مشق ها را انجام داده است. ده تا مسأله ریاضی بوده قدیم ها برای ایام تعطیلات عید اذیت می کردند پدر این دانش آموزها را در می آوردند. مثلا پنج بار از همه درس ها بنویس ما نمی نوشتیم تا روز سیزدهم. بعد می رفتیم سیزده بدر و بعد هم خوابمان می برد و کتک را جای شما خالی می خوردیم. خب دانش آموزی که تکالیفش را انجام داده است خب ترس ندارد تکالیف هم هزار تا نیست هفت یا هشت تکلیف خدا برای سعادت ما مشخص کرده است. یکی همین نماز است باید خوانده باشی عاشقانه عارفانه با حضور قلب و اخلاص.
یک تکلیف دیگر روزه است که در ماه مبارک رمضان یک مقداری جلو شکم و شهوت را بگیریم و بندگی کنیم. دو واجب هم واجب مالی هست خمس و زکات که آن هم مقررات دارد احکام دارد و بر بعضی واجب است. یک واجب دیگر هم حج که بر بعضی ها در طول عمرشان واجب می شود خیلی ها هستند حج واجب هستند و انجام ندادند. یک واجب دیگری به نام جهاد گاهی واجب می شود بعضی وقتها قرن ها می آید و جهاد نیست. ما در روزگارمان بود و واجب بود و خوشا به حال آنهایی که سهمشان را انجام دادند. دو واجب دیگر امر به معروف و نهی از منکر که اینها مقررات دارد. یک واجب ویژه بانوان هست که حجاب است و خیلی مهم است اینها واجبات است. هر کس واجبات را انجام دهد سی درصد برای این سفر آماده است.
نشانه دوم: دوری از محرمات. خدایی که ما را آفریده است قانونگذاری کرده است فرموده است این چیزها ممنوع است. این چیزها حرام است همان تخلفات که راننده از تخلفات می ترسد حرام ها هم چیزهای پنهانی نیست که همه می دانید. مثلا دروغ گفتن غیبت کردن مال مردم خوردن گوش ایستادن تفتیش کردن حرام است. می گوید من این فیلم را نگاه نمی کنم از نظر شرعی حرام است کسی هم بالا سرم نیست به ناموس مردم نگاه نمی کنم به دارایی مردم دست درازی نمی کنم این لباس جلف را نمی پوشم حرام است و گناه تولید می کند. در زمین غصبی که حرام است وارد نمی شوم به دشمن اجازه نفوذ در کشور اسلامی نمی دهم جاسوسی نمی کنم حرام است. محرمات معلوم است این هم راننده ای است که به آیینه نگاه می کند موتور پلیس دارد می آید می زند کنار و ترمز می کند. پلیس چه می پرسد مدارک می خواهد مدارک را تقدیم می کند پلیس هم عذر خواهی می کند بفرمایید آنکس که حسابش پاک است از محاسبه نمی ترسد.
نشانه سوم: کسانی که برای آخرت آماده هستند اخلاقشان خوب است. وَالإشتِمالُ المَکارِم خلق وخوی خوبی دارد نرم است منعطف است خودش را نمی گیرد. تکبر ندارد حسادت نمی ورزد بد دهنی نمی کند. ببینید خانمها آقایان آرزوی مرگ در اسلام چیز بدی است هیچ حدیثی نداریم که آرزو کنید بمیرید. نه اصلا خدا این دنیا را آفریده که ما بمانیم ولی آماده بودن برای مرگ خیلی خوب است. پیغمبر این را فرمودند یک جوری زندگی کن که هرگز نمیمیری با رفاه زندگی کن لذت ببر از زندگی آسوده باش نه اینها چیز بدی نیست. یک جوری زندگی کن که همین امروز میمیری یعنی اگر آن فرشته خوب خدا آمد همین بنده در حال سخنرانی هستم ما کسانی داشتیم از علما در حال سخنرانی بالای منبر مردند. یا در حال نماز جماعت همین چند سال پیش در مسجد آیت الله سعیدی خیابان غیاثی قدیم داشت نماز می خواند یک جوری باید باشیم که هر وقت آن فرشته آمد اصلا به بنده بگه آقا سید جواد آماده ای بله. آقا خلاف سعی کردم نکنم تکالیفم را سعی کردم انجام بدهم اخلاقمم سعی کردم عجب تا به خانه می رسید هر کس به خودش نمره بدهد. هزار تا چیز نیست بگویید یادم رفته است سه چیز است انجام واجبات و ترک محرمات داشتن اخلاق خوب.
چه کنیم تا از مرگ نترسیم؟ این را از ائمه می پرسیدند. معلوم هست سوال امروز نیست همیشه این سوال بوده است. چه کنیم از مرگ نترسیم یک کسی می ترسید از مرگ از امام جواد علیه السلام پرسید من چه کنم از مرگ نترسم؟ حضرت فرمود نگاهت را عوض کن. مرگ می دانی چیست أعْظَمُ السُرورٍ بالاترین شادمانی مرگ است برای مؤمن. چیز بدی نیست این نگاهمان را عوض کنیم از اینجا کجا می رویم یه جای بهتر و بزرگتر می رویم. حالا من گاهی این مثال را می زنم بعضی هستند در تهران مستاجرند ولی در لواسان یک باغ دارند هر وقت به او بگوییم برویم لواسان می گوید سه سوته آماده ام آنجا هم بزرگتر است هم آب و هواش بهتر است، نه چه ایرادی دارد.
امام مجتبی علیه السلام فرمود اگر آنطرف ما خانه ساخته باشیم رفتن برای ما آسان است. نگاهمان را عوض کنیم جایی که می خواهیم برویم جای بدی نیست. شهر بدی نیست آب و هوایش بد نیست بهتر از اینجاست. این یکی از چیزهایی که ترس را می ریزد. ببینید یکی از دلائلی که گفتیم همان راننده دلواپس هست چی بود خوش رکاب را گفتیم یعنی از ماشین از همسرش از خانه اش جدا شود. حدیث داریم وقتی جان دادن فرا می رسد آن فرشته یک نعمتهایی بالاتر از این نعمتها که ما داریم به ما نشان می دهد در نتیجه ما را علاقه مند می کند به آنطرف و این دلواپسی رفع می شود. از این ماشین و خانه و موبایل بهترش را و چشمه هایی بهتر از اینها را نشان می دهد که مهر ما به این طرف کم می شود و علاقه مند می شویم به آنطرف. یعنی اگر ما باور داشته باشیم که این احادیث درست هستند اگر هم بخاطر کم بودن بنزین و صافی لاستیک هست دلواپسی ما الان که فرصت داریم با ایمان و عمل صالح جبران کنیم با قرض هم که شده یک جفت لاستیک بخریم راهش این است اگر بخواهیم ترسمان بریزد از مرگ کار خوب زیاد بکنیم. اتفاقا یاد مرگ انسان را فعال می کند کم می خوابم کم استراحت میکنم تا می توانم خیر برسانم عبادت کنم خدمت کنم خیررسانی کنم گره گشایی کنم این ها ترس مرا می ریزد.
و یکی از دلائل ترس این بود که جرائم را چکار کنم خیلی من گناه کردم به خدا خود خدا می داند چقدر غیبت کردم چقدر تهمت زدم چقدر گناه کردم که این هم راهش توبه است. خدایا ما را پاک کن پس از آن خاک کن. موسی بن جعفر علیه السلام سر به سجده می گذاشت این ذکر را تکرار می کرد أللّهُمَ إنّي أسئَلُکَ الراحَتَه عِنْدَ المَوت وَ المَغفِرَةَ بَعْدَ المَوْت وَ الْعَفوَ عِنْدَ الْحِساب خدایا ما را در عالم قبر رو سفید در روز قیامت سربلند قرار بده. (دلائل ترس از مرگ)
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *