سیره اخلاقی اجتماعی امام باقر

داستانهایی از سیره اخلاقی اجتماعی حضرت امام باقر علیه السلام 

داستان اول (سیره اخلاقی اجتماعی امام باقر)

روزی مردی مسیحی قصد داشت تا با مسخره کردن امام باقر (ع) ایشان را خشمگین کند و به این وسیله برای خود و برخی از رهگذران نادان، اسباب خنده و شادی فراهم نماید. برای اجرای نقشه اش، سر راه امام قرار گرفت. وقتی امام به نزدیکش رسید، در حالی که نیش خندی به لب داشت، با صدای بلند گفت: سؤالی دارم. امام آماده شنیدن سؤال شد. مرد با بی ادبی گفت: آیا تو بقر هستی؟ و خنده احمقانه ای سر داد تا رهگذرانی هم که سؤالش را شنیده بودند، بخندند. امام باقر (ع) بدون این که ذرّه ای عصبانی شود، به آرامی گفت: نه، من باقر هستم.

مرد مسیحی که به هدف خود نرسیده بود، سعی کرد به امام طعنه بزند. بنابر این از آن حضرت پرسید: آیا تو فرزند یک آشپز هستی؟ امام باقر (ع) با این که به قصد زشت او پی برده بود، با حوصله این طور پاسخ گفت: آشپزی حرفه مادرم بود [داشتن حرفه آشپزی که عیب نیست ].

مرد نادان که دیگر نمی دانست چه بگوید، با بی شرمی پرسید: آیا تو پسر آن زنِ بد اخلاقی؟ امام آخرین سؤال بی ادبانه او را به بهترین شکل پاسخ داد: اگر تو راست می گویی، خداوند او را بیامرزد و اگر تو دروغ می گویی، خداوند تو را بیامرزد!

از پاسخ مؤدّبانه امام، مرد مسیحی مات و مبهوت شد. انگار دنیا را بر سرش خراب کردند. از رفتار خود بسیار شرمنده شد و با خود اندیشید: این شخص، بنده برگزیده خداست وگرنه هر انسان معمولی با سخنان توهین آمیز من، از کوره در می رفت و عصبانی می شد. بی تردید، دین اسلام، دین حق و حقیقت است که چنین انسان بزرگی، امام و پیشوای آن است. او به دلیل اخلاق و رفتار بزرگوارانه امام باقر (ع) همان جا به دین اسلام گروید و مسلمان شد. به نقل از: آفتاب دانش، حسین صالح، ص 69

دوم (سیره اخلاقی اجتماعی امام باقر)

ابوبصير گويد: در كوفه براي زني قرآن مي خواندم. يك بار در موردي با او شوخي كردم! بعد از مدتي كه به خدمت امام باقر عليه السلام رسيدم مرا مورد مذمت و سرزنش قرار داد و فرمود: كسي كه در خلوت مرتكب گناه شود خداوند به او نظر لطف نمي كند. چه سخني به آن زن گفتي؟
از روي شرم و حيا سر در گريبان افكندم و توبه كردم.
امام باقر عليه السلام فرمود: شوخي با زن نامحرم را تكرار نكن

قصه هاي تربيتي چهارده معصوم- نوشته محمد رضا اكبري

سوم (سیره اخلاقی اجتماعی امام باقر)

سدير يكي از شاگردان امام باقر عليه السلام بود. او مي گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود: اي سدير آيا روزانه يك برده آزاد مي كني؟
عرض كردم: نه.
امام عليه السلام فرمود: در هر ماه چطور؟
عرض كردم: نه.
حضرت فرمود: در هر سال چطور؟
عرض كردم: نه.

امام عليه السلام گفت: سبحان الله، آيا دست يكي از شيعيان ما را مي گيري و به خانه ببري و به او غذا دهي تا سير شود؟ به خدا سوگند اين كار بهتر از آزاد كردن برده اي است كه از فرزندان حضرت اسماعيل باشد.

چهارم

مرحوم شيخ كلينى و ديگر بزرگان آورده اند:
روزى عدّه اى از دوستان و شيعيان حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر عليه السلام به ملاقات آن حضرت شرف حضور يافتند.

چون وارد اتاق شدند و نشستند، متوجّه گشتند كه يكى از كودكان امام عليه السلام سخت مريض و ناراحت است و حضرت غمگين و اندوهناك مى باشد؛ به طورى كه لحظه اى قرار و آرام ندارد.
با خود گفتند: چنانچه مسئله و حادثه اى براى اين كودك بيمار پيش آيد، آيا امام عليه السلام با اين بى تابى كنونى كه دارد، چه خواهد كرد.
پس از گذشت لحظاتى ، صداى ناله و شيون از درون خانه به گوش رسيد و حضرت حركت نمود و از نزد حضّار خارج شده و به درون منزل رفت .
و چون مدّتى كوتاه گذشت ، امام عليه السلام با حالتى رضايت بخش و در ظاهر شادمان ، به داخل اتاق مراجعت نمود.
تمامى افراد حاضر در مجلس ، از اين جريان متعجّب شده و گفتند: ياابن رسول اللّه ! همه ما فدايت گرديم ، ما ترسيديم كه مبادا حادثه اى پيش آيد و شما بى تاب و اندوهناك گرديد!
حضرت فرمود: چنانچه مرض و ناراحتى براى يكى از ما – اهل بيت عصمت و طهارت – پيش آيد، دوست داريم كه با لطف خداوند مهربان ، مرض برطرف گشته و بيمار شفا يافته و تندرستى خود را باز يابد.
ولى اگر حادثه اى پيش آمد و مقدّرات الهى فرا رسيد، تسليم رضا و تقدير الهى خواهيم بود.
——————————————————–
1 – بحارالا نوار: ج 46، ص 31، كافى : ج 3، ص 326.

پنجم

مرحوم شيخ طوسى ، راوندى و ديگر بزرگان ، به نقل از ابو بصير حكايت كند:
روزى به محضر مقدّس امام محمّد باقر عليه السلام شرفياب شدم و لحظاتى بعد از آن ، حمران نيز به همراه بعضى از افراد وارد شد و به حضرت خطاب كرد و گفت : ياابن رسول اللّه ! عكرمه در سكرات مرگ قرار گرفته است .

ابوبصير گويد: عكرمه با خوارج هم عقيده بود و خود را از امام محمّد باقر عليه السلام رهانيده بود.
حضرت با شنيدن سخن حمران ، از جاى خود برخاست و فرمود: مرا مهلت دهيد تا بروم و بازگردم ؟
گفتيم : مانعى نيست .
لذا امام باقر عليه السلام حركت نمود و رفت و پس از گذشت لحظاتى دوباره مراجعت نمود و اظهار داشت :
چنانچه پيش از آن كه عكرمه ، جان از جسدش مفارقت كند، او را درك مى كردم ، كلماتى را به او تعليم و تلقين مى نمودم كه برايش بسيار سودمند و نجات بخش مى بود؛ وليكن موقعى بر بالين او رسيدم كه تمام كرده و جان از بدنش ‍ خارج گشته بود.
ابوبصير افزود: به حضرت عرض كرديم : فدايت گرديم ، آن كلمات چيست تا ما از آن ها براى خود و ديگران بهره گيريم ؟
فرمود: همان كلماتى است كه شماها بر آن معتقد هستيد.
و سپس افزود: هرگاه بر بالين شخصى قرار گرفتيد كه احتمال مرگ براى او مى دهيد، او را بر شهادت و اقرار به ((لااله الاّاللّه ، محمّد رسول اللّه )) و نيز بر ولايت و امامت ما – اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام – تلقين كنيد، كه از جهاتى براى او سودمند و نجات بخش خواهد بود.
——————————————————–
1 – دعوات راوندى : ص 113، مستدرك الوسائل : ج 2، ص 125، رجال كشّى : ص 216، ح 387، بحارالا نوار: ج 81، ص 236، ج 16.

ششم

شخصى مى ‏گويد امام را در نواحى مدينه ديدم كه تكيه كرده بود بر دو غلامش (ظاهرا براى كشاورزى به نواحى رفته بودند) و امام مردى‏ هيكل‏دار بود و عرق از او مى‏ ريخت. گفتم بروم و او را موعظه كنم. نزديك شدم و گفتم: چگونگى بزرگى از بزرگان قريش در اين ساعت و با اين‏ حال در طلب دنيا آمده است؟ اگر مرگ در اين حال به سراغتان بيايد چه مى‏كنيد؟

حضرت فرمود: اگر در اين حال از دنيا بروم در حال طاعت خدا از دنيا رفته‏ ام با اين طاعت خود را از مردم و از تو بى‏ نياز مى‏كنم. من ترسيدم كه در حال معصيت بميرم. آن شخص مى‏گويد به امام گفتم: يَرْحَمُكَ اللَّهُ أَرَدْتُ أَنْ أَعِظَكَ فَوَعَظْتَنِي‏ إرشاد مفيد، ج 2، ص 161.

هفتم

هرگاه امرى پدرم را محزون مى‏ كرد زنان و بچه ‏ها را جمع مى‏ كرد و دعا مى‏ كرد و آنها آمين مى‏گفتند.

قَالَ الصَّادِقُ ع: كَانَ أَبِي ع إِذَا حَزَنَهُ أَمْرٌ جَمَعَ النِّسَاءَ وَ الصِّبْيَانَ ثُمَّ دَعَا وَ أَمَّنُوا كافى، ج 2، ص 487.

هشتم

راوى مى‏ گويد من و شخصى ديگر خدمت حضرت عليه ‏السلام رسيدم. اطاق حضرت مزين بود و بر روى حضرت لحافى به رنگ گل بود و حضرت‏ لحيه ‏اش را پيچيده بود و سرمه كشيده بود. مسائل خود را پرسيدم وقتى برخاستيم حضرت فرمود: فردا با اين دوستت نزد من بياييد. فردا كه‏ خدمت رسيديم فرش اطاق از حصير بود و حضرت لباس خشنى پوشيده بودند. حضرت رو كرد به همراهم و فرمود: ديروز در منزل خانم بودم و روز او بود و خانه هم خانه او بود و متاع متاع او بود چون او براى من آرايش كرده بود بر من لازم بود كه براى او آرايش كنم … پس در قلبت چيزى داخل نشود و فكرى نكنى. بحار، ج 46، ص 293.

نهم

امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
از پدرم، حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم عليه السلام شنيدم، كه مى فرمود: هر كه در مقابل ناملايمات و حرف هاى نابجاى اهل منزل صبر و تحمّل كند، ثواب روزه دار و شب زنده دار نصيبش مى گردد و هم نشين با شهدائى مى شود، كه در ركاب حضرت رسول صلى الله عليه و آله شهيد شده باشند. ثواب الا عمال : ص 235. (سیره اخلاقی اجتماعی امام باقر)


سیره اخلاقی اجتماعی امام سجاد

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *