شرح صفحه 77 قرآن کریم
/0 دیدگاه /در بر ساحل نور/توسط مدیراهمیت نهاد خانواده (صفحه 77 قرآن کریم)
شرح صفحه 77 قرآن کریم، سوره نساء آیات 6-1 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.
قرآن کریم هدیۀ خداوند به بشریت است. موضوع سورۀ نساء «زنان و خانواده» است.
تقریباً بیش از ۶۰۰ آیۀ قرآن، دربارۀ خانواده است. این نشان میدهد که از نظر کتابِ آسمانی ما مسلمانها، موضوع «خانواده» فوقالعاده مهم است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
به نام اللّْه که همۀ مخلوقات را دوست دارد و به مؤمنان، برای همیشه مهر میورزد.
صفحۀ 77
سورۀ مبارکه نساء
آیات 6-1
آیۀ 1 : «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا»
«يَا أَيُّهَا النَّاسُ» ای مردم! «اتَّقُوا رَبَّكُمُ» پروا کنید، از مخالفت خدا بپرهیزید. «الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ» خدایی که شما را آفرید از یک گوهر، «آدم». « وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» از همان گوهر، حوا را آفرید. نگاه یهودیان اینگونه است که آلیاژ زن با مرد فرق میکند. آنها مرد را به طلا و زن را به نقره تشبیه یا عیار طلای مرد را ۲۴ و زن را ۱۸ عنوان میکنند. این نگاه، قرآنی نیست و خطا است. بر اساس آیۀ یک سورۀ نساء گوهر زن و مرد، یکی است. هر کدام که ایمان، دانش، خدمت و تقوای بیشتری داشته باشند بهتر هستند.
«وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً» و از این دو نفر –آدم و حوا–، مردان و زنان بسیاری در این کرۀ خاکی پراکنده و منتشر شدهاند. نظریهای که «بچههای آدم و حوا با هم ازدواج نکردهاند، بلکه یک جنّ یا فرشتهای آمده است»، از نظر علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه اشتباه است. این آیۀ قرآن میفرماید که از آن دو نفر، زاد و ولد صورت گرفته است. چرا که در آن روزگار هنوز حرمت ازدواج خواهر و برادری نیامده بود. «وَاتَّقُوا اللَّهَ»، برای دومین بار میفرماید: از خدا پروا کنید. «الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ» خدایی که پیش چشم شما عظمت بسیاری دارد که وقتی از یکدیگر موردی را میخواهید، نام او را میبرید؛ «تو را به خدا..»، «تو را به خدا..».
«وَالْأَرْحَامَ» و همچنین بپرهیزید از فاصله گرفتن –قطع رابطه– از خویشاوندان، این جرم بزرگی است. همۀ شما از آدم و حوا هستید. امتیازات موهوم –رنگ، نژاد، زبان و شکل من– را کنار بگذارید. همۀ شما اهل یک خانواده هستید. «بپرهیزید از قطع رابطه با خویشاوندان»….
«إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا» حقیقت این است که خداوند مراقب و مواظب شما است.
یکی از پدیدههایی که در هر جامعهای وجود دارد، «یتیمان» هستند. با سر کار –کارخانه، مزرعه و …– رفتن مردان و حضور در میدانهای جنگ، در بعضی از مقاطع زمانی، تعداد مردان بیشتری نسبت به زنان از دنیا میروند که نتیجۀ آن ظهور «یتیمان» است. افرادی باید یتیمان را سرپرستی کنند. در آغاز سورۀ نساء، قرآن کریم به موضوع «سرپرستی یتیمان» پرداخته است.
آیۀ 2 : «وَآتُوا الْيَتَامَىٰ أَمْوَالَهُمْ ۖ وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ ۖ وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَىٰ أَمْوَالِكُمْ ۚ إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا»
«وَآتُوا الْيَتَامَىٰ أَمْوَالَهُمْ» و بدهید به یتیمان اموالشان را وقتی به رشد رسیدند. «وَلَا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ» داراییهای بد و نامرغوب خودتان را با داراییهای مرغوب یتیمان مخلوط و تبدیل نکنید. سوء استفاده نکنید. ای سرپرستهای یتیمان!
«وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَهُمْ إِلَىٰ أَمْوَالِكُمْ» داراییهای آنها را با داراییهای خودتان نخورید، مصرف نکنید. به این مرزها دقت کنید. «إِنَّهُ كَانَ حُوبًا كَبِيرًا» مصرف مال یتیم، گناه بزرگی است.
ماجرای دیگری که وجود داشته، ازدواج یتیمان است. زمانی که دختران یتیم به سن ازدواج میرسیدند، سرپرستانشان پیشنهاد ازدواج میدادند و سپس از دارایی یا از خود ایشان سوء استفاده میکردند. قرآن کریم این سوء استفاده را متوقف کرده است.
میفرماید:
آیۀ 3 : «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۖ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۚ ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا»
«وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَىٰ» اگر ترسیدید دربارۀ دختران یتیم عدالت را اجرا نکنید، «فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ» با زنان پاکیزۀ دیگر ازدواج کنید. چشم طمع را از دختران یتیم کوتاه کنید. با بقیه ازدواج کنید. «مَثْنَىٰ» با دو نفر از آنها «وَثُلَاثَ» و یا سه «وَرُبَاعَ» و یا چهار. همیشه در دنیا تعدد زوجات بوده است. با ظهور اسلام، تعدد زوجات، به چهار مورد محدود شد. چرا؟ همانطور که اشاره شد، گاهی توازن جمعیت به هم میخورد و تعداد زنان بیشتر از مردان میشود. چگونه ما با این مسأله روبهرو شویم؟ زنان بیهمسر زیاد هستند. اگر مردان هم با یک نفر از بانوان ازدواج کنند، زنانِ بی همسر زیادی میمانند.
گزینۀ اول این است که زنانِ بیهمسر، همانطور باقی بمانند و غرائز، تمایلات و خواستههای آنها سرکوب شود. گزینۀ دوم همان راه حلی است که در غرب مرسوم شده و زنان و مردان از راههای نامشروع، با هم ارتباط داشته باشند. گزینۀ سوم، گزینهای است که در زمانهایی که این توازن به هم میخورد، مردانی که توانایی دارند –البته با شرایطی که قرآن کریم و فقه اسلام بیان میکند– دو، سه و یا چهار همسر انتخاب و عدالت را دربارۀ آنها رعایت کنند.
اروپاییها در زمان جنگ جهانی دوم، با جمعیت چند صد هزار نفری و یا میلیونی زنانِ بدونشوهر روبهرو بودند. ایشان حتی به دانشگاه الأزهر نیز مراجعه کردند و دیدگاه اسلام را پرسیدند. اما کشیشهای مسیحی اجازۀ چند همسری را ندادند و آنها به ناچار سراغ شهرکهایی که ارتباط نامشروع را رواج میداد، رفتند.
«فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً» اگر میترسید بین دو یا سه و یا چهار همسر عدالت را رعایت کنید، تنها یک همسر انتخاب کنید. البته اینجا عدالت در محبت نیست، آن که در اختیار انسان نیست، عدالت در حقوقی است که در فقه تعریف شده است. «أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ» یا به سراغ کنیزان بروید، که در آن روزگاران بوده و الان دیگر کنیزی نیست. «ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَلَّا تَعُولُوا» این گزینهها بهتر شما را از ظلم و ستم به دور میدارد.
آیۀ 4 : «وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً ۚ فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا»
«وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً» صِداق یا صَداق یا همان مَهریهای که ما میگوییم، یکی از حقوق زنان است و مردان باید آن را جدی بگیرند. «مهریه را کی داد و کی گرفت»، سخنی ضد قرآنی است. و بدهید مَهریۀ زنان را به صورت یک بدهی…
«نِحْلَةً» دو معنا دارد: «بدهی» و یا «عطیه، هدیه» یعنی باصفا این مبلغ را تقدیم آنها کنید. «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا» اگر خود زنان بخشی از آن مهریه را با طیب خاطر و با میل به شما بخشیدند، گوارای وجودتان باشد، از آن استفاده کنید.
دوباره به موضوع سرپرستی یتیمان میپردازد:
آیۀ 5 : «وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا وَاكْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا»
«وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا» یتیمان تا به سن رشد نرسند، نمیتوانند آن دارایی را مدیریت کنند. آن اموالی –پول، مایۀ قوام یک جامعه است– که مایۀ قوام جامعه است را به آنها ندهید تا به سن رشد برسند. «وَارْزُقُوهُمْ فِيهَا» مقداری از آن مال را به آنها بدهید برای آموزش دادن، برای تجربه کردن، «وَاكْسُوهُمْ» لباس برایشان تهیه کنید، «وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا» از نظر فرهنگی، از نظر شخصیتی، باید یتیمان خوب و پسندیده سخن بگویید، آنها را تحقیر و روحیههایشان را تضعیف نکنید.
آیۀ 6 : «وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ ۖ وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا ۚ وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ ۖ وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ ۚ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا»
«وَابْتَلُوا الْيَتَامَىٰ» بیازمایید یتیمان را، «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ» تا به سن توانایی ازدواج برسند. آیا این دختر یا پسر میتوانند یک زندگی را اداره کنند؟ تنها در صورت توانایی، داراییشان را به آنها تحویل بدهید. «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا» اگر احساس کردید که آنها به سن رشد رسیدند و میتوانند زندگی را اداره کنند، «فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» داراییشان را به آنها برگردانید. «وَلَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَنْ يَكْبَرُوا» قبل از اینکه آنها به سن رشد برسند، با زیادهروی و شتابزدگی دارایی آنها را نخورید، مصرف نکنید، احتیاط و دقت کنید.
اگر کسی سرپرست یتیمی شد، آیا میتواند حقالزحمه هم بردارد؟
قرآن جواب میدهد: «وَمَنْ كَانَ غَنِيًّا» اگر آن سرپرست شخص ثروتمندی است، «فَلْيَسْتَعْفِفْ» خودداری کند و حقالزحمه برندارد. «وَمَنْ كَانَ فَقِيرًا» اما اگر آن سرپرست، خودش هم فقیر است، «فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ» مبلغی که از نظر مردم سود نباشد و همچنین مقدار عادلانه و منصفانهای باشد را به عنوان حقالزحمۀ خود بردارد. «فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» آنگاه که زمانش رسید، و خواستید دارایی یتیمان را به آنها پس بدهید، «فَأَشْهِدُوا عَلَيْهِمْ» شاهد بگیرید. بی سروصدا نباشد، بعدها حرف و حدیث درست نشود. دو نفر شاهد بیایند و شهادت بدهند که من این پول را به یتیمان دادم.
«وَكَفَىٰ بِاللَّهِ حَسِيبًا» البته حسابگری خدا کافی است و خداوند بالاتر از همۀ حسابگران است.
خدانگهدار شما…


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.