غیبت امام زمان علیه السلام و فلسفه ی آن

غیبت امام زمان علیه السلام و فلسفه ی آن

(جلسه هفتم درس آینده روشن)

دانلود فایل صوتی


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم‏
السَّلامُ عَلَي الْمَهْديِّ اَلّذي وَعَدَ اللهُ بِهِ الاُمَمَ

یکی از بحث های مهمِ مهدویت، غیبت امام زمان علیه السلام است. چرا امام زمان غایب است؟

و چگونه این غیبت صورت گرفته و چه فایده ای دارد؟ در برنامۀ امروز به این سه سؤال می خواهیم پاسخ دهیم.
اولاً این را عرض کنیم که غیبت امام زمان علیه السلام را پیغمبر فرموده است،

و در احادیث اهل بیت و امیرالمؤمنین و امام باقر و امام صادق سلام الله علیهم، به آن اشاره کرده اند.

شاید بعضی ندانند، اما صد سال قبل از تولد امام زمان علیه السلام درباره غیبت امام زمان علیه السلام کتاب نوشته شده است.

غیبت امام زمان یک مسئلۀ سُسْتی نیست؛ بلکه به طور محکم از دو لب مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به ما رسیده است؛

در صدها حدیث غیبت امام زمان علیه السلام – حتی اینکه امام مهدی غیبت کوتاه و غیبت بلند دارد – اشاره شده است.

تاریخچه غیبت امام زمان علیه السلام

نکته بعد این است که چه گونه این غیبت صورت‌ گرفته است؟

بزرگان ما می فرمایند غیبت امام مهدی علیه السلام سه مرحله داشته:

مرحلۀ اول «اختفاء»، مرحلۀ دوم «غیبت صغری»، و مرحلۀ سوم «غیبت کبری». خیلی مختصر عرض می کنم…؛

سال ۲۵۵ هجری امام زمان علیه السلام متولد شده – و ما در یک برنامه به صورت مستقل راجع به ولادت امام زمان علیه السلام مطالبی را گفتیم –

تا سال ۶۰، در این ۵ سال دوران «اختفاء» بود، یعنی این طفل را که ذخیرۀ الهی است مخفی نگه می داشتند، و در معرض نبوده است؛

افراد خاصی را امام عسکری علیه السلام اجازه می‌دادند که فرزند ایشان مهدی علیه السلام را ببینند.

بیشتر این پنج ساله هم در مدینه نگهداری می شده اند، در سامرا، در مکه،

در مدینه و بیشتر در مدینه تحت حفاظت خاندان اهل بیت علیهم السلام به فرمان خدا این طفل به ۵ سالگی رسید.

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام در سال ۲۶۰ همان آغاز امامت امام زمان علیه السلام است.

غیبت صغری

از این سال تا سال ۳۲۹، یعنی ۶۹ سال، امام زمان علیه السلام غیبت صغری داشته اند، یعنی غیبت کوتاهی که حدود ۷۰ سال است.

در طی این ۶۹ سال، چهار نفر که شیعیان می‌دانستند این ها واسطۀ بین امام زمان علیه السلام و شیعیان هستند، چهار نائبِ واسطه بودند.

البته مسئله وکالت و نیابت از دورۀ امام جواد علیه السلام شروع شده بود؛ روزگاری که عباسیان در کمین بودند،

امامان را در جوانی بکشند، امامان ما هم سرزمین‌های اسلامی را به ۴ یا ۵ منطقه ناحیه تقسیم کرده بودند،

و برای هر منطقه، عالِمی را می گماشتند؛ خود آن منطقه زیر مجموعه داشت، محله‌ها، منطقه ها،

و نواحی که در آن ها تشیع توسط وکلا، توسط نواب، و توسط علماء نشر پیدا می‌کرد و به صورت متمرکز به امام معصوم می‌رسید.

این دفعه در زمان غیبت صغری امام زمان علیه السلام، چهار نفر بودند که به ترتیب وکلا و علما را رهبری و سازماندهی می‌کردند…؛

تا چه کار کنند؟ آن ها چند مأموریت داشتند، یکی اینکه پرسش ها و شبهه ها را پاسخ بگویند؛

دوم اینکه وجوهات نذورات و اموالی را که شیعیان می خواهند به امام معصوم خود بسپارند، به اینان می سپردند؛

و آن ها با اختیاراتی که داشتند هزینه می کردند. و کار سوم اینکه مقابل انحرافات و بدعت ها و کجی ها و منحرفان را می گرفتند.

طی این ۶۹ سال این چهار نفسش ر، «نواب» بودند. چقدر خوب است که ما آن ها را بشناسیم و اسامی آن ها را حفظ کنیم:

نواب اربعه

نفر اول «عثمان بن سعید عَمری» بوده است. ۱۱ ساله اش بوده که مثل پروانه دور امام جواد علیه السلام می چرخید…؛

یعنی از یاران چهار امام بوده است! از یاران امام نهم امام دهم امام یازدهم و امام دوازدهم علیهم السلام؛

امام عسکری علیه السلام او را تأیید کرده، امام هادی علیه السلام او را و پسرش را تأیید کرده

و امام زمان علیه السلام به او حکم داده، حکم نیابت و سفارت و ولایت.

پس از او پسرش «محمد بن عثمان بن سعید عَمری». پس نفر اول عثمان بن سعید عَمری بود

و نفر دوم محمد بن عثمان بن سعید عَمری.

او هم فردی بود که مورد اعتماد امام زمان علیه السلام به شیعیان معرفی شد.

امام زمان علیه السلام تسلیتی برای رحلت پدرش به او نوشت؛

از زحمات پدرش تقدیر و تشکر کرد و به او فرمود تو کارهای پدرت را – که سازماندهی سیستم وکالت باشد – ادامه بده،

و شیعیان هم مأمور هستند تا کارهای خود را با تو رد و بدل کنند.

نفر سوم «حسین بن روح نوبختی»، و نائب چهارم «علی بن محمد سَمُری» بودند.

هر نائبی که عمرش به پایان می‌رسید از طرف امام زمان علیه السلام

پیغامی برای او می آمد که به زودی تو از دنیا می روی، و نفر بعدی فلان شخص است.

از طرف امام زمان علیه السلام برای علی بن محمد سَمُری پیغامی آمد؛

این پیغام ها به صورت دست نوشته بود که اصطلاحاً می‌گوییم «توقیعات»؛

توقیعات یعنی نامه هایی که امام زمان علیه السلام به وکلای خود نوشته اند؛

که شیخ صدوق گردآوری کرده و فرموده آن ها ۴۸ نامه است.

ادامه

در یکی از این نامه ها برای علی بن محمد سمری – یعنی نائب چهارم – در سال ۳۲۸ چند روز مانده به سال ۳۲۹، نوشت که:

«شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. پس از تو غیبت کبری آغاز می شود،

من دیگر نائب خاصی ندارم و یک فصل جدیدی در جریان تشیع آغاز خواهد شد».

این هم برهۀ دوم بود…

طفولیت و امامت

برهۀ دوم «غیبت صغری» است؛ در دورۀ غیبت صغری، یک مشکل بزرگی که شیعیان با آن درگیر بودند،

و دشمنان و مخالفین هم به آن دامن می زدند،

این بود که مگر ممکن است یک بچه پنج ساله رهبر جهان اسلام بشود؟!

یک بچه ۵ ساله از سیاست چه می داند؟!

از مدیریت چه می داند؟! از دانش و تجربه چه دارد؟!

ائمۀ ما قبل از تولد امام زمان علیه السلام،

امامانی مثل حضرت رضا علیه السلام وقتی این سوال را از آن ها می پرسیدند،

می فرمودند به قرآن مراجعه کنید…!

قرآن درباره یحیی پیغمبر می فرماید «در سن کودکی ما به او نبوت دادیم»؛

یا در مورد عیسی بن مریم

– که هر دو پیامبر حضرت یحیی و حضرت عیسی آیاتش در سوره مبارکه مریم و آل عمران آمده است –

مردم از حضرت مریم پرسیدند «این بچه از کجا آمده؟! تو که شوهر نداری، پدرت هم مرد خوبی بود،

مادرت پاکدامن بود!» مریم عذراء هم مانده بود که چه کند! خداوند به او الهام کرد که به گهواره اشاره کن!

آنگاه به گهواره اشاره کرد…

، مردم گفتند:« كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا » چطور ما با یک صبیّ، و با یک بچه در گهواره حرف بزنیم؟

خود طفل به زبان آمد، « قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ»، گفت من عبدالله هستم، بنده خدا هستم،

« آتَانِيَ الْكِتَابَ» به من کتاب داده، « وَجَعَلَنِي نَبِيًّا» و خداوند مرا پیامبر قرار داده «وَ أَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا»

و توصیه هایی که تا پایان نبوتش می خواست به مردم بفرماید از همان آغاز به من فرمود.

سلیمان نبی، سومین پیغمبری است که در کودکی به پیغمبری رسیده؛

یک شخصی از امام جواد علیه السلام پرسید:

« چطور ممکن است یک بچه شش هفت ساله امام باشد؟»

امام جواد علیه السلام مشتی شن را برداشت و از او پرسید:

« به نظر تو خداوند قدرت آن را دارد که به این شن ها علومی بیاموزد؟»

او یک فکری کرد و گفت:« بله؛ خداست دیگر»

فرمود:« خوب حالا به من آموخته، تو باور نمیکنی؟»

مشکلی که در دورۀ غیبت صغری بین شیعیان بود و مخالفین هم دامن می زدند این بود

که چطور ممکن است یک بچۀ ۵ ساله رهبری جهان اسلام را به عهده داشته باشد؟!

پاسخش این بود که به تاریخ گذشته مراجعه کنید، به تاریخ سلیمان نبی،

به تاریخ یحیی پیغمبر، به تاریخ عیسی بن مریم، اگر خدا اراده کند

پسری ۵ ساله هم می تواند رهبری جهان اسلام را بر عهده گیرد،

نمونه اش همان نامه هایی است که امام زمان علیه السلام در طی این ۶۹ سال برای نوابشان می نوشتند.

چرا غیبت ؟

مرحلۀ سوم، غیبت کبری است که یک دورۀ امتحانی سخت و دشواری است و ما الان در این دوره قرار داریم.

حال، در دورۀ غیبت کبری، وظیفه شیعه چیست؟ امام علیه السلام پاسخ این سوال را با توقیع شریف خود داده اند،

فرمودند:« وَ أَمَّا الْحَوَادِثُ‌ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِيثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِي عَلَيْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ».

در دورۀ غیبت کبری شیعیان وظیفۀ شان این است که به فقها، به راویان حدیث، به مراجع تقلید، به ولی فقیه مراجعه کنند.

ان شاءالله در آینده در موضوع ولایت فقیه، مرجعیت و تقلید که شیعه در طی این هزار و چند صد ساله با این سیستم جلو آمده است،

مطالبی را ارائه خواهیم کرد. اما به این سوال هنوز جواب ندادیم که:« چرا غیبت؟!» این سوال،

از ائمه پرسیده شده که غیبت امام زمان علیه السلام چه فلسفه ای دارد؟ گاهی اینطور جواب داده اند:

« این غیبت سرّی از اسرار خداوند متعال است و پس از ظهور امام علیه السلام آشکار خواهد شد،

گاهی مثل امیرالمؤمنین علیه السلام اینطور فرمود:«غیبت امام زمان، برای غربال کردن انسان های صالح از ناصالح است.»

در زمان غیبت که یک آزمون سختی است، باید معلوم شود چه کسانی عقیده دارند؟ زمانی که پیامبر و امام وجود دارد، و ظاهر است،

این مطلب یک وجهی دارد، اما زمانی که امام غایب است، ایمان ها روشن می شود.

گاهی هم همچون امام صادق علیه السلام بدین شکل پاسخ داده اند که غیبت امام مهدی علیه السلام، آزمایش الهی است؛

مثل آزمایش بنی اسرائیل

که موسی بن عمران چهل شبانه روز از آنها غایب شد،

امتحان سختی دادند و از این آزمون الهی موفق و سربلند بیرون نیامدند! و رفتند دنبال گوساله پرستی!!!

یک جواب دیگری که در حدیث آمده این است که امام زمان علیه السلام غایب است چون ترس آن می رود که کشته شوند؛

این را حاج آقای قرائتی استاد عزیز بنده این طور توضیح می‌دهد:« شهرداری برای رفاه شهروندان در خیابان ها،

در کوچه ها چراغ نصب می کند تا راه را بپیمایند، پایشان به سنگ نخورد، و در جوی آب نیفتند؛

اما بچه های شیطون این چراغی را که شهرداری نصب کرده است را، می زنند و می شکنند؛

شهرداری مطلع می شود و مجدداً یک چراغ دومی می گذارد، آن را نیز می زنند و می شکنند؛

یک چراغ سومی می‌گذارد و بار دیگر می‌زنند و می شکنند، تا ۱۱ چراغ را؛

این دفعه شهرداری می گوید خاک بر سر این ها، این ها لیاقت چراغ ندارند،

آن قدر باید در تاریکی زندگی کنند تا خودشان بیایند التماس کنند که ما چراغ می‌خواهیم.»

خداوند از روی مهر خود پس از پیامبر صلی الله علیه و آله یک چراغی را نصب کرد به نام علی بن ابیطالب سلام الله علیه،

که از همه داناتر، از همه صبورتر، از همه خدوم تر، از همه مهربان تر، از همه شجاع تر، و از همه خوش سابقه تر بود،

اما علی بن ابیطالب سلام الله علیه را زدند شکستند، در مسجد او را کشتند! خداوند از روی مهرش چراغ دومی نصب کرد،

حسن بن علی سلام الله علیه ؛ ناجوان مردانه این چراغ را هم شکستند؛ یک چراغ سومی خدا نصب کرد،

حسین بن علی سلام الله علیه؛ به طرز فجیعی او و عزیزانش را در کربلا کشتند؛

و چراغ چهارم و چراغ پنجم و چراغ ششم و…

یازده چراغ را شکستند…، خداوند هم فرمود حال که شما لیاقت ندارید،

من اصلاً این چراغ از شما می گیرم، نه به طور کامل، بلکه فقط ظاهر چراغ را از شما می گیرم؛ تا چه وقت؟!

تا زمانی که لیاقت خودتان را نشان دهید، بیایید التماس کنید که پروردگارا برسان ولیّ خودت را! برسان راهنما را!

این هم یکی از فلسفه هایی است که در حدیث بیان شده است.

آخرین جمله ای را که می خواهم راجع به فلسفۀ غیبت عرض کنم،

این است که خود امام زمان علیه السلام فرموده است:

پیشوایان قبل از من، بیعت خلفای زمان به گردنشان بوده مثل امام باقر مثل امام صادق و مثل موسی بن جعفر سلام الله علیهم؛

در یک شرایط اجباری و اکراهی بیعت عباسیان و امویان به گردنشان بوده است؛

اما من وقتی می آیم که بیعت هیچ ستمگری و جباری به گردن من نیست.

این ها دلایلی است که برای غیبت شمرده شده است.

فایده غیبت

و اما این سوال که «غیبت چه فایده‌ای دارد؟» امامی که غایب است به چه درد من می‌خورد؟

خود آقا امام زمان و پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری علیهما السلام پاسخ این سوال را داده اند

-بیشتر مردم هم جواب آن را می دانند- فرمودند:« حکایت امام غایب نسبت به مردم، حکایت خورشید پشت ابر است»؛

درست است که خورشیدِ پشت ابر پیدا نیست، اما همچنان گرما می دهد، نور می دهد،

و درختان با گرمای آن رشد می کنند و میوه می دهند. خورشید پسِ ابر، با تاریکی خیلی فرق می کند؛

امام زمان علیه السلام بین ما نیست اما ایشان به ما توجه دارد و از مشکلات ما آگاه است،

به ما نظر دارد، برایمان دعا می کند، و راه را به ما نشان می دهد.

ما در آینده خواهیم گفت که امام، نامه‌ای را به شیخ مفید نوشت و توجه خود را به شیخ مفید رساند،

تا همه بدانند که امام زمان علیه السلام ما را فراموش نکرده است.

غیبت امام زمان علیه السلام فلسفه ای دارد و فایده‌ای دارد و کیفیتی که در این برنامه،

خیلی خلاصه به این سه سوال پاسخ دادیم…
خدانگهدار شما

جلسه هشتم

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *