پنج اثر یاد معاد در زندگی

یاد معاد در زندگی ما چه نقشی دارد؟ امروز در این نیم ساعت میخواهم پنج اثر را از یاد معاد در زندگی خودمان بیان کنم.
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم اِلهی اَنطِقنی بِالهُدیَ وَ الهمنِی التَّقوی. ماه مبارک رمضان در خانه خدا پس از اقامه نماز جماعت بهترین زمان بهترین مکان می خواهیم طاعات و عبادات طاعات و خدمات شما و همه بندگانش را به لطف و کرمش قبول بفرماید و دلهای ما را برای دریافت رحمتهایش در شبهای قدر اماده بفرماید. تقاضا میکنم به روان تابناک پیامبر عظیم الشان اسلام و اهل بیت پاکش صلواتی تقدیم بفرمایید.
احادیث به ما میفرماید شبهای جمعه اموات یک چشم انتظاری خاصی دارند نگاه میکنند ایا کسی، کسانی کاری برایشان انجام میدهند به روان پاک شهیدان ارواح مومنین مومنات نمازگزارانی که در سالهای قبل در این مراسمها حضور داشتند عالمانی که ما را هدایت کردند و همه کسانی که بر ما حقی دارند صلواتی تقدیم بفرمایید.
یاد معاد در زندگی ما چه نقشی دارد؟ میتوانیم مثال بزنیم به جاده ای که علایم دارد دوربین دارد و جاده ای که ندارد. همان اول جاده ها مینویسند در این جاده اتومبیل ها تحت نظرهستند خب پایش روی ترمز است نگاهش به عقربه سرعت است این خاصیتش است ازاد است و میداند جریمه میشود. این جاده مقررات دارد میرسد خانه پرینتش برایش میرسد. شما هفت جا، ده جا سرعت سبقت را رعایت نکردی ازاد است میتواند ۲۰۰کیلومتر هم برود ولی حساب کتاب در کار است. این اثر معاد در زندگی انسان است.
اگر انسان این باور را داشته باشد در کارهایش همه گفتنی ها دیدنی ها شنیدنیها رفت و امدها ثبت میشود چیزی محو نمیشود یک جور زندگی میکند با کسی که بگوید هیچی به هیچی نه دوربینی هست نه خبری هست.
امروز در این نیم ساعت میخواهم پنج اثر را از یاد معاد در زندگی خودمان بیان کنم:
اول: نقش معاد یاد معاد در مسائل اقتصادی. ما چند سوره در قران داریم از آن، که اصلا نام سوره موضوع اقتصادی است یکی سوره مُطَفِّفین یعنی کم فروشان اسم سوره یک اسم اقتصادی است. هرکس به ازای کاری که باید انجام بدهد کمتر حالا یا معلم است یا گوینده یا فروشنده است یا بنزین میفروشد گندم میفروشد طلا میفروشد فرق نمیکند. سوره هم وحشتناک است باهشدار شروع میشود بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیِم وَیلُُ لِلمُطَفِّفین در ترجمه های فارسی وَیل را میگویند وای. ولی در احادیث فرمودند وَیل نام چاهی است در عمق جهنم، جهنم زندان هفت طبقه خداست هر طبقه پایینتر مخصوص مجرمانی با جرم سنگینتر است. بعدازطبقه هفتم یعنی منهای هفت چند تا چاه است آن وَیل است.
این برای کم فروش است. اَلَّذیِنَ اکتَالوا عَلَی النَّاسِ یَستَوفون ان فروشنده ای که وقتی میخواهد کالایی را بخرد با دقت میخرد گرم ان را هم حساب میکند وَاِذَا کالوهُم اَو وَزَنوهُم یُخسِرون اما وقتی میخواهد بفروشد حالا یا وزنی است یا کِیلی است کم میگذارد. تا اینجا حرفی از معاد نیست. از اینجا به بعد یک سوال میکند اَلَا یَظُنُّ اُولَئِکَ این ادمها نمیدانند اَنَّهُم مَبعوثون لِیَومِِ عَظیم در یک روز بزرگی رستاخیز برانگیخته خواهند شد؟
یعنی قران حالا هرچه هم موسسات نظارتی بیایند نظارت کنند الان در کشورما گزارش میدهند موسسات که ما رفتیم لبنیاتیها را داروخانه ها را مردم هم میگویند نه این نظارتها تاثیرندارد. ان نظارت حقیقی این است که یک پلیسی در درون انسان دو باور را یکی بگوید خدا مرا میبیند یکی اینکه بگوید در اخرت با همین رفتار خودم محشور خواهم شد. اینها تربیت کننده است. اَلَّا یَظُنُّ اولَئِکَ اَنَّهُم مَبعوثونَ لِیَومِِ عَظیِم قران اینگونه پیشنهاد میکند بخواهد ان طرف کم فروشی نکند راهش این است ایمان به معاد را باور به معاد را به هر نسبتی تقویت کنی او درستکارتر خواهدشداین یک.
دوم: درمسائل اجتماعی یاد معاد در قران فراوان است من به اندازه زمان کوتاه انتخاب کردم ایاتی که میخواهم بخوانم ایات اشنایی است محبان اهل بیت این ایات را هم زیاد میخوانند هم زیاد میشوند داستانش را هم بلد هستید. شأن نزولی دارد امام حسن امام حسین که سلام خدا بر انها باد مریض شده بودند بچه های پنج شش هفت ساله پدربزرگ به عیادت بچه ها امد. پیشنهاد کرد به پدر و مادر انها یک نذری بکنید خب قاعدتا وقتی بچه مریض میشود باید چیکار کنیم؟ باید دکتر برویم ان دکتر که عقل میگوید غیر از ان دکتر چون از قدیم گفتند دوا از طبیب شفا از خدا دکتر را که باید برویم.
موسی بن عمران مریض شده بود به خدا میگفت خدایا خوبم کن. خدا فرمود عقل داده ام دکتر برو. دکتر که باید برویم علاوه بر دکتر شفا را از خدا میخواهیم که خدا به ذهن ان دکتر یک داروی درستی بدهد. امیرالمومنین علیه السلام فاطمه زهرا سلام الله علیها انها نذر کردند نذرشان هم نذر روزه بود. بچه ها هم خیلی زود خوب شدند وقتی ما نذر میکنیم بلافاصله لازم نیست وفا کنیم ولی زود وفا کنیم نشانه تعهد ما هست. یُوفونَ بِالنَّذر این خانواده وفا کردند به نذر ایه بعد هم میفرماید وَ یُطعِمونَ الطَّعَام عَلَی حُبِّهِ مِسکیناً وَ یَتیماً وَ اَسیراً حالا درتفسیر دارد دو نفر نذر کرده بودند چند تا هم اضافه شدند انهایی که نذر نکرده بودند مثل فضه خاتون این معنایش این است حتی اگر ماتعهدی ندادیم گاهی وقتها برای کار خیری کاغذی می اورند و اقایان هرکس مایل هست یک مبلغی بنویسد یک کسی هم مبلغی را ننوشته اما باز هم کمک میکند میگوید من تعهد ندادم ولی دلم هست کمکی کنم.
بلاخره این خانواده چهارپنج نفره بناشد روزه بگیرند. روزهای سختی هم بود با نداری همراه بودند مثل اینکه با اب و نان افطار میکردند. خدا هم برای اینکه تا قیامت به بندگانش یک نمایشی زیبایی را به تصویر بکشد مشتری ها را نزدیک افطار میفرستاد این خانواده میخواستند افطار کنند مثلا ساعت دو بعدازظهر ان یتیم نیامد رفتند بسم الله را بگویند و افطار کنند دیدند صدای در می اید.
حسن جان برو ببین کیست امام حسن علیه السلام امد وگفت وَ یُطعِمونَ الطَّعَام عَلَی حُبِّهِ مِسکیناً مِسکین یعنی از فقیر پایین تر. فقیر کسی است که در امدش از خرجش کمتر است حالا ادم میترسد اینها را معنا کند در جامعه مثلا خرجش هشت میلیون است درامدش شش میلیون است این فقیر است. مسکین کسی است که اصلا درامد ندارد در خانه مانده شغل ندارد بازنشستگی ندارد بیمه ندارد اصلا ندارد افتاده در خانه او مسکین است. مثلا در همین کفّاره هم قران میفرماید به مسکین بدهید که حالا مسکین پیدا کردن سخت است مسکین در زد امیرالمومنین فرمود من نانم را به مسکین میدهم و فاطمه زهرا و بچه ها هم همینکار را کردند.
و روز دوم و روز سوم این تکرار یک کار خوب نشان دهنده ی اعتقاد است گاهی وقتها ادم به یک مستمندی کمک میکند خب دلش میسوزد میبینی فردا همان ساعت دوباره امده یا امام زمان چه اشتباهی کردیم کمک کردیم. حالا فردا هم کمک میکند روز سوم ابروهایش را چین می اندازد. استمرار در کار خیر سالار شهیدان اباعبدالله الحسین علیه السلام که امروز میخواهم یکی دو دقیقه روضه اش را بخوانم فرمودند: اِنَّ حَوائِجَ النَّاس اِلیکُم مِن نِعَمِ الله عَلَیکُم مراجعه محتاجان اینها مشتریهای خدا هستند نعمتهای خدا برای شماست. فَلَا تَمَلُّوا النِّعَم ملول نشوید بدخلق نشوید دلخور نشوید.
ان سومی را هم چیزی به او بدهید انها به سه نفر طعام دادند. ایات بعد راجع به معاد است. اول گفتند اِنَّمَا نُطعِمُکُم لِوَجهِ الله ما اینکار را برای خدا کردیم. لَا نُریدُ مِنکُم جَزاءً وَ لَا شُکوراً ما نه دست شما درد نکنه میخواهیم نه مزد میخواهیم. حالا ما سوال میکنیم ای اهل بیت پیامبر چرا شما اینکار را کردید؟ جواب میدهند اِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا یَوماً عَبوساً قَمطَریِراً علت این رسیدگی ما به محرومان این است که ما قیامت در پیش داریم اخرت در پیش داریم یک روز سخت، عَبوس یک روز تلخ قَمطَریر باید یک سرمایه انجا داشته باشم ما برای ان روز، امروز این است. یاد معاد به ما میگوید دست این بیچاره را بگیر. فقر این بیچاره را برطرف کن این جوان را پشتیبانی کن این تاثیر یاد معاد است این دوم.
سوم: در مسائل فرهنگی ادم بخواهد درست باشد در جامعه سخت است چند جور سختی دارد یک سختی اش این است که مسخره میکنند درستکارها را میگوید برو شیخ بازی درنیار مثلا میخواهد راست بگوید در معامله اصلا کی راست میگوید مثل روزهای اول داد و ستدش است اصلا کار با دروغ میچرخد راستگویی یعنی چی شیخ بازیها رو بذار کنار. یا مثلا این خانم میخواهد این حجابش را انگونه که شرع گفته رعایت کند فامیلها مسخره اش میکنند همسایه ها مسخره اش میکنند. در پارک مسخره اش میکنند در مترو مسخره اش میکنند میخواهد این بندگی خدا را انجام بدهد.
یکی از مشکلاتش این است بخوانیم این ایات را اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجیم امروز تقریبا هشتاد درصد حرفهایمان قران است. اِنَّ الَّذینَ اَجرَموا کانوا مِنَ الَّذین امَنوا یَضحَکون یعنی مجرمان به مومنان میخندند وَ اِذَا مَرُّوا بِهِم یَتَغامَزُون می ایند از کنارشان رد بشوند چشمک میزنند شیخ را ببین چادری را ببین کلاغ را ببین مسخره میکنند. وَ اِذَا انقَلَبُوا اِلَا اَهلِهِمُ انقَلَبوا فَهِکیِن میرود جلسات خودشان برای حزب الهی ها فکاهی درست میکنند جوک درست میکنند بعد هم توی کانال ها، توی سایت میگذارند.
اقا شنیدی شیخها را پدرشان را در اورده اند با یک جوکی این را شبکه منو تو گفته این را رادیو امریکا گفته این را بعضی از شاعران گفتند هجو میکنند هجو هم خیلی سخت است یعنی گاهی تا مغز استخوان ادم را میسوزاند. یک وقتی یکی می اید یک سیلی بزند ادم اینقدر دردش نمی اید تا مسخره کند پیامبران را مسخره میکردند. حالا کشور دانمارک چندسال متوالی است در کشورهای اروپایی زیاد تکرار میکند از کاریکاتور برای توهین به پیامبر استفاده میکنند. منطق که ندارد با کاریکاتور این یعنی همان که در تاریخ سابقه داشته وَ اِذَا رَاَوهُم قَالو اِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّون ازکنار ادمهای درست ادمهای دیندار رد میشوند میگویند اینها عوضی هستند. لَضَالُّون یعنی بدها به خوبها میگویند اینها عوضی هستند.
مثلا یک جوان دانشجواست درسش را درست میخواند لباسش مرتب است به وقت می اید به تعهدش او رامسخره میکنند میگویند این عوضی است نمیگذارد ما به برنامه هایمان در دانشگاه برسیم. حالا چه کند این ادم این دختر چه کند به نظر شما.
یاد معاد به او استحکام میبخشد. ایه بعد این است اَلیَوم یعنی قیامت شد اَلَّذینَ امَنوا مِنَ الکُفَّار یَضحَکون انجا آنطرفی ها به اینطرفی ها میخندند. حالا بیاید و او جواب دهد روایاتی داریم که خداوند ساختمان بهشت و جهنم را طوری افریده که انها میتوانند همدیگر را ببینند نمیدانیم مهندسی اش چطور است مهندسی خدا ولی حدیث این را میفرماید و میتوانند با هم حرف بزنند حالا با بیسیم است یا موبایل است نمیدانم حتی گفتگوهای جهنمی ها و بهشتی ها در قران امده که التماس میکنند جهنمی ها به انها که یک مقداری از ان نعمتهایی که خدا به شما داده به ما هم بدهید.
ما شبانه روز در طول هفته با اتش و سوزش و اب گرم انها میگویند خدا ممنوع کرده با شما بعد یکی از رفتارهای بهشتی ها این است که به جهنمی ها میخندند به تلافی خب این ایمان این باور که جهان دیگری هم هست قصه در اینجا تمام نمیشود. این ایاتی که خواندم باز در سوره مطفّفین بود. عَلَی الاَرائِکِ یَنظُرون یعنی مومنین در بهشت به پشتی ها به تختها تکیه زده اند و نگاه میکنند به جهنمی ها و به انها میخندند. این در مسائل فرهنگی.
چهارم: در مسائل سیاسی، مسائل سیاسی هم پیچیدگی خودش را دارد ان قطعه ای که من انتخاب کردم از سوره مبارکه طه است. سوره طه یک فرازی از قصه موسی بن عمران را نقل میکند که موسی علیه السلام و برادرش هارون نزد فرعون امدند و او را به خدا دعوت کردند فرعون هم قبول نکرد و گفت من خودم خدا هستم. اَنَا رَبَّکُم الاَعلَی ان خدای بزرگ منم بعد هم گفت کار شما سحر است دعوت کرد ساحران را ان دانه درشتها که خیلی خبره بودند در سحر و جادو از شهرهای مختلف در یک تاریخی مردم را هم دعوت کرد در یک میدانی و به تماشا بیایند.
روز مسابقه فرا رسید در چند جای قران این صحنه ها را خداوند به تصویر کشیده شروع کردند ملت خود فرعون هم ان بالا نشسته مردم هم روی پله ها تماشا میکنند. ساحران این طرف موسی علیه السلام هم ان طرف ساحران گفتند خب ما شروع کنیم یاشما؟ موسی فرمود شما شروع کنید انها هم هرچه بلد بودند یا چوب می انداختند یا طناب تبدیل میشد مثلا به یک جانوری همان چیزهایی که بلد بودند یا مار میشد بعد نوبت به پیامبر خدا رسید.
همان چوب چوپانی را انداخت یک اژدهایی شد و هرچه انها تولید کرده بودند را بلعید. ساحران کننده ی کار بودند فهمیدند اینکار با کار انها فرق دارد به سجده افتادند قَالوا امَنَّا بِرَبِّ موسی وَ هارون گفتند ما ایمان اوردیم. فرعون از ان بالای جایگاه داد کشید امَنتُم قَبلَ اَن اذَنَ لَکُم بدون اجازه من ایمان اوردید. حالا جالب این است که ساحران دیروز در دیدارشان با فرعون در ان تالار بزرگ به فرعون گفتند در این مسابقه اگر ما پیروز بشویم اَ اِنَّ لَنَا لَاَجراً پولی هم در کار است سکه طلایی قَالَ نَعَم گفت بله اِذاً اِنَّکُم لَمِنَ المُقَرَّبیِن اصلا شما را مشاور خودم قرار میدهم.
شما در این مسابقه امتیاز بیاورید حالا همان ادم به سجده افتاده فرعون این را گفت چه تهدیدی اول که دید اوضاع خیلی خراب شده به ساحران گفت شما دست داشتید یک توطئه ای در کار بوده. اِنَّهُ لَکَبیرَکُم اصلا موسی رئیس خود شما ست بزرگ شماست به ساحران گفت اَلَّذی عَلَمَکُمُ السِّحر موسی این سحر را به شما یاد داده. اول شروع کرد یک کار رسانه ای بعد تهدید جانی فَلَاُقَطِّعَنَّ حتما حتما قطع خواهم کرد اَیدیَکُم دستهای شمارا وَ اَرجُلَکُم و پاهای شما را مِن خِلَاف یعنی دست راست پای چپ دست چپ این بدترین نوع شکنجه است یعنی دو دست را قطع کنند اینقدر ازاردهنده نیست چون دست راست و پای چپ تعادلش انطرف شاید ما در عمرمان کمتر دیده باشیم یک ادم اینجوری وَلَاُصَلِّبَنَّکُم فِی جُذُوعِِ وَ النَّخل شما را به شاخه های خرما اویزان خواهم کرد به دار خواهم کشید وَ لَتَعلَمُنَّ مَن اَشَدُّ عَذاباً وَ اَبقَی خواهید دانست عذاب چه کسی سخت و طولانی خواهد بود.
قَالوا اینجا صحبت یاد معاد می اید لَن نُوثِرَکَ عَلَی مَا جَاءَ نا مِنَ البَیِّنَات ای فرعون ما عوض شدیم انقلاب در ما به وجود امده ما تو را ترجیح نمیدهیم بر مکتبی که موسی اورده. وَالَّذی فَطَرَنَا قسم به خدایی که ما را افرید فَاقضِ مَا اَنتَ قَاض هرجوری که میخواهی قضاوت کن اِنَّمَا تَقضی هذِهِ الحَیوةِ الدُّنیَا نهایت این است که دنیا را از ما میگیری ما اخرت داریم چطور میشود این انسان در فاصله زمانی کوتاه یک چنین تحولی در او به وجود بیاید هم راجع به خدا نگاهش عوض بشود هم راجع به اخرت میگوید نهایت میخواهی جان مرا بگیری من اخرت دارم بهشت دارم نه من دیگر سمت تو نمی ایم. هرچه هم بخواهی مرا تطمیع کنی باغ میدهم خانه میدهم کارخانه میدهم، نمیخواهم ان چیزهایی که تو داری من از تهدید تو هم نمیترسم.
دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.