شرح صفحه 58 قرآن کریم

گفتگوی مسلمانان با اهل کتاب

شرح صفحه 58 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 70-62 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

در آخرین آیۀ صفحۀ قبل، قصۀ مباهله که یک قصۀ فوق العاده شیرین است، گفته شد. در این صفحه می‌خوانیم:

صفحۀ 58 سورۀ مبارکه آل‌عمران آیات 70-62

آیۀ 62 : «إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ۚ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا اللَّهُ ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»

«إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» این‌ها اوهام، قصه‌های بافتنی و یا تخیلی نیست. این قصه‌هایی که از عیسی بن مریم و مواجهۀ مسلمانان و مسیحیان گفته شد، حق است. «وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا اللَّهُ» معبودی جز اللّه نیست. حرف نهایی و قاطع اسلام است.

«وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» و حقیقت این است که خداوند –همان خدا، اللّه– مقتدر، پرقدرت و حکیم است. کارهایش بر اساس هدف است.

این مطالب را بیان کن …

حالا که حاضر به مباهله نشدند، این مطالب (یعنی توحید) را بیان کن …

آیۀ 63 : «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ»

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» اگر روی گرداندند، قهر و یا لجاجت کردند، «فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ» خداوند به فسادگران آگاه است. روشن است که این افراد به دنبال پذیرش حق نیستند و به دنبال فتنه‌جویی هستند؛ همان‌گونه که یهودیان زمان پیامبر دنبال فتنه‌جویی بودند. با اینکه ایشان مسلمان نشدند، ولی شما از بحث کردن، دست برندارید و بار دیگر هم مسیحی‌ها را به آن دعوت کنید.

آیۀ 64 : «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» ای پیامبر! به اهل کتاب، به مسیحی‌ها و به یهودی‌ها بگو. آن‌ها را به گفتگو دعوت کن. حالا که نمی‌شود کل اسلام را مطرح کرد، بیاییم در مورد مشترکات بحث کنیم.

«تَعَالَوْا» بیایید؛ روی چه بحث کنیم؟ «إِلَىٰ كَلِمَةٍ» روی یک موضوعی بحث کنیم که «سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» بین ما و شما یکسان و مشترک است. آن موضوع چیست؟

«أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ» جز خدا را نپرستیم، «وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا» برای خدا شریک قائل نشویم، «وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» بزرگان خودمان را به جای خدا ارباب قرار ندهیم. چون مسیحی‌ها و یهودی‌ها گاهی می‌دانستند که عالم آن‌ها سخنی از طرف خودش می‌گوید و از طرف خداوند نیست، ولی باز هم آن را می‌پذیرفتند. امام علیه السلام فرمود که این عبادت است. این نوع از اطاعت، عبادت است، پس شرک خواهد بود.

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» اگر باز رو گرداندند، این بحث به نتیجه نرسید؛ «فَقُولُوا» بگویید مسلمان‌ها، «اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» همه گواه باشید که ما روی موضع خودمان –اسلام و تسلیم خدا بودن– واقف و مُصِر هستیم.

در تاریخ اسلام آمده که بعد از نزول این آیات، پیامبر عزیز اسلام به زمامداران نامه نوشت. قصه‌های بسیار شیرینی در تفسیر این آیه آمده است. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به «مقوقس» فرمانروای مصر و همچنین به قیصر روم –که از بزرگان مسیحی بودند– نامه نوشتند. نامه‌های پرتأثیری که ایشان پس از دریافت آن‌ها، با ارسال هدایایی، محتوا و دعوتِ نامۀ پیامبر را پذیرفتند و واکنش‌های خوبی از خود نشان دادند.

این آیات قصه‌های شیرینی دارد که در این فاصلۀ کوتاه، امکان بازگو کردنشان وجود ندارد.

آیۀ 65 : «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» ای مسیحی‌ها! ای یهودی‌ها! «لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ»، یهودی‌ها برای تضعیف کردن ایمان مسلمان‌ها به دنبال راهی می‌گشتند؛ یکی از بحث‌هایی که پیش گرفته بودند، دربارۀ حضرت ابراهیم بود. یهودی‌ها می‌گفتند که حضرت ابراهیم یهودی است ولی مسیحی‌ها می‌گفتند که حضرت ابراهیم مسیحی است. می‌فرماید: چرا بحث می‌کنید دربارۀ ابراهیم؟!

«وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ» تورات و انجیل بعد از حضرت ابراهیم آمده است. مگر می‌شود حضرت ابراهیم پیرو انجیل و یا پیرو تورات باشد؟! او از نظر زمانی تقدم دارد. «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» آیا فکر نمی‌کنید؟ اندیشه نمی‌کنید؟!

آیۀ 66 : «هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ ۚ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»

«هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» هان! ای مسیحی‌ها، ای یهودی‌ها، شما کسانی هستید که با اینکه به حضرت عیسی علیه السلام علم داشتید، ولی لجاجت کردید و زیر بار حرف حق نرفتید. حالا دربارۀ حضرت ابراهیم که علمی ندارید، بحث می‌کنید؟!

«فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» چرا بحث می‌کنید دربارۀ کسی که نسبت به او اصلاً آگاهی ندارید. «وَاللَّهُ يَعْلَمُ» اما خدا می‌داند، «وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» و شما نمی‌دانید. خداوند می‌داند و آگاهی‌های لازم را به پیامبر اسلام رسانده است.

آیۀ 67 : «مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»

«مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا» ابراهیم یهودی نبود، «وَلَا نَصْرَانِيًّا» مسیحی نبود، «وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا» بلکه او متمایل به حق، پاکیزه از هر خطا و شرک و بت‌پرستی و تسلیم پروردگار بود. «مُسلِم» در اینجا به معنی حقیقی کلمه یعنی «تسلیم خدا بودن» است.

«وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، مشرکان به خودشان «حَنیف» می‌گفتند. این آیه می‌گوید نه…! مشرک، حنیف نیست. حنیف کسی است که خالص برای خدا باشد و بت نپرستد. شما بت می‌پرستید. ابراهیم مشرک نبود.

آیۀ 68 : «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا ۗ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ»، این را هم همه بدانند، نزدیکترین فرد به حضرت ابراهیم آن‌هایی هستند که پیروی کردند از ابراهیم، «وَهَٰذَا النَّبِيُّ» این پیامبر اسلام از پیروان ابراهیم است، «وَالَّذِينَ آمَنُوا» و مؤمنانِ به پیامبر اسلام، ایشان ابراهیمی هستند. «وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» وخداوند سرپرست مؤمنان است.

پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت»، با اینکه سلمان ایرانی بود و از فامیل پیغمبر هم نبود، اما حضرت فرمودند: سلمان از اهل بیت است. امامان ما به کسانی می‌فرمایند «تو از اهل بیت ما هستی» در حالی که هیچ نسبت فامیلی با ائمه نداشتند. آن‌ها راهشان راه انبیاء بوده است، راهشان راه امام حسین علیه السلام و امام صادق علیه السلام بوده است.

اگر اینطور حساب کنیم، پس ما هم می‌توانیم خودمان را در زمرۀ اهل بیت قرار دهیم. البته یک شرط دارد و آن پیروی..، پیروی..، پیروی کنیم از رهبرانمان تا جزء اهل بیت آن‌ها حساب شویم.

یک خطر…!

آیۀ 69 : «وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ»

«وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ» آرزو دارند جمعی از اهل کتاب –یهودی‌ها، مسیحی‌ها– که شما را گمراه کنند. بیدار باشید، چشمانتان باز باشد.

«وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ» اما غافل هستند؛ گمراه نمی‌کنند مگر خودشان را‌. «وَمَا يَشْعُرُونَ» آن‌ها نمی‌فهمند. انسان گاهی خودش را فریب می‌دهد. می‌داند حرفش غلط است، ولی اصرار می‌ورزد.

آیۀ 70 : «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» ای مسیحی‌ها! ای یهودی‌ها! «لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ» چرا شما کفر می‌ورزید به آیات خدا در حالی که شما شاهد هستید که اسلام حق است. پیامبر اسلام حق است. از نشانه‌های پیامبر –که هم در تورات و هم در انجیل آمده بود– مطمئن بودید و قابل تطبیق بودند، چرا زیر بار نرفتید؟! چرا انکار کردید؟! گاهی انسان آنقدر سقوط می‌کند که با وجود اینکه یقین دارد موردی حق است ولی باز هم لجاجت می‌کند.

در جای دیگر قرآن می‌خوانیم: «وَ جَحَدُوا بِهَا» انکار کردند «وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ» در حالی که یقین داشتند آن حرف درست است.

از اینگونه حالت‌ها، به خدا پناه می‌بریم….

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *