سیره اخلاقی اجتماعی امام عسکری
داستانهایی از سیره اخلاقی اجتماعی حضرت امام عسکری علیه السلام

داستان اول: (سیره اخلاقی اجتماعی امام عسکری)
دگرگونی دشمن
به دستور حكومت عباسی ، امام حسن عسگری را در زندان علی بن اوتاش افكندند، او بسیار با آل محمد (صلی الله علیه وآله) دشمنی داشت و دشمن سر سخت آل علی (علیه السلام) بود و در انحراف و جنایت و ظلم هیچ باكی نداشت . امام حسن عسگری (علیه السلام) یك روز در زندان او بسر برد، در همین یك روز علی بن اوتاش آنچنان به امام گرایش پیدا كرد كه به اصطلاح 180 درجه از وضع قبل ، دگرگون گردید و به احترام امام چشمش را بلند نمی كرد و سرافكنده بود و وقتی از حضور امام (علیه السلام) خارج شد، دیدند او از نظر شناخت و معرفت و گفتار از همه مردم بهتر است آری نور امامت ، این چنین بر قلب دشمن سرسخت تابید و او را از تباهیها پاك نموده و به سوی الله كشاند.
داستان صاحبدلان / محمد محمدي اشتهاردي
دوم:
هارون بن مسلم گوید: پسرم احمد دارای فرزندی شد و من بسیار دوست داشتم كه نام او را جعفر و كنیه اش را اباعبداللّه گذارم . نامه ای به امام حسن عسكری علیه السلام نوشتم كه در لشكرگاه محاصره بود و از او خواستم تا نام و كینه او را مشخص كند. روز هفتم نامه امام علیه السلام بدستم رسید كه در آن آمده بود نام او را جعفر و كنیه اش را اباعبداللّه بگذار و برایم دعا كرده بود.
قصه هاي تربيتي چهارده معصوم(عليهم السلام) / محمد رضا اکبري
سوم:
معتمد عباسی (پانزدهیمن طاغوت بنی عباس) امام حسن عسكری علیه السلام (یازدهمین امام بر حق) را از مدینه به سامراء آورد و آن حضرت را در كنار پادگان خود تحت نظر شدید نگه داشت و سرانجام او را توسط دژخیمانش به شهادت رساند. روزی جمعی از درباریان عباسی ، نزد صالح بن صیف (زندانبان امام) رفته و با او درباره امام حسن عسكری ، صحبت كردند، از جمله به او گفتند: بر امام ، سخت بگیر و او را در تنگنای دشواری قرار بده !. صالح به آنها گفت : می گوئید چه كنم ؟ من دو نفر از شرورترین افراد را پیدا كرده ام و آنها را نگهبانان خاص حسن بن علی قرار دادم ، ولی همین دو نفر، آنچنان تحت تأ ثیر مقام ملكوتی آن حضرت قرار گرفته اند كه همواره به عبادت و نماز و روزه اشتغال دارند، اینك همین جا باشید من دستور می دهم آن دو نفر را به اینجا آورند، و خودتان از آنها بشنوید. صالح دستور داد آن دو نفر را، احضار كردند، در حضور درباریان عباسی به آن دو نفر رو كرد و گفت : وای بر شما، با این مرد (اشاره به امام حسن عسكری) كار شما به كجا كشید؟ آنها با كمال صراحت گفتند: چه می گوئی در مورد مردی كه روزها روزه می گیرد و شبها از آغاز تا پایان شب ، مشغول عبادت و مناجات است ، اصلاً سخنی به ما نمی گوید، و به غیر عبادت به هیچ چیز اشتغال ندارد، هر گاه چهره (ملكوتی) او را می دیدم ، از هیبت او، بر اندام ما، لرزه می افتاد، و آنچنان دگرگون می شدیم ، كه گوئی افراد قبل نیستیم . وقتی كه درباریان شكمخواره عباسی این گفتار را از آن دو نگهبان شنیدند، با كمال خفت و سرافكندگی از مجلس خارج شدند.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
چهارم: (سیره اخلاقی اجتماعی امام عسکری)
امام حسن عسكری (ع) در عصر خلافت متوكل ، در زندانهای مختلفی حبس گردید، آن بزگوار را مدتی به زندان شكنجه گری خشن و پر تجربه و درنده خو، به اصطلاح به نحریر سپردند، او با بی رحمانه ترین روش ، با امام (ع) بر خورد می كرد، و زندگی را بر آن حضرت ، تنگ و سخت گرفت . همسر نحریر، كه به پاره ای از مقامات معنوی و عبادات و سجده های امام در زندان آگاه شده بود، به نحریر می گفت : از خدا بترس ، تو نمی دانی كه چه شخصیت بلند مقامی را در زندان نگه داشته ای ، من ترس آن دارم كه بلای سختی به تو برسد. نحریر به جای اینكه تحت تاثیر گفتار همسرش قرار بگیرد، یك روز عصبانی شد و به همسرش گفت : سوگند به خدا، او (امام) را در باغ وحش ، جلو درندگان می افكنم . نحریر به اجازه مقامات بالا، همین كار را كرد، دستور داد آن حضرت را به درون باغ وحش بردند، و هیچگونه شك نداشت كه درندگان ، آن حضرت را می خورند. ولی پس از ساعتی ، نحریر و مامورین زندان ، آن حضرت را دیدند كه نماز می خواند، و درندگان در اطراف او حلقه زده و آرام و خاموش ایستاده اند، آنگاه دستور داد، تا آن حضرت را به خانه اش ببرند.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي
پنجم:
ابو هاشم جعفری ، یكی از شاگردان و دوستان امام حسن عسكری (ع) بود، او چند روز، با امام حسن (ع) روزه مستحبی گرفت ، و هنگام افطار، همراه امام (ع) با هم افطار می كردند. روزی بر اثر گرسنگی ، ضعف شدید بر ابو هاشم وارد شد، او آن روز طاقت نیاورد و به اطاق دیگر رفت ، و مخفیانه مقداری نان در آنجا یافت و آن را خورد و روزه اش را شكست ، سپس بی آنكه جریان را به امام (ع) بگوید، به حضور امام (ع) آمد و نشست . امام حسن (ع) به غلام خود فرمود: غذائی برای ابوهاشم فراهم كن ، زیرا او روزه اش را شكسته است . ابو هاشم لبخندی زد. امام (ع) به او فرمود: ای ابو هاشم ! چرا می خندی ؟ اگر می خواهی نیرو پیداكنی ، گوشت بخور، در نان قوت نیست . به این ترتیب امام حسن عسكری (ع) با كمال خوشروئی و خودمانی ، با دوستان ، بر خورد می كرد و چون پدر و فرزند با آنها رفتار می نمود، و مزاح می كرد، با اینكه دارای مقام بسیار ارجمند امامت بود.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي
ششم:
ابوالفرات یكی از شیعیان عصر امام حسن عسكری (ع) بود، می گوید: ده هزار درهم از پسر عمویم طلب داشتم ، چند بار نزد او رفتم و مطالبه كردم ، او جواب منفی داد، و مرا با شدت رد كرد، سرانجام نامه ای برای امام حسن عسكری (ع) نوشتم و در آن نامه ، جریان را یادآوری نمودم و عرض كردم كه برای من دعا كن ، تا پسر عمویم ، پول مرا بدهد. آن حضرت ، جواب نامه مرا داد، در آن نوشته بود كه پسر عمویت بعداز روز جمعه می میرد، و قبل از مرگش ، پول تو را خواهد داد. قبل از روز جمعه پسر عمویم نزد من آمد و طلب مرا پرداخت ، به او گفتم : چطور شد كه آن همه نزد تو آمدم ، طلب مرا نمی دادی ، ولی اكنون خودت آمدی پرداختی ؟. در جواب گفت : در عالم خواب ، با امام حسن عسكری (ع) ملاقات كردم ، آن حضرت به من فرمود: وقت مرگ تو نزدیك شده است ، طلب پسر عمویت را بپرداز.
داستانهاي شنيدني از چهارده معصوم(عليهم السلام)/ محمد محمدي اشتهاردي
هفتم: (سیره اخلاقی اجتماعی امام عسکری)
یكی از اصحاب و راویان حدیث كه به نام ابویعقوب ، اسحاق – فرزند ابان – معروف بود، حكایت كند: در آن دورانی كه حضرت ابومحمّد، امام حسن عسكری علیه السلام در زندان معتمد عبّاسی به سر می برد، به بعضی از دوستان و یاران باوفایش سفارش می فرمود تا مقدار معیّنی طعام برای افراد بی بضاعت از خانواده های مؤمن ببرند. و در ضمن تصریح می نمود: متوجّه باشید، هنگامی كه وسائل خوراكی را درب منزل فلانی و فلانی برسانید، من نیز در كنار شما همان جا حاضر خواهم بود. و با این كه مامورین حكومتی به طور مرتّب جلوی زندان و اطراف آن حضور داشتند و دائم در گشت و كنترل بودند. همچنین با این كه مسئول زندان هم جلوی زندان حاضر بود و درب زندان قفل داشت و در هر پنج روز، یكبار مسئول زندان را تعویض می كردند تا مبادا راه دوستی و… با افراد زندانی پیدا شود. و نیز با توجّه بر این كه جاسوسانی را به شكل های مختلف ، در اطراف گماشته بودند. با همه این سختگیری ها، همین كه اصحاب دستور حضرت را اجراء می كردند و مقدار طعام سفارش شده را درب منزل شخص فقیر مورد نظر می رساندند، می دیدند كه امام علیه السلام قبل از آن ها جلوی منزل حضور دارد و از آن ها دلجوئی می نماید. و از این طریق فقراء و شیعیان ، توسّط حضرت امام حسن عسكری علیه السلام در رفاه و آسایش قرار می گرفتند. و امام مسلمین – حضرت امام حسن عسكری علیه السلام به هر نوعی كه می توانست حتّی از داخل زندان هم ، به خانواده های بی بضاعت و تهی دست رسیدگی می نمود.
چهل داستان و چهل حديث از امام حسن عسگري(ع)/ عبدالله صالحي



دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.