شرح 10 دقیقه ای صفحات قرآن کریم

شرح صفحه 65 قرآن کریم

روابط مسلمانان و بیگانگان (صفحه 65 قرآن)

شرح صفحه 65 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 121-116 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی (صفحه 65 قرآن)


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

خوش آمدید به مهمانسرای خدا…

این صفحه دربارۀ آیات جنگ و صلح است.

در غالب ایام تاریخ بشر، جنگ و صلح بوده است. همواره حق‌پرستان با اهل باطل در ستیز بوده‌اند. امتحان انسان هم این است. انسان باید موضع خود را روشن کند و نمی‌تواند موضعی خنثی داشته باشد.

سوره آل عمرانصفحۀ 65 قرآن کریم

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 121-116

اولین آیۀ این صفحه می‌فرماید:

آیۀ 116 : «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا ۖ وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۚ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا» آن‌ها که کافر شدند، دارایی‌ها، نیروی انسانی و فرزندانشان نمی‌تواند آن‌ها را از مجازات خدا بی‌نیاز کند. و در پناه دارایی یا نیروی انسانیشان سالم بمانند. نه…، اگر قهر خدا برسد به هلاکت می‌رسند. «وَأُولَٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ» و این‌ها هم‌نشینان آتش هستند. «هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» برای همیشه در آتش خواهند بود.

 

بعد مَثالی می‌زند –در قرآن کریم حدود صد مَثل وجود دارد؛ مَثل یک گزارۀ کوتاهِ شیرینِ قابل عبرت است که مردم می‌توانند برای یکدیگر نقل کنند– .

می‌فرماید:

آیۀ 117 : «مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَثَلِ رِيحٍ فِيهَا صِرٌّ أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ ۚ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَلَٰكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»

«مَثَلُ مَا يُنْفِقُونَ فِي هَٰذِهِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» حکایت کسانی که پول خرج می‌کنند برای رسیدن به مقاصد دنیایی خودشان ،مَثل منافقین و یهودیان، برای کوبیدن مسلمانان، مَثَل آن‌ها «كَمَثَلِ رِيحٍ» حکایت بادی است که «فِيهَا صِرٌّ» بادی است که سوزان است. سوزندگی‌ آن یا به دلیل حرارت زیاد و یا به دلیل سردی زیاد است …

عزیزان من توجه کنید!

باد یکی از نعمت‌های خداست. باد باعث پیوند زدن ابرها به همدیگر می‌شود و باران می‌بارد. باد، گرده‌های گل‌ها را به همدیگر می‌رساند تا میوه‌های خوبی به وجود بیایند. باد است که فضا را برای ما معطر و دلپسند می‌کند. باد فواید زیادی دارد. اما همین باد اگر خیلی سرد باشد یا خیلی گرم باشد، زراعت را نابود می‌کند. تحمل آن خیلی سخت می‌شود. انفاق هم اینگونه است. انفاق مثل باد می‌ماند. فضا را معطّر می‌کند. گل‌ها را شکوفا می‌کند. گیاهان و ابرها را بارور می‌کند. این فواید انفاق مسلمانان است که با نیت‌هایی پاک، پولی در راه خدا می‌دهند.

حکایت کسی که با غَرَض و به قصد سرکوب کردن خداپرستان، پول خرج می‌کند، مانند باد است. چگونه بادی؟ بادی سوزان که یا خیلی سرد است و یا خیلی گرم که زراعت را نابود می‌کند.

«فِيهَا صِرٌّ» یک سوزندگی در آن است، «أَصَابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ» به مزرعۀ مردم می‌رسد آن باد سوزان که «ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» به خودشان بد کردند. چرا بد کردند؟ یا در فصل نامناسب کشاورزی کردند یا در زمین نامناسب که در معرض باد سوزان بوده یا مراقبت‌های لازم را نکردند! پس هنگامی که این باد آمده «فَأَهْلَكَتْهُ» آن حَرث –زراعت– را نابود کرد. «وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ» خدا به کسی ظلم نمی‌کند. «وَلَٰكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» این انسان‌ها هستند که خودشان ظلم می‌کنند…

خوب این کشاورز باید با مطالعه کشاورزی بکند و نسبت به زمانِ داشت و برداشت آگاه باشد. همچنین بداند که چه مراقبت‌هایی را باید انجام بدهد تا محصولات نابود نشوند. در غیر این صورت تقصیر خود او است که با بی‌مطالعه کارکردن و با غرض‌ورزی محصولاتش از بین رفته‌اند.

 

آیۀ بعدی:

آیۀ 118 : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ ۚ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ ۖ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ»

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» ای کسانی که ایمان آورده‌اید، «لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُمْ» از غیر خودتان …

«بِطَانَةً» یعنی لباس زیر. در حال حاضر من یک لباس رو دارم و یک لباس زیر که به تنم چسبیده است که به آن «بِطَانَةً» می‌گویند. در زبان عرب، به مَحرم اسرار «بِطَانَةً» می‌گویند. چون زیر است و پیدا نیست. مَحرم اسرار خودتان را از غیر خودتان انتخاب نکنید. ما نباید به یک انگلیسی -یا یک آمریکایی و یا یک اسرائیلی- که به ایران آمده، اسرارمان را بگوییم؛ نه…! اسرار ما باید بین خودمان بماند.

«لَا يَأْلُونَكُمْ خَبَالًا» آن‌ها کوتاهی نمی‌کنند از آسیب زدن به شما. بیدار باشید! «وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ» دوست دارند شما را به رنج و زحمت بیاندازند. بیدار باشید! «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ» بغض و کینه از گفته‌های آن‌ها پیداست. «وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ» آن کینه‌ای که در دل پنهان کردند، از این بغض آشکار هم بزرگتر است.

در تاریخ اسلام آمده که مسلمانان در بین مشرکین فامیل‌هایی داشتند، در بین یهودیان همسایه‌ و یا دوستانی داشتند که با هم تجارت –صادرات و واردات– می‌کردند. این‌ موارد به غیر از آن مراودات و مناسبتشان بود. آن‌ها گاهی هم در مسائل دینی دخالت می‌کردند. یهودی‌ها و مشرکین از مسلمان‌ها اطلاعات می‌خواستند. تا از آن اطلاعات، به نفع خودشان استفاده می‌کردند.

پس این آیه نازل شد؛ اگر شما با ایشان تجارت می‌کنید، ایرادی ندارد. ولی اگر همسایه و فامیل هستید، مراقب باشید! دربارۀ اخباری که از شما می‌خواهند، آن‌ها را محرم اسرار قرار ندهید. اعتماد نکنید…!

«قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ» ما بیان کردیم برای شما آیه‌های خودمان را، «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ» اگر اندیشه کنید، اگر عقلتان را به کار بیندازید، اگر سادگی نکنید. اما اگر ساده لوح باشید، به بیگانه اعتماد می‌کنید و بعد هم سریال آن را می‌سازند و همۀ ما را محکوم می‌کنند!! که چرا اینجا سادگی به خرج دادید و یک خارجی به اطلاعات ما –اطلاعات اقتصادی، فرهنگی و نظامی– اشراف پیدا کرد؟؟ البته که این به خاطر سادگی ما بود. ولی ما می‌گفتیم دلیل اعتماد ما به او این بود که در انگلیس در یک دانشگاه درس می‌خواندیم …

یا در تجارت –مثلاً تجارت کشمش و یا تبادل صنعت و یا اگر رفت و آمد تجاری داریم –، حتماً مراقب باشیم که در کنار این مناسبات اقتصادی، کلاه سرمان نرود!.

 

آیۀ 119 : «هَا أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ ۚ قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ»

«هَا أَنْتُمْ» مسلمان‌ها! مراقب باشید، «أَنْتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ» شما آن‌ها را دوستشان دارید، «وَلَا يُحِبُّونَكُمْ» آن‌ها شما را دوست ندارند، «وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ» شما به همۀ کتاب‌های آسمانی –از جمله به تورات، انجیل و صحف–، اما آن‌ها اینطور نیستند. آن‌ها قرآن شما را قبول ندارند. «وَإِذَا لَقُوكُمْ» وقتی آن‌ها با شما دیدار می‌کنند، «قَالُوا آمَنَّا» برای اینکه کلاه سر شما بگذارند، می‌گویند ما ایمان آوردیم. «وَإِذَا خَلَوْا» وقتی می‌روند در جلسات خلوت خودشان، «عَضُّوا عَلَيْكُمُ الْأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ» سرانگشتان خودشان را می‌گزند از خشم و عصبانیت؛ که چرا مسلمان‌ها در حال پیشرفت هستند؟! «قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ» بگو بمیرید از خشمتان. «إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» خداوند به نیت‌ها و مقاصدی که در دل‌ها است، آگاه است.

 

مسلمان‌ها در جنگ احد متأسفانه شکست خوردند. دلایل آن هم در صفحات بعدی خواهد آمد. مسلمان‌ها غصه می‌خوردند و روحیۀ خود را باخته بودند.

می‌فرماید:

آیۀ 120 : «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا ۖ وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا ۗ إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ»

دشمن را نگاه کنید، «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ» اگر یک پیروزی یا موفقیتی به شما برسد، آن‌ها ناراحت می‌شوند. «وَإِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا» اگر شکستی بخورید، حادثه‌ای –سیل و یا زلزله‌ای– برای شما پیش بیاید، خوشحال می‌شوند. «وَإِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا» تکلیف شما چیست؟ اگر ایستادگی کنید و تقوا پیشه کنید، «لَا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئًا» نقشه‌های آن‌ها نمی‌تواند به شما آسیبی برساند. «إِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ» خداوند به آنچه آن‌ها انجام می‌دهند، احاطه و اشراف دارد.

 

از آیۀ زیر به بعد، سرگذشت جنگ احد است. که یک آیۀ آن در این صفحه و بقیه در صفحۀ بعد خواهد آمد؛

آیۀ 121 : «وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

«وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ» ای پیامبر! یاد کن آن روزی را که صبحگاه، از خانوادۀ خود خداحافظی کردی، آمدی در میدان احد تا لشکرگاه مسلمان‌ها را به آن‌ها نشان بدهی، «وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» و خداوند شنوای داناست.

(صفحه 65 قرآن)

ان شاء الله خلاصۀ جنگ احد را در صفحۀ بعد بیان خواهیم کرد …

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

 

شرح صفحه 64 قرآن کریم

راز بهتر بودن امت اسلامی شرح صفحه 64 قرآن کریم

شرح صفحه 64 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 115-109 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم. راز بهتر بودن امت اسلامی

دانلود فایل صوتی شرح صفحه 64 قرآن کریم


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

آیات این صفحه، آیات فوق العاده حساس و مهمی هستند.

سوره آل عمرانشرح صفحۀ 64 قرآن کریم

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 115-109

می‌فرماید:

آیۀ 109 : «وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۚ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ»

«وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» همۀ آنچه در آسمان‌ها و زمین است برای خداست، «وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» و همۀ کارها به سوی خدا برمی‌گردد. آغاز و انجام جهان هستی به دست خداست.

آیۀ 110 : «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ۗ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ ۚ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ»

«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ» شما مسلمانان، بهترین امتی هستید که برگزیده شده‌اید، ظاهر گشته‌اید، برای مردم جهان، تا مردم جهان را بر اساس آیین مسلمانی اصلاح کنید. با چه سازوکاری؟ «تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» امر به معروف می‌کنید، «وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» و نهی از زشتی‌ها می‌کنید، «وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»، امر و نهی‌ شما هم بر اساس ایمان به خداست. ایمان می‌آورید به الله، «وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ» اهل کتاب، مسیحی‌ها، یهودی‌ها، اگر به آیین مسلمانی ایمان آورند، برایشان بهتر است. اما در عمل چه می‌بینیم؟ «مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ» بعضی از اهل کتاب ایمان می‌آورند، اما «وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ» بیشتر آن‌ها فاسق هستند. «فاسق» یعنی از دایرۀ اطاعت خارج می‌شوند. عرب به حالتی که پوسته توسط هسته شکافته می‌شود و هسته بیرون می‌آید، «فَسَقَ» می‌گویند. وقتی ما از چارچوب طاعت خدا بیرون بیاییم، «فاسق» می‌شویم. بیشتر اهل کتاب فاسق هستند، یعنی اسلام را نپذیرفته‌اند.

آیۀ 111 : «لَنْ يَضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذًى ۖ وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ»

«لَنْ يَضُرُّوكُمْ» اهل کتاب نمی‌توانند به شما مسلمان‌ها آسیب برسانند. آیین مسلمانی استحکام زیادی دارد و به زودی جهان‌گیر خواهد شد. غصه نخورید، این توطئه‌های یهودی‌ها و احیاناً مسیحی‌ها نمی‌تواند به شما آسیبی برساند. «إِلَّا أَذًى» ممکن است یک ضرر موقتی و یا ظاهری به شما بزنند. مسلمان‌ها در عمل نیز نشان دادند که همۀ یهودیان از جمله طوایف «بنی‌قریظه»، «بنی‌نضیر»، «بنی‌المصطلق» و یهودیان توطئه‌گر و کینه‌توز خیبر، از هم فروپاشیده‌اند. پیشگویی‌های قرآن درست از آب درآمد.

«وَإِنْ يُقَاتِلُوكُمْ يُوَلُّوكُمُ الْأَدْبَارَ» و اگر با شما جنگ کنند، پشت خواهند کرد، فرار خواهند کرد. این‌ها مرد ایستادگی همراه با مسلمانان در میدان جنگ نیستند…

«ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ» پس از آن هم کسی کمک به آن‌ها نخواهد کرد. چون منافقین به یهودیان وعده می‌دادند که اگر شما بیایید، ما هم از پشت جبهه به شما کمک می‌کنیم؛ اما زمان آن که می‌رسید کمک نمی‌کردند. «ثُمَّ لَا يُنْصَرُونَ» یارو یاوری برای آن‌ها نمی‌رسید.

آیۀ 112 : «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ۚ ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا وَكَانُوا يَعْتَدُونَ»

«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا» این یهودیان کینه‌توز که حق، اسلام و قرآن را شناختند، پیامبر اسلام را مطابق با پیشگویی‌هایی کتاب آسمانی خود یافتند، ولی انعطاف نشان ندادند، یک چنین انسان‌هایی هرکجا یافت شوند و زندگی کنند، با ذلت و بیچارگی زندگی خواهند کرد.

«ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ» نوشته شده مُهر ذلت بر آن‌ها، «أَيْنَ مَا ثُقِفُوا» هر کجا که باشند. «إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ» مگر اینکه از لجاجت دست بردارند و به ریسمان الهی چنگ بزنند. «وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ» یا به یک گروهی از مردم دلخوش کنند، به قدرت‌های جهانی، کشورها، ابر قدرت‌ها…

پس یا خدا و یا قدرت‌هایی که در خیال آن‌ها وجود دارد، باید به آن‌هاکمک کنند، خودشان نمی‌توانند…

«وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ» و آن‌ها گرفتار غضبی از جانب خدا شدند. «وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ»، «مسکنة» یعنی بیچارگی؛ بیچارگی بر آن‌ها زده شده است. «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ» این بیچارگی و ذلت به دلیل آن است که این افراد آیات خدا را آگاهانه انکار کردند. پیوسته انکار می‌کنند.

«وَيَقْتُلُونَ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ» به غیر از این هم، در میدان عمل، پیامبران بی‌گناهِ خدا، پیامبرانِ معصوم خدا را می‌کُشتند. امام حسین علیه السلام در مسیر کربلا به یکی از شخصیت‌های سیاسی فرمود: در یک صبحگاه از اذان صبح تا طلوع آفتاب، بنی‌اسرائیل چند هزار پیامبر – ۷۰۰ نفر از پیامبران- را کُشتند و بعد از آن به سر کار خود رفتند، درب مغازه‌هایشان نشستند و به خرید و فروش پرداختند، انگار نه انگار که پیغمبر کُشتند. این تاریخچۀ ننگین یهود است….

«ذَٰلِكَ بِمَا عَصَوْا» کُشتن انبیاء و انکار آیات خدا هم به خاطر گناهان آن‌هاست. از خدا و رسول سرپیچی کردند. «وَكَانُوا يَعْتَدُونَ» و اینکه پیوسته ظلم و تجاوز می‌کردند. همین گناه و ظلم، آن‌ها را به کُشتن پیامبران و انکار آیات الهی وادار کرد و به این سرنوشت ذلت‌بار مبتلا شدند.

البته؛ وقتی که ما قضاوت می‌کنیم باید منصفانه باشد. در بین یهودیان و مسیحیان هم افراد خوبی هم هستند که نام آن‌ها در تاریخ اسلام به ثبت رسیده است. مانند مسیحیان نجران، مسیحیانی از حبشه و همچنین در خود مدینه «عبدالله بن سلام» به همراه جمعی، ایمانی واقعی، عمیق و حقیقی آوردند.

آیۀ 113 : «لَيْسُوا سَوَاءً ۗ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ»

«لَيْسُوا سَوَاءً» همۀ اهل کتاب یکسان نیستند. «مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ» در بین اهل کتاب کسانی هستند که «قَائِمَةٌ» شب‌ها در پیشگاه خدا می‌ایستند. «يَتْلُونَ آيَاتِ اللَّهِ» آیات کتاب خدا را تلاوت می‌کنند، «آنَاءَ اللَّيْلِ» در ساعات شب، «وَهُمْ يَسْجُدُونَ» در حالی که به سجده افتاده‌اند.

ایشان عبادت شبانه دارند. در پیشگاه خدا می‌ایستند. به پرستش خدا را مشغول هستند. آیات خدا را در سجده می‌خوانند. چنین کسانی مانند «عبدالله بن سلام»، مسیحیان نجران و مسیحیان حبشه هم بوده‌اند که اسامی‌آن‌ها هم در تاریخ آمده است.

عالمی به نام «مُخَیریق» در روز شنبه و همزمان با واقعۀ جنگ احد –که آیاتش را می‌خوانیم و در صفحات بعد هم خواهیم خواند–، وارد مدینه شد. پرسید: چرا شهر خلوت است؟ گفتند که مسلمان‌ها به جبهه رفته‌اند. او یهودی‌ها را جمع کرد و گفت: هم‌کیشان من! ما که می‌دانیم حق با این‌هاست، اسلام دین حق است. پیامبرشان بر اساس همان نشانه‌هایی که در کتاب ما آمده، حق است. من به جبهه خواهم رفت. باغ‌ها و املاکی هم که دارم به پیامبر مسلمان‌ها خواهم بخشید. بعدها دعوا درست نکنید!. اتفاقاً او به جبهۀ احد رفت و به شهادت هم رسید… اموال و دارایی او را هم به پیامبر دادند و ایشان هم آن‌ها را وقف کرد و مسئولیت موقوفات «مُخیریق» –این عالم یهودی تازه مسلمان– را به دخترش صدیقۀ طاهره، فاطمه زهرا داد.

البته که یک چنین کسانی را هم داشته‌ایم…

آیۀ 114 : «يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُولَٰئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ»

«يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» ایمان می‌آورند به خدا، «وَالْيَوْمِ الْآخِرِ» و جهان آخرت، «وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» و امر به معروف می‌کنند. مثل بقیه یهودی‌ها سکوت نمی‌کنند! «وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» و نهی از منکر می‌کنند، «وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ» و در خیرات سرعت می‌گیرند، سبقت می‌گیرند، «وَأُولَٰئِكَ مِنَ الصَّالِحِينَ» و آن‌ها از صالحان هستند.

آیۀ 115 : «وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ»

«وَمَا يَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَلَنْ يُكْفَرُوهُ» آنچه از کار خیر انجام دهند، با ناسپاسی روبرو نخواهد شد. حتماً خدا پاداش می‌دهد. «وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ» و خداوند آگاه است نسبت به پرهیزکاران.

از خدا بخواهیم که شیرینی آیات کتاب خود را به ما بچشاند، ان شاءاللّه…

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

شرح صفحه 63 قرآن کریم

کارشناسان امر به معروف و نهی از منکر (شرح صفحه 63 قرآن کریم)

شرح صفحه 63 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 108-101 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.کارشناسان امر به معروف و نهی از منکر

دانلود فایل صوتی


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

بهترین اسمی که می‌توانیم روی قرآن بگذاریم «کتاب هدایت» است. ما انسان‌ها نیازمند راهنمایی هستیم. چه کسی بهتر از خداوند که هم مهربان است و هم آگاه …

سوره آل عمرانشرح صفحۀ 63

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 108-101

می‌فرماید:

آیۀ 101 : «وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ وَفِيكُمْ رَسُولُهُ ۗ وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ»

«وَكَيْفَ تَكْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ آيَاتُ اللَّهِ»، آیه دربارۀ یهودیان کینه‌توزی است که حقانیت اسلام را فهمیده بودند، ولی باز هم لجاجت می‌کردند. آن‌ها بر اساس نشانه‌هایی که در تورات و در انجیل خوانده بودند، پیامبر اسلام را شناخته بودند و می‌دانستند که او پیامبر است. این آیه آن‌ها را توبیخ و سرزنش می‌کند. چگونه کفر می‌ورزید در حالی که آیات کتاب خدا نازل شده بر شما؟!

«وَفِيكُمْ رَسُولُهُ» و رسول خدا بین شماست، با چشمانتان می‌بیند این شخصیت بی‌نظیر را. چرا باز کفر می‌ورزید؟ «وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ» هرکس چنگ زد، تمسک پیدا کرد به کتاب خدا، «فَقَدْ هُدِيَ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» قطعاً هدایت شده به راه مستقیم.

آیۀ 102 : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»، این بار به مسلمان‌ها خطاب می‌کند. مسلمان‌ها! در معرض خطر هستید. تهاجم فرهنگی وجود دارد. شما باید چه کار انجام دهید؟ باید خیلی مراقب باشید. یکی از کارکِردهای کلمۀ «تقوا» اینجا است. در برابر دشمن بیدار باشید؛ دشمن داخلی: هوای نفس و دشمن بیرونی: دشمنی که نابودی شما را آرزو می‌کند.

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، «اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» آنگونه که شایسته است تقوای پروردگار را پیشه کنید، از مخالفت خدا فاصله بگیرید. «وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» ایمان را تا لحظۀ مرگ نگه دارید، نمیرید مگر در حال اسلام.

انقلابی بودن مهم نیست، انقلابی ماندن مهم است. مسلمان بودن مهم نیست، مسلمان ماندن مهم است. مسلمان‌ها! دینتان را تا آخرین نفس حفظ کنید.

آیۀ 103 : «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و پراکنده نشوید. انگلیسی‌ها یک مثالی دارند: اگر می‌خواهید بر جمعی مسلط شوید، تفرقه ایجاد کنید. «تَفرُق تَسلُط» تفرقه ایجاد کن، آقایی کن…

مسلمان نباید فریب بخورد. نباید بین شیعه و سنی، بین سنی و سنی، بین شیعه و شیعه، و حتی فِرَق ، زبان‌ها و نژاد‌های مختلف، عرب و عجم اختلافی باشد چرا که دشمن برای پیشبرد کارهای خود، از تفرقه استفاده می‌کند.

«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ»، «حَبْلِ اللَّهِ» به چه معناست؟ هر چیزی که رابطۀ ما و خدا را نشان بدهد، مثل قرآن «حَبْلِ اللَّهِ» است. مثل پیامبر که «حَبْلِ اللَّهِ» است. اهل بیت «حَبْلِ اللَّهِ» است. نماز «حَبْلِ اللَّهِ» است. محکم به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید.

«وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ» یاد کنید نعمت خدا را بر خودتان؛ بین «اوس» و «خزرج» که دو طایفه در مدینه بودند، بیش از صد سال اختلاف و خونریزی بود. با آمدن اسلام بین آن‌ها صمیمیت به وجود ‌آمد. یادتان نرود!. «إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً» شما با هم دشمن بودید، «فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ» خداوند بین دل‌های شما پیوند برقرار کرد. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا» به لطف خدا شما با هم صمیمی شدید، برادر شدید. «وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ» …

 یک کلمه‌ای را اینجا من معنا بکنم: «شِفَا» و «شَفَا»؛ «شِفَا» بده یعنی آن را خوب کن، «شَفَا» بده یعنی بمیران.

 البته ما در لهجه‌های فارسی، گاهی این دو کلمه را به جای یکدیگر هم به کار می‌بریم. هر دو هم در قرآن آمده است. «شَفَا» یعنی هلاکت و «شِفَا» یعنی بهبودی.

«وَكُنْتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍ» شما لبۀ پرتگاه نابودی بودید. مسلمان‌ها! یهودی‌ها قصد داشتند شما را به جان هم بیاندازند. «فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا» خداوند نجات داد شما را از آن هلاکت. «كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ» اینگونه است که خداوند بیان می‌فرماید آیات خود را برای شما، «لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» امید است که هدایت یابید.

آیۀ 104 : «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ۚ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ» دو فریضه در اسلام وجود دارد: امر به معروف و نهی از منکر. بر چه کسی واجب است؟

خیلی خلاصه برای شما عرض می‌کنم؛ امر به معروف و نهی از منکر بر فرد فردِ مسلمان‌ها از هنگامی که به تکلیف می‌رسند –چه دختر و چه پسر– تا زمانی که در این دنیا هستند واجب است. البته یک گروه اختصاصی هم، در حکومت و نظام اسلامی نیز برای امر به معروف و نهی از منکر لازم است.

دقت بفرمایید!، من مثالی می‌زنم:

یک ماشینی خلاف می‌آید. البته که نباید این خیابان یک طرفه را بیاید. چه کسی باید به او تذکر بدهد؟ همۀ مردم. چه کسی باید او را جریمه کند؟ پلیس. توجه بفرمایید! اینجا هم مردم نقش دارند و هم پلیس.

فرض کنید یک اختلاسی صورت گرفته است. چه کسی باید انتقاد کند؟ مردم. چه کسی باید پرونده تشکیل بدهد؟ قوۀ قضاییه.

پس در امر به معروف و نهی از منکر، هم مردم نقش‌آفرین هستند و هم سیستم و دستگاه‌ها.

 این آیه می‌فرماید، برای امر به معروف، نهی از منکر و دعوت به خوبی، یک سازمانی لازم است.

«وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ» باید از میان شما جمعی باشند، «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ» که دعوت کنند مردم را به خوبی. چنین افرادی باید در این کار متخصص باشند، «وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ» و امر به معروف کنند، «وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ» و از زشتی‌ها و بدی‌ها جلوگیری کنند، « وَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» و اینان رستگاران هستند. فلاح و رستگاری شرایط و زمینه‌هایی لازم دارد که موارد گفته شده، بخشی از آن است.

آیۀ 105 : «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَأُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»

«وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا» مسلمان‌ها! مثل جمعیت‌ها، مثل ملت‌هایی که پراکنده شدند، چند دسته شدند، نباشید. در سایۀ وحدت است که جامعه رشد پیدا می‌کند. «وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ» دو نوع اختلاف ممکن است وجود داشته باشد؛ یک اختلاف از روی جهل؛ خداوند ممکن است این اختلاف را ببخشد و اختلاف دیگر، از روی علم است. می‌دانیم که حق با چه کسی است، ولی باز هم به جان یکدیگر افتاده‌ایم. مانند کسانی که آگاهی داشتند که حق چیست، ولی باز با یکدیگر اختلاف داشتند، نباشید…

«وَأُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ» و اینان برایشان عذابی بزرگ است.

آیۀ 106 : «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ»

«يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ» عذاب بزرگی که در روزی خواهد بود –روز قیامت– که بعضی از چهره‌ها سفید هستند، «وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ» و بعضی از چهره‌ها سیاه. «فَأَمَّا الَّذِينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ» اما کسانی که در قیامت چهره‌هایشان سیاه است، «أَكَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ» به آن‌ها گفته می‌شود: بعد از ایمان آوردنتان این فرصت طلایی را از دست دادید و کافر شدید؟! «فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ» به خاطر کفرانی که ورزیدید، کفری که ورزیدید، بچشید عذاب را …

آیۀ 107 : «وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»

«وَأَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ» اما کسانی که چهره‌های آن‌ها روشن است، سفید است، «فَفِي رَحْمَةِ اللَّهِ» در رحمت خدا غرقند، «هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ» آن‌ها در رحمت خدا برای همیشه خواهند بود، موسمی نیست…

آیۀ 108 : «تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ ۗ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ»

«تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ» این‌ها آیه‌های خدا، معارف الهی احکام خداست که با هدف خوانده شده بر تو، «وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعَالَمِينَ» و خداوند ارادۀ ظلمی به بندگانش و به جهانیان را ندارد. اگر کسی با عذاب روبه‌رو شد، تقصیر خود او است. خدا به کسی ظلم نمی‌کند. آدم‌ها به خودشان ظلم می‌کنند و فرصت‌ها را از دست می‌دهند. شرح صفحه 63 قرآن کریم

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

 

شرح صفحه 62 قرآن کریم

اولین خانه ای که ساخته شد شرح صفحه 62 قرآن کریم 

شرح صفحه 62 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 100-92 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.(اولین خانه ای که ساخته شد)

تفسیر ده دقیقه‌ای قرآن کریم ؛ بر ساحل نور

استاد سید جواد بهشتی

موضوع: اولین خانه‌ای که ساخته شد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

زندگی بشر فراز و نشیب‌های بسیاری دارد. و ما نیازمند درس‌های جدیدی هستیم.

می‌فرماید: به قلّه‌های نیکی و نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آن چیزهایی که دوست دارید، انفاق کنید. انسان به مرور به مال دنیا و جاذبه‌های دنیا، دلبستگی پیدا می‌کند. اما اگر بخواهد به آخرت، به معنویت و به خدا برسد، باید از این دنیا دل بِکند.

چرا شهدا مقام والایی دارند؟ چون از شیرین‌ترین و با ارزش‌ترین چیزی که در اختیارشان بود، یعنی از جان خود، گذشتند.

سوره آل عمرانصفحۀ 62 قرآن کریم

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 100-92

اولین آیۀ این صفحه:

انفاق، راه رسیدن به قله‌های کمال

آیۀ 92 : «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ۚ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»

«لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» به قلّه‌های کمال نمی‌رسید مگر اینکه از آن چیزهایی که بسیار دوست می‌دارید و برای به دست آوردن آن زحمت کشیده‌اید، بگذرید. «وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ» و آنچه انفاق می‌کنید از چیزی، کم باشد یا زیاد، خداوند می‌داند.

شاید نزدیک به چهل روز از عقد فاطمه زهرا سلام الله علیها گذشته بود که یک خانمی در زد و گفت: ای دختر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، ازدواج شما مبارک باشد. من هم به زودی می‌خواهم دخترم را به خانۀ بخت بفرستم، ولی چیزی ندارم.

حضرت فاطمه سلام الله علیها پیراهن عروسی خود را که پدرش برای او خرید بود، به آن زن فقیر داد و خود با پیراهن ساده به خانۀ بخت رفت.

فردی به نام «ابوطلحه» باغی در نزدیکی مسجدالنبی داشت که دلبستگی زیادی نیز به آن داشت. حتی گاهی پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و آله و سلم وارد آن باغ می‌شدند و دست و روی خودشان را می‌شستند.

این آیه که نازل شد، ابوطلحه خدمت پیامبر رسید و گفت یا رسول اللّه، من تصمیم گرفته‌ام که این باغم را در راه خدا بدهم. پیغمبر او را تشویق کرد ولی فرمودند که باغ را به یک فامیلِ فقیر خود بده. خویشاوندان اولویت دارند…

ده‌ها قصه در تاریخ اسلام وجود دارد که مبداء آن قصه‌ها، همین آیۀ قرآن است: «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّىٰ تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ».

 

امام زین العابدین علیه السلام رسمی داشتند و این بود که در ماه‌های رمضان غذای شیرینی می‌پختند و بین خانه‌ها تقسیم می‌کردند. در یکی از آن ماه‌های رمضان شکر گران شده بود. ولی باز هم امام زین العابدین علیه السلام همان غذا را پختند. به ایشان گفتند ای پسر رسول خدا! حالا امسال یک غذای دیگر …، فرمود من غذای شیرین مثل حلوا را دوست دارم.

از آن چیزهایی که دوست می‌دارید در راه خدا بدهید. اینطور نباشد که غذای مانده و لباس کهنه را انفاق کنید، بلکه آن چیزی که خیلی دوست دارید را در راه خدا بدهید.

بهانه‌‌تراشی‌های یهودیان از پیامبر

آیۀ 93 : «كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ ۗ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»

«كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ»، یهودی‌ها به شکل‌های مختلف با پیامبر اسلام مخالفت می‌کردند. حتی در یک دوره‌ای آمدند و گفتند: چرا مسلمان‌ها گوشت شتر و شیر شتر را حلال می‌دانند، در حالی که حضرت ابراهیم علیه السلام حرام می‌دانسته است؟

این آیه نازل شد و آن را انکار کرد. چه زمانی حضرت ابراهیم گوشت شتر و شیر شتر را حرام دانسته است؟ در برهه‌ای از زمان حضرت یعقوب –و نه حضرت ابراهیم علیه السلام– آن را نمی‌خورد. البته برای شخص حضرت یعقوب علیه السلام بوده و در آیین او نیز نبوده است. مدتی برای شخص حضرت یعقوب علیه السلام گوشت شتر ضرر داشته و خود ایشان نمی‌خورده است. اینطور نبود که در دین او چنین احکامی ‌باشد. شما از کجا این حرف‌ها را آورده‌اید؟

«كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِبَنِي إِسْرَائِيلَ» همۀ غذاهای پاکیزه حلال بوده است بر بنی‌اسرائیل. «إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَائِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِ»، «إِسْرَائِيلُ» یعنی حضرت یعقوب، «إِسْرَ» یعنی عبد، «ائِيلُ» یعنی خدا، به معنای بندۀ خدا است و به حضرت یعقوب اشاره دارد. او چون یک مریضی برایش پیش می‌آمد، گوشت شتر را بر خودش حرام کرده بود.

«مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْرَاةُ» قبل از اینکه تورات نازل شود، «قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْرَاةِ فَاتْلُوهَا إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ» ای پیامبر! بگو بروید تورات را بیاورید اگر راست می‌گویید، همین توراتی که حتی دست خورده و تحریف شده است، آن آیه را بیاورید که کجای تورات نوشته شده است که گوشت شتر حرام است؟ شیر شتر حرام است؟

چرا اذیت می‌کنید؟ چرا بهانه جویی می‌کنید؟

آیۀ 94 : «فَمَنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

«فَمَنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ» هر کس بر خدا دروغ ببندد، «مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ» بعد از اینکه بحث تمام شد، «فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»، بعضی‌ها حق را می‌فهمند ولی باز هم لجاجت می‌کنند، این‌ افراد ظالم و ستمگر هستند. هم به خدا و هم به مردم ظلم می‌کنند. ذهن‌ها را مشوش می‌کنند. به خودشان ظلم می‌کنند.

آیۀ 95 : «قُلْ صَدَقَ اللَّهُ ۗ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»

«قُلْ صَدَقَ اللَّهُ» ای پیامبر! بگو خدا راست گفت. اسلام درست می‌گوید. قرآن درست است. حالا که فهمیدید، «فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا» پیروی کنید از آیین ابراهیم که به حق تمایل داشت، حق گرا بود.

«وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، این جمله در قرآن زیاد آمده است: ابراهیم از مشرکین نبود. چون مشرکان مکه خودشان را به حضرت ابراهیم می‌بستند و می‌گفتند که دین ما دین حنیف است. ما ابراهیمی هستیم. هر جا در قرآن اسم حضرت ابراهیم می‌آید، می‌فرماید: «وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» نه…، ابراهیم از مشرکان نبود. این سبک زندگی حضرت ابراهیم نبوده است.

از اینجا به بعد ماجرای حج و قبلۀ مسلمانان مطرح می‌شود:

یکی از بهانه‌هایی که یهودی‌ها از روی ستیزه‌ و کینه‌ می‌آوردند، این بود که می‌گفتند: بیت المقدس به این خوبی، چرا مسلمانان از آن دست کشیدید؟ آیه نازل شد.

خوب مکه و کعبه هم جای مقدسی است. هم بیت المقدس و هم مکه مقدس هستند.

 «بکّه» یعنی محل اجتماع و ازدحام مردم

آیۀ 96 : «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ»

«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا» اولین پرستشگاهی که روی این کرۀ خاک قرار داده شد، «بکّه» بود. –خواهش می‌کنم توجه کنید!– امام صادق علیه السلام فرمود که «مکّه» به شهر گفته می‌شود. همان شهری که مردم در آن زندگی می‌کنند. ولی «بکّه» به آن مسجد الحرامی که حاجیان در آن ازدحام و اجتماعی دارند، گفته می‌شود. پس «بکّه» در دل «مکّه» است. پس به مرکز مکّه که مسجد الحرام و کعبه باشد، «بکّه» می‌گویند و به معنی محل اجتماع و محل ازدحام مردم است.

«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ» اولین پرستشگاه، اولین خانه‌ای که برای عبادت و برای مردم قرار داده شد، «لَلَّذِي بِبَكَّةَ» آن بکّه بود. «مُبَارَكًا» محل برکت، «وَهُدًى» محل هدایت، «لِلْعَالَمِينَ» برای همۀ جهانیان…

آیۀ 97 : «فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ ۖ وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا ۗ وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ»

«فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ» در آن مکان مقدس، نشانه‌های روشن خداست. از جمله «مَقَامُ إِبْرَاهِيمَ» آن سنگی که حضرت ابراهیم روی آن می‌ایستاد و دیوار کعبه را بالا می‌برد. «وَمَنْ دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا» همین الان که این آیه‌ها را می‌خوانیم، خواهش می‌کنم آرزوی حج کنید…

امامان ما در طلایی‌ترین وقت سال یعنی ماه رمضان، به ما یاد داده‌اند که از خدا آرزوی حج کنیم. هر کس وارد آن سرزمین شود، در امنیت است. کسی حق تعرض به کسی را ندارد.

«وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» و برای خدا بر مردم واجب است که قصد خانۀ خدا کنند. آهنگ حج کنند. چه کسانی؟ «مَنِ اسْتَطَاعَ» هر کس که بتواند.

در فقه ما معنای «استطاعت» را توضیح داده‌اند. «استطاعت» به چه معناست؟ یعنی کسی که بتوانند زندگی خود را اداره کند ،زاد و توشۀ راه داشته باشد، وسیله داشته باشد، راه بسته نباشد، توان جسمی داشته باشد، به مجموع این موارد استطاعت می‌گویم. از مسلمان‌ها، کسانی که استطاعت دارند در طول عمرشان یک بار واجب است که به حج خانه خدا بروند. این آیۀ وجوب حج است.

«مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» هر کسی که استطاعت و توانایی این سفر را دارد، باید آهنگ حج کند. «وَمَنْ كَفَرَ» و هر کس این عبادت را انجام ندهد به جای اینکه بگوید «مَن تَرَکَ الحج» هرکس حج انجام ندهد، فرموده «كَفَرَ»؛ اگر کسی از روی لجبازی نماز هم نخواند او هم کافر است. «عبادت» فرائض هستند. اگر کسی حج را انجام ندهد، «فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ» خداوند بی‌نیاز است از جهانیان. او به نماز ما، روزه و حج ما نیاز ندارد. این ما هستیم که نیازمندیم.

آیۀ 98 : «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ»

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ» یک یهودی کینه‌توزِ دل تاریکی بود که بین مسلمان‌ها جدایی ایجاد می‌کرد. برای مسلمان‌هایی که متحد، صمیمی و مهربان بودند، خاطرات گذشته را تعریف می‌کرد و کینه‌های قدیمی را زنده می‌کرد. چهار آیه دربارۀ این یهودی نازل شده است.

بگو ای اهل کتاب! چرا کفر می‌ورزید به آیات خدا؟ «وَاللَّهُ شَهِيدٌ عَلَىٰ مَا تَعْمَلُونَ» و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است، گواه است.

آیۀ 99 : «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَهَا عِوَجًا وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» بگو ای یهودی‌ها! ای اهل کتاب! «لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ» چرا راه خدا را می‌بندید؟ «مَنْ آمَنَ» نمی‌گذارید مؤمنان مسیری که خودشان انتخاب کرده‌اند را بپیمایند؟!

«تَبْغُونَهَا عِوَجًا» شما دنبال این هستید که راه کجی را به تازه مسلمان‌ها نشان بدهید. چرا این کار را می‌کنید؟ «وَأَنْتُمْ شُهَدَاءُ» خود شما گواه هستید. این پیامبر حق است. نشانه‌های او در تورات و انجیل آمده است. این قرآن حق است. علائم آن در تورات و انجیل آمده است. «وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ» و خداوند نسبت به آنچه شما انجام می‌دهید، غافل نیست.

آیۀ 100 : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ»

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»، حالا به مسلمان‌ها خطاب می‌کند. مسلمان‌ها! تحت تأثیر یهودی‌های تفرقه‌افکن قرار نگیرید. چون وقتی آن یهودی جوان خوش زبانی که با مهارت این مأموریت را انجام داد، مسلمان ها به جان هم افتادند، شمشیر کشیدند و نزدیک بود که همدیگر را بکشند.

اما پیامبر به موقع وارد صحنه شد و آن‌ها را موعظه کرد. ایشان هم یکدیگر را در آغوش کشیدند، گریه کردند و از هم عذرخواهی کردند. این آیه دربارۀ آن‌هاست.

ای مسلمان‌ها! ای مؤمن‌ها! «إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ» اگر اطاعت کنید از گروهی از اهل کتاب، که تفرقه افکن هستند، نفاق افکن هستند، «يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ» آن‌ها بعد از ایمان آوردن، شما را برخواهند گرداند به سمت کفر….

برای شما تصمیماتی دارند، مراقب دشمن باشید…

خدانگهدار شما …

جلسه بعد

 

شرح صفحه 61 قرآن کریم

اسلام جوهرۀ همۀ ادیان آسمانی

شرح صفحه 61 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 84-91 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

این سوال همیشه مطرح بوده که انسان با داشتن علم و عقل چه نیازی به وحی دارد؟ این پرسش، چندین پاسخ دارد ولی پاسخ مهم آن این است که انسان پرسش‌هایی دارد که خودش توان پاسخگویی به آن‌ها را ندارد و خدایی که او را آفریده است، باید پاسخ بگوید. ما مسلمان‌ها، بر اساس آیات قرآن، به همۀ پیامبران و به همۀ کتاب‌های آسمانی اعتقاد داریم.

صفحۀ 61 سورۀ مبارکه آل‌عمران آیات 91-84

اولین آیۀ این صفحه:

آیۀ 84 : «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»

«قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ» بگو ایمان آوردیم به اللّه، «وَمَا أُنْزِلَ عَلَيْنَا» و آنچه بر ما مسلمان‌ها نازل شد، یعنی قرآن، «وَمَا أُنْزِلَ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ» و آنچه نازل شد بر پیامبران قبل، حضرت ابراهیم علیه السلام ،حضرت اسماعیل علیه السلام، حضرت اسحاق علیه السلام، حضرت یعقوب علیه السلام، «وَالْأَسْبَاطِ»، -«الْأَسْبَاطِ» یعنی فرزندان- و فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام، مانند یوسفِ صدیق، آنچه از وحی بر این پیامبران نازل شده، ما مسلمان‌ها قبول داریم. «وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ» و آنچه داده شده به موسی، «وَعِيسَىٰ» و عیسی بن مریم، «وَالنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ» و همۀ پیامبرانی که از جانب پروردگارشان آمده‌اند را قبول داریم. «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ» ما فرقی نمی‌گذاریم بین پیامبران، از این جهت که اهداف مشترک داشته‌اند، از این جهت که حق بوده‌اند. کسی (دشمن) نمی‌تواند بین ما اختلاف ایجاد کند. مسیحی، یهودی و مسلمان، همۀ ما پیرو آیین آسمانی هستیم. خودمان را نیازمند به وحی می‌دانیم. «وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ» و همۀ ما در پیشگاه خداوند تسلیم هستیم.

آیۀ 85 : «وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»

«وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا» و هرکس انتخاب کند غیر از اسلام آیینی را، «فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ» از او قبول نمی‌شود. همۀ ادیان آسمانی در یک کلمه خلاصه می‌شوند: «تسلیم انسان در برابر خدا» ، البته این اسم روی آخرین و بزرگترین و جامع‌ترین دین، اسلام تمرکز پیدا کرده است. ولی همۀ ادیان، حتی دین حضرت ابراهیم هم اسلام بوده است. دین عیسی بن مریم هم اسلام بوده است. به جز اسلام یعنی «تسلیم پروردگار»، هر کسی که به دنبال آیین دیگری مثل مکاتب زمینی برود، از او قبول نمی‌شود. «وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ» و او در جهان آخرت از زیانکاران خواهد بود.

آیۀ 86 : «كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ ۚ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»

«كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ»؛ یک مرد مسلمانی به نام «حارث» شخصی را کشته بود ولی بعد از آن، از مجازات می‌ترسید. بنابراین از اسلام دست کشید. ده، یازده نفر از دوستانش هم از اسلام دست کشیدند. از مدینه فرار کردند و به مکه آمدند. گفته‌اند که این آیه دربارۀ او است.

می‌فرماید: چگونه هدایت کند خداوند، کسانی را که بعد از ایمان آوردنشان کافر شدند؟

رهبر بزرگ انقلاب در سال‌های آغازین انقلاب، جلسۀ تفسیری داشتند که من هم افتخار شاگردی در آن جلسه را داشتم. آقا می‌فرمودند که ایمان، مثل یک «آتشی» است که تا به آن هیزم بدهی روشن و شعله‌ور است، اما اگر از آن غافی شوی خاموش می‌شود.

ایمان‌های همۀ ما در معرض خطر است. شیطان‌ها و دشمنانی کمر بسته‌اند که ایمان‌های ما را بگیرند. یا وسوسه‌هایی در درون ما وجود دارد که ممکن است باعث شود که از ایمان دست بکشیم. کسی که ایمان دارد، و بعد از ایمان خود دست کشیده و کافر شده، چطور ممکن است که خداوند او را هدایت کند؟! «كَيْفَ يَهْدِي اللَّهُ قَوْمًا كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِم»…

«وَشَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ» خودش گواهی می‌داد که رسول حق است. پیامبر حق است. «وَجَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ» آیات قرآن به سراغ آن‌ها آمده است. با عقلشان تشخیص می‌دهند که این معارف ساختۀ دست بشر نیست. «وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» و خداوند کسانی را که گناه می‌کنند، به خودشان ظلم می‌کنند، هدایت نمی‌کند.

آیۀ 87 : «أُولَٰئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَالْمَلَائِكَةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ»

«أُولَٰئِكَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ» مجازات چنین کسانی این است که لعنت خدا بر آن‌ها باد. «وَالْمَلَائِكَةِ» و لعنت فرشتگان بر آن‌ها باد. کسی که حقانیتی را می‌شناسد اما به خاطر مسائل و منافع شخصی از آن دست می‌کشد. «لعنت خدا» یعنی خداوند با او قهر می‌کند، او را از رحمت خودش دور می‌کند. «لعنت فرشتگان و مردم» یعنی از او بیزار می‌شوند. لعنت خدا و فرشتگان و مردم «أَجْمَعِينَ» همۀ مردم بر چنین کسی باد.

آیۀ 88 : «خَالِدِينَ فِيهَا لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ»

«خَالِدِينَ فِيهَا» چنین کسانی که آگاهانه از حق دست کشیدند برای همیشه در عذاب خواهند بود. در لعنت خدا به سر خواهند برد. «لَا يُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذَابُ» عذاب از آن‌ها کم نمی‌شود، تخفیف داده نمی‌شود، «وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ» به آن‌ها مهلت داده نمی‌شود.

به قول حاج آقا قرائتی، اگر یک توپی را در اقیانوس بندازیم، با اینکه آب اقیانوس زیاد است ولی آب در این توپ نمی‌رود. چرا؟ چون توپ خود را بسته است. اگر انسان راه‌های ورودی را به روی خود ببندد، دیگر امکان هدایت او نخواهد بود.

آیۀ 89 : «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ وَأَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

«إِلَّا الَّذِينَ تَابُو» مگر اینکه برگردد، اگر بعد از آن برگردد مجدداً امکان هدایت وجود دارد. «مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ» اگر بعد از آن برگشت، برگردد «وَأَصْلَحُوا» و کوتاهی‌های خود را جبران کنند، «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» حقیقت این است که پروردگار، خداوند، آمرزندۀ مهربان است.

جالب است که فردی به نام حارث که به داستانش هم اشاره کردیم، به مکه رفته بود، پشیمان شد و از آنجا برگشت. خدمت پیامبر رسید و توبه‌اش هم قبول شد…

آیۀ 90 : «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُولَٰئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ»

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بَعْدَ إِيمَانِهِمْ» اما کسانی که کافر شدند بعد از ایمان آوردنشان؛ به این کار «ارتداد» می‌گویم، یعنی دست از اسلام برداشتن، ارتداد یعنی برگشتن به دورۀ جاهلیت. کسانی که بعد از ایمان آوردنشان برگشتند، «ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا» بعد هم روی کفر خودشان اصرار کردند، «لَنْ تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ» توبۀ این‌ها قبول نمی‌شود، توبۀ کسی قبول می‌شود که واقعاً برگشته است. اما کسی که پا را روی گاز گذاشته است و همچنان دارد به سوی جهنم حرکت می‌کند، خدا برای او چه کاری می‌کند؟

«وَأُولَٰئِكَ هُمُ الضَّالُّونَ» اینان گمراهان هستند. توجه کنید، گمراهی دست خود ما است. اگر در قرآن می‌خوانیم که خداوند فاسقین را گمراه می‌کند، یعنی خود او زمینۀ گمراهی را فراهم کرده است. البته همانطور که در آیات قبل خواندیم، آغوش رحمت خدا برای کسی که توبه کند، باز است…

آخرین آیۀ این صفحه است:

آیۀ 91 : «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَلَوِ افْتَدَىٰ بِهِ ۗ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ»

«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَمَاتُوا وَهُمْ كُفَّارٌ»آنان که کفر ورزیدند و در حال کفر از این دنیا رفته‌اند، اگر در حال جان دادن توبه کنند، این توبه قبول نیست. «فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ» توبۀ احدی از چنین افرادی قابل قبول نیست. حتی «مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا»، «ذَهَب» یعنی طلا، اگر این گونه آدم‌ها به اندازۀ سطح کره زمین هم طلا داشته باشند، «وَلَوِ افْتَدَىٰ بِهِ» و این طلاها را برای بازخرید خودشان خرج کنند، توبۀ آن‌ها قبول نیست. توبه در حال اختیار قبول است.

«أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» آنان برایشان عذابی دردناک است. «وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ» این افراد یار و یاوری ندارند.

ما باید یک فکری به حال خودمان بکنیم. هم دشمن و هم هوس‌ها در کمین ما هستند. محکم به ایمان‌هایمان متصل شویم ….

خدانگهدار شما …

شرح صفحه 60 قرآن کریم

رسالت ما در برابر اهل کتاب

شرح صفحه 60 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 83-78 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

مهمترین کار پیامبران، «انسان‌سازی» است. بردن انسان به قله‌های والا؛ با چه برنامه‌ای این کار را انجام می‌دهند؟ با این کتاب. این کتاب هم قصه‌ها و مثل‌ها، و هم امرها و نهی‌ها را دارد. آیات این صفحه را بخوانیم:

صفحۀ 60 سورۀ مبارکه آل‌عمران آیات 83-78

آیۀ 78 : «وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»

«وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتَابِ»؛ یک کلمه‌ در زبان فارسی وجود دارد که شاید در دهه‌های گذشته زیاد به کار می‌رفته است، من دوست دارم از آن کلمه استفاده کنم. کسی یک کاری می‌‌کند شما می‌‌گویید: او ما را «پیچاند». در این آیه، از کلمه استفاده شده است.

بعضی از اهل کتاب –یهودی‌ها و مسیحی‌ها– یک جمله‌ای می‌گویند که ما فکر کنیم این برای خداست، تا ما را بپیچانند، تا ما را بگردانند…

«وَإِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقًا» و یک جمعی هستند از یهودی‌ها، «يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ» می‌چرخانند، می‌گردانند زبانشان را، «بِالْكِتَابِ» به گونه‌ای حرف می‌‌زنند که ما فکر می‌کنیم آیۀ قرآن می‌خواند، تورات و یا انجیل می‌‌خواند. چون امروز هم این مصادیق وجود دارد. «لِتَحْسَبُوهُ» تا شما فکر کنی «مِنَ الْكِتَابِ» این حرف‌ها از کتاب خدا است. «وَمَا هُوَ مِنَ الْكِتَابِ» در حالی که حقیقت این است که این حرف از کتاب خدا نیست. «وَيَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ»، آن‌ها از این هم گستاخ‌تر هستند. با مهارت زیادی، حرف‌ها را «شسته – رُفته» می‌زنند و بعد هم می‌گویند که این حرف خداست. «وَمَا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» نه…، این حرف برای خدا نیست.

امروزه تعداد زیادی از گوینده‌ها و نویسنده‌ها با همین آهنگ، جمعیت‌هایی را فریب می‌‌دهند. «وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ» بر خدا دروغ می‌‌بندند، «وَهُمْ يَعْلَمُونَ» آگاهانه!، می‌‌داند که دروغ است.

آیۀ 79 : «مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَٰكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

«مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِبَادًا لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ»، یکی از بحث‌های مسلمان‌ها، مسیحی‌ها و یهودی‌ها راجع به پیامبرانشان است. مسیحیان می‌‌گفتند عیسی پسر خداست یا گاهی عیسی را خود خدا –یکی از سه خدا– می‌گفتند، ولی یهودی ها می‌‌گفتند که عُزیر پسر خداست. این نکته‌ها را آیات قرآن گزارش می‌کند.

حالا اسلام آمده است. جمعی از یهودیان نزد پیامبر اسلام آمدند و پیشنهاد کردند که آقا! ما می‌خواهیم شما را خدا کنیم. به پیامبر اسلام پیشنهاد دادند…، گفتند ما می‌‌خواهیم در پیشگاه شما سجده کنیم…. این کار شما یک توطئۀ حساب شده است…

این آیه نازل شد. پیامبر اسلام «عبد» خدا است. می‌‌فرماید سزاوار نیست برای بشری که کتاب به او داده شده یعنی پیغمبر است، حُکم، حکمت و حکومت، و نبوت به او داده شده است، چه چیزی سزاوار نیست؟ «يَقُولَ لِلنَّاسِ» به مردم بگوید «كُونُوا عِبَادًا لِي» شما بندگان من باشید، در خدمت من باشید. نه…! پیامبر چنین حقی ندارد. وظیفۀ‌ پیامبر رساندن پیام خدا است. مردم نوکر من باشند!، مردم بردۀ من باشند!، مطلقا… «مِنْ دُونِ اللَّهِ» به جای خدا مرا بپرستید… هیچ پیامبری چنین اجازه‌ای ندارد.

«وَلَٰكِنْ» اما پیامبران این مأموریت را دارند، «كُونُوا رَبَّانِيِّينَ» ای مردم، ای پیروان من، خدایی باشید. ربّانی منتسب به «رَبّ» است، یعنی پیوندتان با «رَبَّ الْعالمین» قوی باشد. «بِمَا كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ» به خاطر اینکه شما کتاب را آموخته‌اید، «وَبِمَا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ» دربارۀ آیات کتاب، درس و بحث می‌کنید، گفتگو می‌‌کنید. شما باید به خدا گره بخورید. من فرستادۀ خدا هستم. طلبی از شما ندارم.

آیۀ 80 : «وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا ۗ أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»

«وَلَا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلَائِكَةَ وَالنَّبِيِّينَ أَرْبَابًا»، یکی از کارهای اسلام این بود که جلوی خرافات و انحرافات قبلی را گرفت. هیچ پیامبری اجازه ندارد به مردم امر کند که فرشتگان را خدا قرار دهند. همانگونه که مشرکین، فرشتگان را دختران خدا می‌دانستند، و یا پیامبران را ارباب قرار دهند. نه… هیچ کس چنین حقی ندارد. «أَيَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ» بعد از اینکه شما مسلمان شدید، پیامبر شما را به کفر فرمان دهد؟! مطلقا…

آیۀ 81 : «وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ ۚ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِي ۖ قَالُوا أَقْرَرْنَا ۚ قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ»

«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ» و یاد کنید آنگاه که خداوند از پیامبران عهد گرفت، تعهد گرفت، «لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ» از آنجایی که من به شما کتاب و حکمت داده‌ام، «ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ»، به پیامبران و پیروان آن‌ها فرمود: از آن جایی که من به شما کتاب و حکمت داده‌ام، پیامبرانی پس از شما می‌‌آیند. –شما باید چه کاری انجام دهید؟– آن پیامبران، تصدیق کنندۀ آیین شما هستند. قرآن، انجیل و تورات را تصدیق می‌کند. پیامبری تازه از جانب خدا آمده است. –با این حال وظیفۀ شما چیست؟–

«لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ» به پیامبری که تازه از جانب خدا آمده ایمان بیاورید، حتماً…! دورۀ پیامبری مسیح به پایان رسیده است. دورۀ پیامبری موسی‌بن عمران به پایان رسیده است. «وَلَتَنْصُرُنَّهُ» علاوه بر این ایمان آوردن، پشتیبانی کنید، نصرت بدهید به پیامبر جدید. «قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ» اقرار می‌کنید؟ اعتراف می‌‌کنید که این کار را انجام می‌دهید؟ «وَأَخَذْتُمْ عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ إِصْرِي» تعهد می‌‌دهید بر این موضوع؟ «قَالُوا أَقْرَرْنَا» گفتند بله، اقرار کردیم، اعتراف می‌‌کنیم. «قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ» خداوند فرمود: همۀ شما بدانید و من هم می‌دانم، همۀ شما شاهد باشیم و من هم شاهد هستم. ببینیم در هنگام امتحان چه خواهید کرد؟!

متأسفانه وقت امتحان که رسید –پیامبر عزیز اسلام ظهور کرد و آیات قرآن نازل شد–، زیر بار نرفتند. متأسفانه در زمان ائمه هم همین طور بوده است. ما چهار امامی،پنج، شش و حتی هفت امامی داریم؛ با شهادت یک امام و آمدن امام بعدی، به او ایمان نمی‌‌آوردند. گاهی در کار بشر ایراداتی وجود دارد.

آیۀ 82 : «فَمَنْ تَوَلَّىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»

«فَمَنْ تَوَلَّىٰ بَعْدَ ذَٰلِكَ» بعد از این هرکس رو برگرداند، سرپیچی کند، «فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» یک چنین کسانی از حیطۀ اطاعت خداوند بیرون رفته‌اند و گنهکار هستند.

آیۀ 83 : «أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ»

«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ» دنبال غیر دین خدا هستند؟ دنبال هوس‌ها و قدرت طلبی‌های خودشان هستند؟ «وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» همۀ جهان هستی، آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است، تسلیم خدا است. شما نمی‌‌خواهید تسلیم باشید؟

«طَوْعًا وَكَرْهًا» خواه یا ناخواه، آگاهانه یا به صورت خودجوش همۀ موجودات خدا را اطاعت می‌کنند. تسلیم خدا هستند. «وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ» و به سوی او برمی‌گردند. تجدیدنظر کنید. لجاجت نکنید.

خدانگهدار شما …

جلسه بعد

شرح صفحه 59 قرآن کریم

انتقاد قرآن از اهل کتاب

شرح صفحه 59 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 77-71 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

مولای متقیان، امیرالمؤمنان علیه السلام فرمودند:«زیرک‌ترین شما، دشمن شناس‌ترین شماست». متأسفانه یهودیانی که به استقبال پیامبر اسلام آمده بودند، با ظهور ایشان، در مقابل او ایستادند و به شکل‌های مختلف، مخالفت کردند.

موضوع آیات این صفحه، بیشتر دربارۀ کینه‌توزی‌های یهودی‌ها است. می‌فرماید:

صفحۀ 59

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 77-71

آیۀ 71 : «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» ای یهودی‌ها!، ای مسیحی‌ها!، «لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ» چرا لباس حق را بر باطل می‌پوشانید؟ چرا حق و باطل را مشتبه می‌کنید و آدم‌ها را به اشتباه می‌اندازید؟

«وَتَكْتُمُونَ الْحَقَّ» چرا حق را کتمان می‌کنید؟ «وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» و آگاهانه این کار را می‌کنید!؛ با اینکه می‌دانید حرفتان غلط است، ولی چرا از حقیقت فراری هستید؟!

یک خاطرۀ تلخ …؛

جهان امروز شاهد گرایش به اسلام است، اماگروهی میلیاردها دلار هزینه می‌کنند تا جلوی گرایش به اسلام را بگیرند. در زمان پیامبر، یهودیان که می‌دیدند گرایش به اسلام زیاد شده است، طرحی را اجرا کردند. یکی از طرح‌هایشان این بود که یک صبحگاهی، جمعی از یهودیان به پیامبر اسلام ایمان بیاورند، عصر که شد از ایمانشان دست بردارند. این کارشان دو فایده داشت: یکی اینکه یهودیان را از ایمان آوردن منصرف می‌کردند و می‌گفتند خوب اگر چیزی در اسلام بود که اینان برنمی‌گشتند! و دیگری اینکه مسلمان‌ها را به شک می‌انداختند.

این آیه را بخوانیم:

آیۀ 72 : «وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ وَاكْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ»

«وَقَالَتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ» جمعی از یهودیان گفتند «آمِنُوا بِالَّذِي أُنْزِلَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهَارِ» به آیات قرآن که به مسلمان‌ها نازل شده، طرف صبح ایمان بیاورید «وَاكْفُرُوا آخِرَهُ» طرف عصر، کفر بورزید. «لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» شاید مسلمان‌ها از اسلام دست بردارند، از اسلام برگردند، با یک توطئه …

آیۀ 73 : «وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَىٰ هُدَى اللَّهِ أَنْ يُؤْتَىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ ۗ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»

«وَلَا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِينَكُمْ» اعتماد نکنید، ایمان نداشته باشید یهودی‌ها! مگر به هم‌کیشان خودتان. مواظب باشید مسئله را امنیتی و حفاظتی نگه دارید.

پس خداوند می‌فرماید: ای پیامبر بگو، «قُلْ إِنَّ الْهُدَىٰ هُدَى اللَّهِ» هدایت آن است که خدا فرستاده، «أَنْ يُؤْتَىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ» چه ایرادی دارد همان گونه که خداوند برای شما یهودی‌ها پیامبری به نام موسی فرستاد، برای مسیحی‌ها هم پیامبری به نام عیسی فرستاد، همچنین کتابی مثل تورات و انجیل را فرستاد، برای این جمعیت هم پیامبری به نام محمد و کتابی به نام قرآن بفرستد، چه ایرادی دارد؟! خداوند این کار را کرده است.

«أَنْ يُؤْتَىٰ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ» به احدی داده شود مثل چیزی که به شما –تورات و انجیل– داده شد، چه ایرادی دارد؟ «أَوْ يُحَاجُّوكُمْ عِنْدَ رَبِّكُمْ» تا همۀ شما، مسیحی، یهودی و مسلمان در پیشگاه خدا محاجه کنید و عملکرد خودتان را گزارش کنید.

«قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ» یهودی‌ها می‌گفتند پیامبری فقط باید در نژاد ما باشد. این آیه‌ها، آن را محکوم می‌کند. فضل و لطف فقط به دست خداست. «يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ» می‌دهد به هر که بخواهد، «وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» و خداوند گشایش دهندۀ داناست.

آیۀ 74 : «يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيم»

«يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ» اختصاص می‌دهد به رحمت خود هر که را بخواهد. خدا هر که را بخواهد، حتماً بر اساس حکمتی است، او را سوا و گزینش می‌کند. «وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيم» و خداوند صاحب لطف بزرگ است.

اینجا یک سؤال مطرح می‌شود: بالاخره اسلام و مسلمانان دربارۀ مسیحی‌ها چه دیدگاهی دارند؟ مسیحی‌ها خوبند؟ بد هستند؟ و یا دربارۀ یهودی‌ها چطور؟ اسلام چه دیدگاهی را به مسلمانان می‌دهد؟

دو آیۀ بعدی، جواب آن را به ما می‌دهد و می‌فرماید: اسلام اهل انصاف است.

آیۀ 75 : «وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا ۗ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ»

«وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ» از بین یهودی‌ها و مسیحی‌ها، کسانی هستند که «مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ»، «قِنْطَارٍ» یعنی ثروت و مال خیلی هنگفت و زیاد. مسیحیان و یهودیانی هستند که اگر مال زیادی را به امانت نزد آن‌ها بگذاری، امانت‌داری می‌کنند. بی کم و کاست به شما برمی‌گردانند و درستکار هستند. این نظر اسلام است.

و از طرف دیگر: «وَمِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لَا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ» بین آن‌ها افرادی هم وجود دارند که هنگامی که به او یک دینار به امانت می‌دهید، برنمی‌گرداند. پس انصاف این است که بگوییم در بین یهودی‌ها و مسیحی‌ها هم آدم خیلی خوب و هم آدم خیلی بد وجود دارد. هم امانتدار و هم خیانتکار وجود دارد. این نظر اسلام است.

یک دینار به او دادی بر نمی‌گرداند، «إِلَّا مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَائِمًا» مگر به زور بالای سر او بایستی تا آن پول را از او پس بگیری. «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ» دلیل آن هم این است که یهودی‌ها، غیر یهودی را آدم حساب نمی‌کردند. می‌‌گفتند اگر ما از غیر یهودی، پولی بالا بکشیم، گناهی بر ما نیست. «وَيَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ» بر خدا دروغ می‌بستند، «وَهُمْ يَعْلَمُونَ» و خودشان هم می‌دانستند که دروغ است.

آیۀ 76 : «بَلَىٰ مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ وَاتَّقَىٰ فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»

«بَلَىٰ» آری، «مَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ» هر کس به تعهد خود عمل کرد، بر عهد خویش ثابت ماند، «وَاتَّقَىٰ» و تقوا پیشه کرد، «فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ» حقیقت این است که خداوند باتقوایان را دوست می‌دارد.

واژۀ «تقوا» ۲۵۵ مرتبه در قرآن به کار رفته و از کلمات پرکاربرد است. در مورد این کلمه باید خیلی مطالعه کنیم. ابعاد و زوایایی دارد. ولی اگر بخواهیم در چند ثانیه معنای آن را بگوییم یعنی «خویشتنداری»، «خودنگهداری»، هنگامی که به گناه یا جرمی ‌می‌رسیم، بایستیم؛ چنین شخصی «تقوا» دارد. وقتی به نگاه حرام، کلام حرام، مال حرام و یا رابطۀ حرام رسیدیم، بایستیم، می‌شود «تقوا»…

چرا بایستیم؟ به خاطر خدا. «اِتَّقِ اللّهَ» خدا را در نظر بگیرید.

آیۀ 77 : «إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَٰئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»

«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا» آنان که می‌فروشند عهد خدا را، پیوند خودشان با خدا را، «أَيْمَانِ» جمع «یَمینِ» یعنی سوگند؛ سوگند‌های مقدسی که به خدا می‌خورند، فروختند به یک مبلغ کمی… چون وقتی می‌گوید به خدا، طرف مقابل اعتماد می‌کند. مثلاً آقا! این ماشین را چند خریدید؟ به خدا! پانصد میلیون. همین که قسم می‌خورد، او اعتماد می‌کند.

آن‌هایی که به مبلغ کمی، پیوندشان را با خدا فروختند یا سوگندهای مقدس را وسیله قرار دادند تا به منافع کمی برسند، «أُولَٰئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ» این‌ها در آخرت بهره‌ای برایشان نیست، «وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ» و خداوند در قیامت با آن‌ها سخن نخواهد گفت.

همۀ ما می‌دانیم که خداوند جسم نیست و «سخن گفتن خدا» یعنی «الهام خداوند».

«وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ» خداوند به آن‌ها نظر رحمت نمی‌کند، «يَوْمَ الْقِيَامَةِ» روز قیامت، «وَلَا يُزَكِّيهِمْ» خداوند آن‌ها را از گناهانشان پاک نمی‌کند، «وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» و برای آن‌ها عذابی دردناک است.

پیوندها و سوگند‌هایمان با خدا را سالم نگه داریم، با پول عوض نکنیم …

خدانگهدار شما …

جلسه بعد

شرح صفحه 58 قرآن کریم

گفتگوی مسلمانان با اهل کتاب

شرح صفحه 58 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 70-62 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

در آخرین آیۀ صفحۀ قبل، قصۀ مباهله که یک قصۀ فوق العاده شیرین است، گفته شد. در این صفحه می‌خوانیم:

صفحۀ 58 سورۀ مبارکه آل‌عمران آیات 70-62

آیۀ 62 : «إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ ۚ وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا اللَّهُ ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»

«إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ» این‌ها اوهام، قصه‌های بافتنی و یا تخیلی نیست. این قصه‌هایی که از عیسی بن مریم و مواجهۀ مسلمانان و مسیحیان گفته شد، حق است. «وَمَا مِنْ إِلَٰهٍ إِلَّا اللَّهُ» معبودی جز اللّه نیست. حرف نهایی و قاطع اسلام است.

«وَإِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ» و حقیقت این است که خداوند –همان خدا، اللّه– مقتدر، پرقدرت و حکیم است. کارهایش بر اساس هدف است.

این مطالب را بیان کن …

حالا که حاضر به مباهله نشدند، این مطالب (یعنی توحید) را بیان کن …

آیۀ 63 : «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ»

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» اگر روی گرداندند، قهر و یا لجاجت کردند، «فَإِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِالْمُفْسِدِينَ» خداوند به فسادگران آگاه است. روشن است که این افراد به دنبال پذیرش حق نیستند و به دنبال فتنه‌جویی هستند؛ همان‌گونه که یهودیان زمان پیامبر دنبال فتنه‌جویی بودند. با اینکه ایشان مسلمان نشدند، ولی شما از بحث کردن، دست برندارید و بار دیگر هم مسیحی‌ها را به آن دعوت کنید.

آیۀ 64 : «قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ ۚ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»

«قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» ای پیامبر! به اهل کتاب، به مسیحی‌ها و به یهودی‌ها بگو. آن‌ها را به گفتگو دعوت کن. حالا که نمی‌شود کل اسلام را مطرح کرد، بیاییم در مورد مشترکات بحث کنیم.

«تَعَالَوْا» بیایید؛ روی چه بحث کنیم؟ «إِلَىٰ كَلِمَةٍ» روی یک موضوعی بحث کنیم که «سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» بین ما و شما یکسان و مشترک است. آن موضوع چیست؟

«أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ» جز خدا را نپرستیم، «وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا» برای خدا شریک قائل نشویم، «وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ» بزرگان خودمان را به جای خدا ارباب قرار ندهیم. چون مسیحی‌ها و یهودی‌ها گاهی می‌دانستند که عالم آن‌ها سخنی از طرف خودش می‌گوید و از طرف خداوند نیست، ولی باز هم آن را می‌پذیرفتند. امام علیه السلام فرمود که این عبادت است. این نوع از اطاعت، عبادت است، پس شرک خواهد بود.

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» اگر باز رو گرداندند، این بحث به نتیجه نرسید؛ «فَقُولُوا» بگویید مسلمان‌ها، «اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» همه گواه باشید که ما روی موضع خودمان –اسلام و تسلیم خدا بودن– واقف و مُصِر هستیم.

در تاریخ اسلام آمده که بعد از نزول این آیات، پیامبر عزیز اسلام به زمامداران نامه نوشت. قصه‌های بسیار شیرینی در تفسیر این آیه آمده است. پیامبر صلی اللّه علیه و آله و سلم به «مقوقس» فرمانروای مصر و همچنین به قیصر روم –که از بزرگان مسیحی بودند– نامه نوشتند. نامه‌های پرتأثیری که ایشان پس از دریافت آن‌ها، با ارسال هدایایی، محتوا و دعوتِ نامۀ پیامبر را پذیرفتند و واکنش‌های خوبی از خود نشان دادند.

این آیات قصه‌های شیرینی دارد که در این فاصلۀ کوتاه، امکان بازگو کردنشان وجود ندارد.

آیۀ 65 : «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» ای مسیحی‌ها! ای یهودی‌ها! «لِمَ تُحَاجُّونَ فِي إِبْرَاهِيمَ»، یهودی‌ها برای تضعیف کردن ایمان مسلمان‌ها به دنبال راهی می‌گشتند؛ یکی از بحث‌هایی که پیش گرفته بودند، دربارۀ حضرت ابراهیم بود. یهودی‌ها می‌گفتند که حضرت ابراهیم یهودی است ولی مسیحی‌ها می‌گفتند که حضرت ابراهیم مسیحی است. می‌فرماید: چرا بحث می‌کنید دربارۀ ابراهیم؟!

«وَمَا أُنْزِلَتِ التَّوْرَاةُ وَالْإِنْجِيلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ» تورات و انجیل بعد از حضرت ابراهیم آمده است. مگر می‌شود حضرت ابراهیم پیرو انجیل و یا پیرو تورات باشد؟! او از نظر زمانی تقدم دارد. «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» آیا فکر نمی‌کنید؟ اندیشه نمی‌کنید؟!

آیۀ 66 : «هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ ۚ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»

«هَا أَنْتُمْ هَٰؤُلَاءِ حَاجَجْتُمْ فِيمَا لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» هان! ای مسیحی‌ها، ای یهودی‌ها، شما کسانی هستید که با اینکه به حضرت عیسی علیه السلام علم داشتید، ولی لجاجت کردید و زیر بار حرف حق نرفتید. حالا دربارۀ حضرت ابراهیم که علمی ندارید، بحث می‌کنید؟!

«فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ» چرا بحث می‌کنید دربارۀ کسی که نسبت به او اصلاً آگاهی ندارید. «وَاللَّهُ يَعْلَمُ» اما خدا می‌داند، «وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» و شما نمی‌دانید. خداوند می‌داند و آگاهی‌های لازم را به پیامبر اسلام رسانده است.

آیۀ 67 : «مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»

«مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا» ابراهیم یهودی نبود، «وَلَا نَصْرَانِيًّا» مسیحی نبود، «وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا» بلکه او متمایل به حق، پاکیزه از هر خطا و شرک و بت‌پرستی و تسلیم پروردگار بود. «مُسلِم» در اینجا به معنی حقیقی کلمه یعنی «تسلیم خدا بودن» است.

«وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، مشرکان به خودشان «حَنیف» می‌گفتند. این آیه می‌گوید نه…! مشرک، حنیف نیست. حنیف کسی است که خالص برای خدا باشد و بت نپرستد. شما بت می‌پرستید. ابراهیم مشرک نبود.

آیۀ 68 : «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا ۗ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ»

«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ»، این را هم همه بدانند، نزدیکترین فرد به حضرت ابراهیم آن‌هایی هستند که پیروی کردند از ابراهیم، «وَهَٰذَا النَّبِيُّ» این پیامبر اسلام از پیروان ابراهیم است، «وَالَّذِينَ آمَنُوا» و مؤمنانِ به پیامبر اسلام، ایشان ابراهیمی هستند. «وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» وخداوند سرپرست مؤمنان است.

پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلم فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت»، با اینکه سلمان ایرانی بود و از فامیل پیغمبر هم نبود، اما حضرت فرمودند: سلمان از اهل بیت است. امامان ما به کسانی می‌فرمایند «تو از اهل بیت ما هستی» در حالی که هیچ نسبت فامیلی با ائمه نداشتند. آن‌ها راهشان راه انبیاء بوده است، راهشان راه امام حسین علیه السلام و امام صادق علیه السلام بوده است.

اگر اینطور حساب کنیم، پس ما هم می‌توانیم خودمان را در زمرۀ اهل بیت قرار دهیم. البته یک شرط دارد و آن پیروی..، پیروی..، پیروی کنیم از رهبرانمان تا جزء اهل بیت آن‌ها حساب شویم.

یک خطر…!

آیۀ 69 : «وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ»

«وَدَّتْ طَائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ» آرزو دارند جمعی از اهل کتاب –یهودی‌ها، مسیحی‌ها– که شما را گمراه کنند. بیدار باشید، چشمانتان باز باشد.

«وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ» اما غافل هستند؛ گمراه نمی‌کنند مگر خودشان را‌. «وَمَا يَشْعُرُونَ» آن‌ها نمی‌فهمند. انسان گاهی خودش را فریب می‌دهد. می‌داند حرفش غلط است، ولی اصرار می‌ورزد.

آیۀ 70 : «يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ»

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ» ای مسیحی‌ها! ای یهودی‌ها! «لِمَ تَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ» چرا شما کفر می‌ورزید به آیات خدا در حالی که شما شاهد هستید که اسلام حق است. پیامبر اسلام حق است. از نشانه‌های پیامبر –که هم در تورات و هم در انجیل آمده بود– مطمئن بودید و قابل تطبیق بودند، چرا زیر بار نرفتید؟! چرا انکار کردید؟! گاهی انسان آنقدر سقوط می‌کند که با وجود اینکه یقین دارد موردی حق است ولی باز هم لجاجت می‌کند.

در جای دیگر قرآن می‌خوانیم: «وَ جَحَدُوا بِهَا» انکار کردند «وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ» در حالی که یقین داشتند آن حرف درست است.

از اینگونه حالت‌ها، به خدا پناه می‌بریم….

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

شرح صفحه 57 قرآن کریم

داستان مباهله

شرح صفحه 57 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 61-53 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

سلام و درود خداوند بر شما که کتاب او را برای خواندن، برگزیده‌اید.

آخرین آیۀ صفحۀ قبل این بود که حضرت عیسی بن مریم علیه السلام از حواریون –یعنی دوستان خاص خود– پرسید: «آیا شما به من کمک می کنید؟» آن‌ها هم گفتند: «بله، ما انصاراللّه هستیم». به دنبال این قضیه، آیۀ زیر آمده است:

صفحۀ 57

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 61-53

آیۀ 53 : «رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ»

«رَبَّنَا آمَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ» پروردگارا! ایمان آوردیم به آنچه نازل فرمودی. «وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ» دقت کنید؛ ما قرآن را داریم و پیامبر صلی اللّه علیه و آله وسلم. ایمان به قرآن و اطاعت از پیامبر. و پیروی کردیم از فرستاده، از رسول، «فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ» نام ما را جزء پشتیبانان گواهان بنویس. گواهان چه کسانی هستند؟ پیامبران؛ هم در دنیا و هم در آخرت گواه هستند. چقدر خوب است ما «مَعَ الشَّاهِدِينَ» یعنی از حمایت کنندگان آن‌ها باشیم.

آیۀ 54: «وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ»

«وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ» و یهودیان توطئه کردند، برای کشتن عیسی بن مریم علیه السلام و خاموش کردن آیین مسیحیت، نقشه طراحی کردند. «وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ» آن‌ها توطئه کردند، خداوند هم نقشه چید، چاره‌اندیشی کرد. و اما خداوند بهترین چاره‌اندیشان است.

آیۀ 55 : «إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَىٰ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ۖ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ»

«إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَىٰ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَرَافِعُكَ إِلَيَّ» یاد کنید آنگاه که خداوند فرمود: «ای عیسی! من تو را برمی‌گیرم و به سوی خودم بالا می‌برم». اعتقاد مسلمان‌ها این است که یهودیان نتوانستند حضرت عیسی علیه السلام را بِکُشند و فرد دیگری را که شبیه حضرت عیسی بود، را کشتند و حضرت عیسی علیه السلام به اذن خدا به آسمان‌ها رفت تا ظهور امام زمان علیه السلام برگردد. این اعتقاد مسلمان‌ها است. در انجیل آمده که اعتقاد مسیحی‌ها این است که عیسی بن مریم علیه السلام به دار آویخته شد، کشته شد، بعد به اذن خداوند زنده شده تا زمانی که خداوند بخواهد. این تفاوت دو عقیده بین مسلمان‌ها و مسیحیان است. آیه هم این را به ما می فرماید: یاد کنید آنگاه که خداوند فرمود: ای عیسی! من تو را از زمین برمی‌گیرم و به سوی خود بالا می‌برم.

«وَمُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا» و از محیط کافران تو را پاک و پاکیزه خارج می‌کنم. «وَجَاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ» و من پیروان تو را برتری می‌دهم بر کافران –منظور یهودیان است– تا روز قیامت. یکی از پیشگویی‌های قرآن این است که مسیحی‌ها در طی تاریخ، بر یهودی‌ها غلبه خواهند داشت. «ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ» و همه بدانند که بازگشت همۀ شما به سوی من است. «فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيمَا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» من دربارۀ اختلافات شما، خودم داوری خواهم کرد. که در کجا، حق با چه گروهی بوده است؟

آیۀ 56 : «فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ»

«فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا» نتیجه اینکه آنان که کافر شدند، «فَأُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا» خودم عذاب خواهم کرد آن‌ها را، که آگاهانه کفر ورزیدند به شکل شدیدی عذاب خواهم کرد. «فِي الدُّنْيَا» هم  در این دنیا «وَالْآخِرَةِ» و هم در آخرت.

ما فرصت کافی نداریم که تاریخ یهود و اینکه در طی این چند هزار سال، چه بلاهایی بر سر آن‌ها آمده است را در اینجا بیان کنیم. بلاهایی هم که در آخرت بر سر ایشان می‌آید، در قرآن پیشگویی شده است.

«وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ» و این کافران یار و یاوری ندارند.

آیۀ 57 : «وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ ۗ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ»

«وَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» و اما آنان که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند؛ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هم که ظهور کرد، به آن پیامبر مؤمن شدند، «فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ» بی کم و کاست پاداش آن‌ها داده می‌شود. «وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ» و خداوند ستمگران را دوست ندارد. بالاترین ستم شرک به خدا است.

آیۀ 58 : «ذَٰلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ»

«ذَٰلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ»، خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است. این سخنان را ما بر تو تلاوت می‌کنیم که از آیات و یادهای حکمت‌بخش است.

مسیحیان و یهودیان دربارۀ عیسی بن مریم علیه السلام بحث‌های زیادی می‌کردند و طرفدار این بودند که الوهیت را برای عیسی بن مریم علیه السلام، خدایی و یا پسر خدا بودن را ترویج کنند. لذا این آیه نازل شد:

آیۀ 59 : «إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»

«إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ» چرا شما می‌گویید عیسی خدا است؟ چون بدون پدر به دنیا آمده است. می‌فرماید حکایت عیسی نزد خدا، شبیه حکایت آدم است. اگر می‌خواهید بگویید پیغمبر، خوب حضرت آدم، حضرت آدم علیه السلام بدون پدر و مادر آفریده شد. بگویید که حضرت آدم علیه السلام خدا است.

«خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ» از گِل خداوند او را آفرید. «ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» به همان قطعۀ گِل فرمود انسان باش، شد…

پس اینکه عیسی علیه السلام بدون پدر به دنیا آمده، نشانۀ خدایی او نیست.

آیۀ 60 : «الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ»

«الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» این حقیقت از طرف پروردگار توست، «فَلَا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ» از تردید کنندگان مباش!

یک جمع شصت و چند نفری از ناحیه نجران به مدینه آمده بودند –مسیحیان با چند نفر از اسقف‌ها و کشیش‌های طراز اول خود– تا با یکدیگر گفتگو کنند شاید آن گفتگوها هم یک هفته طول کشید اما به نتیجه نرسید.

موضوع صحبت‌شان هم دربارۀ یکتایی خدا و پیامبری عیسی بن مریم بود. چون به نتیجه نرسید، این آیه نازل شد:

آیۀ 61 : «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»

«فَمَنْ حَاجَّكَ» هر کسی که می‌خواهد با تو بحث کند ای پیامبر! «فِيهِ» در مورد عیسی علیه السلام، «مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ» بعد از آنکه دانش به تو رسیده و می‌دانی حقیقت چیست، عیسی مخلوق خداست. تو این را می‌دانی. حال می‌خواهند با تو بحث کنند. «فَقُلْ» زیر بار هم نمی‌روند، حقیقت را نمی‌پذیرند. تو این پیشنهاد را بده: بگو «تَعَالَوْا» بیایید «نَدْعُ» دعوت کنیم «أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ» پسرانمان را و شما هم از پسرانتان دعوت کنید، «وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ» و ما زنانمان را می‌آوریم شما هم زنانتان را بیاورید، «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُم» ما یک کسی که مثل خودمان برایمان خیلی عزیز است را می‌آوریم، شما هم یک کسی مثل خودتان که خیلی برایتان عزیز است را بیاورید.

«ثُمَّ نَبْتَهِلْ»، ابتهال یعنی دست‌ها را به سوی آسمان بلند کردن و زاری کردن، گریه کردن و از خدا چیزی خواستن.

«ثُمَّ نَبْتَهِلْ» آنگاه تضرع می‌کنیم، «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» لعنت خدا را قرار می‌دهیم بر دروغگویان.

پیامبر عزیز اسلام پیشنهاد مباهله کرد. مسیحیان پیش اسقف اعظم رفتند و گفتند: چکار کنیم؟ آیا بپذیریم یا نه؟ او هم گفت: تا فردا صبر کنید، اگر او با یک جمعیت و هیاهویی آمد، مباهله را قبول کنید؛ اما اگر با جمع اندکی آمد، قبول نکنید.

شیعه، سنی و حتی غیر مسلمان‌ها نقل کرده‌اند که فردای آن روز، پیامبر عزیز اسلام در حالی که امیرالمؤمنین علی علیه السلام، فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین –سلام خدا بر آن‌ها باد– همراهش بودند، به محل قرار آمدند. قاصدی که از طرف اسقف آنجا بود، رفت و خبر برد. اسقف گفت: اگر این پنج نفر ما را نفرین کنند، حتی یک مسیحی هم روی کره زمین نخواهد ماند. بریم و از حرفمان برگردیم. پس آمدند و از مباهله منصرف شدند و مصالحه را قبول کردند.

این یکی از دلایل حقانیت اسلام و یکی از فضائل بزرگ امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و اهل بیت علیهم السلام است که خودشان هم در جاهای مختلف به آن افتخار می‌کردند.

ای کاش فرصت می‌بود تا این قصه را به صورت مشروح تعریف می‌کردیم…

خدانگهدار شما …

جلسه بعد

شرح صفحه 56 قرآن کریم

داستان تولد حضرت عیسی

شرح صفحه 56 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 52-46 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

خدای مهربان، بیشتر سخنان خود را در قالب قصه‌ها برای ما بیان کرده است. حقایقی بزرگی در دل این قصه‌ها وجود دارد. با اینکه این قصه‌ها ماجراهای گذشته را بازگو می‌کند ولی درس‌های آن برای همۀ روزگاران است. فکر نکنید به ما ربط ندارد.

در جلسۀ قبل، قصۀ تولد عیسی بن مریم را گفتیم. سنت خداوند بر این است که کارهای خود را به وسیلۀ اسباب انجام می‌دهد. مثلاً باران را از طریق بخار آب و ابرها می‌فرستد، البته غیر از این طریق هم می‌تواند، ولی سنت او بر این است. یا مثلاً یک آقا و یک خانم باید با هم ازدواج کنند تا نطفه‌های آن‌ها با هم ترکیب شود و فرزندی به وجود بیاید. خداوند از غیر این راه هم می‌تواند و قدرت آن را دارد. ولی سنت خدا به طور رسمی و طبیعی این است که از طریق اسباب، کارهای خود را انجام دهد.

ادامه داستان را با هم بخوانیم:

صفحۀ 56

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 52-46

آیۀ 46 : «وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ»

«وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلًا وَمِنَ الصَّالِحِينَ» عیسی مسیح که مژدۀ الهی بود، در بزرگی و در کودکی با مردم سخن می‌گفت. «مَهْدِ» نوعی گهواره است. گهواره وسیله‌ای است که تکان می‌خورد ولی «مَهْدِ» به یک محل استراحتی که آرام باشد، گفته می‌شود. عیسی بن مریم در گهواره سخن گفت که داستان آن را در سورۀ مریم خواهیم گفت. «وَكَهْلًا» در بزرگسالی هم سخن می‌گفت.

از این آیه برداشت‌های متعددی شده است. بعضی گفته‌اند تمام عمر این پیامبر به تبلیغ دین و سخن گفتن در راه خدا گذشته و یا بعضی دیگر به سخن گفتن ایشان در کودکی تأکید کرده‌اند: در گهواره سخن گفت همانگونه که در بزرگسالی سخن می‌گفت.

«وَمِنَ الصَّالِحِينَ» و از صالحان بوده است.

آیۀ 47: «قَالَتْ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ ۚ إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»

«قَالَتْ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ» وقتی بشارت داده شد به حضرت مریم که خداوند پسری را به تو می‌خواهد بدهد، حضرت مریم عرضه داشت: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندی برای من باشد در حالی که هیچ بشری با من تماس نداشته است. به طور طبیعی باید یک زن و مرد با هم ازدواج کنند تا از آن‌ها فرزندی به وجود بیاید. ما چنین مسئله‌ای نداشتیم.

«قَالَ» خداوند فرمود: «كَذَٰلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ» اینگونه است که خداوند هر چه را بخواهد می‌کند. قدرت خدا محدودیت ندارد. گاهی خداوند با دعای بندگانش باران می‌فرستد، با چوبی که در دست موسی است کوه را می‌شکافد و یا از کوه یک شتر زنده بیرون می‌آورد. این‌ها معجزات الهی است. امکان پذیر است. قدرت خدا نامحدود است. «إِذَا قَضَىٰ أَمْرًا» وقتی فرمان دهد به چیزی، «فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» می‌فرماید باش، موجود می‌شود. این خدایی است که اسلام و قرآن باور دارد.

آیۀ 48 : «وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ»

«وَيُعَلِّمُهُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِيلَ» و خداوند به مسیح، عیسی بن مریم، کتاب و حکمت را آموخت، تورات و انجیل را تعلیم داد.

آیۀ 49 : «وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ ۖ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ ۖ وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»

«وَرَسُولًا إِلَىٰ بَنِي إِسْرَائِيلَ» و فرستاده‌ای به سوی بنی‌اسرائیل که به بنی‌اسرائیل این را بگوید: «أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» من آمده‌ام همراه با معجزه‌ای از سوی پروردگارتان. یکی از نشانه‌های صداقت و حقانیت انبیاء، معجزه بوده‌ است. معجزه یعنی کاری که در آن زمان و در طول زمان‌های بعد از آن – نه هزار سال بعد و نه ده هزار سال بعد–، از کسی جز انبیاء ساخته نیست. هرگز تا پایان عالم کسی جز انبیاء، همچون کار موسی بن عمران را نمی‌تواند انجام دهد؛ که به آن معجزه می‌گوییم.

معجزه برای چیست؟ برای اینکه مردم تشخیص بدهند آن پیامبر است، و نشان می‌دهد که بقیه از انجام دادن کار او عاجزند، و همچنین برای صداقت و حقانیت پیامبر است. معجزۀ هر زمانی، متناسب با آن روزگار بوده است. در حدیث داریم که در زمان عیسی بن مریم، علم طب پیشرفت‌های زیادی داشته است.

معجزات عیسی را بشنویم:

«أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ» من می‌آفرینم برای شما از گِل، «كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ»  به شکل یک پرنده، از گِل یک پرنده درست می‌کنم. «فَأَنْفُخُ فِيهِ» می‌دمم  در همان پرندۀ گِلی، «فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ» به اذن خدا یک پرندۀ واقعی و جاندار می‌شود، می‌پرد، این یکی از معجزات من است.

«وَأُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَالْأَبْرَصَ»، «الْأَكْمَهَ» یعنی کور مادرزاد، و درمان می‌کنم کور مادرزاد را، «وَالْأَبْرَصَ» و کسی که مبتلا به بیماری پوستی پیسی، «وَأُحْيِي الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ» و زنده می‌کنم مردگان را به اذن پروردگار، «وَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ» و خبر می‌دهم به شما که دیشب چه خوردید. این از اسرار است و هر کسی نمی‌داند که دیگران چه غذایی می‌خورند!، و در خانه‌هایتان چه چیزی را در کجا پنهان کرده‌اید!، چه چیزی را در کجا ذخیره کرده‌اید! من به شما خبر می‌دهم. مثلاً چند کیلو لوبیا یا چند کیلو برنج یا آن وسیله را کجا گذاشته‌اید؟

«إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» در این معجزات، نشانه‌ای است برای شما اگر اهل ایمان هستید. نکتۀ مهمی که در این آیه وجود دارد، این است که عیسی بن مریم همۀ معجزات خود را به خدا نسبت می‌دهد. من، «به اذن او» انجام می‌دهم. اگر اذن خدا نباشد، از دست من کاری ساخته نیست. خداوند اراده کرده که این بیمار، «به دست من» شفا پیدا کند. همین چیزی که ما شیعیان در مورد اهل‌بیت معتقد هستیم. امام رضا علیه السلام به «اذن خدا» شفا می‌دهد. ما شیعیان به این مسأله معتقد هستیم.

آیۀ 50 : «وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ ۚ وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ»

«وَمُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ» و حضرت عیسی علیه السلام تصدیق کنندۀ توراتی است که در دسترس مردم بوده‌است. «وَلِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ» من بعضی از چیزهایی که بر شما حرام است را مجاز اعلام می‌کنم و حلال می‌گردانم. «وَجِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» و از طرف پروردگارتان نشانه و معجزه‌ای آورده‌ام، «فَاتَّقُوا اللَّهَ» از نافرمانی خدا دوری و پرهیز کنید، «وَأَطِيعُونِ» و از من که فرستادۀ خدا هستم اطاعت کنید.

آیۀ 51 : «إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ ۗ هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ»

«إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ» حقیقت این است که اللّٰه پروردگار من و پروردگار شما است. «رَبِّ» به معنای صاحب و «رَبِّ البیت» به معنای صاحب خانه است. همچنین به معنای پرورش دهنده، مدیر و مدبر است. این عالم و نظامات آن، رئیس و صاحب دارد، پرورش دهنده، مدیر و مدبری دارد که «اللّٰه» است. «اللّٰه» که خدای من و خدای شماست.

«فَاعْبُدُوهُ» او را پرستش کنید، «هَٰذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ» این راه درست بشریت است که به انجام می‌رسد. همان راهی که بشر را به ساحل نجات می رساند. پرستش خدایی که مربی همۀ موجودات است.

آیۀ 52 : «فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ الْكُفْرَ قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ ۖ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ»

«فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسَىٰ مِنْهُمُ الْكُفْرَ» وقتی عیسی بن مریم از جانب جمعی از یارانش، کفر را احساس کرد، «قَالَ مَنْ أَنْصَارِي إِلَى اللَّهِ» فرمود: چه کسی مرا یاری می‌کند در راه خدا؟ «قَالَ الْحَوَارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ» حواریون –یاران ویژۀ حضرت عیسی علیه السلام– گفتند: ما یاران خدا هستیم.

آقایان و خانم‌ها..! از آیه این فهمیده می‌شود که نصرت اولیاء خدا، همان نصرت خداوند است. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا فرمودند: «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» آیا کسی هست مرا یاری کند؟ مشابه آن نیز در این آیه، حضرت عیسی علیه السلام هم سؤال می‌کند: «مَنْ أَنْصَارِي» چه کسی من را یاری می‌کند؟ که حواریون جواب می‌دهند: «نَحْنُ أَنْصَارُ اللَّهِ» ما یاران خدا هستیم. از آیه مشخص می‌شود که این دو در یک راستا هستند. یاری پیغمبر، یاری خداوند است. همچنین یاری امام حسین علیه السلام، یاری خداوند است.

«آمَنَّا بِاللَّهِ» ایمان آوردیم به اللّٰه، «وَاشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ» گواه باش که ما تسلیم شدگان پروردگار هستیم.

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

شرح صفحه 55 قرآن کریم

داستان بشارت فرزند به حضرت زکریا

شرح صفحه 55 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 45-38 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم. داستان بشارت فرزند به حضرت زکریا

سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

از زیباترین تصاویری که آسمانی‌ها از زمین می‌گیرند، صحنه‌های دعای بندگان خدا است. گاهی خداوند دعای بندگانش را مستجاب نمی‌کند و علت آن را می‌فرماید چون دوست دارم این صحنه را ببینم. مخصوصاً جوان‌ها..! جوان‌ها هنگامی که دست به دعا برمی‌دارند، آسمانی‌ها به تماشا می‌آیند. چه زمانی دعا کنیم؟ هر وقت باشد خوب است. اما زمان‌هایی هم وجود دارد که پیامبر و امامان عزیز ما به آن وقت‌های طلایی برای استجابت دعا گفته‌اند.

مثل وقت بارش باران، مثل شب و روز جمعه و روز عرفه. یکی از وقت‌هایی که به استجابت دعا نزدیک است، هنگامی است که دل انسان می‌شکند و اشک او جاری می‌شود.

صفحۀ 55

سورۀ مبارکه آل‌عمران

آیات 45-38

هنگامی که زکریا از کنار معبد مریم گذر می‌کرد، دید میوۀ غیر فصل یا غذایی آسمانی در کنار این بانوی پارسا است، پرسید مریم! این غذا از کجا آمده است؟ حضرت مریم جواب دادند از طرف آسمان و از طرف خدا…

آیۀ 38 : «هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ ۖ قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ»

«هُنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُ» اینجا بود که حضرت زکریا خدا را صدا زد. وقتی دل آدم می‌شکند، زمان دعاکردن است. حضرت از خداوند چه خواست؟

همان‌طور که در قبل گفتیم، دو خواهر به نام‌های «حَنّه» و «اَشیاع» بودند. حنّه با حضرت عِمران و اشیاع با حضرت زکریا ازدواج کرد. هیچکدام هم بچه‌دار نمی‌شدند، ولی پس از نذر و نیاز و توسلاتی که حضرت «حنّه» داشت، خداوند حضرت مریم را به او عطا کرد. اما حضرت زکریا صاحب فرزند نمی‌شد. دعای زکریا اینگونه بود:

«قَالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً ۖ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ» گفت: ای خدای من! پروردگار من! ببخش به من از جانب خودت نسلی پاکیزه، حقیقت این است که تو شنوای دعا هستی. امام علیه السلام فرموده است کسانی که بچه‌دار نمی‌شوند این آیه را زیاد تلاوت کنند. در این آیه، نه تنها فرزند، بلکه یک نسل از خداوند خواسته است. گاهی با وجود بچه‌دار شدن، نسل قطع می‌شود. پس از خداوند بخواهیم که دودمان و نسلی از ما بماند که گویندۀ «لا اله الا الله» باشند و به خلق خدا خدمت کنند.

در اینجا، حضرت زکریا پاکیزه بودن نسل را خواسته است. نسلی که زبان، چشم، گوش، دل، فکر و لقمه‌اش پاک و پاکیزه باشد. پاکیزگی ….

دعا‌های قرآن را مطالعه کنید و نتیجۀ آن‌ها را ببینید…

حضرت زکریا از خداوند فرزند خواست. بالاخره دعای ایشان نتیجه داد.

آیۀ 39 : «فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَىٰ مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ»

«فَنَادَتْهُ الْمَلَائِكَةُ» فرشتگان او را صدا زدند. «وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ» در حالی که ایستاده بود به نماز در محل عبادتش. از این آیه معلوم می‌شود که قبل و بعد از عبادت، مخصوصاً وقت عبادت یک وقت طلایی است که در آن زمان، خداوند به انسان با نظر رحمت می‌نگرد.

پیام فرشتگان چه بود؟

«أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَىٰ» ای زکریا! خداوند تو را مژده داده به پسری به نام یحیی. «مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ»، «كَلِمَة» یعنی مخلوق. در دو جای قرآن آمده «کلمۀ خدا» یعنی مخلوق با عظمت خدا، «عیسی بن مریم» است. زمانی که حضرت یحیی بزرگ شود، حضرت عیسی را تصدیق خواهد کرد. عیسی بن مریم از پیامبران اولوالعزم و یحیی نبی از مدافعان و مبلغان حضرت عیسی بوده است.

«وَسَيِّدًا» و آقا و رهبر، «وَحَصُورًا» و از گناه و هوی و هوس به کنار، «وَنَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ»، «نَبِيًّا» نکره آمده و نشانۀ عظمت است. و پیامبری بزرگ از صالحان بود.

حضرت زکریا که تا آن زمان بچه‌دار نمی‌شد، با دلی شکسته دعا کرد و بعد از آن فرشتگان خبر آوردند که تو بچه‌دار خواهی شد.

آیۀ 40 : «قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ ۖ قَالَ كَذَٰلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ»

«قَالَ رَبِّ أَنَّىٰ يَكُونُ لِي غُلَامٌ» زکریا گفت: پروردگار من! چطور ممکن است من دارای پسری بشوم؟ «وَقَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ» پیری به من روی آورده، «وَامْرَأَتِي عَاقِرٌ» و همسرم نازا است. در آن زمانی که امکان بچه‌دار شدن او بود، فرزندی نیاورد و حالا هم که از آن سن گذشته است. «قَالَ كَذَٰلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ» فرمود اینگونه است که خدا هر چه را بخواهد انجام می‌دهد.

به نظر شما، حضرت زکریا در قدرت خدا شک داشته است؟ البته که نه، او با این پرسش می‌خواست به یک مقامی ‌از شهود برسد. مانند حضرت ابراهیم خلیل که از خداوند پرسید: پروردگارا! به من بفرما که چگونه مردگان را زنده می‌کنی؟ خداوند هم پیغام فرستاد ای ابراهیم! مگر ایمان نداری؟ حضرت گفتند: چرا ایمان دارم، می‌خواهم اطمینان کامل پیدا کنم.

حضرت زکریا هم به قدرت خدا ایمان دارد، ولی می‌خواهد به صورت شهودی و با تمام سلول‌های وجودش این مژدۀ الهی را باور کند.

آیۀ 41 : «قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً ۖ قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا ۗ وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا وَسَبِّـحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ»

«قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً» حضرت زکریا به خداوند عرض کرد: پروردگارا! یک نشانه‌ای برای من اعلام بفرما. «قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزًا» فرمود نشانه این است که تا سه روز نمی‌توانی سخن بگویی مگر با اشاره. «رَمْزًا» به معنای اشاره است. به عبارت دیگر باید حرفهایت را با اشاره بزنی. «وَاذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيرًا» در این سه روز به شکرانۀ بشارت فرزند، پروردگارت را زیاد یاد کن، «وَسَبِّـحْ بِالْعَشِيِّ وَالْإِبْكَارِ» و شامگاهان و صبحگاهان خدایت را تسبیح بگو.

حضرت زکریا علیه السلام زبانش قفل شد و نمی‌توانست حرف بزند اما وقت نماز که می‌رسید زبانش باز می‌شد. این یک معجزۀ الهی بود. البته سخن گفتن ما هم معجزه الهی است، ولی چون برای ما عادت شده است، دیگر آن را معجزه نمی‌بینیم. پروردگارا یک نشانه‌ای به من بده. نشانه این است که تا سه روز نمی‌توانی حرف بزنی مگر در وقت نماز‌ها که زبانت به ذکر خدا باز می‌شود. این نشانه است.

در اینجا قصۀ حضرت زکریا ختم می‌شود و در ادامه، قصۀ حضرت مریم علیها سلام اللّٰه را خواهیم خواند:

آیۀ 42 : «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»

«وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ» و یاد کنید آن هنگام را که فرشتگان گفتند: ای مریم، «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ» خداوند تو را برگزیده است، «وَطَهَّرَكِ» و خداوند تو را پاکیزه قرار داده، «وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ» و تو را برتری داده بر زنان جهان.

امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت مریم سرور زنان زمان خود و جد ما فاطمه سلام اللّٰه علیها سرور زنان همۀ زمان‌ها، از آغاز تا پایان است. کلمۀ «عَالَمِينَ» ‌در قرآن زیاد به کار رفته و به معنای «مردم یک زمان» است. مثل این که به بنی‌اسرائیل فرمود: «أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ‌» من شما را بر مردم این روزگار برتری دادم. حضرت مریم بانوی پاکیزه، سوا شده و برگزیده‌ای است.

آیۀ 43 : «يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ»

«يَا مَرْيَمُ» ای مریم!، به شکرگزاری و قدردانی این نعمتی که به عنوان یک نخبه از طرف خدا انتخاب شده‌ای، «اقْنُتِي لِرَبِّكِ» طاعت به جا آور در پیشگاه پروردگارت و خضوع کن، «وَاسْجُدِي» و سجده کن، «وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ» و همراه با رکوع کنندگان رکوع کن. یکی از آیاتی که نشان دهندۀ حضور بانوان در نماز جماعت هست،به اتفاقِ نظر بسیاری از علماء همین آیه است.

آیۀ 44 : «ذَٰلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۚ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ»

«ذَٰلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ» ای پیامبر! این داستان‌هایی که برای تو گفتیم از غیب آمده است و خبرهای غیبی است. «نُوحِيهِ إِلَيْكَ» که ما برای تو به وسیلۀ وحی فرستادیم. در کتاب‌های آسمانی تحریف شده –تورات و انجیل– نمی‌توانی بدون هیچ خرافه و اشتباهی، این قصه‌ها را پیدا کنی، چرا که این سخنان «وحی» است.

«وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ» تو پیش آن‌ها نبودی. «إِذْ يُلْقُونَ أَقْلَامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ»، از آنجا که مادر مریم نذر کرده بود، همانطور که مریم در بغل او بود، پیش بزرگان بنی‌اسرائیل در بیت المقدس آمد و گفت: من نذر کرده‌ام، چه کار کنم؟

از آنجایی که خانوادۀ او متشخص و درجۀ یک بودند، در اینکه چه کسی سرپرستی مریم را بپذیرد، اختلاف پیش آمد. پس گفتند قرعه‌کشی می‌کنیم (در اسلام هم مسأله قرعه را داریم و آن را خرافه و نادرست نمی‌داند). بزرگان بنی‌اسرائیل لیست اسم‌های خود را بر چوب‌هایی –که در اینجا با لفظ «أَقْلَامَ» بیان شده– نوشتند و در آب انداختند. این چوب‌ها جز چوبی که نام زکریا بر آن نوشته شده بود، در آب فرو رفت. پس بنا شد که حضرت زکریا سرپرستی مریم را به عهده بگیرد.

این قصه‌ها، فقط در قرآن است. قصه‌هایی که به دور از انحراف و کجی هستند.

«وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ» ای پیامبر تو نبودی پیش بزرگان بنی‌اسرائیل که با هم اختلاف و خصومت داشتند. آن هنگام که در پذیرش سرپرستی مریم از هم سبقت می‌گرفتند.

آیۀ 45 : «إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ»

«إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ» یاد کنید آن هنگام را که فرشتگان گفتند: «يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ» خداوند بشارت داده تو را به کلمه‌ای از طرف خودش. یعنی تو را به مخلوق باعظمتی از طرف خود، یعنی عیسی، بشارت داده است. «اسْمُهُ الْمَسِيحُ» نام او مسیح، «عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ» عیسی پسر مریم است. «مسیح» یعنی کسی که مسح می‌کند و دست می‌کشد. چرا به حضرت عیسی علیه السلام، «مسیح» می‌گفتند؟ زیرا ایشان به بدن بیماران دست می‌کشید و آن‌ها شفا پیدا می‌کردند. یک معنای آن اینگونه است.

عیسی هم پسر خداوند نیست، «عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ» و قرآن هم به صراحت می‌فرماید که عیسی پسر مریم است.

«وَجِيهًا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» آبرومند و باشخصیت در دنیا و آبرومند و باشخصیت در آخرت است. «وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ» و از مقربان درگاه خداست.

از شما خواهش می‌کنم که این قصه را پیگیری کنید…

خدانگهدار شما…

جلسه بعد

شرح صفحه 54 قرآن کریم

داستان تولد حضرت مریم

شرح صفحه 54 قرآن کریم، سوره آل عمران آیات 37-30 از مجموعه دروس بر ساحل نور توسط حجت الاسلام سید جواد بهشتی را به صورت فیلم، صوت و متن پیاده شده تقدیم شما مخاطبان قرآنی می نمائیم.

دانلود فایل صوتی


سوره آل عمرانبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

قرآن کریم کتاب تربیت است. شاید یک چهارم این کتاب دربارۀ ایمان به جهان آخرت است، و اینکه ما پس از مردن نابود نمی‌شویم و کارهای ما، دوباره به ما برمی‌گردد. این مسأله باعث تربیت ما می‌شود. می‌فرماید:

صفحۀ 54 سورۀ مبارکه آل‌عمران آیات 37-30

آیۀ 30 : «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا ۗ وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ ۗ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»

«يَوْمَ» قیامت روزی است که «تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا» می‌یابی هرکار خوبی را که انجام داده‌ای، حاضر. پاداش کار خوب حاضر نمی‌شود بلکه خودِ کار، پیش روی تو حاضر است. «وَمَا عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ» و همچنین کار بد حاضر است. «تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا» منتها کسی که کار بد انجام داده است، آرزو می‌کند بین او و آن کار بد یک فاصلۀ خیلی زیادی باشد. «وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ» و خداوند می‌ترساند شما را از نافرمانی او، «وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ»، خدای اسلام دو جنبه دارد: امید و ترس. و خداوند مهربان است نسبت به بندگانش …

 

بیش از 3۰۰ بار در قرآن کلمۀ «قُلْ» آمده است که بیشتر آن‌ها خطاب به پیامبر اسلام است؛ ای پیامبر! این سخن را به مردم بگو …

آیۀ 31 : «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»

«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي» بگو اگر خدا را دوست دارید از منِ پیغمبر اطاعت کنید. این نشانۀ صداقت شما در عشق به خداست. واقعاً اگر خدا را دوست دارید از پیغمبر اطاعت کنید. یک ارتباط و پیوندی بین پیامبر و خدا وجود دارد، ایشان فرستادۀ خداوند است. بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید. که نتیجه این می‌شود که «يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» متقابلاً خدا هم شما را دوست خواهد داشت. «وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» علاوه بر این دوستی، گناهان شما را می‌آمرزد به خاطر اطاعت از پیامبر. «وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» و خداوند آمرزندۀ مهربان است. بعضی ما را می‌بخشند، ولی مهربانی نمی‌کنند، یا حتی بداخلاقی می‌کنند؛ نباید اینگونه باشد…، خداوند آمرزندۀ مهربان است.

 

آیۀ 32 : «قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ»

«قُلْ» این حرف را هم به مردم بگو ای پیامبر! «أَطِيعُوا اللَّهَ» اطاعت کنید از خدا. این جهان بر محور اطاعت می‌چرخد. اطاعت از چه کسی؟ از الله. چرا باید اطاعت کنم؟ چون من را آفریده است. من را رزق می‌دهد. هستی من از او است. به خوب و بدِ من آشناست. سعادت من را می‌خواهد. اطاعت کنید از خدا. دیگر از چه کسی؟ «وَالرَّسُولَ» اطاعت کنید از رسول خدا. چرا؟ چون خداوند او را فرستاده، برگزیده و نمایندۀ خداوند است.

«فَإِنْ تَوَلَّوْا» تو بگو. وظیفۀ تو رساندن پیام است. اگر رو گرداندند، اگر پشت کردند، «فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ» حقیقت این است که خداوند، کافران را، آن‌هایی که روی حق پا می‌گذارند و چشم خود را بر روی حق می‌بندند را دوست ندارد.

 

آیۀ 33 : «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ» خداوند برگزیده، سوا کرده، «آدَمَ» آدم را، «وَنُوحًا» و نوح را، «وَآلَ إِبْرَاهِيمَ»، بعضی‌ها خودشان، ولی بعضی همۀ خانواده‌ ایشان برگزیده هستند. در طول تاریخ خاندان‌هایی بوده‌اند که تمام آن‌ها مبارک بودند، مثل «وَآلَ إِبْرَاهِيمَ» و «وَآلَ عِمْرَانَ» و برگزیده خاندان عمران را، «عَلَى الْعَالَمِينَ» برتری داده بر جهانیان.

البته دو عمران وجود دارد که چند صد سال بین آن‌ها فاصله بوده‌است. اشتباه نکنید! موسی بن عمران، مریم دختر عمران.

وقتی «آل عمران» می‌گوییم، منظور دومین مورد است. همان «عمرانی» که مریم در آن خانواده به دنیا آمده است، نه «عمرانی» که موسی، فرزند او بوده است.

 

خداوند می‌خواهد از خاندان عمران، داستانی را برای ما خوانندگانِ قرآن تعریف کند.

آیۀ 34 : «ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»

«ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ» دودمانی، نسلی که بعضی از بعضی به دنیا آمدند. «وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» و خداوند شنوای داناست.

 

آیۀ 35 : «إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّي ۖ إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»

«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ»…

دو خواهر بودند؛ یکی «حنّه» و یکی «اشیاع». «حنّه» و اشیاع؛ که از خانواده‌ای بزرگ، پاکیزه و باکمال بودند. «حنّه» با «عمران» و «اشیاع» با «زکریا» ازدواج کردند. ولی هیچ کدام بچه‌دار نمی‌شدند. یکی از آزمون‌های خدا در این جهان بچه‌دار شدن است. اگر فرزند داشته باشیم امتحان است، اگر هم نداشته باشیم باز هم امتحان است. اگر کم باشد امتحان است، زیاد هم که باشد امتحان است. دختر، پسر… این‌ها هدایای خدا است تا معلوم شود ما در این مدتی که این هدیه دستمان است، چه کار می‌کنیم …

«حنّه» خیلی حسرت می‌خورد که چرا بچه‌دار نمی‌شود. شوهرش هم دعا می‌کرد؛ پروردگارا به ما بچه بده. تا این که نوشته‌اند یک روز «حنّه» از کنار لانۀ کبوتری گذر می‌کرد. دید که این کبوتر دانه به دهان جوجه‌ها می‌گذارد. اشکش جاری شد و دلش لرزید. گفت خدایا به من هم چند تا جوجه بده دیگه.

هنگامی که به خانه آمد دید شوهرش هم دعا کرده است. گویا الهامی هم به حضرت عمران شده بود که خدا به او پسری خواهد داد. چند روزی گذشت. «حنّه» احساس بارداری کرد. سپس نذر کرد. به سبب آنچه که از شوهرش –حالا در خواب یا در الهام الهی– شنیده بود، فکر می‌کرد آن بچه پسر است. نذر کرد. چه نذری؟ قرآن می‌فرماید: این صحنه را شما یاد کنید. صحنه‌هایی در تاریخ گذشته بوده است که اگر ما امروزه از آن‌ها یاد کنیم، برای ایمانمان مفید است. قطعه‌هایی در تاریخ گذشته، که مرور آن‌ها برای تربیت ما لازم است.

«إِذْ قَالَتِ امْرَأَتُ عِمْرَانَ» یاد کنید آنگاه که همسر عمران گفت «رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ مَا فِي بَطْنِي مُحَرَّرًا» ای پروردگار! من نذر کرده‌ام برای تو، از روی اخلاص، بچه‌ای که در شکم دارم آزاد باشد. هیچ مسئولیتی به او واگذار نکنم تا وقتی بزرگ شد، فقط در خدمت مسجد و فقط در خدمت بیت‌المقدس، برای آیین تو کار کند.

بعضی‌ها خیلی خوش نیت هستند. بعضی‌ها خیلی آینده‌نگر هستند. هنوز بچه‌ای به دنیا نیامده است ولی می‌گویند می‌‌خواهیم برای اسلام کار کنیم. حدیث داریم که پیامبر عزیز اسلام وقتی پاداش شهیدان را بیان می‌کردند؛ بعضی از زن و شوهرها که به تازگی نطفۀ فرزندی در آن خانه بسته شده بود، عهد می‌کردند هنگامی که این بچه بزرگ شد، او را به جبهه بفرستیم تا شهید شود!! نیت‌ها را نگاه کنید …

«فَتَقَبَّلْ مِنِّي» پروردگارا بپذیر از من، «إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» حقیقت این است که تو شنوای دانا هستی.

 

آیۀ 36 : «فَلَمَّا وَضَعَتْهَا قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَىٰ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ ۖ وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ»

«فَلَمَّا وَضَعَتْهَا» وقتی بچه را به دنیا آورد «حنّه»، «قَالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُهَا أُنْثَىٰ» گفت پروردگار من! من دختر به دنیا آورده‌ام، «وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا وَضَعَتْ» خدا آگاه‌تر است به بچه‌ای که زاییده شده، «وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَىٰ» دختر مثل پسر نیست. دختر محدودیت‌هایی دارد. وقتی بزرگ شد عادت ماهانه دارد، زایمان دارد. برای او محدودیت‌هایی وجود دارد. چطور در بیت المقدس بماند؟! از طرفی هم من نذر کرده‌ام، خدایا چه کار کنم؟

«وَإِنِّي سَمَّيْتُهَا مَرْيَمَ» من این دختر را «مریم» نامگذاری کردم.

بهترین اسم در اسلام، اسمی است که معنای آن بندگی خدا باشد. مانند عبدالله، عبدالحمید، عبدالمجید، عبدالغفار…

«مریم» یعنی دختر عبادت کننده. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اولین حق فرزند بر پدر و مادر نام خوش‌معنا است». من اسم این بچه را مریم گذاشتم. «وَإِنِّي أُعِيذُهَا بِكَ وَذُرِّيَّتَهَا مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ» پروردگارا! این دختر و فرزندان او را از شر شیطان رانده شده به تو سپرده‌ام.

 

آیۀ 37 : «فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا ۖ كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ۖ قَالَ يَا مَرْيَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ»

«فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ» به شکل نیکویی خداوند پذیرفت دعای مریم را، به شکل نیکویی خداوند پذیرفت دعای مادر مریم را. «وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا» و پرورش داد او را به شکل نیکویی، «وَكَفَّلَهَا زَكَرِيَّا»، طبق آیاتی که چگونگی آن را در صفحۀ بعد خواهیم خواند، زکریا سرپرستی مریم‌ را به عهده گرفت. «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا»، دختر به سن ۱۲، ۱۳ سالگی رسیده است. یک دختر پارسا، عابده …

هر وقت زکریا کنار محل عبادت او می‌آمد، یک غذای تازه یا میوۀ غیرفصل را می‌دید که در آن‌جا وجود دارد. «قَالَ يَا مَرْيَمُ» می‌پرسید مریم «أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا» این غذا، این میوه از کجا آمده است؟ مریم جواب می‌داد «قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ» از جانب خدا آمده است. «إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» خداوند به هر که بخواهد بی‌حساب می‌دهد.

امیرالمؤمنین علیه السلام گرسنه از راه رسیدند. از همسرش فاطمه زهرا سلام الله علیها غذا خواستند. بی‌بی دو عالم صدیقه طاهره عرض کرد غذا نداریم. فرمود، چرا نگفتی؟ پاسخ دادند که پدرم به من یاد داده است که از شوهرت چیزی نخواه، شاید نداشته باشد و خجالت بکشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام از خانه بیرون آمدند و یک غذایی یا یک پولی گرفتند، غذایی تهیه کردند، به منزل آوردند و تا وارد شدند دیدند که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه است و بوی غذای تازه به مشام می‌رسد. متعجب شدند! پیغمبر فرمود: علی جان از چه تعجب کرده‌ای؟! همچنین همسرش فاطمه زهرا را دیدند که در محراب عبادت نشسته است. پیغمبر این آیه را خواندند: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيْهَا زَكَرِيَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا»…

و فرمودند دخترم فاطمه از مریم بالاتر است.

این‌ها قصه‌های شیرین خدا است.

 

خدانگهدار شما…

جلسه بعد